آفتاب مطهر(زندگی و اندیشه شهید مطهری)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی‌زواره

عطش عملی و معنوی

یکی از رموز موفقیت شهید مطهری این است که در دامن پدری پارسا تربیت شد و در خانواده‌ای نشو و نما یافت که جویبار فضیلت در آن جاری بود. این ویژگی در شکوفایی او به مثابه انسانی مؤمن، پرهیزگار و خوش‌نیت، تأثیر به‌سزایی داشت.
‌﴿ صفحه 51 ﴾
شهید مطهری در دوران جوانی، هنگامی که تحصیل را آغاز کرد، دارای عطش و شوقی شگفت برای رسیدن به کمال انسانی بود؛ کمال در دو عرصه معرفت و فضیلت. وی عاشق دانش و معرفت بود؛ به گونه‌ای که در جوانی، کاری جز فرا گرفتن علوم و معارف نداشت. او حاضر بود از هر گونه لذت زندگی، انس با خانواده و همه آنچه هر انسانی در زندگی‌اش، به‌ویژه در روزگار جوانی دارد، چشم پوشد تا در تحصیل دانش پیشرفت کند. مهاجرت او از مشهد به قم و سفرهایش برای تحصیل علم، به‌‌ویژه به اصفهان، نشانگر عطشی سیری‌ناپذیر و شوقی بی‌مانند است که از همان اوان نوجوانی و جوانی، به آموختن دانش و معرفت داشت؛ ولی این تنها یک بُعد قضیه است. وی تنها به فرا گرفتن دانش اهتمام نمی‌ورزید، بلکه همدوش معرفت، خواهان فضیلت و معنویت بود. او هرجای که می‌رفت، در پی شناسایی استادان اخلاق و عرفان بود، تا با آنان ارتباط برقرار کند و از محضرشان بهره گیرد. خدای متعال نیز او را از افاضات استادانی بهره‌مند ساخت که اگر نگوییم بی‌نظیر، کم‌نظیر بودند.(31)
یکی از آن استادان امام خمینی(رحمه الله) بود که شهید مطهری موفق شد در محفل درسی و اخلاقی او حضور یابد. این استاد در کنار مقامات علمی، نوآوری و پژوهش در فقه و اصول، فضیلت‌های معنوی برجسته‌ای داشت. او در مدرسة‌ فیضیه، به تدریس اخلاق می‌پرداخت و اهل دل و جویندگان مقامات معنوی، با اشتیاقی شگفت، در آن حضور می‌یافتند و حتی برخی از آنان در پای درس اخلاق، آن‌قدر گریه می‌کردند که از هوش می‌رفتند. شهید مطهری از این فیوضات پربار تربیتی و اخلاقی بهره برد و میان امام و او، پیوند عاطفی و انسی ویژه برقرار بود.(32) به همین دلیل، مطهری در سخنان و نوشته‌هایش، وقتی به نام این بزرگوار می‌رسید، لفظ روحی فداه را به کار می‌برد.
‌﴿ صفحه 52 ﴾
مطهری در قم، از محضر علامه طباطبایی نیز بهره گرفت و افزون بر جنبه‌های علمی و فلسفی، در جهات معنوی، از این مفسر برجسته و فیلسوف عالی‌مقام تأثیر پذیرفت. او به علامه علاقه بسیار داشت و این به دلیل امتیازات ملکوتی و اخلاقی استادش بود.(33) شهید مطهری در برخی سخنرانی‌ها و یادداشت‌های خود، به این ارتباط علمی و عاطفی اشاره می‌کند.
استاد مطهری به استادان، با وجود توانایی‌های بسیار آنان، بسنده نکرد و کوشید با هر کسی که از کمالات ملکوتی بهره‌ای داشت ارتباط برقرار کند. یکی از آنان مرحوم حاج میرزا علی‌آقا شیرازی است که در اصفهان ساکن بود. بنده توفیق دیدار با این مرد خدا را داشتم؛ گرچه موفق نشدم از حوزه درسی وی بهره ببرم. او انسان وارسته‌ای بود که رفتار، حرکات، سکنات و حتی سیمای نورانی‌اش دارای جاذبه و آموزندگی ویژه‌ای بود. وی در اصفهان، نهج‌ البلاغه تدریس می‌کرد و شهید مطهری در اثر انس با این معلم مهذب، در اقیانوس نهج ‌البلاغه به غواصی پرداخت و کوشید مطالعاتی درباره این کتاب شریف انجام دهد.
