آفتاب مطهر(زندگی و اندیشه شهید مطهری)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی‌زواره

قُلّه معرفت

الحمدلله ربّ العالمین والصلوه والسلام علی سید الانبیاء والمرسلین، حبیب اله العالمین ابی‌القاسم محمد(صلى الله علیه وآله) و علی آله الطیّبین الطاهرین المعصومین، لاسیّما الامام المنتظر المهدی الحجه بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه وجعلنا من اعوانه وانصاره.
قال الله تبارک و تعالی فی کتابه:
الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَالاتِ اللَّهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَلا یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلا اللَّهَ وَکفَی بِاللَّهِ حَسِیبًا؛(2) «کسانی که پیام‌های خداوند را می‌رسانند و از او بیم دارند و از هیچ کس جز او هراسی ندارند، خدا برای ارزیابی اعمالشان کافی است».
استاد شهید علامه آیت‌الله مرتضی مطهری یکی از شخصیت‌های برجسته روزگار ماست. او از ذخایر علمی، فکری و فلسفیِ نه‌تنها ایران، بلکه جهان اسلام به شمار می‌آید؛ اندیشمندی که عصاره مهم‌‌ترین اندیشه‌های زمانه را فرا گرفته بود و به خوبی آنها را تجزیه و تحلیل می‌کرد و در کنار ارزیابی آنها، ابتکارات فکری و توانایی‌های ذهنی خویش را نیز بر میراث فلسفی و علمی عالمان سلف می‌افزود.
او اندوخته‌های دانش خویش را با سبکی مطلوب و شیوه‌ای جذاب و شیوا و حتی‌المقدور با بیانی ساده عرضه می‌کرد. بر این اساس، اغراق نیست اگر گفته شود که
‌﴿ صفحه 22 ﴾
ده‌ها سال باید بگذرد و از میان هزاران جوینده علوم اسلامی، فردی چونان شهید مطهری برآید تا جویندگان معارف ناب از جویبارهای وجودش جرعه‌‌های حکمت و معنویت بنوشند. شهید مطهری ابعاد گوناگونی داشت، ولی همه توانایی‌های خود را برای حفظ اصالت مکتب قرآن و عترت به کار برد. به همین دلیل، رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی(رحمه الله) او را اسلام‌شناس راستین معرفی کردند.(3)
در میان ده‌ها هزار شهید ایران اسلامی، تنها یک تن بود که امام امت او را حاصل عمر و پاره تن خویش خواند؛(4) اما شهید مطهری چه ویژگی‌ای داشت که دیگر بزرگان، با منزلت‌های بسیار ارزنده‌شان، چنین مقامی را نزد امام امت و امت امام به دست نیاوردند؟ در زمانی که شخصیت‌هایی برجسته و مشهور، با پیشینه‌های مبارزاتی شناخته شده، زمام امور انقلاب را در دست داشتند؛ کسانی که ستیزه‌جویی‌هایشان با ستم، گستاخانه‌تر و مدت توقفشان در بازداشتگاه‌ها و زندان‌های دستگاه استبداد، افزون‌تر بود، و به ظاهر، تخصص و توانایی آنان برای مدیریت جامعه انقلابی، از مطهری بیشتر بود، چرا وی این گونه کانون توجه امام قرار گرفت، و چنین ستایش‌هایی ناب و همراه با عواطف نثارش شد؟ در پاسخ به این پرسش باید خاطرنشان ساخت که مطهری، خالصانه در راه اعتلای حق گام برداشت و جان بر کف، از ارزش‌های معنوی دفاع کرد و رسالت انبیا و اولیا را پی گرفت. وی کوشید حقایق مسلم را تبیین کند؛ لغزشگاه‌ها را به مردم نشان دهد و آنان را از سقوط در دره‌های مخوف و باتلاق‌های خطرناک، بر حذر دارد. او با دلسوزی و پیگیری مداوم و
‌﴿ صفحه 23 ﴾
طاقت‌فرسا، می‌کوشید تا مردم را به سوی مسیر هدایت راهنمایی کند، تا راه درست را بشناسند و آن را بپیمایند.
