آیین رحمت

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

4ـ جهاد ابتدائى

سؤال: آنچه گفتید در مورد جهاد دفاعى اسلام صحیح و مورد قبول، و ما نیز معترفیم که جهاد دفاعى خشونت محسوب نمى شود، بلکه هماهنگ با رحمت و رأفت اسلامى است; امّا آیا جهاد ابتدایى که بدون حمله طرف مقابل انجام مى شود، نیز هماهنگ با رحمت اسلامى است؟ و نوعى خشونت تلقّى نمى گردد؟
پاسخ : از این سؤال به دو شکل مى توان پاسخ گفت. توجّه کنید:

پاسخ اوّل: آیا اسلام جهاد ابتدایى دارد؟

برخى از محقّقان و اندیشمندان و مورّخان اسلامى معقدند که در اسلام جهاد ابتدایى نداریم، و تمام جنگهاى زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله)در صدر اسلام جنبه دفاعى داشته است; یعنى، حمله از سوى دشمنان بوده و پیامبر(صلى الله علیه وآله)و مسلمانان به دفاع از خویش بر مى خاستند.
مثلا در «جنگ احزاب» که یکى از گسترده ترین نبردهاى دشمنان اسلام علیه پیامبر(صلى الله علیه وآله)و مسلمانان بود، و کار بر خداپرستان سخت شد، آغازگر جنگ، مشرکان بودند. آنها از نقاط مختلف سرزمین حجاز، به فرماندهى مشرکان مکّه به سمت مدینه حرکت کرده و آن شهر را محاصره نمودند. مسلمانان ناچار بودند از جان و مال و ناموس و عقاید خویش دفاع کنند. آیا هیچ عاقلى به خود اجازه مى دهد که در مقابل دشمنان تا دندان مسلّح (که قصد داشتند پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله)و مسلمانان را به قتل برسانند و زنان و بچّه هاى آنان را اسیر کنند و مدینه را ویران نمایند) ساکت بنشیند؟ آیا مقابله با آنها خشونت محسوب مى شود؟
در «جنگ حُنین» به پیامبر(صلى الله علیه وآله) خبر دادند که «قبیله هوازان» و برخى دیگر از مشرکان، قصد حمله بر مدینه، پایگاه اصلى مسلمانان، را دارند. پیامبر مسلمانان را براى دفاع از خود و آئینشان آماده کرد و جنگ حنین بدین شکل رخ داد.
در میان جنگ هاى صدر اسلام، شاید تصوّر شود «جنگ خیبر» جهاد ابتدایى بوده است; ولى مطالعه تاریخ نتیجه دیگرى در اختیار ما مى نهد، و روشن مى کند که آن هم دفاعى بوده است; زیرا پیامبر(صلى الله علیه وآله)قصد داشت با این جهاد پاسخ دندانشکنى به کارشکنیها و توطئه ها و شیطنتهاى آنها، که در بیشتر حوادث بطور مستقیم یا غیر مستقیم دخالت داشتند، بدهد; علاوه بر این که، خیبر کانون فساد و فتنه محسوب مى شد، و مسلمانان با حمله به آنجا قصد از بین بردن مرکز فتنه و فساد را داشتند. بنابراین، جنگ خیبر هم جهاد ابتدایى نبوده است.
همانگونه که «جنگ بدر» نیز چنین بود. در سال دوم هجرت، دو حادثه به نام جنگ بدر رخ داد، که یکى به «بدر صغرى» و دیگرى به «بدر کبرى» معروف شد، و آغاز آن توسّط دشمنان اسلام بود. به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)خبر رسید که عدّه اى از سران مشرکان مکّه به اطراف مدینه آمده و شتران و گوسفندان و سایر اموال مسلمانان را به تاراج برده، در حال فرار به سوى مکّه هستند. پیامبر(صلى الله علیه وآله) سربازان اسلام را به تعقیب آنها فرستاد. سربازان، دشمن را تا سرزمین بدر تعقیب کردند، ولى از دست یافتن به دشمن ناامید شدند. این حادثه بدون درگیرى پایان یافت، و به «بدر صغرى» مشهور شد. جنگ «بدر کبرى» که پس از چندى در همان سال رخ داد، در حقیقت پاسخى به همان تجاوز آشکار سران مکّه بود و جهاد دفاعى محسوب مى شد.
