آفتاب مطهر(زندگی و اندیشه شهید مطهری)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی‌زواره

یک درس آموزنده

شهید مطهری در یکی از سفرهایش به عتبات، با یکی از بندگان شایسته خدا ملاقاتی داشت و درباره نماز، حضور قلب و خشوع و خضوع در حال نماز، سخن به میان آورده بود. و از آن مرد بزرگ، یک توصیه اخلاقی یا دستورالعمل برای افزایش حضور قلب در نماز درخواست کرده بود، آن مرد بزرگ از ایشان پرسیده بود: شما برای حضور قلب در نماز، چه می‌کنید؟ مرحوم آقای مطهری پاسخ داده بودند: عالمان و بزرگان توصیه می‌کنند برای افزایش توجه و حضور قلب در نماز، هر آیه‌ای که می‌خوانید یا هر ذکری که بر زبان جاری می‌سازید، در آغاز، معنایش را تصور کنید و همراه این توجه، آیه را بخوانید یا ذکر را بگویید.
آن بزرگ فرموده بود: شما در نماز، به مفاهیم توجه دارید، یعنی به معانی که در ذهن شما شکل می‌گیرد، پس چه وقت به خداوند توجه می‌کنید؟! ما که توفیق همین را هم نداریم؛ ولی شهید مطهری که این توفیق را داشت، از آن سؤال دریافت که چقدر عقب است؛ عمری زحمت کشیده و تمرین کرده بود تا بتواند به معانی و مفاهیم توجه کند، امّا توجه به مفاهیم ذهنی تا توجّه به خدای متعال خیلی فرق دارد!
شهید مطهری در زمره استادانی بود که همت والایی داشتند. او به لحاظ قیافه فیزیکی با امثال من و شما تفاوت چندانی نداشت؛ ولی به لحاظ مراتب ایمان، معرفت
‌﴿ صفحه 66 ﴾
و قرب خدا، بسیار با ما متفاوت بود. اگر بخواهیم به راستی مبلغ دین، مروج قرآن و نشر دهنده فرهنگ اهل‌بیت باشیم، باید محکمات قرآن را که همه می‌فهمند و نیازی به تفسیر، تبیین، تأویلات متون و... ندارند، درست به کار گیریم.(44)

در حوزه و دانشگاه

وقتی در سال 1331 شمسی به قم آمدم، سطوح عالی کفایه و مانند آن را می‌خواندم و استاد مطهری همان سال از قم به تهران رفته بود. آشنایی بنده با شهید مطهری بیشتر در زمینه کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم و حواشی او بر آن شکل گرفته بود. این اثر تازه به چاپ رسیده و مورد توجه طلاب جوان قرار گرفته بود.
علاقه ما به استاد از همین جا آغاز شد و پس از آشنایی و رفت و آمد با علامه طباطبایی، استاد مطهری را نیز در آنجا ملاقات می‌کردیم. وی گاه در مباحثه‌های گوناگون یا جلسات شب‌های پنج‌شنبه و جمعه شرکت می‌کرد. در سال‌های نخست، البته ارتباط زیادی برقرار نشد؛ به دلیل اینکه بیشتر فرصت آن شهید در دانشگاه سپری می‌شد و ما نیز سرگرم تحصیل در حوزه بودیم. از هنگام آغاز نهضت روحانیت، به رهبری امام خمینی(قدس سره) که حرکت‌های اجتماعی و سیاسی در حوزه و دانشگاه و سایر قشرهای مردم شکل گرفت، ارتباط ما با شهید مطهری بیشتر شد. گاه، در زمینه مسائل سیاسی، اجتماعی و موضوعات دینی، نشست‌هایی داشتیم و از رهنمودها و تجربیات آن اندیشمند وارسته بهره می‌گرفتیم و این تا زمان شهادت وی ادامه داشت.
شهید مطهری، به اقتضای روحانی بودنش، علاقه‌مندان را در حوزه، دانشگاه و جامعه، با مسائل دینی و پرورش‌های مذهبی آگاه می‌ساخت؛ معارف دینی را تبیین
‌﴿ صفحه 67 ﴾
می‌کرد؛ و به موازات این حرکت اعتقادی ـ تربیتی، از فرهنگ اسلامی، در برابر یورش‌های فرهنگی دفاع می‌کرد. وی در فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی نیز حضوری فعال داشت؛ ولی در درجه نخست، کارشناس دین بود. سخنرانی در مجامع دینی و نشست‌های خصوصی، تدریس در دانشگاه و حوزه،(45) همه و همه، به دلیل اهتمام بسیار او به نشر فرهنگ اسلام و دفاع از مبانی آن بود. به حق، باید گفت مطهری از معدود
‌﴿ صفحه 68 ﴾
افرادی است که ضرورت این موضوع را به خوبی دریافت و با تمام وجود، برای پیشرفت آن کوشید.(46)

