زکات

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

مقدار دریافت زكات

امكانات نسبى مانع گرفتن زكات نیست، به چند حدیث توجّه كنید:
شخصى به امام صادق علیه السلام گفت: فلانى منزلى دارد كه چهار هزار درهم ارزش دارد، شترى دارد كه هر روز دو تا چهار درهم علاوه بر هزینه علف سود دارد، به علاوه همسر و غلام دارد. امام فرمود: «فَتَأمُرنى اَنْ امره ان یبیع داره و هى عزّه و مسقط رأسه او یبیع جاریته التى نقیّة الحر و البرد و تصون وجهه و وجه عیاله او امره اَن یبیع غلامه و جَمَله و هى معیشته و قوّته؟ یأخد الزكاة فهى له حلال و لا یبیع داره و لا غلامه و لا جَمَله»(207) آیا از من مى خواهى كه او را وادار كنم منزلى كه زادگاه و سبب عزّت اوست یا غلام و شترى كه وسیله زندگى اوست بفروشد؟! هرگز، او مى تواند زكات بگیرد و لازم نیست خانه و شتر و غلامش را بفروشد.
به امام صادق علیه السلام گفتند: عیسى بن اعین به نیازمندى چنین گفت: چون دیدم كه تو گوشت و خرما خریدى، پس فقیر نیستى و با اینكه زكات دارم به تو نمى دهم. هر چه فقیر عذر آورد كه خرید گوشت و خرما دائمى نبوده است، بر عیسى بن اعین اثر نكرد. امام براى مدتى دست مباركشان را بر پیشانى گذاشتند سپس سر بلند كرده و فرمودند: خداوند عنایتى به اموال اغنیا و سپس توجّهى به اموال فقرا فرمود، پس در اموال اغنیا سهمى كه براى فقرا كافى باشد قرار داد.(208)
شخصى از امام صادق علیه السلام پرسید: از سهم زكات تا صد درهم به فقیر بدهم؟ حضرت فرمود: بله.
پرسید: از سهم زكات تا دویست درهم به فقیر بدهم؟ فرمود: بله
پرسید: از سهم زكات تا سیصد درهم بدهم؟ فرمود: بله
پرسید: از سهم زكات تا پانصد درهم به فقیر بدهم؟ فرمود: بله آن قدر بده تا او را بى نیاز كنى.(209)
امام صادق علیه السلام از حضرت على علیه السلام نقل مى فرماید كه: «انّما هى لاقوام لیس لهم فى الامارة نصیب و لا فى العمارة حظّ و لا فى التّجارة مال و لا فى الاجارة معرفة و قدرة ففرض اللّه فى اموال الأغنیاء ما یقوتهم و یقوم بِاَوَدَهم»(210) زكات براى كسانى است كه نه مقام حكومتى دارند و نه ساختمانى و نه ثروت و تجارتى، و نه براى اجیر شدن آشنایى با حرفه اى دارند و نه توان بدنى براى كارهاى ساده، پس خداوند در اموال اغنیا سهمى را براى این افراد واجب فرموده است، به مقدارى كه در زندگى فلج نباشند و بتوانند روى پاى خود بایستند.
از امام پرسیدند: زندگى شخصى از طریق پدر یا عمو و یا برادرش در حدّ ساده تأمین مى شود. آیا مى تواند براى توسعه زندگى زكات بگیرد؟ امام فرمود: مانعى ندارد.(211)
در حدیث دیگرى مى خوانیم: براى ازدواج كردن مى توان زكات گرفت.(212)
در حدیث دیگرى آمده است كه فقیر مى تواند به قدرى بگیرد كه حتّى بتواند صدقه بدهد.(213)
در بعضى روایات مى خوانیم: فقیر مى تواند زكات بگیرد و زندگى خود را تأمین نماید و حتّى اگر حج نرفته است، با آن به مكّه نیز برود.(214)
البتّه باید توجّه داشت كه رفتن به مكه در آن زمان از مدینه یك هزینه استثنائى به حساب نمى آمده است.
گیرندگان خمس و زكات و انفاقات نیز باید به نكاتى توجّه نمایند:
1- آنچه مى گیرند در موارد ضرورى صرف كنند.
2- از پرداخت كننده تشكر و در حق او دعا كنند.
امام صادق علیه السلام فرمود: «لعن اللّه قاطعى سبیل المعروف فیكفره فیمنع صاحبه من ان یصنع ذلك الى غیره»(215) خدا لعنت كند كسى را كه راه خیر را به روى دیگران مى بندد. از كمك كنندگان تشكر نمى كند و آنان را با بى اعتنایى و كفران خود، از این كه به دیگرى كمك كنند، دلسرد مى كند.
3- نه پرداخت كننده را تحقیر كند و نه آنچه را مى گیرد.
كسانى كه مال اندك خود را خالصانه براى كمك به جبهه به رسول خداصلى الله علیه وآله مى دادند، مورد تحقیر بعضى از افراد قرار مى گرفتند و قرآن این تحقیر را به شدّت نكوهش مى كند. «الَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقَاتِ وَالَّذِینَ لَا یَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ »(216)
4- اموال شبهه ناك را نگیرد.
گاهى اوقات، افرادى براى اهداف نابجا اموالى را به نام هدیه، چشم روشنى، عیدى، سوغاتى و غیره به دیگران مى دهند تا دل آنان را به سوى خود جذب كنند و بستر را براى رسیدن به اهداف خود آماده نمایند. جالب آنكه هیچ مقامى از تیررس و شكار این افراد مصون نیست.
این قبیل افراد از بردن هدایایى در دل شب به در خانه حضرت على علیه السلام نیز دریغ ندارند.(217)
5 - بیش از نیاز خود نگیرد.
6- ضمن تشكر از پرداخت كننده، خدا را سرچشمه لطف بداند و مردم را به عنوان واسطه فیض تلقّى كند.(218)

