آفتاب مطهر(زندگی و اندیشه شهید مطهری)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی‌زواره

دانشمندی ناشناخته

استاد شهید مرتضی مطهری(رحمه الله) از شخصیت‌های کم‌نظیر و از برخی جهات، بی‌نظیر بود که نه در زمان حیاتش، آن‌طور که باید و شاید شناخته شده بود و نه پس از آن، حقش ادا شد. یکی از دلیل‌‌های این امر آن است که شناخت ما از وی کافی نبود و استعدادها و توانایی‌های او را نشناختیم و درست از آنها بهره نگرفتیم. علل دیگر برمی‌گردد به مسائل سیاسی و گرایش‌های فکری کسانی که با وی همسو نبودند. ستایش امام از شهید مطهری و تأیید بدون استثنای آثار وی یگانه و منحصر به فرد است. سفارش‌های امام به جوانان که نوشته‌های شهید مطهری را بخوانند و او را اسوه خویش قرار دهند، درباره دیگر متفکران مصداق نداشت و ندارد.
این واقعیت‌ها وظایفی را بر دوش نخبگان و تمام قشرهای جامعه می‌نهد. سرچشمه اصلی معرفی شخصیت استاد به جامعه، افزون بر تأییدهای مکرر امام خمینی(رحمه الله)، شهادت اوست. اگر وی شهید نشده بود و بیست سال دیگر هم با بیانات، درس‌ها و نوشته‌های خویش به انجام وظیفه می‌پرداخت، خدمات او این همه بابرکت و تأثیرگذار نمی‌شد. این از ثمرات شهادت است که خدای متعال خیر کثیری در آن قرار می‌دهد؛ چنان‌که شهیدان انقلاب و جنگ تحمیلی منشأ برکت، پیروزی و عزت این سرزمین شدند و همه ما ریزه‌خوار آنان هستیم. اگر امروز، بهره‌ای از شرف، عزت و دیانت داریم و می‌توانیم در فضای آزادی و استقلال، عبادت و خدمت کنیم، همه مرهون آن
‌﴿ صفحه 42 ﴾
گلگون‌کفنان است. اگر شهیدان نبودند، معلوم نبود امروز، من و شما با دین چه رابطه‌ای داشتیم. به هر روی، به پاس حق‌شناسی و قدردانی تلاش‌های شهید مطهری برای اعتلای اسلام و تشیع، باید بیش از اینها به معرفی و تبلیغ اندیشه‌های او پرداخت.(24)

درخششی در تاریکی

قرآن به ما بشارت می‌دهد که ای مسلمانان، نگران نباشید؛ کسانی که در دام انحطاط و انحراف گرفتار آمده‌اند، گمان نکنند اسلام در این باتلاق‌ها غرق می‌شود. اینها امواجی زودگذر و ناپایدار است که نابود می‌شود. پس از این تاریکی‌ها، انسان‌هایی سر برمی‌آورند که با توانایی‌‌های خویش، اسلام را یاری می‌کنند؛ برای اعتلای خود می‌کوشند و مکتب معنویت را احیا می‌کنند. اینان وقتی احساس وظیفه کردند، از سرزنش دشمنان و دوستان ناآگاه دلسرد نمی‌شوند؛ هنگامی که تشخیص دادند باید به میدان نبرد با ناروایی‌ها بیایند، با تمامی توان، خالصانه و عاشقانه، تا سرحد شهادت می‌کوشند و بر این تلاش‌ها افتخار می‌کنند؛ تمام همتشان این است که دین را زنده نگه دارند و در این راستا، خود را در میان نمی‌بینند. همین عامل در گمنامی شهید مطهری نیز مؤثر بود زیرا او به هدفی عالی و مقدس می‌اندیشید، نه اشتهار خودش. او الگو و نمونه‌ای برجسته بود که خدا خواست با پرتوافشانی خویش، جویندگان حقیقت را امیدوار سازد. البته برخی از دوستان در حق او بی‌مهری کردند. هنوز نزدیکان، دوستان و هم‌سنگرهایش هم به‌درستی نمی‌دانند که چرا وی در محاق مظلومیت قرار گرفت، ولی او به این‌گونه رفتارها اهمیتی نمی‌داد؛ زیرا می‌دانست فرهنگ اسلامی، ارزش‌های مذهبی و باورهای مردم در خطر است. از یک سوی، جمود، تحجر، خـرافات، ایستایی