استاد فلسفه

برای بررسی نقش استاد شهید مرتضی مطهری در فلسفه نوین اسلامی، باید به وضع فلسفه در کشورهای اسلامی و به‌ویژه ایران، پیش از فعالیت‌های علمی ایشان و پس از آن، نگاهی اجمالی بیفکنیم تا تفاوت حاصل‌شده و تأثیر او در این تحول، روشن گردد.
با تأسف باید گفت، فلسفه در جوامع اسلامی، چنان‌که باید رشد نکرده بود و نزدیک سه قرن پیاپی، یعنی از زمان ملاصدرا به بعد، حکمت اسلامی راه رکود می‌پیمود. اکنون در پی آن نیستیم که عوامل این تنزل فکری و علمی را توضیح دهیم؛ ولی به دلیل این واقعیت اسف‌بار، نیازهای فلسفی معاصر پاسخ داده نمی‌شد. از آغاز پیدایش فلسفه در میان مسلمانان، باروری این شاخه از دانش به دست مشاهیر اسلامی صورت گرفت که از سرچشمه‌های قرآن و عترت بهره گرفته بودند و مباحث اعتقادی، همواره به کمک این براهین فلسفی تبیین، و اشکالات پاسخ داده می‌شد. شهید مطهری در برخی نوشته‌های خویش، به این نکته اشاره کرده است که متکلمان مسلمان چه نقش مهمی در پیشبرد فلسفه اسلامی ایفا کرده‌اند. حق نیز همین است؛ زیرا مردمی که به باورهای خویش اهمیت می‌دهند و می‌دانند همه چیز در پرتو اعتقاد شکل می‌گیرد، باید می‌کوشیدند فلسفه را در خدمت به بنیان‌های عقیدتی به کار گیرند. متأسفانه در قرون اخیر، این کار انجام نشد. با تشریف‌فرمایی علامه طباطبایی(رحمه الله) به قم، ایشان به این خلأ در حوزه علمیه پی برد و با ژرف‌نگری و دوراندیشی، وظیفه الهی خویش دانست
‌﴿ صفحه 69 ﴾
که مباحث فلسفی را برای بیان مباحث کلامی و اعتقادی به کار گیرد. وی به دفاع از عقاید اسلامی و جهان‌بینی الهی و پاسخگویی به شبهات مکتب‌های بشری همت گماشت و افرادی چون شهید مطهری را برای این برنامه تربیت کرد. به‌راستی آن شهید ژرف‌نگر بهترین بهره‌ها را در این شاخه از علوم اسلامی، از محضر علامه برد و حتی در همان قدم‌های نخستین، مددکار علامه بود و در شکوفایی این نهال پربار، سهم به‌سزایی داشت. نمونه این فعالیت و نتیجه‌اش کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم است(47) که پاورقی‌های محققانه و روشنگرانه مطهری که بسیار بیشتر از حجم متن کتاب است، درک مطالب آن را آسان ساخته است.
مطهری اشتیاق بسیار به پیشرفت این کار، یعنی تحول فلسفه اسلامی برای پاسخگویی به مشکلات فکری و کلامی داشت و در این زمینه، احساس مسئولیت می‌کرد و از هیچ تلاشی رویگردان نبود؛ زیرا می‌خواست این مباحث ژرف و پیچیده آن‌چنان روشن شود که طبقات میانه جامعه بتوانند از آنها بهره گیرند. این کتاب که نگارش متن و پاورقی‌های آن از سال 1331 شمسی آغاز شد، همچنان از بهترین آثار برای پاسخگویی به شبهه‌های مادی‌گرایان است. البته این نخستین اثر بود و آنان که صلاحیت کار را داشتند، محصول خوبی عرضه کردند. اکنون لازم است افرادی توانا و مسلط بکوشند این کتاب را تکمیل کنند. هر وقت احساس کنیم کاری پایان یافته و نیاز
‌﴿ صفحه 70 ﴾
برطرف شده، ابتدای رکود، جمود و خمودی است. هیچ‌گاه نباید مسائل فلسفه اسلامی، به‌ویژه در زمینه پاسخگویی به شبهه‌های افراد و مکاتب گوناگون را پایان یافته بدانیم، بلکه همواره باید در این اندیشه باشیم که این کار را بارورتر کنیم و قدم‌های بلندتر و استوارتری در این راستا برداریم.(48)