حاج میرزا علی‌آقا روحانی، بزرگواری بود که در اصفهان به منبر می‌رفت و می‌کوشید با استناد به قرآن، حدیث و نهج‌البلاغه موعظه کند. سخنان وی چون از اعماق دلی پاک و نفسی مزکی برمی‌خاست، بر دل‌ها می‌نشست و بسیار اثربخش بود. وقتی او مضامین نهج‌البلاغه را با بیانی شیوا می‌خواند، اشک از دیدگانش سرازیر می‌گردید و شنوندگان نیز به شدّت منقلب می‌شدند. شهید مطهری از چنین وارستگانی بهره می‌گرفت. او برای استفاده از محضر میرزا علی‌آقا، بار سفر می‌بست، به اصفهان می‌رفت و مدت‌ها در این شهر اقامت می‌گزید، تا از پرتوافشانی‌های وی بهره‌مند شود.(34)
‌﴿ صفحه 53 ﴾
شهید مطهری با اشخاص دیگری که در عتبات عالیات یا شهرهای ایران بودند ارتباط برقرار می‌کرد، تا از مصاحبت و معاشرت با آنان برخوردار شود. جوانان باید عطش علمی و اشتیاق به معارف و همچنین عشق به خودسازی و معنویت را از این دانشمند شهید بیاموزند. اگر مطهری به مقاماتی والا و شایسته دست یافت و خداوند این همه به عمر او برکت داد، به این دلیل بود که وی در علم و عمل، با تحمل زحمت و رنج بسیار پیشرفت کرد و به موازات آن، از فضیلت‌های اخلاقی و خصلت‌های معنوی غافل نبود. جوانانِِِِِِ امروز باید قدر امکانات و شرایط خویش را بدانند و این بخش از زندگی استاد مطهری، برایشان سرمشق خوبی باشد؛ در فراگیری دانش‌های دینی و دیگر علوم سودمند برای جامعه، کوتاهی نکنند و در تقوا و رشد معنوی نیز از هیچ کوششی دریغ نورزند.
این بخش از زندگی آن متفکر شهید، ثمراتی ارزشمند داشت و در پرتو پرورش‌های خانوادگی، تحصیلات در علوم نقلی و عقلی و تربیت‌های پرمایه استادان، خداوند عمری بابرکت به وی بخشید. او دارای توانی شگفت‌انگیز در اظهار نظر و شناخت دردها و معضلات بود و چون این بعد علمی و آموزشی را با خودسازی قرین ساخته بود، به مرتبه بالایی از یقین و اطمینان قلبی دست یافته بود. میان این باور عمیق قلبی و اعتقادات امثال ما، فاصله بسیار است. اگر انسان بخواهد کامل شود، نباید تنها به تحصیلات و برخی آموزش‌ها بسنده کند. عمل به دستورات الهی بسیار مهم است؛ چه در مسائل فردی و چه اجتماعی. طبیعی است که وقتی یقین و توکل به خداوند با مهارت‌های علمی و قدرت تحلیل‌های فکری و فلسفی ترکیب شود، می‌تواند محصولات ارزنده‌ای به ارمغان آورد. کیمیای معنوی ناشی از این تلاش‌های علمی و عملی، انسان‌های بسیاری را به سوی حق و دیانت هدایت کرده است.(35)
‌﴿ صفحه 54 ﴾

عمر بابرکت

زندگی در این جهان، نوعی داد و ستد است. آدمی، به طور مداوم، سرمایه‌هایی را می‌دهد و در برابر آن، چیزهایی می‌گیرد و جز این، زیستن در دنیا امکان‌پذیر نیست. گران‌بهاترین سرمایه‌ای که در دست داریم، عمر ماست که با آن، می‌توان مصالح دنیا و آخرت را به دست آورد. ما، دائم این ثروت مهم را هزینه می‌کنیم؛ ولی در مقابل، چه به‌دست می‌آوریم؟ بسته به اینکه برای چه چیزهایی ارزش قایل هستیم، می‌توانیم این گوهر گران‌بها را برای اموری ارزنده‌تر و پایدارتر هزینه کنیم. برخی افراد این هدیه ارزشمند الهی را صرف لذت‌های زودگذر و امور فناپذیر می‌کنند که نه‌تنها نتیجه‌ای مثبت به همراه نخواهد داشت، بلکه به دلیل بیهودگی و گاهی خلافکاری، دچار خسارت‌های معنوی و اخروی نیز می‌شوند. این افراد همان‌هایی هستند که به تعبیر قرآن، در غفلت به سر می‌برند. برخی نیز دل خود را به این خوش کرده‌اند که در برابر عمری که تلف کرد‌ه‌اند، مال و منال یا جاه و مقامی به دست آورده‌اند. آنان گمان می‌کنند موفق هستند؛ در حالی که با واقعیت فاصله دارند. چنین اشخاصی دچار توهم هستند. قرآن درباره این‌گونه انسان‌ها می‌فرماید:
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکمْ بِالأخْسَرِینَ أَعْمالاً الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیهُمْ فِی الْحَیه الدُّنْیا وَ هُمْ یحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یحْسِنُونَ صُنْعاً أُولئِک الَّذِینَ کفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقِیمُ لَهُمْ یوْمَ الْقِیامَه وَزْنا؛(36) «بگو آیا شما را آگاه کنیم که کردار چه کسانی بیش از همه به زیانشان بود؟ آنان که تلاششان در زندگی دنیا، تباه گردید و می‌‌پنداشتند کاری نیکو می‌کردند. آنان به آیات پروردگارشان ایمان نیاوردند؛ پس اعمالشان ناچیز شد و ما در روز قیامت، برای این افراد منزلتی قایل نیستیم».
