آیین رحمت

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

فصل پنجم: سؤالها و ایرادها

پس از این که رحمت و رأفت اسلامى را در آیینه آیات قرآن، و روایات معصومان(علیهم السلام)و سیره پیشوایان دین مطالعه کردیم، و با تمام وجود تصدیق نمودیم که دین مقدّس و هماهنگ با فطرت بشرى اسلام، آئین محبّت و رحمت است و نه آئین خشونت، لازم است به بررسى مسائلى که دستاویز دشمنان اسلام گشته، و آنها را نشانه وجود خشونت در اسلام مى دانند، بپردازیم:

1ـ آیا قانون قصاص مظهر خشونت دینى است؟

چرا اسلام قانون قصاص را تصویب کرد؟
آیا قصاص نوعى خشونت نیست؟
آیا گرفتن جان یک انسان، هر چند گناهکار باشد، خشونت محسوب نمى شود؟
در پاسخ به این سؤال توجّه به نکات دقیقى لازم است که توجّه به آن، شبهه را حل، و اشکال را برطرف مى کند:
نکته اوّل ـ خداوند پس از بیان قانون قصاص در آیه 178 سوره بقره، مى فرماید:
«اگر قصاص نکنید، و جانى را مورد عفو و بخشش قرار دهید، بهتر است.»
یعنى قصاص واجب نیست، بلکه مستحب هم نمى باشد; امّا براى جلوگیرى از جنایت جنایتکاران و تکرار موارد مشابه، این حق به اولیاء مقتول داده شده، و آنها مجاز به این کار هستند; ولى قصاص نه واجب است و نه مستحب. (دقّت فرمایید)
نکته دوم ـ در آیه 179 همان سوره، فلسفه قصاص را ادامه زندگى و حیات، و حمایت از زندگى زندگان بیان فرموده است، نه کینه و عداوت و انتقامجویى. اگر بر قاتل شرورى که جان و مال و ناموس مردم در نظر او هیچ ارزش و احترامى ندارد، ترحّم شود، و رحمت اسلامى او را فرا گیرد، و او با سوء استفاده از این رحمت و رأفت، روز به روز به جنایات گسترده ترى دست بزند، آیا این کار ترحّم بر پلنگ تیز دندان و خیانت در حقّ گوسفندان نمى باشد! برخورد با اراذل و اوباش جامعه، که هیچ راه دیگرى براى جلوگیرى از شرّ آنها جز قصاص باقى نمانده، خشونت نمى باشد. بلکه مصداق روشن رحمت است، تا دیگران بتوانند با آرامش به زندگى خویش ادامه دهند.(12)
جالب است که صداى اعتراض مدّعیان رأفت و رحمت، و منادیان حقوق بشر، به هنگام اجراى قصاص این انسانهاى جنایتکار سراسر جهان را پر مى کند; امّا زمانى که دوستان جنایتکار آنها در فلسطین، افغانستان، بوسنى هرزگوین، چچن، جنوب لبنان، عراق و دیگر نقاط دنیا هولناکترین جنایات را مرتکب مى شوند، هیچ صداى اعتراضى از آنها بلند نمى شود. گویا همه آنها کر و کور و خواب هستند!
اگر انگشت دست بیمارى فاسد گردد، و طبیب حاذق و دلسوز تمام سعى خویش را براى درمان و بهبودى آن به کار گیرد، و موفّق بر این کار نگردد، و چاره اى جز قطع آن براى حفظ سایر انگشتان و جلوگیرى از سرایت بیمارى به قسمتهاى دیگر بدن نداشته باشد، و آن را قطع کند، آیا چنین طبیبى خشونت طلب است! آیا مقتضاى رحمت و عطوفت این است که این عضو فاسد به حیات خود ادامه دهد و بتدریج سایر اعضاى بدن را نیز فاسد کند، و حتّى پیام آور مرگ براى تمام اعضاى کشور تن باشد! آیا هیچ عقل و منطقى این نوع تفکّر را مى پسندد!
نتیجه این که، قصاص نوعى درمان است و براى جلوگیرى از سرایت فساد به سایر اعضاى جامعه، و حفظ امنیّت و ایمنى دیگر اعضا، ضرورى و لازم است. و با این تحلیل، قانون قصاص نه تنها خشونت محسوب نمى شود، بلکه با توجّه به مصلحت کلّ جامعه، شعبه اى از رحمت و رأفت الهى محسوب مى گردد. (دقّت کنید)
تصوّر نمى کنیم هیچ انسان عاقلى ـ هر چند تابع دین مقدّس اسلام نباشد ـ معتقد باشد که افراد شرور و قاتل و کسانى که با قتل و غارت، امنیّت جامعه را به خطر مى اندازند، و به هیچ کس رحم نمى کنند، و پایبند به هیچ اصلى از اصول دینى و انسانى نیستند، در جامعه آزادانه رفت و آمد کنند و مرتکب هر جنایتى شوند; بلکه تمام عقلاى دنیا قصاص را به عنوان آخرین درمان این اعضاء فاسد اجتماعى مى پذیرند، و از آن استقبال مى کنند.

2ـ آیا حدود اسلامى با رأفت و رحمت دینى سازگار است؟

از جمله امورى که بهانه گیران آن را دستاویز قرار داده اند،«حدود و تعزیرات اسلامى» است. آنها مى گویند:
چگونه حدود و تعزیرات اسلامى با رحمت و رأفت سازگارى دارد؟
آیا نواختن صد ضربه تازیانه بر بدن شخص که مرتکب گناهى شده، خشونت نیست؟
آیا سنگسار کردن مرد یا زنى که بر اثر غلبه هوى و هوس، لحظه اى از جاده عفّت خارج گشته، با عطوفت اسلامى سازگار است؟
آیا بریدن دست و پاهاى سارقان و دزدان، با رحمت دینى مى سازد؟
آیا مجازاتهاى غلیظ و شدید، نوعى خشونت محسوب نمى شود؟
پاسخ : نکته هاى ظریفى در گوشه و کنار احکام «حدود و تعزیرات» به چشم مى خورد که به ما در پاسخ این سؤالات کمک مى کند، و با دقّت و مطالعه در آن نکات روشن مى شود که حدود و تعزیرات نیز چشمه اى دیگر از رحمت و عطوفت اسلامى است ـ هرچند ظاهر آن براى عدّه اى در برخورد اوّلیه خشونت آمیز به نظر مى رسد.