‌﴿ صفحه 43 ﴾
و جهالت بنیان‌های اصیل و مقدس دینی را تهدید می‌کند، و از سوی دیگر، غرب‌زدگان، مروجان کفر و الحاد و نفاق و التقاط به این چشمه پاک و ناب هجوم آورده‌اند. اوست که باید دامن همت بالا زند و در برابر این توفان مهیب و سیل بنیان‌کن مقاومت کند. کمتر کسی جز او، این روشن‌بینی و دوراندیشی را داشت. او بود که به‌موقع تشخیص داد، پای پیش نهاد و با تمام وجود، از دیانت پاسداری کرد؛ چه خون دل‌ها که از برخی دوستان نخورد و چه رنج‌ها که به جان و دل نخرید؛ ولی چنین گرد و غبارهایی ملالی بر خاطر پاکش ننشانید.(25)
شهید مطهری در راه ترویج دین، از هیچ چیز نهراسید: «لاَ یَخَافُونَ لَوْمَه لآئِم»(26) و از خطرها استقبال کرد. زمانی انسان به فعالیت‌های فرهنگی و فکری دست می‌زند و دشمنان سنگ‌اندازی می‌کنند. این امری طبیعی است؛ زیرا مخالفت کار دشمن است؛ ولی زمانی دوستان و آشنایان به سرزنش انسان می‌پردازند و می‌گویند: این چه کاری است که می‌کنی‌؟ چرا خودت را در چنین وادی مخوفی می‌افکنی؟ سختی کار مضاعف می‌شود! مطهری گرفتار این واقعیت‌های تلخ بود. او در شرایطی قرار گرفت که تک و تنها بود و نه‌تنها کسی وی را همراهی نمی‌کرد، بلکه بر سر راهش موانعی قرار می‌دادند. امام خمینی دلیل راهش بود و علامه طباطبایی تشویقش می‌کرد. شهید مطهری با اخلاص و وارستگی، چنین مسیری را پیمود و سنگلاخ‌ها را پشت سر نهاد تا به قله رستگاری رسید. این هم یکی از رازها‌ی موفقیت چنین انسان دانشور و متعهدی است که باید چراغ راه فعالیت‌های پژوهشی، آموزشی و تبلیغی قرار گیرد. باید فرهنگ مطهر را در مؤسسات خود کاربردی سازیم و راهبردها را از او بیاموزیم. شعار دادن و احترامِِ تنها به شهید مطهری، اگرچه مطلوب است، نمی‌تواند کافی باشد. باید شعارها را با
‌﴿ صفحه 44 ﴾
درک و بینشی ناشی از ایمان و خلوص بیامیزیم و مانند شهید مطهری باشیم تا موفق شویم. این روش می‌تواند ما را در راهی که برگزیده‌ایم، موفق کند.(27)

فرازهای اخلاص

مطلبی که ‌می‌خواهم مطرح کنم، نکته‌ای نیست که از یک سخنرانی یا عبارتی در کتاب‌های شهید مطهری به‌دست آید. این حقیقتی است که از تأمل و تحلیل رفتار و کردار وی آشکار می‌شود. شهید مطهری از همان اوان جوانی، دارای نبوغی ویژه‌ بود و استعدادی خارق‌العاده و قدرت ابتکار و نوآوری شگفت‌انگیزی داشت. البته او برای پیشرفت علمی و معرفتی، زحمات بسیاری کشید، مهاجرت کرد و سختی‌های جانکاهی را به جان خرید.
