آیین رحمت

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

6ـ مودّت و رحمت از نشانه هاى پروردگار

آیاتى از قرآن مجید بیان کننده نشانه هاى عظمت پروردگار است ـ که در حقیقت موضوع برهان نظم در مسأله خداشناسى است ـ در آیه شریفه 21 سوره روم مى خوانیم:
(وَ مِنْ آیاتِه اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجاً لِتَسْکُنُوا اِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اِنَّ فى ذلِکَ لاَیاتٌ لِقَوْم یَتَفَکَّروُنَ);
از نشانه هاى او این که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودّت و رحمت قرا داد; در این، نشانه هایى است براى گروهى که تفکّر مى کنند.
ممکن است منظور از «بینکم» ارتباط بین زن و شوهر باشد; یعنى، خداوند بین زن و شوهر مودّت و رحمت قرار داد; ولى به احتمال قوى تر منظور ارتباط بین تمام انسانهاست. طبق این احتمال، یکى از نشانه هاى خداوند این است که بین تمام انسانها محبّت و مودّت و رحمت ایجاد کرده است.
آرى، تألیف قلوب از آیات الهى است، به گونه اى که اگر این محبّت اجتماعى وجود نداشت، زندگى دستجمعى امکان پذیر نبود.

فصل سوم: رأفت و رحمت اسلامى در روایات

رأفت و رحمت اسلامى در روایات متعدّد و فراوانى منعکس شده، که به نمونه هایى از آن اشاره مى کنیم:

1ـ اساس دین محبّت است

امام صادق(علیه السلام) در روایت زیبایى چنین مى فرماید:
«هَلِ الدّینُ اِلاَّ الْحُبٌّ! اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ: قُلْ اِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونى یَحْبِبْکُمُ اللّه»(4);
آیا دین جز محبّت و رحمت چیز دیگرى است؟! (سپس دلیل کلامش را این گونه بیان مى کند: زیرا) خداوند متعال مى فرماید: اگر خدا را دوست دارید از دستورات من (پیامبر(صلى الله علیه وآله)) اطاعت کنید تا محبوب خداوند شوید.
یعنى انگیزه عمل به دستورات الهى، عشق و محبّت به خداوند است.
در روایت دیگرى از امام باقر(علیه السلام) چنین مى خوانیم:
«الدّین هُوَ الْحُبُّ وَ الْحُبُّ هُوَ الدّینُ»(5);
دین محبّت است و محبّت دین است.
گاه استدلال عقلى انگیزه انسان براى انجام کارى مى شود; و گاه عشق و محبّت، او را وادار به کارى مى کند. آیا این دو انگیزه یکسان هستند؟
خداوند براى بقاء نسل بشر علاقه اى بین زن و مرد ایجاد کرد تا نسل بشر ادامه یابد; حال اگر قرار بود منطق و استدلال عقلى انگیزه انسان براى بقاء نسل باشد، مثل این که بگوید:
«براى بقاء نسل باید ازدواج کرد و فرزندانى به وجود آورد و تمام زحمتها و ناراحتیهاى آن را تحمّل کرد» یا بگوید: «چون در پیرى و ناتوانى عصاى دستى لازم دارم و کسى را مى خواهم که مرا کمک کند و حمایتم نماید، پس بناچار باید ازدواج کنم و فرزندانى داشته باشم.»
اگر واقعاً انگیزه انسان این امور بود، از هر 100 نفر چند نفر حاضر به ازدواج و تحمّل سختیها و ناکامیها و مشکلات فراوان زندگى مشترک و بچّه دار شدن مى شد؟ فکر نمى کنیم بیش از 10 نفر آنها حاضر به چنین کارى مى شدند.
امّا جاذبه جنسى و عشق و محبّت، انسانها را به سمت ازدواج ـ با همه مشکلاتش ـ سوق مى دهد; به گونه اى که آنها عاشقانه تمام سختیها را به جان مى خرند; بلکه تمام عمرشان را به پاى فرزندشان مى ریزند تا نوزادشان کم کم بزرگ شود و راه رفتن بیاموزد، و سخن بگوید. آرى، انگیزه عشق و محبّت این قدرت و قوّت عجیب و خیره کننده را دارد.
همین مطلب در مورد برنامه هاى دینى نیز صادق است و لهذا در روایات فوق بر عشق و محبّت تأکید شده، نه بر راه پرسنگلاخ برهان منطقى و استدلالهاى عقلى، تا آدمى زودتر به سر منزل مقصود برسد. اگر عاشق شدى خود به خود به سوى اطاعت الهى گام برمى دارى، و مشکلات آن را به جان مى خرى. اگر عاشق امام زمان شدى اطاعت اوامرش و مبارزه با فساد و منکرات، کارى بس آسان خواهد بود. آرى، عشق و محبّت کارها را سهل مى کند. آیا دین و آئینى که انگیزه حرکت پیروانش محبّت و عشق است، و تمام دینش را محبّت و عشق معرّفى مى کند، آئین خشونت است؟!