آیین رحمت

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

پاسخ دوم: جهاد ابتدایى در موارد خاصّى هماهنگ با عقل و منطق است

از قرآن مجید سه نوع جهاد ابتدایى استفاده مى شود که هماهنگ با عقل و سیره تمام عقلاى جهان است، و هیچ تضادّ و تنافى با رحمت و رأفت اسلامى ندارد:
1 ـ جهاد براى خاموش کردن آتش فتنه
آیه شریفه 193 سوره بقره، به این نوع جهاد اشاره مى کند; خداوند در این آیه مى فرماید:
(وَ قاتِلوُهُمْ حَتّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدّینُ لِلّهِ);
با آنها پیکار کنید; تا فتنه (و بت پرستى، و سلب آزادى از مردم) باقى نماند، و دین مخصوص خدا گردد.
طبق این آیه شریفه هر کجا فتنه اى برپا گردد و راهى براى از بین بردن آن جز جنگ نباشد، به ما اجازه داده شده براى رفع فتنه، دست به جهاد ابتدایى بزنیم. و همانطور که گفته شد این نوع جهاد ابتدایى مورد قبول عقلا و سایر ادیان و مذاهب عالم نیز مى باشد، و سیره عقلا آن را تأیید مى کند. که به دو نمونه آن اشاره مى شود:
الف) چند سال قبل که کشور مسلمان بوسنى و هرزه گوین مورد حمله وحشیانه صربهاى ظالم قرار گرفت، و آنها به تخریب خانه ها و مساجد و مزارع و بیمارستانها و سایر مراکز این کشور اسلامى پرداختند، و از آن بدتر نسل کشى گسترده اى را آغاز کردند، اتحادیّه اى در کشورهاى اروپایى تشکیل شد تا درباره این فتنه چاره اى بیندیشند; آنها در نهایت به این نتیجه رسیدند که براى دفع این فتنه چاره اى جز تهاجم نظامى و درگیرى با صربها ندارند; بدین منظور به آنها حمله کرده و فتنه را خاموش نمودند.
ما در اینجا به انگیزه هاى اتحادیّه مذکور کارى نداریم (که امور معنوى و کمک به مسلمانان بوده، یا جلوگیرى از مشکلاتى که در آینده دامنگیر خود آنها خواهد شد، یا امور دیگر) ولى به هر حال آنها این جهاد ابتدایى و هجوم نظامى را براى سرکوب فتنه صربها صحیح دانسته و انجام دادند، و بقیّه عقلاى جهان نیز کار آنها را تأیید کردند.
ب) نمونه زنده تر، جنگى است که اخیراً در افغانستان رخ داد. ما شاهد بودیم که طالبان پس از تسلّط بر این کشور شروع به کشت وسیع خشخاش نمود تا کشورهاى همسایه و خاورمیانه، بلکه سراسر جهان را آلوده کند. علاوه بر آن، دست به جنایات بى سابقه اى در داخل افغانستان زد و براى مردم این کشور و سایر جهانیان تبدیل به یک فتنه خطرناک شد; در اینجا اگر براى ختم این غائله و دفع این فتنه، شوراى امنیّت سازمان بین الملل، نیرویى تشکیل مى داد تا با حمله به افغانستان، مردم مظلوم آن کشور و همه مردم جهان را از شرّ طالبان نجات دهد، بدون شک کار پسندیده و مورد قبول همه عقلاى جهان بود. و اگر مردم جهان در داستان افغانستان به آمریکا معترض بودند، براى این بود که کشور متجاوز با سابقه بدى که از خود به جاى گذاشته، جاى هیچ حسن ظنّى را باقى نگذاشته و مردم مى دانند که او براى دفع فتنه پاى به این سرزمین ننهاده، بلکه به دنبال مطامع خویش مى باشد.
به هر حال، جنگ و جهاد براى خاموش کردن فتنه، که از قرآن مجید استفاده مى شود، مورد قبول و پذیرش تمام عقلا در سراسر جهان مى باشد، و خشونت محسوب نمى شود.
2ـ جهاد با طاغیان و باغیان
هر گاه دو طایفه، یا دو گروه، یا دو کشور اسلامى، به جان هم بیفتند و با یکدیگر درگیر شوند، وظیفه سایر مسلمین ـ طبق آنچه در قرآن مجید آمده(25) ـ این است که اختلافات آنها را بر طرف نموده و صلح و آشتى را در بین آنها برقرار نمایند. و اگر یکى از آنها کوتاه نیامد، و دست از ظلم و تجاوز و تعدّى برنداشت، و على رغم آمادگى طرف مقابل براى صلح، همچنان به هجوم و یورش خود ادامه داد، از دیدگاه اسلام «باغى» شمرده مى شود. در اینجا اسلام به مسلمانان اجازه مى دهد که به جنگ «گروه باغى» بروند و با او جهاد ابتدایى کنند; هر چند او با ما کارى نداشته باشد و طرف درگیرى ما نباشد.