در آن زمان، او یکی از کسانی بود که در حوزه‌های فقه، اصول، منطق، فلسفه، تفسیر و دیگر رشته‌های علوم الهی، اسلامی و انسانی، برجستگی ویژه‌ای در حوزه داشت. وی از استادان موفق حوزه به شمار می‌رفت که جوانان پرشور، بانشاط و جستجوگر، همواره در محضرش می‌رسیدند و به گرد او پروانه‌وار، پرواز می‌کردند. او اگر می‌خواست مرجع تقلید شیعیان شود و در جهان اسلام و دنیای تشیع، آوازه‌ای به‌دست آورد، کاملاً برایش میسر بود و اگر می‌خواست نویسنده‌ای توانا، حرفه‌ای و مشهور باشد و از این راه، منافعی کلان به‌دست آورد، شرایط برایش هموار بود؛ ولی او
هیچ یک از این کارها را انجام نداد. وی در همه عرصه‌های تبلیغی و فرهنگی، خدماتی انجام داد؛ ولی تدریس در رشته‌ای را پذیرفت که خواستاران زیادی نداشت. او اگر کلاس فقه و اصـول تشکیل می‌داد، به یقین می‌توانست حـوزه‌ای پررونق را اداره کند و
‌﴿ صفحه 45 ﴾
سرانجام به عالی‌ترین مقامات، یعنی اجتهاد و مرجعیت برسد. در زمینه نویسندگی نیز به دنبال نام و نشان نبود. نوشته‌هایش، برحسب نیازهای جامعه و ضرورت‌های فرهنگی و اجتماعی، شکل می‌گرفت. در نوشته‌هایش، پیچیده‌ترین مباحث فلسفی، عمیق‌ترین مضامین کلامی، ناب‌ترین موضوعات عرفانی و ساده‌ترین نکته‌های ادبی و تاریخی به چشم می‌خورد. سخنرانی‌هایش در مساجد، انجمن پزشکان، انجمن مهندسان و در جمع استادان دانشگاه، چندان فراگیر نبود و گروهی اندک از این برنامه‌های تبلیغی استقبال می‌کردند. او در کنار پرورش شاگرد در حوزه، در دانشگاه نیز تدریس می‌کرد. راستی چرا مطهری به دنبال یک رشته نبود تا در آن موضوع خاص، صاحب‌نظری برجسته شود؛ شهرتی به‌دست آورد؛ القاب حوزوی یا دانشگاهی به خود اختصاص دهد و در جامعه، به مثابه متخصص یک دانش معرفی شود؟ چرا در مسجد پاچنار تهران سخنرانی می‌کرد یا در جمع کوچک چند جوان شرکت می‌کرد یا قصه می‌نوشت؟ او می‌توانست فقه و اصول را در عالی‌ترین سطح تدریس کند؛ بر منابع فقهی حاشیه بنویسد؛ شاگردان تقریراتش را بنویسند؛ تألیفات بسیار در این رشته از علوم اسلامی بر جای گذارد؛ ژرف‌‌ترین پژوهش‌های فلسفی را انجام دهد؛ حکیمی نامدار گردد و نامش در زمره فیلسوفان برجسته جهان درج شود. البته او این عناوین را به دست آورد؛ او هم فیلسوف بود؛ هم مجتهد در فقه، و هم متکلم و مفسری با بصیرت به شمار می‌رفت. مطهری تشخیص می‌داد که چه کاری در آن شرایط آشفته ضرورت دارد. وی مجموعه مسائل فرهنگی و اجتماعی را به بررسی می‌گذاشت و برنامه‌ریزی می‌کرد که اکنون چه باید کرد تا برای اسلام مفیدتر باشد؛ خداوند از چه تلاشی خشنودتر می‌شود و مردم با چه کوششی، از اعوجاج‌های فکری و کلامی رها می‌شوند. او به دنبال شناخت دردها بود و پس از بررسی معضلات، برحسب اوضاع موجود، فکر می‌کرد چه کاری انجام دهد که نزد خداوند سرافرازتر باشد و
‌﴿ صفحه 46 ﴾
اگر به خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه برسد، آن ذخیره الهی و خاتم اوصیای خداوند به وی آفرین بگوید!
شهید مطهری در پی انجام وظیفه بود، به همان اندازه‌ای که تشخیص می‌داد. برای نمونه، وقتی در فعالیت‌های سیاسی مشارکت می‌کرد یا به کوشش‌های علمی روی می‌آورد، هیچ عاملی نمی‌توانست سد راهش شود. حتی برخی فعالیت‌های او موقعیت علمی‌اش را زیر سؤال می‌برد، و گاهی جانش را در معرض خطر قرار می‌داد.
موضع‌گیری‌ها، سخنرانی‌ها، نگارش‌های متعهدانه و بحث‌های حکیمانه‌اش بازتاب‌های گوناگون داشت. چنین نبود که همگان موافق کارهایش باشند. این روحیه، بر حسب تحلیل‌های مختلف، می‌توانند دلیل‌های گوناگونی داشته باشد؛ ولی همه اینها به این برمی‌گردد که مطهری، صادقانه در پی جلب رضایت حق‌تعالی بود و می‌کوشید برای خدا کار کند. یکی از رازهای موفقیت او این است که این دانشمندِ شهید، مظهر اخلاص بود. بیان این مسئله آسان است؛ ولی در عمل، بسیار دشوار است که یک انسان خلاق، توانمند، متفکر، مجتهد، فیلسوف و... از همه شهرت‌های علمی و اجتماعی و القاب گوناگونی که برای یک دانشمند متصور است، بگریزد؛ تنها خواستار خشنودی حضرت حق‌تعالی باشد و روی کتاب‌هایش تنها بنویسد مرتضی مطهری و از عناوین متداول چشم بپوشد.