گیرندگانى كه اولویّت دارند

والدین و بستگان

در قرآن مى خوانیم: «قُلْ مَا أَنفَقْتُم مِّنْ خَیْرٍ فَلِلْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ »(219) هر چیزى كه مى دهید قبل از هر كس، والدین وبستگان خود را در نظر بگیرید.
حتّى اگر وصیّت مى كنید، قبل از هر كس براى والدین و بستگان خود وصیّت كنید. «إِن تَرَكَ خَیْرًا الْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ »(220)
شعار اسلام این است كه «لا صدقة و ذو رحم محتاج»(221)، اگر بستگان محتاج باشند كمك شما به دیگران ارزش ندارد.
طرفدارن مكتب اهل بیت علیهم السلام
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: زكات حق كیست؟ فرمود: طرفداران ما. پرسیدند: اگر زیاد آمد، فرمود: به همان افراد اضافه بدهید و این سؤال را چند بار تكرار كردند، باز امام فرمود: به طرفداران مكتب اهل بیت علیهم السلام اضافه بدهید و سؤال را تكرار كردند. امام صادق علیه السلام با كلمه «لا و اللّه» فرمود: به غیر آنان ندهید، مگر در شرایط حسّاسى كه نیاز به ترحّم باشد كه در این صورت به حدّاقل اكتفا كنید. سپس امام براى بیان حداقل، انگشت شصت خود را روى چهار انگشت گذاشتند.(222)
البتّه اكتفا به حداقل در مواردى است كه مخالفان در برابر اهل بیت، سرسختى كنند ولى اگر مخالفتشان بر اساس لجاجت نباشد و یا احتمال جذب و گرایش آنان به مكتب اهل بیت وجود داشته باشد، شاید بتوان از باب «مؤلفة قلوبهم» سهم چشم گیرى از زكات به آنان پرداخت كرد.
بنابراین جایگاه اصلى مصرف زكات، طرفداران مكتب اهل بیت هستند و مصرف زكات درباره غیر آنان باید در چهارچوب اصول و نظریه فقها عمل شود.
اهل ایمان و تقوى
در روایات مى خوانیم، نسبت به مؤمنین تا 000/10 (درهم و دینار) بخشیده شود، ولى نسبت به نااهل و فاجر به مقدار حداقل. زیرا مؤمن كمك را در راه اطاعت خدا و فاجر در راه معصیت خدا صرف مى كند. «لانّ المؤمن ینفقها فى طاعة اللّه عزّ و جلّ و الفاجر فى معصیة اللّه عزّ و جلّ»(223)
آرى، كمك رسانى به افراد متّقى، گامى در توسعه خیر و بركت و صلاح است و كمك رسانى به نااهل، گامى در گسترش فساد و تباهى، و انسان باید به وسیله زكات علاوه بر سیر كردن گرسنگان، مكتب حق و راه صلاح را گسترش دهد.
كمك به اهل علم، توسعه فرهنگ است. از امام باقر علیه السلام پرسیدند: چگونه مال خودم را به دیگران عطا كنم؟ فرمود: بر اساس فقه، عقل و سابقه هجرت.(224)
آبرومندان
قرآن مى فرماید: «لِلْفُقَرَاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ لَا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْبًا فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِیمَاهُمْ لَا یَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا»(225) (انفاق شما) براى نیازمندانى باشد كه در راه خدا در تنگنا قرار گرفته اند (و حمایت آنان از آیین خدا آنها را از وطن خویش آواره ساخته و شركت درمیدان هاى جهاد به آنان اجازه نمى دهد تا براى تأمین هزینه زندگى، دست به كسب و تجارت بزنند)، نمى توانند مسافرتى كنند و از بس اهل صبر و حیا هستند، بى خبران آنها را بى نیاز مى پندارند، امّا آنها را از چهره هایشان مى شناسى (كه صورت خود را با سیلى سرخ نگه مى دارند) و هرگز با اصرار چیزى از مردم نمى خواهند.
بر همین مبنا در رساله مراجع تقلید مى خوانیم: مستحب است در پرداخت زكات، كسانى را كه اهل سؤال نیستند، بر اهل سؤال مقدّم بدارید.
امام صادق علیه السلام فرمود: به فقرایى كه در جامعه عزیزتر و داراى منش و جلوه اى هستند، گاو و گوسفند و شتر را (به قصد زكات) هدیه كنید، امّا به فقراى معمولى درهم و دینار را به عنوان زكات بدهید.
از حضرتش پرسیدند: دلیل این تفاوت چیست؟ فرمود: در جامعه فقرایى هستند كه زندگى خوبى داشته اند و از گرفتن صدقه خجالت مى كشند. بنابراین باید در پرداخت، به زیباترین نوع با آنان برخورد شود. «یدفع الیهم اجمل الأمرین عند النّاس».(226) نكته مهم و قابل توجّه اینجاست كه امام با این كه فرمود براى افراد با شخصیّت گاو و شتر بفرستید، لكن در پایان حدیث، زیبایى كار را به مردم واگذار كرد: «اجمل الامرین عند الناس» زیرا ممكن است در شرایطى و درمناطقى هدیه كردن گاو و گوسفند سبك و اهداى طلا و نقره سنگین تر باشد.
بنابراین ملاك در پرداخت زكات، آن است كه ما حالات و شرایط گیرنده را با شرایط حاكم بر جامعه و افكار عمومى در نظر بگیریم و هر كدام زیباتر است، همان راهدیه كنیم.
فراموش نمى كنم كه براى تبلیغ به روستایى رفتم. مردم آن جا شیر گاو گوسفند خود را در روز عاشورا در دیگ هاى بزرگى مى ریختند و شیر روز عاشورا را هدیه امام جماعت و روحانى منطقه مى كردند. سپس شیرها را ماست و پنیر كرده و بعد از عاشورا به جاى پول به او مى دادند. من كه در آن زمان تازه داماد بودم و نیاز به پول داشتم، مجبور شدم ظرف هاى پنیر را از روستا به شهر آورده و بفروشم و این خاطره تلخ را بعد از سى سال هنوز فراموش نكرده ام. اگر مردم آن منطقه كه عاشق امام حسین علیه السلام و مخلص بودند و به قصد خدمت این عمل را انجام مى دادند، به حدیث فوق توجّه مى كردند و آن نیّت خالصانه با رفتارى همراه مى گشت كه گیرنده كمك به دردسر نیفتد، روحانى تازه داماد مجبور به پنیرفروشى نمى شد!
كسانى كه نیاز بیشترى دارند
رسول خدا صلى الله علیه وآله عطاهاى خود را بر اساس نیاز افراد در نظر مى گرفتند. «كان النّبىّ یعطى العطاء على قدر عیله»(227)
ثروتمندان دیروز
كسانى كه در گذشته، خود اهل بذل و بخشش و پرداخت زكات بوده اند، ولى امروز محتاج زكات هستند، سزاوار است در اولویّت دریافت زكات قرار گیرند.(228)
اهل منطقه
در روایات مى خوانیم: رسول خدا صلى الله علیه وآله زكات بادیه نشینان را به بادیه نشینان و زكات شهرنشینان را بین شهرنشینان تقسیم مى فرمود.(229)
امام صادق علیه السلام فرمود: نه صدقه مهاجرین براى اعراب حلال است و نه صدقه اعراب براى مهاجرین.(230) البتّه این در صورتى است كه در منطقه فقیر وجود داشته باشد، امّا اگر در منطقه اى نیازمند نبود، انتقال زكات به غیر بلامانع است.(231)