اسلام نمى پسندد که گروهى بر گروه دیگر ظلم کنند و ما فقط نظاره گر باشیم. بلکه به ما دستور مى دهد به یارى مظلوم بشتابیم.
بر همین اساس، ما معتقدیم که تمام کشورهاى اسلامى، به هر شکل ممکن، باید به فلسطین مظلوم کمک کنند و شرّ اسرائیل غاصب و ظالم، که هر روز ظلم و جنایت تازه اى مى آفریند، و عرصه را بر مسلمانان مظلوم آن دیار تنگ کرده، رفع نمایند. وگرنه بدون شک در پیشگاه خداوند مسؤولیّتى بس سنگین خواهند داشت.
این نوع از جنگ، هر چند جهاد ابتدایى محسوب مى شود ولى با هر منطق و عقل سلیمى سازگار است، و خشونت به شمار نمى آید. بلکه مقتضاى رأفت و رحمت اسلامى نسبت به گروه مظلوم و تحت ستم مى باشد.
3ـ جهاد براى از بین بردن موانع آزادى تبلیغ اسلام
خداوند دستورها و برنامه هایى براى سعادت و آزادى و تکامل و خوشبختى و آسایش انسانها طرح کرده، و پیامبران خود را موظّف ساخته که این دستورات را به مردم ابلاغ کنند. حال اگر فرد یا جمعیّتى ابلاغ این فرمانها را مزاحم منافع پست خود بینند، و بر سر راه دعوت انبیاء موانعى ایجاد کنند، آنها حق دارند نخست از طریق مسالمت آمیز، و اگر ممکن نشد با توسّل به زور این موانع را از سر راه دعوت خود بردارند، و آزادى تبلیغ را براى خود کسب کنند.
به عبارت دیگر، مردم در همه اجتماعات این حق را دارند که نداى منادیان راه حق را بشنوند، و در قبول دعوت آنها آزاد باشند. حال اگر کسانى بخواهند آنها را از حقّ مشروعشان محروم سازند، و اجازه ندهند صداى منادیان راه خدا به گوش جان آنها برسد، و از قید اسارت و بردگى فکرى و اجتماعى آزاد گردند، طرفداران این برنامه ها حق دارند براى فراهم ساختن این آزادى از هر وسیله اى استفاده کنند.
بنابراین، اگر مسلمانان بخواهند از راه هاى منطقى، دین و آئین خویش را تبلیغ کنند، و آن را به غیر مسلمانان عرضه نمایند، ولى عدّه اى مزاحم آنها شوند، و مانع تبلیغات منطقى و صحیح آنها گردند، و براى این امر مقدّس مانع تراشى کنند، به گونه اى که قلم ها را بشکنند، زبانها را ببرند، و نفسها را در سینه خفه کنند، اسلام در این مورد نیز به پیروان خویش اجازه مى دهد که براى از بین بردن این موانع و تبلیغ صحیح و منطقى آئین حق (نه تحمیل آن به زور و قدرت شمشیر) دست به جهاد ابتدایى بزنند، و بر دشمنان جاهل و نادان بتازند، و موانع را از سر راه بردارند.
اسلام، هنگامى که به ایران آمد، براى تحمیل عقیده بر ایرانیان پاى به این سرزمین ننهاد، بلکه براى رفع موانع نامعقولى که بر سر راه تبلیغات منطقى اسلام وجود داشت، با لشکریان ایران به مبارزه پرداخت; ولى پس از پیروزى بر لشگر ساسانیان، هرگز مردم را مجبور به پذیرش اسلام نکرد. بدین جهت سالها پس از فتح ایران توسّط اسلام، برخى از آتشکده ها روشن بود و تعدادى از مردم بر کیش و آئین سابق خود باقى بودند، هر چند غالب مردم ایران، که افراد باهوشى بودند، دین اسلام را از صمیم دل پذیرفته، و دستورات آن را به جان خریدند.
ساسانیان مانع اصلى تبلیغ اسلام در ایران بودند. اسلام با برداشتن این مانع بزرگ از سر راه مردم، زمینه پذیرش اسلام را توسّط ایرانیان فراهم کرد. بدون شک این نوع از جهاد ابتدایى نیز مورد انکار عقلاى جهان نمى باشد.
به طور کلّى جهاد ابتدایى، که براى خاموش کردن آتش فتنه، و یا جلوگیرى از طغیان طاغیان و باغیان، و یا از بین بردن موانع تبلیغات اسلامى، صورت مى گیرد، خشونت محسوب نمى شود بلکه عین رحمت و رأفت اسلامى است.
از آنچه گفته شد بخوبى روشن مى شود که اسلام، آئین رأفت و رحمت است و حتّى برخى از دستورات دینى آن، که در ظاهر خشونت آمیز به نظر مى رسد، (هرگاه اندکى پیرامون آن تفکّر و اندیشه شود، روشن مى گردد که) هیچ منافاتى با رحمت اسلامى ندارد. و آنان که به این آئین سراسر رحمت و رأفت، برچسب خشونت زده اند، یا انسانهاى دورافتاده از تعالیم اسلامى هستند، یا دشمنان کینه توزى هستند که اسلام را مانع مطامع و منافع نامشروع خویش مى بینند.