رسالت مهمی که شهید مطهری عهده‌دارش شد، راهی خوفناک با دشمنانی پرشمار بود؛ زیرا وقتی مردم با آگاهی‌های رشد دهنده او به سوی درستی و راستی گام بر‌می‌دارند، منافع دنیا‌طلبان و آنان که می‌خواهند بر‌ گرده انسان‌ها سوار شوند، در معرض آسیب و فنا قرار می‌گیرد. آن‌گاه، این گروه خلافکار که خفاش‌صفت، آن خورشید درخشان را مزاحم پرش‌های خویش در تاریکی‌های جهل و خرافه و جمود می‌بینند، هر چه توش و توان دارند به کار می‌گیرند تا این درخشش را خاموش کنند، و اگر در حذف فیزیکی موفق نشدند، کاری کنند که مردم به وی نگرایند. آنان راه سومی نیز می‌پیمایند و چون می‌بینند این چهره‌ها نزد مردم محبوب‌اند و اشتیاق جامعه اسلامی به آنان قابل توجه است، دست به خیانتی دیگر می‌زنند؛ بدین‌سان که اندیشه‌ها و باور‌های تأثیرگذارشان را تحریف می‌کنند. دشمن این اقدامات را بر ضد شهید مطهری انجام داد، ولی موفق نشد. در همان جوّ اختناق، بسیار بودند کسانی که به اندیشه‌ها و آرمان‌های آن دانشمند مُطهر عشق می‌ورزیدند و در سال‌هایی که وی پنج‌شنبه و جمعه به قم می‌آمد، از شهر‌های گوناگون، به این دیار می‌آمدند تا از بیاناتش بهره گیرند؛ زیرا در اندیشه‌ها، آموزه‌ها و بیانات او، دُرهای گرانبهایی می‌یافتند که جاهای دیگر، از آنها خبری نبود. وی دارای نبوغی بود که در هر مبحثی از موضوعات عقلی و نقلی، گوی سبقت را از همگان می‌ربود.
طبعاً مردم به چنین کسی عشق می‌ورزیدند و از راه‌های دور و نزدیک، برای شنیدن سخنانش گرد می‌آمدند. گفته‌هایش تولید فکر و محصول ذهن خلاّقش بود و او در اندیشه و عمل مستقل بود.(5)
‌﴿ صفحه 24 ﴾

وارث راستین انبیا

از بزرگترین نعمت‌هایی که خدای متعال به انسان‌ها مرحمت فرموده، پس از نعمت‌ حیات و خرد، موهبت هدایت از سوی فرستادگان اوست. اگر حق‌ تعالی نعمتش را از این راه تمام نفرموده بود، بشریت هرگز راه سعادت حقیقی و ابدی خویش را نمی‌یافت و به مرتبه و مقامی که پروردگار برایش مقرر ساخته است، نمی‌رسید. پس از انبیا نیز این وظیفه بر عهده اوصیای آنان بوده است.
در مرتبه سوم، هدایت بشر به دست عالمان انجام می‌شود. در قرآن کریم می‌خوانیم: وَإِذَ أَخَذَ اللّهُ مِیثَاقَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکتَابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلاَ تَکتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاء ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَبِئْسَ مَا یَشْتَرُون؛(6) «خدا از صاحبان کتاب پیمان گرفت که کتاب خدا را برای مردم آشکار سازند و پنهانش نکنند...» .
در قرآن، میثاق‌هایی از سوی خدای متعال، میان او و بندگان بیان شده است. یکی از آنها، پیمانی کلّی است که تمام بندگان، به طور تکوینی، با پروردگار خویش دارند و بر حسب روایات، این پیمان در عالَم ذر بسته شده است و قرآن نیز بدان اشاره دارد:
وَإِذْ أَخَذَ رَبُّک مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکمْ قَالُواْ بَلَی شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَه إِنَّا کنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِین(7) «و پروردگارت از پشت بنی‌آدم، فرزندانشان را بیرون آورد و آنان را بر خودشان گواه گرفت و پرسید: آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: آری، گواهی می‌دهیم؛ تا در روز قیامت نگویید که از آن بی‌خبر بودیم».
و در سوره‌ای دیگر می‌فرماید: أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ * وَأَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیم؛(8) «ای فرزندان آدم، آیا با شما پیمان
‌﴿ صفحه 25 ﴾
نبستم که شیطان را نپرستید؛ زیرا دشمن آشکار شماست و مرا بپرستید که راه راست این است؟».
وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّیْنَ لَمَا آتَیْتُکم مِّن کتَابٍ وَحِکمَه...؛(9) «و خدا از پیامبران پیمان گرفت که شما را کتاب و حکمت داده‌ام...». میثاق سوم با علماست. خداوند نمی‌فرماید میثاق انبیا، بلکه می‌گوید: الذین اُوتوا الکتاب؛ یعنی، کسانی که به کتاب‌های آسمانی دانایند. این پیمان پیمانی استوار است با لامِ قَسَم و نونِ ِِِِتأکید (لتبیَّننَّه). ای کسانی که از احکام و معارف دینی آگاه شدید، آنچه را به آن دسترسی یافتید، به دیگران برسانید و آنها را برای مردم بیان کنید. میلیاردها انسانی که روی کره زمین زندگی می‌کنند، به‌طور مستقیم، با پیامبران تماسی ندارند و اگر هم پیامبری بخواهد با همه مردم در تماس باشد، امکان‌پذیر نیست. از این روی، لازم است آنان که پیام او را به خوبی دریافت کرده‌اند، به دیگران برسانند؛ به‌ویژه آن‌گاه که فرستاده الهی در میان مردم نباشد. در تبلیغات دینی، اگر این کار فرهنگی ترک شود، همه مردم مسئول‌اند و بازخواست می‌شوند، و اگر کسانی به قدر کفایت برخاستند و شریعت و معارف الهی را برای مردم تبیین کردند، این واجب از دیگران ساقط می‌شود. این واجب کفایی به توان علمی، فکری و ذهنی نیاز دارد و همگان توانایی انجام آن را ندارند. هدایت انسان‌ها به سوی سعادت اخروی و دنیوی از راه آموزه‌های دینی، واجب‌‌ترین واجبات کفایی است که در درجه نخست، بر دوش پیامبران است و سپس، اولیای الهی این وظیفه را بر عهده می‌گیرند و پس از آن ستارگان درخشان، عالمانْ پیگیر این مسئولیت خطیرند. به همین دلیل، در منابع روایی آمده است:
‌﴿ صفحه 26 ﴾
قال رسول الله: علماء أمّتی کانبیاء بنی‌اسرائیل؛(10) «دانشوران امت من چونان پیامبران بنی‌اسرائیل هستند».
قال النبی(صلى الله علیه وآله): رحم الله خلفائی. فقیل یا رسول‌الله و من خلفاؤک؟ قال: الذین یُحیون سُنتی و یُعلّمونها عباد الله؛(11) «رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: خدا رحمت کند بر جانشینان من. گفته شد: ای فرستاده الهی، خلفای شما چه کسانی هستند؟ فرمود: آنان که سنت مرا احیا کنند و به بندگان خدا بیاموزند».

قال النبی(صلى الله علیه وآله): الفقهاء امناء الرسول؛(12) «عالمان دین امانت‌داران فرستاده خدایند».
قال الامام الصادق(علیه السلام): انّ العلماء ورثه الانبیاء؛(13) «امام صادق(رحمه الله) فرمود: عالمان وارثان پیامبرانند». پیامبران درهم و دیناری به ارث نگذاشته‌اند بلکه میراث آنان هدایت، تعلیم، ارشاد، مقاومت، احیای نفوس، تصحیح مسیر بشریت و این گونه امور است. وجه شباهت عالمان به پیامبران این‌ است که پیامبران در برابر جامعه، تعهدات اجتماعی و تکالیف انسانی و اجتماعی داشته‌اند و وارث آنها کسی است که بتواند جای خالی پیامبران را در میان افراد بشر پر کند. این تاج افتخار مسئولیت‌های عظیم دارد و عالمان دینی باید مردم را به سوی حق، دیانت، کمال، شرف و عزت رهنمون شوند، آنان را از گمراهی برهانند و به ساحل نجات و رستگاری برسانند، تا چنین مدال افتخاری نصیبشان شود.(14)
هدایت الهی امانتی است که باید به تمامی انسان‌ها برسد. و قرآن درباره آن تأکید بسیار می‌فرماید، تا مبادا نکته‌ای پوشیده بماند و اغراضی مانع رسیدن حقایق دین به
‌﴿ صفحه 27 ﴾
مردم شود و موضوع میثاق کتمان گردد. آن‌گاه، قرآن می‌افزاید، برخی، یعنی عالمان بنی‌اسرائیل به این پیمان عمل نکردند و سبب گمراهی مردم شدند. از این روی، چنین افرادی را مورد لعنت قرار می‌دهد.