‌﴿ صفحه 55 ﴾
افزون بر این افراد، گروهی نیز هستند که برای عمر خویش، ارزش‌هایی پایدار قایل‌اند. در این زمینه، باید گفت: هر کسی به اندازه شناخت و بینشی که به آفریدگار هستی و وجود خویش دارد، برای عمر خودش، اعتباری در نظر می‌گیرد و می‌کوشد آن را در جاهایی هزینه کند که زیانکار نشود.
روی آوردن به دانش، فنون، اختراعات، ابتکارات، هنرها و این گونه دانش‌ها و مهارت‌ها، نخستین چیزهایی است که در این راستا، توجه بشر را به خود جلب می‌کند و او تصمیم می‌گیرد عمر خویش را در تحصیل، کسب مهارت و فراگیری این معارف علمی و ذوقی به کار برد. آن‌گاه، به اختراعی دست می‌یابد؛ هنری می‌آفریند؛ آثاری بر جای می‌نهد؛ نوشته‌هایی برای استفاده دیگران تدوین می‌کند؛ در پدیده‌های فیزیکی و زیستی جهان می‌کاود و دستاورد پژوهش‌ها، دقت‌ها و زحمت‌های خود را در اختیار دیگران می‌گذارد. در واقع، ژرف‌کاوی‌ها و کوشش‌های این مشاهیر است که میراث علمی، فرهنگی و هنری انسان را پدید می‌آورد. این کارها سودمند و ماندنی است و نشانگر اینکه آدمی برای عمر خود ارزش قایل بوده که آن را در راه این امور هزینه کرده است. دانشمندان، حکیمان، هنرمندان و... از دیرباز، به این واقعیت پی‌برده‌اند و جان و هستی خویش را برای رسیدن به آن فدا کرده‌اند و انرژی و توان خویش را به کار برده‌اند؛ ولی در واقع، این تلاش‌‌ها نیز نارساست. به لحاظ منطق و برهان، درست نیست که انسان عمر خود را بدهد تا به خیال خودش، آثار علمی بر جای گذارد و نام نیک و شهرت به دست آورد؛ زیرا دیگر خودش زنده نیست، تا محصول کوشش خویش را ببیند. انبیا و اولیای الهی به ما نوید داده‌اند که انسان می‌تواند در دوران عمرش، آثاری ابدی و زوال‌ناپذیر بر جای گذارد و در سرای جاوید و عالم برزخ، از بهره‌ها و محصولات آنها برخوردار شود و به سعادت ابدی و حیات طیبه دست یابد. قرآن کریم از این داد و ستد مفید و بابرکت، چنین خبر داده است:
‌﴿ صفحه 56 ﴾
یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکمْ عَلی تِجارَه تُنْجِیکمْ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ‌رَسُولِهِ وَ‌تُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِکمْ وَ‌أَنْفُسِکمْ ذلِکمْ خَیرٌ لَکمْ إِنْ کنْتُمْ تَعْلَمُونَ یغْفِرْ لَکمْ ذُنُوبَکمْ وَ‌یدْخِلْکمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأنْهارُ وَ‌مَساکنَ طَیبَه فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِک الْفَوْزُ الْعَظِیمُ وَ‌أُخْری تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ‌فَتْحٌ قَرِیبٌ وَ‌بَشِّرِ الْمُؤْمِنِین.(37) «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، آیا شما را به تجارتی رهایی‌بخش از عذابی دردناک راهنمایی کنم؟ به خدا و فرستاده‌اش ایمان بیاورید و در راه خدا، با مال و جان خویش جهاد کنید. این برای شما بهتر است، اگر دانا باشید. او گناهان شما را می‌آمرزد و به باغ‌هایی که در آن نهرها جاری است و نیز خانه‌هایی خوش و پاکیزه در بهشتی جاوید، داخل می‌کند، و این پیروزی بزرگی است. نعمتی دیگر که دوستش دارید، نصرتی است از جانب خداوند و فتحی نزدیک. پس مؤمنان را [به این امور] بشارت ده».