این رمز موفقیت برای مطهری ارمغانی ارزنده فراهم آورد و آثار همت و کوشش او خیلی زود آشکار شد و برکت و گسترش یافت. طالبان نوشته‌هایش هر روز افزایش می‌یابد؛ کتاب‌هایش به طور مکرر چاپ می‌شوند و جاذبه سخنانش دل‌ها و جان‌ها را تصرف کرده است. برادران عزیز، در پی کسب اخلاص باشید، نه کسب مدرک و القاب. گاه مقام‌های دنیایی، دفترها، میزها و امکاناتی که برایمان فراهم می‌گردد، اگرچه ظاهری جذاب دارد؛ دام شیطان است. شیطان به ذهن ما القا می‌کند در رشته‌ای درس
‌﴿ صفحه 47 ﴾
بخوانیم که نان و آب بیشتری دارد، تا زودتر به ثروت برسیم؛ پست‌های حساس را اشغال کنیم؛ به ما بیش از دیگران احترام بگذارند؛ صدا و سیما با ما مصاحبه کند و القاب ما را مدام به شنوندگان و بینندگان یادآور شوند و هر که ما را در کوچه و بازار می‌بیند زبان به تحسین بگشاید. نفس اماره حیله‌های شگفتی دارد. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در کتاب شریف نهج‌ البلاغه می‌فرماید:
وَ‌اعْلَمُوا عِِِبادَ الله اَنَّ المُؤْمِِنَ لا یصْبِِحُ وَ لایمْسی الاّ وَنَفْسِهُ ظَنُونُ عِنْدَهُ...‌؛(28) «بندگان خدا! بدانید که انسان باایمان، شب را به روز و روز را به شب نمی‌رساند، جز آنکه نفس خویش را متهم می‌داند». یعنی به نفس خویش اعتماد نمی‌کند و می‌گوید این نفس دارد مرا فریب می‌دهد. اگر انسان این‌گونه باشد، به یاری خدا می‌تواند بر حیله‌های نفسانی پیروز گردد؛ ولی اگر خیلی به خودش حُسن ظن داشته باشد، شکست می‌خورد و شیطان بر او پیروز خواهد شد. باید ذهن و نیت خویش را بررسی کنیم و ببینیم چه اندازه اخلاص داریم. آیا درسی که می‌خوانیم و مباحثه‌ای که می‌کنیم برای رضای حق است یا نه؟ وقتی در جلسه درس، اشکالی به نظرمان می‌رسد، آیا می‌‌خواهیم استاد را زیر سؤال ببریم و او را در میان جمع شرمنده کنیم؟ آیا قصد خودنمایی داریم؟ آیا ادب معلم را رعایت می‌کنیم؟ آیا وقت دیگران را نمی‌گیریم؟ آیا می‌خواهیم توجه دیگران را به سوی خود جلب کنیم؟ گاهی رشته‌ای را برمی‌گزینیم تا شهرتی به‌دست آوریم یا اینکه به صرف ذوق شخصی و علاقه درونی، به شاخه‌ای از علوم روی می‌آوریم. البته این تمایل ذاتی از آن شهرت‌‌طلبی بهتر است؛ ولی با اخلاص فاصله‌ها دارد.
اما شهید مطهری استعدادهای خود را سنجید و اندیشید که درس خواندنش چقدر برای تقرب به خدا و خدمت به جامعه است. آن‌گاه، بر توکل خود بر خدا افزود؛ زیرا
‌﴿ صفحه 48 ﴾
در مسیر پذیرش مسئولیت‌ها، خطرها و تنگناهایی وجود داشت؛ ولی آن باور ژرف درونی او را پیش برد. وی دشواری‌ها را به جان خرید و خون دل‌ها خورد؛ اما اشتیاق به معنویت، خستگی‌ها و مرارت‌‌ها را از تن و روحش می‌زدود. او در کارها پایدار بود و با جدیت و رعایت همه جوانب، تصمیم می‌گرفت. در دشواری‌ها شکیبا بود و با تزکیه، خودسازی، نماز شب، نوافل، اعمال مستحبی و اذکار، ظرفیت روحی خویش را ارتقا داده بود و تقوا و ایمان قوی، تحملش را در مشکلات بالا برده بود. او در علم و عمل نمونه بود و به توانایی‌ها و دانسته‌های خویش مغرور نبود و اگر می‌دید در جایی دورافتاده، شخصی سخنی درست و قابل شنیدن دارد که بر بصیرت انسان می‌افزاید، بار سفر می‌بست و در برابرش زانو می‌زد تا از کمالات معنوی او برخوردار شود. روش مردان خدا این است.(29)