روایات پرشماری که درباره دانش و آموزش، اوصاف عالمان و منزلت دانشمندان نزد خدا، بیان شده، گویای این حقیقت است که آنان بالاترین و ارزشمند‌ترین نعمت‌های الهی را در اختیار مردم قرار می‌دهند.
عن الصادق(علیه السلام): اذا کان یَومُ القیامه جمع الله عزّوجلّ النّاس فی صعیدٍ واحد و وضعت الموازین، فتوزن دماء الشهداء مَعَ مداد العلماء فََیرجحُ مداد العلماء علی دماء الشهداء؛(15) «امام صادق(رحمه الله) فرمود: آن‌گاه که روز قیامت فرا رسد، خداوند مردم را در عرصه‌ای بلند گرد آورد و ترازوی اعمال برپا شود. پس خون شهیدان با مرکب دانشمندان سنجیده می‌گردد و مرکب آنان بر خون شهیدان برتری می‌یابد».
ارزش این‌که دانشمندی سطری بر کاغذ بنگارد که موجب هدایت دیگران شود، از خون شهید برتر است. البته خون شهیدی که در راه احیای حقیقت و اعتلای اسلام ریخته می‌شود، بسیار ارزشمند است، ولی این روایت در پی اثبات اهمیت هدایت عالم است زیرا او با این کار، والاترین خدمت را به انسانیت می‌کند. از سوی دیگر، کتمان حقایق دین و جلوگیری از نشر آن و نیز تحریف باور‌ها و ارزش‌های الهی و معنوی، بدترین خیانت است و افرادی که با تحریفات لفظی و معنوی، سبب گمراهی مردم می‌گردند، کارنامه‌ای آشفته‌تر از قاتلان حضرت سید الشهداء(علیه السلام) دارند. قرآن می‌فرماید:
وَکذَلِک جَعَلْنَا لِکلِّ نِبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الإِنسِ وَالْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاء رَبُّک مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا یَفْتَرُون؛(16) «بدین‌سان، برای هر پیامبری، دشمنانی
‌﴿ صفحه 28 ﴾
از شیاطین انس و جن قرار دادیم که برای فریب یکدیگر، سخنان آراسته القا می‌کنند. اگر پروردگارت می‌خواست، چنین نمی‌کردند. پس با افترایی که می‌زنند، رهایشان ساز».
اگر این دو اصل را بپذیریم که بالاترین خدمت به بشریت، نشر معارف دین است و بالاترین خیانت محروم کردن انسان‌ها از حقایق دینی است، آن‌گاه، خواهیم توانست موقعیت علامه شهید مرتضی مطهری را ارزیابی کنیم. بحمدالله، از صدر اسلام تاکنون، عالمانی بوده‌اند که نه‌تنها مایه مباهات جامعه اسلامی، بلکه افتخار بشریت‌اند. خدماتی که عالمان و به‌ویژه دانشمندان شیعه انجام داده‌اند، دارای ارزشی فوق‌العاده‌ است. گمان نکنید کتب اربعه و دیگر منابع روایی، به راحتی به دست ما رسیده است. یکی از این مشاهیر شیخ صدوق(رحمه الله) است. این دانشمند بزرگوار سالیان متمادی، از این شهر به آن شهر مسافرت می‌کرد تا از یک راوی، حدیثی بشنود، آن را ضبط کند، به صورت کتابی درآورد و در اختیار دیگران قرار دهد. وی در یکی از کتاب‌هایش نوشته است این حدیث را در فرغانه، از فلان شیخ سُنی شنیده‌ام. فرغانه در آسیای مرکزی است. این دانشمند با امکانات اندک آن روزگار، با مشقت بسیار، به آن شهر و شهرهای دیگر می‌رفت تا روایتی بشنود و جوامع روایی را تدوین و تبویب کند.
