آفتاب مطهر(زندگی و اندیشه شهید مطهری)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی‌زواره

فرازهای اخلاص

مطلبی که ‌می‌خواهم مطرح کنم، نکته‌ای نیست که از یک سخنرانی یا عبارتی در کتاب‌های شهید مطهری به‌دست آید. این حقیقتی است که از تأمل و تحلیل رفتار و کردار وی آشکار می‌شود. شهید مطهری از همان اوان جوانی، دارای نبوغی ویژه‌ بود و استعدادی خارق‌العاده و قدرت ابتکار و نوآوری شگفت‌انگیزی داشت. البته او برای پیشرفت علمی و معرفتی، زحمات بسیاری کشید، مهاجرت کرد و سختی‌های جانکاهی را به جان خرید.
در آن زمان، او یکی از کسانی بود که در حوزه‌های فقه، اصول، منطق، فلسفه، تفسیر و دیگر رشته‌های علوم الهی، اسلامی و انسانی، برجستگی ویژه‌ای در حوزه داشت. وی از استادان موفق حوزه به شمار می‌رفت که جوانان پرشور، بانشاط و جستجوگر، همواره در محضرش می‌رسیدند و به گرد او پروانه‌وار، پرواز می‌کردند. او اگر می‌خواست مرجع تقلید شیعیان شود و در جهان اسلام و دنیای تشیع، آوازه‌ای به‌دست آورد، کاملاً برایش میسر بود و اگر می‌خواست نویسنده‌ای توانا، حرفه‌ای و مشهور باشد و از این راه، منافعی کلان به‌دست آورد، شرایط برایش هموار بود؛ ولی او
هیچ یک از این کارها را انجام نداد. وی در همه عرصه‌های تبلیغی و فرهنگی، خدماتی انجام داد؛ ولی تدریس در رشته‌ای را پذیرفت که خواستاران زیادی نداشت. او اگر کلاس فقه و اصـول تشکیل می‌داد، به یقین می‌توانست حـوزه‌ای پررونق را اداره کند و
‌﴿ صفحه 45 ﴾
سرانجام به عالی‌ترین مقامات، یعنی اجتهاد و مرجعیت برسد. در زمینه نویسندگی نیز به دنبال نام و نشان نبود. نوشته‌هایش، برحسب نیازهای جامعه و ضرورت‌های فرهنگی و اجتماعی، شکل می‌گرفت. در نوشته‌هایش، پیچیده‌ترین مباحث فلسفی، عمیق‌ترین مضامین کلامی، ناب‌ترین موضوعات عرفانی و ساده‌ترین نکته‌های ادبی و تاریخی به چشم می‌خورد. سخنرانی‌هایش در مساجد، انجمن پزشکان، انجمن مهندسان و در جمع استادان دانشگاه، چندان فراگیر نبود و گروهی اندک از این برنامه‌های تبلیغی استقبال می‌کردند. او در کنار پرورش شاگرد در حوزه، در دانشگاه نیز تدریس می‌کرد. راستی چرا مطهری به دنبال یک رشته نبود تا در آن موضوع خاص، صاحب‌نظری برجسته شود؛ شهرتی به‌دست آورد؛ القاب حوزوی یا دانشگاهی به خود اختصاص دهد و در جامعه، به مثابه متخصص یک دانش معرفی شود؟ چرا در مسجد پاچنار تهران سخنرانی می‌کرد یا در جمع کوچک چند جوان شرکت می‌کرد یا قصه می‌نوشت؟ او می‌توانست فقه و اصول را در عالی‌ترین سطح تدریس کند؛ بر منابع فقهی حاشیه بنویسد؛ شاگردان تقریراتش را بنویسند؛ تألیفات بسیار در این رشته از علوم اسلامی بر جای گذارد؛ ژرف‌‌ترین پژوهش‌های فلسفی را انجام دهد؛ حکیمی نامدار گردد و نامش در زمره فیلسوفان برجسته جهان درج شود. البته او این عناوین را به دست آورد؛ او هم فیلسوف بود؛ هم مجتهد در فقه، و هم متکلم و مفسری با بصیرت به شمار می‌رفت. مطهری تشخیص می‌داد که چه کاری در آن شرایط آشفته ضرورت دارد. وی مجموعه مسائل فرهنگی و اجتماعی را به بررسی می‌گذاشت و برنامه‌ریزی می‌کرد که اکنون چه باید کرد تا برای اسلام مفیدتر باشد؛ خداوند از چه تلاشی خشنودتر می‌شود و مردم با چه کوششی، از اعوجاج‌های فکری و کلامی رها می‌شوند. او به دنبال شناخت دردها بود و پس از بررسی معضلات، برحسب اوضاع موجود، فکر می‌کرد چه کاری انجام دهد که نزد خداوند سرافرازتر باشد و
‌﴿ صفحه 46 ﴾
اگر به خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه برسد، آن ذخیره الهی و خاتم اوصیای خداوند به وی آفرین بگوید!