اهداف جهاد در اسلام

جنگ در اسلام، هیچگاه به عنوان یک ارزش تلقّى نمى شود، بلکه از این نظر که مایه ویرانى، و اتلاف نفوس و نیروها و امکانات است یک «ضدّ ارزش» محسوب مى شود. لذا در بعضى از آیات قرآن، مانند آیه 65 سوره انعام، در ردیف عذابهاى الهى قرار گرفته است. در آیه مورد اشاره جنگ در ردیف «صاعقه» و «زلزله» و بلاهاى زمینى و آسمانى شمرده شده است. به همین دلیل در اسلام تا آنجا که امکان دارد از جنگ پرهیز مى شود. ولى در آنجا که موجودیّت امّتى به خطر مى افتد، یا اهداف مقدّسش در معرض سقوط قرار مى گیرد، در اینجا جنگ یک ارزش محسوب مى شود، و عنوان «جهاد فى سبیل الله» به خود مى گیرد.
بنابراین، جهاد اسلامى برخلاف آنچه دشمنان معاند تبلیغ مى کنند، هرگز به معنى تحمیل عقیده نیست، و اصولا عقیده تحمیلى در اسلام ارزشى ندارد، بلکه جهاد مربوط به مواردى است که دشمن جنگ را بر امّت اسلامى تحمیل مى کند، یا آزادیهاى خداداد را از او مى گیرد، یا مى خواهد حقوق او را پایمال کند، و یا ظالمى گلوى مظلومى را مى فشارد، که بر مسلمانان واجب است به یارى مظلوم بشتابند، هر چند منتهى به درگیرى با قوم ظالم شود. این نکته نیز قابل توجّه است که در اسلام مسأله همزیستى مسالمت آمیز با پیروان ادیان آسمانى دیگر مورد تأکید قرار گرفته، و در آیات و روایات و فقه اسلامى بحثهاى مشروحى در این زمینه تحت عنوان «احکام اهل ذمّه» آمده است.
اگر اسلام طرفدار تحمیل عقیده و توسّل به زور و شمشیر براى پیشرفت اهدافش بود، قانون احکام اهل ذمّه و همزیستى مسالمت آمیز معنایى نداشت.

گاهى بلاها هم رحمت است!

کسانى که به احکام قصاص و حدود و جهاد اسلامى معترضند، و آن را نشانه خشونت مى دانند، حتماً بلاهاى آسمانى و زمینى، و مجازاتهاى الهى را نیز خشونت مى پندارند، و خداوند را نیز خشن معرّفى مى کنند! در حالى که ما معتقدیم بلاها و مجازاتهاى الهى، که در دنیا شامل گنهکاران مى شود و دامن آنها را مى گیرد، هر چند ظاهرى خشونت آمیز دارد، ولى آن ها هم رحمت است! قرآن مجید در این زمینه، در آیه شریفه 94 سوره اعراف تعبیر جالبى دارد; در آیه مذکور مى خوانیم:
(وَ ما اَرْسَلْنا فى قَرْیَة مِنْ نَبِىٍّ اِلاّ اَخَذْنا اَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ);
و ما در هیچ شهر و آبادى پیامبرى نفرستادیم مگر این که اهل آن را به ناراحتیها و خسارتهایى گرفتار ساختیم; شاید به خود آیند و به سوى خدا باز گردند و تضرّع کنند.
انسانِ مستِ ناز و نعمت، گوشش بدهکار حرف پیامبران نیست; امّا هنگامى که با مشکلات دست و پنجه نرم کند، غرورش مى شکند، و گوشش آماده پذیرش سخن حق مى شود.
بنابراین، عذابهاى الهى که سبب بیدارى گناهکاران و بازگشت آنها به سوى خداو موجب تضرّع و توبه و انابه مى گردد، خشونت نیست، بلکه رحمت و رأفت الهى است.