آفتاب مطهر(زندگی و اندیشه شهید مطهری)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی‌زواره

مروارید معارف

ویژگی‌های شخصیتی استاد مطهری به گونه‌ای است که جایگزین شدن دیگران به جای او، بسیار دشوار است. جامعیت او در علوم گوناگون اسلامی، در بُعد اخلاق، معنویات،
‌﴿ صفحه 30 ﴾
سیر و سلوک عرفانی، در آگاهی از نیاز‌های زمانه، دوراندیشی و بسیاری جهات دیگر، بی‌نظیر است. او فقیهی آگاه، فیلسوفی ژرف‌اندیش، عارفی بلندمرتبه، مفسری توانا، خطیبی ارزشمند و نویسنده‌ای بزرگوار بود و بسیاری از عناوین و امتیازات دیگر را داشت که هر یک از آنها اقتضا می‌کند ما برایش احترام ویژه‌ای قایل باشیم و همواره، یادش را گرامی بداریم.(19)
آری. مطهری انسانی جامع الافکار و همه ابعاد زندگی‌اش نورانی و درخشان بود. تنها به یک رشته ویژه بسنده نکرد. البته نه اینکه مطالب مختلف علوم گوناگون را با هم تلفیق کند، بدون اینکه هدف و برنامه‌ای در کار باشد، بلکه امتیازش این بود که در چندین شاخه از معارف قرآنی و روایی، صاحب‌نظر بود. او تنها به فقه و اصول بسنده نکرد و با اینکه در این رشته به درجه اجتهاد رسید، در حکمت، فلسفه، کلام، تفسیر و دیگر دانش‌ها، به درجاتی والا دست یافت.
افزون بر همه اینها ویژگی‌ برجسته‌ای که مطهری را از دیگر مشاهیر یا دست‌کم، بسیاری از بزرگان علوم اسلامی ممتاز می‌سازد، این است که مسئله اهم و مهم را در نظر داشت. با محاسبات و بررسی‌های دقیق و ژرف‌اندیشی، به خوبی تشخیص می‌داد که در وضع کنونی، باید چه کرد. آن‌گاه، همان زمینه را پی می‌گرفت و در آن به کندوکاو و مطالعاتی منسجم می‌پرداخت و محصول آن را به صورت کتاب، درس‌هایی آموزنده برای طلاب و دانشجویان و نیز سخنرانی‌های مفید برای عموم مردم، عرضه می‌کرد. بدین‌سان، توانایی‌های خویش را متعهدانه و هدفمند به کار می‌گرفت؛ کارهای موازی و تکراری نمی‌کرد و سر و صدایش کمتر از تلاش‌هایش بود، زیرا در فعالیت‌های فرهنگی و فکری او، انگیزه الهی و دلسوزی و اخلاص مشاهده می‌شد.
‌﴿ صفحه 31 ﴾
برخی به دلیل شرایطی که پیش آمده و توانسته‌‌اند در رشته‌ای تخصصی تحصیل کنند (متأسفانه اکنون، جامعه حوزوی و دانشگاهی به این آفت مبتلاست) در همان زمینه‌ای بحث می‌کنند که مهارتی به دست آورده‌اند؛ تنها در آن زمینه کتاب می‌نویسند و تدریس می‌کنند. اگرچه نمی‌توان منکر زحمات این افراد شد، اگر کسی اولویت‌ها را در نظر گیرد، برای رفع کمبودها و دشواری‌ها بکوشد و گره‌گشای مسائل مردم باشد، کارش بسیار ارزنده است.
شهید مطهری این محاسبه‌ها را با دقت انجام داده بود؛ اگر سخنرانی می‌کرد، بی‌هدف نبود. این‌گونه نبود که به طور اتفاقی، کتابی به دستش برسد، آن را مطالعه کند، مفاهیمی را در ذهنش جای دهد و برای مخاطبان بیان کند. حال، موضوع آن هرچه باشد؛ ادبی، تاریخی، فلسفی و علمی. چنین نبود که مطالب را کشکول‌گونه، برای خوشامد شنوندگان بیان کند و آنها از شنیدن این نکات متنوع و به ظاهر جذاب، لذت ببرند و او نیز شادمان باشد که منبرش گیرا بوده و مشتری‌های زیاد‌تری به دست آورده است. خیر! شهید مطهری از این‌گونه سخنوران نبود. او بررسی می‌کرد که اکنون، چه مسائل و مباحثی برای خوانندگان و شنوندگان لازم است؛ کدام بحث اهمیت دارد؛ ضرورت چه مباحثی بیشتر احساس می‌شود؛ مطرح کردن چه نکته‌ای خطر‌ها را از جامعه دفع می‌کند و از گرفتاری‌های فکری و کلامی می‌کاهد؛ فضا را چگونه می‌توان برای شنیدن حرف حق و عمل کردن به آن مهیا ساخت و چگونه باید به خردهای دفن شده و انسان‌های غافل آگاهی بخشید. او همه همت و تلاش خویش را در این راستا به ‌کار می‌بُرد که سرمایه‌های معنوی و توانایی‌های علمی خود را برای هدایت اجتماع به ‌کار گیرد. خودش نیز در برخی‌ نوشته‌هایش اشاره کرده است که در موضوعی قلم نزده، مگر آنکه نگارش آن مقاله یا کتاب ضرورت داشته است.
