آیین رحمت

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

2ـ على (علیه السلام) و سفارش براى قاتلش!

نمونه دیگر، برخورد حضرت على(علیه السلام) با قاتل خویش، عبدالرّحمن بن ملجم مرادى، است.
آن حضرت به تبع دستورات دینى آنقدر رحیم و مهربان بود که حتّى دشمنش و کسى که به قصد کشتن بر او شمشیر زده بود، نیز از رحمتش بى نصیب نگردید. بدین جهت سفارش هاى آن امام رؤوف از لحظه دستگیرى آن موجود پست آغاز مى گردد و تا دم مرگ ادامه مى یابد:
فرزندانم! قاتل من فقط ابن ملجم است، مبادا پس از من عدّه اى سودجو و فرصت طلب، شمشیرهایشان را از نیام برکشند، و به جان مردم بى گناه بیفتند، و خون آن ها را به بهانه این که اینها با قاتل على همدست بوده اند، بریزند و در لباس این شعار مقدّس به تصفیه حسابهاى شخصى خود بپردازند!
عزیزانم! از همین غذایى که براى من تهیّه مى کنید، به قاتلم نیز بدهید!
نور چشمانم! اگر من زنده ماندم خود مى دانم با قاتلم چه کنم، و اگر به ملاقات خدا نائل شدم شما حق دارید قصاص کنید، ولى همانگونه که او یک ضربت شمشیر بر من وارد کرد، شما هم بیش از یک ضربت بر او نزنید!
فرزندان رسول خدا! پس از مرگ، بدنش را قطعه قطعه نکنید!
اینها سفارشاتى است که على(علیه السلام) در بستر مرگ نسبت به قاتل خویش بیان مى کند. آیا در سراسر جهان و در طول تاریخ، هیچ یک از رؤساى کشورها را سراغ دارید که به نفع قاتل خویش این گونه سفارش کند!
آیا اسلامى که جانشنین پیامبرش اینقدر رؤوف و مهربان است، آیین خشونت است!

فصل پنجم: سؤالها و ایرادها

پس از این که رحمت و رأفت اسلامى را در آیینه آیات قرآن، و روایات معصومان(علیهم السلام)و سیره پیشوایان دین مطالعه کردیم، و با تمام وجود تصدیق نمودیم که دین مقدّس و هماهنگ با فطرت بشرى اسلام، آئین محبّت و رحمت است و نه آئین خشونت، لازم است به بررسى مسائلى که دستاویز دشمنان اسلام گشته، و آنها را نشانه وجود خشونت در اسلام مى دانند، بپردازیم:

1ـ آیا قانون قصاص مظهر خشونت دینى است؟

چرا اسلام قانون قصاص را تصویب کرد؟
آیا قصاص نوعى خشونت نیست؟
آیا گرفتن جان یک انسان، هر چند گناهکار باشد، خشونت محسوب نمى شود؟
در پاسخ به این سؤال توجّه به نکات دقیقى لازم است که توجّه به آن، شبهه را حل، و اشکال را برطرف مى کند:
نکته اوّل ـ خداوند پس از بیان قانون قصاص در آیه 178 سوره بقره، مى فرماید:
«اگر قصاص نکنید، و جانى را مورد عفو و بخشش قرار دهید، بهتر است.»
یعنى قصاص واجب نیست، بلکه مستحب هم نمى باشد; امّا براى جلوگیرى از جنایت جنایتکاران و تکرار موارد مشابه، این حق به اولیاء مقتول داده شده، و آنها مجاز به این کار هستند; ولى قصاص نه واجب است و نه مستحب. (دقّت فرمایید)
نکته دوم ـ در آیه 179 همان سوره، فلسفه قصاص را ادامه زندگى و حیات، و حمایت از زندگى زندگان بیان فرموده است، نه کینه و عداوت و انتقامجویى. اگر بر قاتل شرورى که جان و مال و ناموس مردم در نظر او هیچ ارزش و احترامى ندارد، ترحّم شود، و رحمت اسلامى او را فرا گیرد، و او با سوء استفاده از این رحمت و رأفت، روز به روز به جنایات گسترده ترى دست بزند، آیا این کار ترحّم بر پلنگ تیز دندان و خیانت در حقّ گوسفندان نمى باشد! برخورد با اراذل و اوباش جامعه، که هیچ راه دیگرى براى جلوگیرى از شرّ آنها جز قصاص باقى نمانده، خشونت نمى باشد. بلکه مصداق روشن رحمت است، تا دیگران بتوانند با آرامش به زندگى خویش ادامه دهند.(12)
جالب است که صداى اعتراض مدّعیان رأفت و رحمت، و منادیان حقوق بشر، به هنگام اجراى قصاص این انسانهاى جنایتکار سراسر جهان را پر مى کند; امّا زمانى که دوستان جنایتکار آنها در فلسطین، افغانستان، بوسنى هرزگوین، چچن، جنوب لبنان، عراق و دیگر نقاط دنیا هولناکترین جنایات را مرتکب مى شوند، هیچ صداى اعتراضى از آنها بلند نمى شود. گویا همه آنها کر و کور و خواب هستند!
اگر انگشت دست بیمارى فاسد گردد، و طبیب حاذق و دلسوز تمام سعى خویش را براى درمان و بهبودى آن به کار گیرد، و موفّق بر این کار نگردد، و چاره اى جز قطع آن براى حفظ سایر انگشتان و جلوگیرى از سرایت بیمارى به قسمتهاى دیگر بدن نداشته باشد، و آن را قطع کند، آیا چنین طبیبى خشونت طلب است! آیا مقتضاى رحمت و عطوفت این است که این عضو فاسد به حیات خود ادامه دهد و بتدریج سایر اعضاى بدن را نیز فاسد کند، و حتّى پیام آور مرگ براى تمام اعضاى کشور تن باشد! آیا هیچ عقل و منطقى این نوع تفکّر را مى پسندد!
نتیجه این که، قصاص نوعى درمان است و براى جلوگیرى از سرایت فساد به سایر اعضاى جامعه، و حفظ امنیّت و ایمنى دیگر اعضا، ضرورى و لازم است. و با این تحلیل، قانون قصاص نه تنها خشونت محسوب نمى شود، بلکه با توجّه به مصلحت کلّ جامعه، شعبه اى از رحمت و رأفت الهى محسوب مى گردد. (دقّت کنید)
تصوّر نمى کنیم هیچ انسان عاقلى ـ هر چند تابع دین مقدّس اسلام نباشد ـ معتقد باشد که افراد شرور و قاتل و کسانى که با قتل و غارت، امنیّت جامعه را به خطر مى اندازند، و به هیچ کس رحم نمى کنند، و پایبند به هیچ اصلى از اصول دینى و انسانى نیستند، در جامعه آزادانه رفت و آمد کنند و مرتکب هر جنایتى شوند; بلکه تمام عقلاى دنیا قصاص را به عنوان آخرین درمان این اعضاء فاسد اجتماعى مى پذیرند، و از آن استقبال مى کنند.