کتاب‌های درسی متداول در حوزه‌ها، از آن‌ چه کسانی است؟ متن لُمعه را شهید اول نوشته و شهید ثانی بر آن شرحی نگاشته است؛ لیکن همه عالمان این‌گونه نبوده‌اند. فریب نام‌ها و چهره‌‌ها را نخورید؛ بررسی کنید نوشته‌های آنان چه اندازه با میزان اهل‌بیت سازگار است. نمی‌شود آدمی دینش را از هر کسی یاد گیرد. همان‌گونه که عالمان وارسته و شریف بسیارند، شیاطین نیز در این لباس، وجود دارند که موجب گمراهی مردم می‌شوند.
در چنین شرایطی که حق و باطل در جامعه، دارای چهره‌هایی همسان‌اند و تشخیص حقایق برای مردم دشوار است، افزون بر وظایفی که بر عهده عموم طبقات
‌﴿ صفحه 29 ﴾
است، نیاز به جهاد فکری و معنوی وجود دارد؛ جهاد در برابر تحریف، الحاد، انحراف و التقاط. در عصر شهید مطهری، تفسیر‌های نادرست و قرائت‌های منحرف میان مردم نشر می‌یافت که با معارف ناب، فرسنگ‌ها فاصله داشت. در چنین شرایطی، یک مرد میدان هویدا شد که جان بر کف، با این انحرافات به مبارزه برخاست. این دانشمند بزرگ، یکه‌تاز عرصه جهاد علمی و دینی بود. با وجود آنکه حتی برخی آشنایان جاهل و دوستان نادان به سنگ‌اندازی، تهمت‌ و ملامت او پرداختند، این انسان وارسته وظیفة‌ خویش را شناخت و در راه انجام وظیفه، هیچ چیز مانعش نشد. استاد مطهری مصداق روشن این آیه است:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّه عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّه عَلَی الْکافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَه لآئِمٍ...؛(17) «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هرکس از شما از دینش بازگردد چه باک. زودا که خدا مردمی را آورد که دوستشان بدارد و دوستش بدارند؛ در برابر مؤمنان، فروتن و در مقابل کافران، سازش‌ناپذیر؛ در راه خدا جهاد می‌کنند و از ملامت سرزنش‌کنندگان نمی‌هراسند».
شهید مطهری وظیفه خویش را به بهترین شکل انجام داد؛ باورهای نادرست و اندیشه‌های منحرف را افشا کرد؛ حقایق ناب را باز گفت؛ کج‌فکری‌ها و ناروایی‌ها را برنتابید و به راه خود ادامه داد و سرانجام، به فیض بزرگ شهادت رسید.(18)

مروارید معارف

ویژگی‌های شخصیتی استاد مطهری به گونه‌ای است که جایگزین شدن دیگران به جای او، بسیار دشوار است. جامعیت او در علوم گوناگون اسلامی، در بُعد اخلاق، معنویات،
‌﴿ صفحه 30 ﴾
سیر و سلوک عرفانی، در آگاهی از نیاز‌های زمانه، دوراندیشی و بسیاری جهات دیگر، بی‌نظیر است. او فقیهی آگاه، فیلسوفی ژرف‌اندیش، عارفی بلندمرتبه، مفسری توانا، خطیبی ارزشمند و نویسنده‌ای بزرگوار بود و بسیاری از عناوین و امتیازات دیگر را داشت که هر یک از آنها اقتضا می‌کند ما برایش احترام ویژه‌ای قایل باشیم و همواره، یادش را گرامی بداریم.(19)
آری. مطهری انسانی جامع الافکار و همه ابعاد زندگی‌اش نورانی و درخشان بود. تنها به یک رشته ویژه بسنده نکرد. البته نه اینکه مطالب مختلف علوم گوناگون را با هم تلفیق کند، بدون اینکه هدف و برنامه‌ای در کار باشد، بلکه امتیازش این بود که در چندین شاخه از معارف قرآنی و روایی، صاحب‌نظر بود. او تنها به فقه و اصول بسنده نکرد و با اینکه در این رشته به درجه اجتهاد رسید، در حکمت، فلسفه، کلام، تفسیر و دیگر دانش‌ها، به درجاتی والا دست یافت.