استاد مطهری اگر می‌خواست در امور فقهی اظهار نظر کند و بحثی در این عرصه مطرح
‌﴿ صفحه 32 ﴾
سازد، توانایی لازم را دارا بود. نمونه این امر در کتاب نظام حقوق زن در اسلام و مسئله حجاب دیده می‌شود. اگر می‌خواست در مباحث فلسفی بحث کند، چیزی کم نداشت و آثار او در این زمینه، گواه تسلط وی بر تجزیه و تحلیل‌های حکیمانه است. شبهات فلسفی را به خوبی پاسخ می‌گفت و با دلایل محکم و برهانی، تردید‌ها را از اذهان می‌زدود.
چنان مردی با چنین توانایی‌هایی، از اوج قله دانش، چون جویباری سرازیر می‌شد و برای نسل جوان، قصه می‌نوشت یا گاه، برای چند تن انگشت‌شمار، در مسجدی سخنرانی می‌کرد که این نشانه کمال خلوص و تعهد اوست.(20)

جامع‌نگری

شهید مطهری باورش این بود که اگر انسان بخواهد کامل شود، راهی جز عمل کردن به دستورات اسلامی ندارد؛ چه در مسائل فردی و چه در مسائل اجتماعی. این باور به اندازه‌ای برایش ارزشمند بود که می‌کوشید اسلام را در تمامی ابعادش بشناسد.
کسانی که به علوم اسلامی علاقه دارند و اسلام را راه نجات می‌دانند، ولی به یکسو‌نگری مبتلا می‌گردند؛ یعنی دست‌‌کم، بخشی از اسلام یا یک بُعد از معارف اسلامی، برایشان بیشتر جلوه می‌کند و توجهشان به همان بخش معطوف می‌شود. برای نمونه، از دیدگاه برخی اشخاص، معارف اسلام، تنها دانش فقه است. البته این شاخه از علوم دینی دارای جایگاهی رفیع است ولی معنای آن این نیست که اسلام در فقه خلاصه ‌شده و شناخت اسلام در همان محدوده احکام شرعی و عبادی است. شهید مطهری دریافته بود که اسلام دارای جنبه‌هایی گوناگون است که هر یک بر دیگری اثر می‌گذارند و مجموعه آنها نظامی هماهنگ، منسجم، جهت‌دار و هدفمند را پدید می‌آورند.
‌﴿ صفحه 33 ﴾
مشاهیری بوده و هستند که در رشته‌هایی چون فقه و اصول، سال‌ها پژوهش و مطالعه کرده‌اند و استادانی برجسته دیده‌اند و به قله اجتهاد رسیده‌اند، یا در شاخه‌هایی چون کلام، حدیث، تفسیر، فلسفه، عرفان، حکمت عملی و مانند آنها کار کرده‌اند ولی همه اینان، تنها در بخشی از معارف اسلامی، مهارت‌ها و توانایی‌هایی به دست آورده‌اند. برخی از این افراد، نتوانسته‌اند ارتباطی همسو میان جنبه‌های دانش دینی بیابند، یا اگر ارتباطی هم میان بخش‌های مختلف علوم اسلامی پیدا شود، نتوانسته‌اند آنها را با هم بیامیزند و نظریه‌ای درست، اصولی، ابداعی و ابتکاری به دست دهند.