شهید مطهری در پی انجام وظیفه بود، به همان اندازه‌ای که تشخیص می‌داد. برای نمونه، وقتی در فعالیت‌های سیاسی مشارکت می‌کرد یا به کوشش‌های علمی روی می‌آورد، هیچ عاملی نمی‌توانست سد راهش شود. حتی برخی فعالیت‌های او موقعیت علمی‌اش را زیر سؤال می‌برد، و گاهی جانش را در معرض خطر قرار می‌داد.
موضع‌گیری‌ها، سخنرانی‌ها، نگارش‌های متعهدانه و بحث‌های حکیمانه‌اش بازتاب‌های گوناگون داشت. چنین نبود که همگان موافق کارهایش باشند. این روحیه، بر حسب تحلیل‌های مختلف، می‌توانند دلیل‌های گوناگونی داشته باشد؛ ولی همه اینها به این برمی‌گردد که مطهری، صادقانه در پی جلب رضایت حق‌تعالی بود و می‌کوشید برای خدا کار کند. یکی از رازهای موفقیت او این است که این دانشمندِ شهید، مظهر اخلاص بود. بیان این مسئله آسان است؛ ولی در عمل، بسیار دشوار است که یک انسان خلاق، توانمند، متفکر، مجتهد، فیلسوف و... از همه شهرت‌های علمی و اجتماعی و القاب گوناگونی که برای یک دانشمند متصور است، بگریزد؛ تنها خواستار خشنودی حضرت حق‌تعالی باشد و روی کتاب‌هایش تنها بنویسد مرتضی مطهری و از عناوین متداول چشم بپوشد.
این رمز موفقیت برای مطهری ارمغانی ارزنده فراهم آورد و آثار همت و کوشش او خیلی زود آشکار شد و برکت و گسترش یافت. طالبان نوشته‌هایش هر روز افزایش می‌یابد؛ کتاب‌هایش به طور مکرر چاپ می‌شوند و جاذبه سخنانش دل‌ها و جان‌ها را تصرف کرده است. برادران عزیز، در پی کسب اخلاص باشید، نه کسب مدرک و القاب. گاه مقام‌های دنیایی، دفترها، میزها و امکاناتی که برایمان فراهم می‌گردد، اگرچه ظاهری جذاب دارد؛ دام شیطان است. شیطان به ذهن ما القا می‌کند در رشته‌ای درس
‌﴿ صفحه 47 ﴾
بخوانیم که نان و آب بیشتری دارد، تا زودتر به ثروت برسیم؛ پست‌های حساس را اشغال کنیم؛ به ما بیش از دیگران احترام بگذارند؛ صدا و سیما با ما مصاحبه کند و القاب ما را مدام به شنوندگان و بینندگان یادآور شوند و هر که ما را در کوچه و بازار می‌بیند زبان به تحسین بگشاید. نفس اماره حیله‌های شگفتی دارد. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در کتاب شریف نهج‌ البلاغه می‌فرماید:
وَ‌اعْلَمُوا عِِِبادَ الله اَنَّ المُؤْمِِنَ لا یصْبِِحُ وَ لایمْسی الاّ وَنَفْسِهُ ظَنُونُ عِنْدَهُ...‌؛(28) «بندگان خدا! بدانید که انسان باایمان، شب را به روز و روز را به شب نمی‌رساند، جز آنکه نفس خویش را متهم می‌داند». یعنی به نفس خویش اعتماد نمی‌کند و می‌گوید این نفس دارد مرا فریب می‌دهد. اگر انسان این‌گونه باشد، به یاری خدا می‌تواند بر حیله‌های نفسانی پیروز گردد؛ ولی اگر خیلی به خودش حُسن ظن داشته باشد، شکست می‌خورد و شیطان بر او پیروز خواهد شد. باید ذهن و نیت خویش را بررسی کنیم و ببینیم چه اندازه اخلاص داریم. آیا درسی که می‌خوانیم و مباحثه‌ای که می‌کنیم برای رضای حق است یا نه؟ وقتی در جلسه درس، اشکالی به نظرمان می‌رسد، آیا می‌‌خواهیم استاد را زیر سؤال ببریم و او را در میان جمع شرمنده کنیم؟ آیا قصد خودنمایی داریم؟ آیا ادب معلم را رعایت می‌کنیم؟ آیا وقت دیگران را نمی‌گیریم؟ آیا می‌خواهیم توجه دیگران را به سوی خود جلب کنیم؟ گاهی رشته‌ای را برمی‌گزینیم تا شهرتی به‌دست آوریم یا اینکه به صرف ذوق شخصی و علاقه درونی، به شاخه‌ای از علوم روی می‌آوریم. البته این تمایل ذاتی از آن شهرت‌‌طلبی بهتر است؛ ولی با اخلاص فاصله‌ها دارد.
اما شهید مطهری استعدادهای خود را سنجید و اندیشید که درس خواندنش چقدر برای تقرب به خدا و خدمت به جامعه است. آن‌گاه، بر توکل خود بر خدا افزود؛ زیرا
‌﴿ صفحه 48 ﴾
در مسیر پذیرش مسئولیت‌ها، خطرها و تنگناهایی وجود داشت؛ ولی آن باور ژرف درونی او را پیش برد. وی دشواری‌ها را به جان خرید و خون دل‌ها خورد؛ اما اشتیاق به معنویت، خستگی‌ها و مرارت‌‌ها را از تن و روحش می‌زدود. او در کارها پایدار بود و با جدیت و رعایت همه جوانب، تصمیم می‌گرفت. در دشواری‌ها شکیبا بود و با تزکیه، خودسازی، نماز شب، نوافل، اعمال مستحبی و اذکار، ظرفیت روحی خویش را ارتقا داده بود و تقوا و ایمان قوی، تحملش را در مشکلات بالا برده بود. او در علم و عمل نمونه بود و به توانایی‌ها و دانسته‌های خویش مغرور نبود و اگر می‌دید در جایی دورافتاده، شخصی سخنی درست و قابل شنیدن دارد که بر بصیرت انسان می‌افزاید، بار سفر می‌بست و در برابرش زانو می‌زد تا از کمالات معنوی او برخوردار شود. روش مردان خدا این است.(29)

دین‌باوری

نمی‌توان عاملی واحد را رمز و راز موفقیت امثال مطهری دانست؛ زیرا شخصیت وی یک‌بُعدی نیست تا احیاناً یک عامل برای تکامل شخصیت و نبوغ او مطرح شود؛ لیکن نخستین و مهم‌ترین عامل ایمان واقعی به اسلام و دین‌باوری است. همه ما مسلمانیم و به دین علاقه‌مندیم؛ ولی ایمان بسیاری از ما سطحی و تقلیدی است و در عمق وجودمان وارد نشده و با گوشت و پوستمان آمیخته نشده است. از این روی، وقتی در شرایطی ویژه یا دشوار قرار می‌گیریم، این باور به بوته فراموشی سپرده می‌شود و اثر خود را از دست می‌دهد؛ آن‌گاه، خودمان درمی‌یابیم که ایمانمان به بسیاری از باورهای پیشین کم‌رنگ است و آن باورها تأثیر خود را بروز نمی‌دهند. این‌گونه افراد در همه
‌﴿ صفحه 49 ﴾
قشرها دیده می‌شوند. مراتب و درجات ایمان در همگان برابر نیست. در میان روحانیان نیز چنین نیست که رتبه ایمانی همه در حد اعلا باشد؛ ولی شهید مطهری از کسانی بود که واقعاً دین را باور داشت و مسائل دینی با گوشت و پوست او عجین شده بود. این از عواملی بود که او را تا پایان، عاشق شهادت و پایدار در میدان و بدون کمترین تزلزلی باقی نگه داشت و اگر این شرایط برای دیگران پیش می‌آمد، زود خود را می‌باختند و توان پایداری نداشتند.