افزون بر همه اینها ویژگی‌ برجسته‌ای که مطهری را از دیگر مشاهیر یا دست‌کم، بسیاری از بزرگان علوم اسلامی ممتاز می‌سازد، این است که مسئله اهم و مهم را در نظر داشت. با محاسبات و بررسی‌های دقیق و ژرف‌اندیشی، به خوبی تشخیص می‌داد که در وضع کنونی، باید چه کرد. آن‌گاه، همان زمینه را پی می‌گرفت و در آن به کندوکاو و مطالعاتی منسجم می‌پرداخت و محصول آن را به صورت کتاب، درس‌هایی آموزنده برای طلاب و دانشجویان و نیز سخنرانی‌های مفید برای عموم مردم، عرضه می‌کرد. بدین‌سان، توانایی‌های خویش را متعهدانه و هدفمند به کار می‌گرفت؛ کارهای موازی و تکراری نمی‌کرد و سر و صدایش کمتر از تلاش‌هایش بود، زیرا در فعالیت‌های فرهنگی و فکری او، انگیزه الهی و دلسوزی و اخلاص مشاهده می‌شد.
‌﴿ صفحه 31 ﴾
برخی به دلیل شرایطی که پیش آمده و توانسته‌‌اند در رشته‌ای تخصصی تحصیل کنند (متأسفانه اکنون، جامعه حوزوی و دانشگاهی به این آفت مبتلاست) در همان زمینه‌ای بحث می‌کنند که مهارتی به دست آورده‌اند؛ تنها در آن زمینه کتاب می‌نویسند و تدریس می‌کنند. اگرچه نمی‌توان منکر زحمات این افراد شد، اگر کسی اولویت‌ها را در نظر گیرد، برای رفع کمبودها و دشواری‌ها بکوشد و گره‌گشای مسائل مردم باشد، کارش بسیار ارزنده است.
شهید مطهری این محاسبه‌ها را با دقت انجام داده بود؛ اگر سخنرانی می‌کرد، بی‌هدف نبود. این‌گونه نبود که به طور اتفاقی، کتابی به دستش برسد، آن را مطالعه کند، مفاهیمی را در ذهنش جای دهد و برای مخاطبان بیان کند. حال، موضوع آن هرچه باشد؛ ادبی، تاریخی، فلسفی و علمی. چنین نبود که مطالب را کشکول‌گونه، برای خوشامد شنوندگان بیان کند و آنها از شنیدن این نکات متنوع و به ظاهر جذاب، لذت ببرند و او نیز شادمان باشد که منبرش گیرا بوده و مشتری‌های زیاد‌تری به دست آورده است. خیر! شهید مطهری از این‌گونه سخنوران نبود. او بررسی می‌کرد که اکنون، چه مسائل و مباحثی برای خوانندگان و شنوندگان لازم است؛ کدام بحث اهمیت دارد؛ ضرورت چه مباحثی بیشتر احساس می‌شود؛ مطرح کردن چه نکته‌ای خطر‌ها را از جامعه دفع می‌کند و از گرفتاری‌های فکری و کلامی می‌کاهد؛ فضا را چگونه می‌توان برای شنیدن حرف حق و عمل کردن به آن مهیا ساخت و چگونه باید به خردهای دفن شده و انسان‌های غافل آگاهی بخشید. او همه همت و تلاش خویش را در این راستا به ‌کار می‌بُرد که سرمایه‌های معنوی و توانایی‌های علمی خود را برای هدایت اجتماع به ‌کار گیرد. خودش نیز در برخی‌ نوشته‌هایش اشاره کرده است که در موضوعی قلم نزده، مگر آنکه نگارش آن مقاله یا کتاب ضرورت داشته است.
استاد مطهری اگر می‌خواست در امور فقهی اظهار نظر کند و بحثی در این عرصه مطرح
‌﴿ صفحه 32 ﴾
سازد، توانایی لازم را دارا بود. نمونه این امر در کتاب نظام حقوق زن در اسلام و مسئله حجاب دیده می‌شود. اگر می‌خواست در مباحث فلسفی بحث کند، چیزی کم نداشت و آثار او در این زمینه، گواه تسلط وی بر تجزیه و تحلیل‌های حکیمانه است. شبهات فلسفی را به خوبی پاسخ می‌گفت و با دلایل محکم و برهانی، تردید‌ها را از اذهان می‌زدود.
چنان مردی با چنین توانایی‌هایی، از اوج قله دانش، چون جویباری سرازیر می‌شد و برای نسل جوان، قصه می‌نوشت یا گاه، برای چند تن انگشت‌شمار، در مسجدی سخنرانی می‌کرد که این نشانه کمال خلوص و تعهد اوست.(20)