بیشتر عالمانی که در عرفان و فلسفه‌ پژوهش می‌کنند و به حقایقی دست می‌یابند، نمی‌توانند میان مفاهیم و مبانی این دو عرصه، آشتی و یگانگی پدید آورند و گونه‌ای دوگانگی در دیدگاه‌ها و دریافت‌های آنان دیده می‌شود.‌ گویی از دیدگاه اینان، دانش‌های دینی با یکدیگر ناسازگارند و هر یک، راه خود را می‌روند و در نتیجه، آدمی نمی‌تواند در هیچ یک از آنها به یقین برسد. شهید مطهری (رضوان الله علیه) عالمی کم‌نظیر بود که از همه جنبه‌‌های اسلام آگاهی داشت و می‌توانست با اشراف بر دانش‌های گوناگون، تحلیلی مفید، مؤثر و گره‌گشا ارائه دهد. او ارتباط علوم را به خوبی دریافت و بر آن بود که میان آنها، پیوند اندامواره وجود دارد.
جامع‌نگری نکته‌ا‌ی بسیار مهم است. مجموع معارف اسلامی را به صورت یک کل و مرتبط با هم دیدن؛ مسائل فردی را با مسائل اجتماعی، فقه را با اعتقادات، کلام را با فلسفه و همه اینها را با تاریخ و دیگر بخش‌ها همسو دیدن، نیازمند نگرشی همه‌جانبه است و دانشمند جامع‌نگر باید در همه جنبه‌‌ها تبحر داشته باشد؛‌ همه را به یکدیگر پیوند دهد و راه حلی برای بخش‌های متعارض بیابد. وقتی علوم پیشرفت می‌کنند و به جاهای حساسی می‌رسند به ظاهر، دانش‌ها با هم متناقض می‌شوند، آن‌گاه، نقش دانشمندانی چون مطهری در حل این گونه ابهام‌ها و تعارض‌ها برجسته می‌گردد. از
‌﴿ صفحه 34 ﴾
ویژگی‌های ممتاز آن دانشمندِ شهید، نگرش چندسویه و همه‌جانبه به اسلام بود. باید از استاد مطهری بیاموزیم که اگر به دلایلی، به یک بخش از علوم دینی پرداختیم و هنوز فرصت به دست نیاورده‌ایم که به جنبه‌های دیگر بپردازیم، یا اگر می‌خواهیم تنها در یک رشته، به‌ تخصص دست یابیم، فراموش نکنیم که اسلام رویه‌های دیگری نیز دارد. یک اسلام‌شناس راستین باید همه اینها را بشناسد؛ ارتباطشان را درک کند؛ با اشراف، به تجزیه و تحلیل مسائل بپردازد و نکات به ظاهر متعارض را برطرف سازد.
برای نمونه، هر متخصصی ممکن است مسائل مربوط به اندام و عضو خاصّی از بدن انسان را خوب بشناسد؛ بیماری‌های آن را تشخیص دهد و به خوبی آن را مداوا کند، ولی نمی‌تواند پیوند آن را با دیگر دانش‌ها دریابد. این آفتی است که در اثر جزئی‌‌نگری و تخصصی شدن افراطی دانش‌ها پیش آمده است. برخی به تحصیل در اعصاب و روان می‌پردازند و روان‌پزشک می‌شوند و می‌کوشند مشکلات روانی، رفتاری، روان‌پریشی و آشفتگی‌های روحی انسان‌ها را با داروهای شیمیایی معالجه کنند؛ ولی این افراد از ژرفای مسائل روحی و روانی غافل‌اند و در واقع، به معالجه اعصاب، به مثابه اندامی ملموس و محسوس می‌پردازند، نه درمان ریشه‌ای روانی که با شناخت احساسات، عواطف و گرایش‌های روحی افراد به دست می‌آید.
به هر روی، باید ارتباط دانش‌های یک حوزه معرفتی را با یکدیگر، به خوبی دریابیم و آنها را به صورت یک کلِِِِِِِِِِِ منسجم و هماهنگ بشناسیم تا برداشت ما درست، اصولی و راهگشا باشد. این هنری بود که شهید مطهری در آن توانایی داشت. ما نیز باید بکوشیم به نگرشی جامع درباره اسلام دست یابیم. البته اگر خواستیم در یک زمینه، تخصص پیدا کنیم، اشکالی ندارد، ولی نباید در تجزیه و تحلیل‌ها و اظهار نظرها، پیوند بخش‌های گوناگون معارف اسلامی فراموش شود.