منشأ این پایداری‌ها ایمان قوی و دین‌‌باوری بود که در ذره ذره وجود و اعضا و جوارح شهید مطهری، مانند خون جاری بود. عامل دوم این است که بر پایه این دین‌باوری، او درصدد انجام وظیفه بود؛ اگر درس می‌خواند؛ سخنرانی و تدریس می‌کرد؛ یا کتاب می‌نوشت، از روی هوس نبود. چنین نبود که دلش خوش باشد به چیزی و هر وقت ذوقش گُل کند، به دنبال آن کار برود؛ چنان‌که یک هنرمند دارای ذوق هنری و جوشش درونی است و آن مسیر را دنبال می‌کند، تا به پیشرفت‌هایی برسد؛ یا نویسنده‌ای که به نوشتن علاقه‌مند است و می‌خواهد مقاله بنویسد، همت خود را صرف این تمایل می‌کند و نویسنده خوب و معروفی می‌‌شود؛ ولی مطهری این‌گونه نبود. تلاش‌های او در اشتیاق و علاقه شخصی خلاصه نمی‌شد. البته او ذوق و استعداد ادبیات، شعر، عرفان و حکمت را نیز داشت؛ ولی راهش را درست برمی‌گزید، و درباره این گزینش می‌اندیشید، برنامه‌ریزی می‌کرد، ابعاد و جوانب آن را در نظر می‌گرفت و بر حسب وظیفه شرعی، به تشخیص خویش عمل می‌کرد. آن‌گاه، وقتی کاری را آغاز می‌کرد، خود را در حاشیه قرار نمی‌داد، بلکه با تمام وجود، می‌کوشید آن را به گونه‌ای درست و شایسته، به ثمر برساند. ورود او به صحنه‌های سیاسی و اجتماعی، تدریس در دانشگاه و حوزه و قرار گرفتن در زمره واعظان، خطیبان، مبلغان و نویسندگان، برای پیگیری ذوق و علاقه شخصی خودش نبود، بلکه به دلیل احساس مسئولیت در برابر جامعه بود.
‌﴿ صفحه 50 ﴾
طبیعی است کسی که دارای چنان ایمانی قوی، راسخ و ریشه‌دار به مبدأ هستی و معاد باشد، ارادتی ویژه به پیامبران و اولیای الهی و بزرگان دین بروز می‌دهد، و روح ایثار و فداکاری را در خویش تقویت می‌کند. شهید مطهری عاشق مکتب و مشتاق معارف و مبانی قرآن و عترت بود؛ ارزش‌های ناپایدار مادی، شهرت‌های علمی و اجتماعی، حتی از نوع مثبت آن، برایش جلوه‌ای نداشت و در دو راهی منافع شخصی و مصالح دینی، ارزش‌های الهی را بر آن امور موقت و زودگذر ترجیح می‌داد.
استاد مطهری، با آن ایمان قوی، کمال عقل، کیاست و نبوغی که داشت و دانشی که اندوخته بود، در مقام عالمی ربانی، برای جامعه خویش مؤثر بود؛ جلوی بسیاری از انحرافات را گرفت و تا پای جان، در راه هدف ایستادگی کرد. او عاشقانه مشتاق شهادت و لقای حق بود. ممکن است کسانی بر حسب اقتضای محیط و شرایط زمان، ادعاهایی بر زبان جاری سازند و برای مثال بگویند: خدایا، شهادت را روزی ما کن؛ ولی دلشان به زبانشان گواهی ندهد. شهید مطهری این‌گونه نبود. او به فداکاری در راه اعتلای مکتب باور داشت و این حقیقت مسلم را دریافته بود که ایثار و از جان گذشتگی موجب تقرب به خدا و لقای الهی است. او آرزو می‌کرد در راه احیای مکتب کشته شود و به این هدف مقدس خویش رسید.(30) مطهری در زندگی‌اش، جز حق به چیزی نمی‌اندیشید.