«فتح مکّه» یکى از لشکرکشى هاى مهمّ پیامبر اسلام بود; امّا اوّلا، این لشکرکشى براى متلاشى کردن کانون دشمنان اسلام و مشرکان بود، که تمام مشکلات و ناملایمات و جنگهاى مسلمانان را از آنجا هدایت مى کردند; و ثانیاً، در فتح مکّه جنگى رخ نداد، و هنگامى که مشرکان سپاه عظیم و لشکر بزرگ مسلمانان را مشاهده کرده، و خود را در محاصره مسلمانان دیدند، بدون جنگ و درگیرى تسلیم شدند.
خلاصه اینکه، طبق عقیده این گروه از محقّقان و اندیشمندان و مورّخان اسلامى، تمام جنگهاى صدر اسلام جهاد دفاعى بوده، و هیچ کدام جنبه جهاد ابتدایى نداشته است. آیاتى از قرآن مجید نیز اشاره بلکه دلالت بر مطلب فوق دارد; از جمله در آیه سیزدهم سوره توبه مى خوانیم:
(اَلا تُقاتِلُونَ قَوْمَاً نَکَثُوا اَیْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِاِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَءُوکُمْ اَوَّلَ مَرَّة);
آیا شما با جمعیّتى که به عهد و پیمان خویش وفا نمى کنند، و عهد شکنى مى نمایند و تمام سعى و تلاش خویش را براى نابودى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و تبعید او به کار مى گیرند، و آغازگر جنگ علیه شما هستند، پیکار نمى کنید!
جمله (هُمْ بَدَءُوکُمْ اَوَّلَ مَرَّة) شاهد خوبى است بر این که جنگهاى صدر اسلام جنبه دفاعى داشته و جهاد ابتدایى نبوده است.
آیه چهارم سوره توبه از دیگر آیاتى است که مطلب فوق را تأیید مى کند; خداوند متعال پس از برائت و بیزارى از مشرکان و اعلان جنگ با آنها، گروهى را استثناء کرده و مى فرماید:
(اِلاَّ الَّذینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً وَ لَمْ یُظاهِروُا عَلَیْکُمْ اَحَداً فَاَتِمُّوا اِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ اِلى مُدَّتِهِمْ اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ);
مگر کسانى از مشرکان که با آنها عهد بستید، و چیزى از آن را در حقّ شما فروگذار نکردند، و احدى را بر ضدّ شما تقویت ننمودند; پیمان آنها را تا پایان مدّتشان محترم بشمارید، زیرا خداوند پرهیزگاران را دوست دارد.
تعبیراتى که در این آیه شریفه به کار رفته نشان مى دهد که تا دشمنان اسلام پیمان شکنى نکنند، و با کسانى که با مسلمین مستقیماً در جنگ هستند همکارى نداشته باشند، و خلاصه احساس خطرى از ناحیه آنها نشود، مسلمانان با آنها وارد جنگ نمى شوند. و در یک جمله، مسلمانان شروع کننده و آغازگر جنگ نخواهند بود.
علاوه بر دو آیه فوق، آیه 61 سوره انفال، که شرح آن گذشت، نیز مؤیّد همین مطلب است. آیه مذکور به مسلمانان سفارش مى کند دستى که براى صلح به سوى آنان دراز مى شود را به گرمى بفشارند. مفهوم این آیه آن است که اسلام به اقوام و ملل و کشورهایى که تمایل به جنگ ندارند حمله نمى کند و آنها را مورد هجوم قرار نمى دهد.
خلاصه اینکه: طبق نظر برخى از محقّقان و اندیشمندان و مورّخان اسلامى، جنگهاى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)در صدر اسلام همگى جهاد دفاعى بوده و هیچ کدام جهاد ابتدایى به شمار نمى آید، و آیاتى از قرآن مجید نیز این مطلب را تأیید مى کند.