‌﴿ صفحه 35 ﴾
ارتباط دارند. انسانی که عقاید استواری دارد و ایمانش قوی است، در اخلاق، از فضیلت‌هایی چون شجاعت، شهامت، عزت نفس و کرامت انسانی برخوردار است. میان اعتقادات و اخلاق پیوندی وجود دارد و با تقویت باورها، می‌توان رفتار انسانی را اصلاح کرد، یا در جهت مطلوب سوق داد. یکی از کسانی که این پیوند را دریافت، علامه طباطبایی بود که در تفسیر المیزان، ذیل آیات گوناگون، به این نکته‌ها اشاره کرد و توضیح داد که چگونه باور به توحید می‌تواند اخلاقی خوب و مَنِِشی عالی بیافریند. شهید مطهری این بحث را از استادش، به خوبی فراگرفته بود و از پیوندهای علوم اسلامی آگاه بود و به درستی، به تجزیه و تحلیل آنها می‌پرداخت. چنین نیست که اسلام دارای سه بخش اعتقادات، اخلاق و احکام منعزل از یکدیگر باشد؛ یعنی اولی در دانش کلام، دومی در اخلاق، حکمت عملی و مباحث عرفانی و سومی در فقه بحث شود بلکه پیوند دادن اینها و کشف پیوندشان مهم است. این ابتکار در آثار و اظهار نظرهای شهید مطهری دیده می‌شود.
در این دیدگاه که شهید مطهری آن را زنده کرد، رشد معنوی در عبادات فردی و اخلاقی خلاصه نمی‌شود. برخی از توصیه‌های عالمان اخلاق، گرچه مفید است، کافی نیست. می‌توان گفت مطهری این شیوه را از سیره اهل‌بیت(علیهم السلام) به دست آورد. آن وجودهای مبارک افزون بر آنکه در عبادت، ارتباط با خدا، مناجات و دعا، در اوج بودند؛ ولی هیچ‌گاه میدان نبرد با متجاوزان، ستمگران، احقاق حقوق مردم و به‌ویژه محرومان، رسیدگی به مستمندان و اجرای عدالت و حدود الهی را با آن قاطعیت و سازش‌ناپذیری، فراموش نمی‌کردند. برای آنان، مسئولیت‌های اجتماعی و حضور در عرصه‌های سیاسی، هرگز با عبادت‌ها و مناجات‌های خالصانه در تضاد نبود. امامی که در برابر بزرگ‌تر‌ین قدرت‌ها، سر فرود نمی‌آورد و به مبارزه با این جرثومه‌های فساد و ستم می‌پرداخت، یتیمان را بر دوش خود می‌نشانید و با محرومان و رنج‌دیدگان مأنوس بود و بهترین عواطف را نثارشان می‌کرد.
‌﴿ صفحه 36 ﴾
مطهری به ما آموخت که درستی، راستی و ایمان قوی به عبادات و نوافل و سیر و سلوک معنوی محدود نمی‌شود. در کنار این امور، باید پیکار‌، شهادت‌طلبی‌ و رسیدگی به زندگی تهیدستان نیز باشد؛ زیرا همه اینها مجموعه‌ای واحد را تشکیل می‌دهند. شهید مطهری(رحمه الله) در آثارش، به این نکته اشاره می‌کند که اخلاق و فضایل انسانی باید به طور هماهنگ رشد کند. نباید در سیر و سلوک معنوی، خودسازی و تربیت اخلاقی، یک جنبه را تقویت کنیم و پس از آن، در غفلت به سر بریم. وقتی در معنویت و فضیلت، تنها یک جنبه را در نظر می‌گیریم، مانند آن است که آدمی برای رشد یکی از اندام‌های خود بکوشد. طبیعی است وقتی دست، پا، سر یا یکی از اعضای دیگر، بیش از حد رشد کنند، به گونه‌ای که با دیگر اندام‌ها هماهنگ نباشند، انسان چهره‌ای آشفته و کاریکاتوری می‌یابد و برای ادامه حیات، دچار مشکل می‌شود.
اگر تنها در گریه، مناجات، عبادات و نوافل پیشرفت کنیم، گرچه اینها حالات خوبی است و برای خودسازی و تزکیه ضرورت دارد؛ ولی این رشد در یک بعد است و باید در کنار آن، جنبه‌‌های دیگر نیز رشد کند تا کمالات انسانی موزون و متعادل شود. دل و ذهن و عقل و قلب باید به گونه هماهنگ تعالی یابند و این والایی باید در اندام‌های انسانی نیز جاری گردد. خداپرستی نباید تنها در سجده دیده شود، بلکه تمامی فضاهای اجتماعی، معاشرت‌ها، تربیت‌ها، مناسبات انسانی و مسئولیت‌ها باید پررنگ باشد. رشد معنوی با وظایف اجتماعی در تضاد نیست و اگر این‌گونه می‌اندیشیم، باید در شناخت خویش از اسلام تجدید نظر کنیم. البته گاهی شرایط اقتضا می‌کند که یکی از این بخش‌ها پررنگ‌تر شود. در عین‌ حال، نگاهمان به اسلام، باید جامع و همه‌سو‌نگر باشد.(21)
‌﴿ صفحه 37 ﴾

مجاهد میدان اندیشه

مسائل جامعه و مشکلات فکری و علمی، تنها با استدلال‌های فقهی پاسخ داده نمی‌شود. مراجعه به قرآن و حدیث نیز نیازمند ابتکار و نبوغ است. برای گام نهادن در این میدان، مطالعات ویژه‌ای لازم است؛ آموزشی خاص و روشی مطلوب که با شیوه‌های علوم نقلی و فقه و اصول تفاوت بارزی دارد. این برنامه نیازمند خط‌شکنی بود تا راه بگشاید و شرایطی پدید آورد که در حوزه‌ها نیز مسائل روز مطرح شود و شهید مطهری به همراه استادش، علامه طباطبایی، احساس وظیفه کرد که به چنین مباحثی بپردازد.