عطش عملی و معنوی

یکی از رموز موفقیت شهید مطهری این است که در دامن پدری پارسا تربیت شد و در خانواده‌ای نشو و نما یافت که جویبار فضیلت در آن جاری بود. این ویژگی در شکوفایی او به مثابه انسانی مؤمن، پرهیزگار و خوش‌نیت، تأثیر به‌سزایی داشت.
‌﴿ صفحه 51 ﴾
شهید مطهری در دوران جوانی، هنگامی که تحصیل را آغاز کرد، دارای عطش و شوقی شگفت برای رسیدن به کمال انسانی بود؛ کمال در دو عرصه معرفت و فضیلت. وی عاشق دانش و معرفت بود؛ به گونه‌ای که در جوانی، کاری جز فرا گرفتن علوم و معارف نداشت. او حاضر بود از هر گونه لذت زندگی، انس با خانواده و همه آنچه هر انسانی در زندگی‌اش، به‌ویژه در روزگار جوانی دارد، چشم پوشد تا در تحصیل دانش پیشرفت کند. مهاجرت او از مشهد به قم و سفرهایش برای تحصیل علم، به‌‌ویژه به اصفهان، نشانگر عطشی سیری‌ناپذیر و شوقی بی‌مانند است که از همان اوان نوجوانی و جوانی، به آموختن دانش و معرفت داشت؛ ولی این تنها یک بُعد قضیه است. وی تنها به فرا گرفتن دانش اهتمام نمی‌ورزید، بلکه همدوش معرفت، خواهان فضیلت و معنویت بود. او هرجای که می‌رفت، در پی شناسایی استادان اخلاق و عرفان بود، تا با آنان ارتباط برقرار کند و از محضرشان بهره گیرد. خدای متعال نیز او را از افاضات استادانی بهره‌مند ساخت که اگر نگوییم بی‌نظیر، کم‌نظیر بودند.(31)
یکی از آن استادان امام خمینی(رحمه الله) بود که شهید مطهری موفق شد در محفل درسی و اخلاقی او حضور یابد. این استاد در کنار مقامات علمی، نوآوری و پژوهش در فقه و اصول، فضیلت‌های معنوی برجسته‌ای داشت. او در مدرسة‌ فیضیه، به تدریس اخلاق می‌پرداخت و اهل دل و جویندگان مقامات معنوی، با اشتیاقی شگفت، در آن حضور می‌یافتند و حتی برخی از آنان در پای درس اخلاق، آن‌قدر گریه می‌کردند که از هوش می‌رفتند. شهید مطهری از این فیوضات پربار تربیتی و اخلاقی بهره برد و میان امام و او، پیوند عاطفی و انسی ویژه برقرار بود.(32) به همین دلیل، مطهری در سخنان و نوشته‌هایش، وقتی به نام این بزرگوار می‌رسید، لفظ روحی فداه را به کار می‌برد.
‌﴿ صفحه 52 ﴾
مطهری در قم، از محضر علامه طباطبایی نیز بهره گرفت و افزون بر جنبه‌های علمی و فلسفی، در جهات معنوی، از این مفسر برجسته و فیلسوف عالی‌مقام تأثیر پذیرفت. او به علامه علاقه بسیار داشت و این به دلیل امتیازات ملکوتی و اخلاقی استادش بود.(33) شهید مطهری در برخی سخنرانی‌ها و یادداشت‌های خود، به این ارتباط علمی و عاطفی اشاره می‌کند.