پاسخ دوم: جهاد ابتدایى در موارد خاصّى هماهنگ با عقل و منطق است

از قرآن مجید سه نوع جهاد ابتدایى استفاده مى شود که هماهنگ با عقل و سیره تمام عقلاى جهان است، و هیچ تضادّ و تنافى با رحمت و رأفت اسلامى ندارد:
1 ـ جهاد براى خاموش کردن آتش فتنه
آیه شریفه 193 سوره بقره، به این نوع جهاد اشاره مى کند; خداوند در این آیه مى فرماید:
(وَ قاتِلوُهُمْ حَتّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدّینُ لِلّهِ);
با آنها پیکار کنید; تا فتنه (و بت پرستى، و سلب آزادى از مردم) باقى نماند، و دین مخصوص خدا گردد.
طبق این آیه شریفه هر کجا فتنه اى برپا گردد و راهى براى از بین بردن آن جز جنگ نباشد، به ما اجازه داده شده براى رفع فتنه، دست به جهاد ابتدایى بزنیم. و همانطور که گفته شد این نوع جهاد ابتدایى مورد قبول عقلا و سایر ادیان و مذاهب عالم نیز مى باشد، و سیره عقلا آن را تأیید مى کند. که به دو نمونه آن اشاره مى شود:
الف) چند سال قبل که کشور مسلمان بوسنى و هرزه گوین مورد حمله وحشیانه صربهاى ظالم قرار گرفت، و آنها به تخریب خانه ها و مساجد و مزارع و بیمارستانها و سایر مراکز این کشور اسلامى پرداختند، و از آن بدتر نسل کشى گسترده اى را آغاز کردند، اتحادیّه اى در کشورهاى اروپایى تشکیل شد تا درباره این فتنه چاره اى بیندیشند; آنها در نهایت به این نتیجه رسیدند که براى دفع این فتنه چاره اى جز تهاجم نظامى و درگیرى با صربها ندارند; بدین منظور به آنها حمله کرده و فتنه را خاموش نمودند.
ما در اینجا به انگیزه هاى اتحادیّه مذکور کارى نداریم (که امور معنوى و کمک به مسلمانان بوده، یا جلوگیرى از مشکلاتى که در آینده دامنگیر خود آنها خواهد شد، یا امور دیگر) ولى به هر حال آنها این جهاد ابتدایى و هجوم نظامى را براى سرکوب فتنه صربها صحیح دانسته و انجام دادند، و بقیّه عقلاى جهان نیز کار آنها را تأیید کردند.
ب) نمونه زنده تر، جنگى است که اخیراً در افغانستان رخ داد. ما شاهد بودیم که طالبان پس از تسلّط بر این کشور شروع به کشت وسیع خشخاش نمود تا کشورهاى همسایه و خاورمیانه، بلکه سراسر جهان را آلوده کند. علاوه بر آن، دست به جنایات بى سابقه اى در داخل افغانستان زد و براى مردم این کشور و سایر جهانیان تبدیل به یک فتنه خطرناک شد; در اینجا اگر براى ختم این غائله و دفع این فتنه، شوراى امنیّت سازمان بین الملل، نیرویى تشکیل مى داد تا با حمله به افغانستان، مردم مظلوم آن کشور و همه مردم جهان را از شرّ طالبان نجات دهد، بدون شک کار پسندیده و مورد قبول همه عقلاى جهان بود. و اگر مردم جهان در داستان افغانستان به آمریکا معترض بودند، براى این بود که کشور متجاوز با سابقه بدى که از خود به جاى گذاشته، جاى هیچ حسن ظنّى را باقى نگذاشته و مردم مى دانند که او براى دفع فتنه پاى به این سرزمین ننهاده، بلکه به دنبال مطامع خویش مى باشد.
به هر حال، جنگ و جهاد براى خاموش کردن فتنه، که از قرآن مجید استفاده مى شود، مورد قبول و پذیرش تمام عقلا در سراسر جهان مى باشد، و خشونت محسوب نمى شود.
2ـ جهاد با طاغیان و باغیان
هر گاه دو طایفه، یا دو گروه، یا دو کشور اسلامى، به جان هم بیفتند و با یکدیگر درگیر شوند، وظیفه سایر مسلمین ـ طبق آنچه در قرآن مجید آمده(25) ـ این است که اختلافات آنها را بر طرف نموده و صلح و آشتى را در بین آنها برقرار نمایند. و اگر یکى از آنها کوتاه نیامد، و دست از ظلم و تجاوز و تعدّى برنداشت، و على رغم آمادگى طرف مقابل براى صلح، همچنان به هجوم و یورش خود ادامه داد، از دیدگاه اسلام «باغى» شمرده مى شود. در اینجا اسلام به مسلمانان اجازه مى دهد که به جنگ «گروه باغى» بروند و با او جهاد ابتدایى کنند; هر چند او با ما کارى نداشته باشد و طرف درگیرى ما نباشد.
اسلام نمى پسندد که گروهى بر گروه دیگر ظلم کنند و ما فقط نظاره گر باشیم. بلکه به ما دستور مى دهد به یارى مظلوم بشتابیم.