این دو بزرگوار شانه خویش زیر بار گذاشتند و خودشان را برای پاسخگویی به مسائل روز آماده ساختند. از این روی، آن دو دانشمند حق بزرگی بر روحانیت و جهان تشیع دارند. با معیار الهی و معنوی، برخی دستاوردهای علمی علامه طباطبایی و شهید مطهری صدها برابر اختراعات و اکتشافات علوم زیستی، هسته‌ای و... ارزش دارد. این بزرگواران در زمینه باور‌ها و اعتقادات مردم، مشکلات بسیاری را از سر راه برداشتند و راه هدایت و رستگاری را هموار کردند.
راهی که این عالمان برای حل گرفتاری‌های فکری و فرهنگی گشودند، بسیار فراتر از راه‌هایی است که دانشمندان دیگر علوم و فنون پیموده‌اند. نوشته‌های ارزشمندی که امروزه، برای آشنایی دانش‌آموزان با مبانی اسلام تدوین شده و نیز تألیفاتی که در سطح دکترا، در دانشگاه‌های اروپا تدریس می‌شود تا حقایقی از آیین اسلام را روشن کند، به مصداق الفضل لمن سبق، نقطه آغاز آن از این دو عالم فرزانه است. ما هم‌اکنون بر سر سفره بابرکتی نشسته‌ایم که شهید مطهری و علامه طباطبایی گسترده‌اند. هنگامی که حضرت علی(علیه السلام) برای انجام مسئولیتی نظامی، عازم یمن بود، رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) به او فرمود: اگر بتوانی یک تن را هدایت کنی و خداوند به دست تو، انسانی را از گمراهی به در
‌﴿ صفحه 38 ﴾
آورد، از آنچه خورشید بر آن تابیده، برای تو بهتر است. همچنین در روایتی فرمود: اگر یک تن را هدایت کنی، بهتر از این است که تمام زمین پر از طلا باشد. و تو همه آنها را در راه خدا انفاق کنی.(22)
شهید مطهری عمری را در راه شناخت صحیح اسلام گذراند و با چنین بینش و درکی، به هدایت جامعه برخاست. او مجاهدی است که در میدان فکری و عقیدتی گام نهاد تا مبانی اسلام را برای حق‌جویان تبیین کند. همان‌گونه که از آموزه‌های اسلام برمی‌آید، این حرکت سترگ و تأثیرگذار او به هیچ روی، کمتر از ارزش جهاد در میدان جنگ با کفار، مشرکان و منافقان نیست. اگر اسلام‌شناسان مخلصی چون استاد مطهری، معارف ناب اسلام را بیان نکنند، خون‌هایی که در راه اعتلای حق و کلمه توحید ریخته شده‌اند، به هدر می‌روند؛ زیرا وقتی جامعه از مسیر فکری و عقیدتی منحرف شود و به راه‌های نادرست و باطل روی آورد، کوشش‌های فداکاران عرصه‌های ایثار و شهادت کم‌رنگ می‌شود. پس جهاد او در راه حفظ اصالت مکتب، از بزرگ‌ترین جهاد‌هاست.
متفکرانی چون شهید مطهری که عمر ارزشمند خویش را در تحصیل و تدریس علوم اسلامی گذرانیده‌اند و با ژرف‌کاوی، به بیان مباحث دقیق دینی پرداخته‌اند، جامعه اسلامی را در برابر انحراف، غلو، افراط و تفریط بیمه کرده‌اند و ما نیز باید به همان راهی برویم که آنان پیموده‌اند.(23)
‌﴿ صفحه 39 ﴾