استاد مطهری به استادان، با وجود توانایی‌های بسیار آنان، بسنده نکرد و کوشید با هر کسی که از کمالات ملکوتی بهره‌ای داشت ارتباط برقرار کند. یکی از آنان مرحوم حاج میرزا علی‌آقا شیرازی است که در اصفهان ساکن بود. بنده توفیق دیدار با این مرد خدا را داشتم؛ گرچه موفق نشدم از حوزه درسی وی بهره ببرم. او انسان وارسته‌ای بود که رفتار، حرکات، سکنات و حتی سیمای نورانی‌اش دارای جاذبه و آموزندگی ویژه‌ای بود. وی در اصفهان، نهج‌ البلاغه تدریس می‌کرد و شهید مطهری در اثر انس با این معلم مهذب، در اقیانوس نهج ‌البلاغه به غواصی پرداخت و کوشید مطالعاتی درباره این کتاب شریف انجام دهد.
حاج میرزا علی‌آقا روحانی، بزرگواری بود که در اصفهان به منبر می‌رفت و می‌کوشید با استناد به قرآن، حدیث و نهج‌البلاغه موعظه کند. سخنان وی چون از اعماق دلی پاک و نفسی مزکی برمی‌خاست، بر دل‌ها می‌نشست و بسیار اثربخش بود. وقتی او مضامین نهج‌البلاغه را با بیانی شیوا می‌خواند، اشک از دیدگانش سرازیر می‌گردید و شنوندگان نیز به شدّت منقلب می‌شدند. شهید مطهری از چنین وارستگانی بهره می‌گرفت. او برای استفاده از محضر میرزا علی‌آقا، بار سفر می‌بست، به اصفهان می‌رفت و مدت‌ها در این شهر اقامت می‌گزید، تا از پرتوافشانی‌های وی بهره‌مند شود.(34)
‌﴿ صفحه 53 ﴾
شهید مطهری با اشخاص دیگری که در عتبات عالیات یا شهرهای ایران بودند ارتباط برقرار می‌کرد، تا از مصاحبت و معاشرت با آنان برخوردار شود. جوانان باید عطش علمی و اشتیاق به معارف و همچنین عشق به خودسازی و معنویت را از این دانشمند شهید بیاموزند. اگر مطهری به مقاماتی والا و شایسته دست یافت و خداوند این همه به عمر او برکت داد، به این دلیل بود که وی در علم و عمل، با تحمل زحمت و رنج بسیار پیشرفت کرد و به موازات آن، از فضیلت‌های اخلاقی و خصلت‌های معنوی غافل نبود. جوانانِِِِِِ امروز باید قدر امکانات و شرایط خویش را بدانند و این بخش از زندگی استاد مطهری، برایشان سرمشق خوبی باشد؛ در فراگیری دانش‌های دینی و دیگر علوم سودمند برای جامعه، کوتاهی نکنند و در تقوا و رشد معنوی نیز از هیچ کوششی دریغ نورزند.
این بخش از زندگی آن متفکر شهید، ثمراتی ارزشمند داشت و در پرتو پرورش‌های خانوادگی، تحصیلات در علوم نقلی و عقلی و تربیت‌های پرمایه استادان، خداوند عمری بابرکت به وی بخشید. او دارای توانی شگفت‌انگیز در اظهار نظر و شناخت دردها و معضلات بود و چون این بعد علمی و آموزشی را با خودسازی قرین ساخته بود، به مرتبه بالایی از یقین و اطمینان قلبی دست یافته بود. میان این باور عمیق قلبی و اعتقادات امثال ما، فاصله بسیار است. اگر انسان بخواهد کامل شود، نباید تنها به تحصیلات و برخی آموزش‌ها بسنده کند. عمل به دستورات الهی بسیار مهم است؛ چه در مسائل فردی و چه اجتماعی. طبیعی است که وقتی یقین و توکل به خداوند با مهارت‌های علمی و قدرت تحلیل‌های فکری و فلسفی ترکیب شود، می‌تواند محصولات ارزنده‌ای به ارمغان آورد. کیمیای معنوی ناشی از این تلاش‌های علمی و عملی، انسان‌های بسیاری را به سوی حق و دیانت هدایت کرده است.(35)
‌﴿ صفحه 54 ﴾