بر همین اساس، ما معتقدیم که تمام کشورهاى اسلامى، به هر شکل ممکن، باید به فلسطین مظلوم کمک کنند و شرّ اسرائیل غاصب و ظالم، که هر روز ظلم و جنایت تازه اى مى آفریند، و عرصه را بر مسلمانان مظلوم آن دیار تنگ کرده، رفع نمایند. وگرنه بدون شک در پیشگاه خداوند مسؤولیّتى بس سنگین خواهند داشت.
این نوع از جنگ، هر چند جهاد ابتدایى محسوب مى شود ولى با هر منطق و عقل سلیمى سازگار است، و خشونت به شمار نمى آید. بلکه مقتضاى رأفت و رحمت اسلامى نسبت به گروه مظلوم و تحت ستم مى باشد.
3ـ جهاد براى از بین بردن موانع آزادى تبلیغ اسلام
خداوند دستورها و برنامه هایى براى سعادت و آزادى و تکامل و خوشبختى و آسایش انسانها طرح کرده، و پیامبران خود را موظّف ساخته که این دستورات را به مردم ابلاغ کنند. حال اگر فرد یا جمعیّتى ابلاغ این فرمانها را مزاحم منافع پست خود بینند، و بر سر راه دعوت انبیاء موانعى ایجاد کنند، آنها حق دارند نخست از طریق مسالمت آمیز، و اگر ممکن نشد با توسّل به زور این موانع را از سر راه دعوت خود بردارند، و آزادى تبلیغ را براى خود کسب کنند.
به عبارت دیگر، مردم در همه اجتماعات این حق را دارند که نداى منادیان راه حق را بشنوند، و در قبول دعوت آنها آزاد باشند. حال اگر کسانى بخواهند آنها را از حقّ مشروعشان محروم سازند، و اجازه ندهند صداى منادیان راه خدا به گوش جان آنها برسد، و از قید اسارت و بردگى فکرى و اجتماعى آزاد گردند، طرفداران این برنامه ها حق دارند براى فراهم ساختن این آزادى از هر وسیله اى استفاده کنند.
بنابراین، اگر مسلمانان بخواهند از راه هاى منطقى، دین و آئین خویش را تبلیغ کنند، و آن را به غیر مسلمانان عرضه نمایند، ولى عدّه اى مزاحم آنها شوند، و مانع تبلیغات منطقى و صحیح آنها گردند، و براى این امر مقدّس مانع تراشى کنند، به گونه اى که قلم ها را بشکنند، زبانها را ببرند، و نفسها را در سینه خفه کنند، اسلام در این مورد نیز به پیروان خویش اجازه مى دهد که براى از بین بردن این موانع و تبلیغ صحیح و منطقى آئین حق (نه تحمیل آن به زور و قدرت شمشیر) دست به جهاد ابتدایى بزنند، و بر دشمنان جاهل و نادان بتازند، و موانع را از سر راه بردارند.
اسلام، هنگامى که به ایران آمد، براى تحمیل عقیده بر ایرانیان پاى به این سرزمین ننهاد، بلکه براى رفع موانع نامعقولى که بر سر راه تبلیغات منطقى اسلام وجود داشت، با لشکریان ایران به مبارزه پرداخت; ولى پس از پیروزى بر لشگر ساسانیان، هرگز مردم را مجبور به پذیرش اسلام نکرد. بدین جهت سالها پس از فتح ایران توسّط اسلام، برخى از آتشکده ها روشن بود و تعدادى از مردم بر کیش و آئین سابق خود باقى بودند، هر چند غالب مردم ایران، که افراد باهوشى بودند، دین اسلام را از صمیم دل پذیرفته، و دستورات آن را به جان خریدند.
ساسانیان مانع اصلى تبلیغ اسلام در ایران بودند. اسلام با برداشتن این مانع بزرگ از سر راه مردم، زمینه پذیرش اسلام را توسّط ایرانیان فراهم کرد. بدون شک این نوع از جهاد ابتدایى نیز مورد انکار عقلاى جهان نمى باشد.
به طور کلّى جهاد ابتدایى، که براى خاموش کردن آتش فتنه، و یا جلوگیرى از طغیان طاغیان و باغیان، و یا از بین بردن موانع تبلیغات اسلامى، صورت مى گیرد، خشونت محسوب نمى شود بلکه عین رحمت و رأفت اسلامى است.
از آنچه گفته شد بخوبى روشن مى شود که اسلام، آئین رأفت و رحمت است و حتّى برخى از دستورات دینى آن، که در ظاهر خشونت آمیز به نظر مى رسد، (هرگاه اندکى پیرامون آن تفکّر و اندیشه شود، روشن مى گردد که) هیچ منافاتى با رحمت اسلامى ندارد. و آنان که به این آئین سراسر رحمت و رأفت، برچسب خشونت زده اند، یا انسانهاى دورافتاده از تعالیم اسلامى هستند، یا دشمنان کینه توزى هستند که اسلام را مانع مطامع و منافع نامشروع خویش مى بینند.