اکنون که باید در این بازار دنیا، به داد و ستد بپردازیم و کالایمان را از ما خواهند گرفت، چه بهتر که در برابر آن، کالایی ابدی به دست آوریم. شرط آن این است که عمر خویش را در راه خدا بگذرانیم و آن را در راه خشنودی خدا هزینه کنیم. جهاد با مال و جان در راه خدا، سعادت جاویدان را به ارمغان می‌آورد. کسانی که چنین عمل می‌کنند؛ دستورات خدا را در جهان اجرا کرده، برای خدا به‌پا می‌خیزند؛ برای او گام برمی‌دارند؛ زیستن آنان برای خشنودی حق است و برای او، از جان خویش دست می‌شویند. البته همگان یکسان نیستند و پایه معرفت و ایمان افرادی که این راه را برگزیده‌اند، متفاوت است. نازل‌ترین مرتبه ایمان این است که انسان تکالیف واجب را انجام دهد و از گناهان بزرگ دوری جوید تا در روز قیامت آمرزیده شود و به بهشت رود؛ ولی این مرتبه با درجات اولیای خدا بسیار فاصله دارد و عقل بشری نمی‌تواند اختلافش را درک کند.
‌﴿ صفحه 57 ﴾
در این میان، کسانی که به قله‌ها رسیده‌اند، معرفتی کامل به‌دست آورده‌اند و عمرشان را به درستی ارزیابی کرده‌اند. البته شمار این افراد اندک است؛ ولی به هر روی، در هر امّتی اشخاصی بوده‌اند که همّتی بس بلند داشته‌اند و در راه رسیدن به قلّه‌های فضیلت کوشیده‌اند. انسان وقتی وارد این عرصه از معرفت می‌شود، به جهانی دیگر گام می‌نهد و افقی دیگر به رویش گشوده می‌شود و با پیمودن هر مرحله‌ای از کمال، وارد حیاتی دیگرگونه می‌شود:
اَوَ مَنْ کانَ مَیتاً فَأَحْییناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیسَ بِخارِجٍ مِنْها کذلِک زُینَ لِلْکافِرِینَ ما کانُوا یعْمَلُون؛(38) «آیا آن کس که مرده بود و ما زنده‌اش ساختیم و نوری فرا راهش داشتیم تا بدان در میان مردم، راه خود را بیابد، همانند کسی است که به تاریکی گرفتار است و راه رهایی را نمی‌داند؟ کردار کافران، این‌گونه در نظرشان آراسته شده است».
این نورانیت و معنویتْ حیاتی دیگر به انسان می‌بخشد؛ تا آنجا که چشم دل به نور الهی باز می‌‌شود و جلال و شکوه پروردگار را می‌نگرد. چنین انسانی به دستاوردهای دنیایی بی‌اعتناست و حتی از لذت‌های دنیوی دل خوشی ندارد، بلکه همواره مشتاق پرواز از این قفس است؛ زیرا جهانی را شناخته و دیده است که سرشار از بهجت و سرور و لذت وصف‌ناپذیر است. دنیای فانی برای او بسیار تنگ است. شهید آیت‌الله مطهری این مسیر را شناخت و دل به آن سپرد و وقتی این معرفت را به‌دست آورد، با خدای خویش پیمان بست و از او خواست که مرگش را شهادت در راه خودش قرار دهد. او از آغاز جوانی، خواهان شهادت بود. فرق شهید مطهری با دیگر شهیدان راه خدا این است که او برای رهایی دل‌های مؤمنان از گزند ملحدان و زندیقان شهید شد.
‌﴿ صفحه 58 ﴾
او عمر خویش را در راهی هزینه کرد که اسلام بماند و مردم در طریق هدایت قرار گیرند و آثاری بر جای نهاد که مردم با استفاده از آنها، بر معرفت و معنویت خود بیفزایند. وی با خدا پیمان بست که لحظات زندگی و تمام هم و غم خود را برای احیای حقایق قرآنی صرف کند. اینها نیز از رازهای موفقیت شهید مطهری است که خداوند به او توفیق داد وارد چنین عرصه‌ای شود.(39)
‌﴿ صفحه 59 ﴾

فصل سوم: مدرس وارسته

‌﴿ صفحه 60 ﴾
‌﴿ صفحه 61 ﴾