شیوه دریافت زكات

حضرت على علیه السلام در نامه بیست و پنجم نهج البلاغه دستوراتى به دست اندركاران دریافت زكات مى دهد كه چون آن دستورات، امروز براى همه كسانى كه از طرف دولت اسلامى براى انجام مأموریّتى به سراغ مردم مى روند مفید است، آن نامه را نقل و ترجمه مى كنم:
1- انگیزه تو براى گرفتن زكات، انجام فرمان خداوند یكتا باشد، نه امر دیگر. «انطلق على تقوى اللّه وحده...»
2- هیچ مسلمانى را مترسان. (فكر نكن چون تو مأمور حكومت هستى باید مردم از تو حساب ببرند و تو متكبّرانه و با ژست بر آنان وارد شوى). «لا تروّعنَّ مسلما»
3- در صورت كراهت مردم، حق ندارى وارد زمین و مزرعه و باغ آنان شوى. «لاتجتازنّ علیه كارهاً»
4- بیش از حق خدا از آنان نگیر. «لاتأخذنّ منه اكثر من حقّ اللّه»
5 - هر گاه بر قبیله اى وارد شدى، به منزل مردم نرو بلكه كنار چشمه آبى فرود آى. «انزل على مائهم من غیر ان تخالط ابیاتهم»
(مهمان شدن كارمندان آفاتى دارد، از جمله ممكن است به خاطر پذیرایى، قلب كارمند جذب صاحبخانه شود و در گرفتن حق خدا از او سهل انگارى كند و ممكن است مردم میزبان را واسطه قرار دهند تا كمتر بگیرد، یا ممكن است میزبان در قبیله خود افتخار و از میزبانى خود سوءاستفاده كند.)
6- با آرامش و وقار بر مردم وارد شو. (بوق و كاروان و اسكورت و هیأت همراه لازم نیست). «ثم امض الیهم بالسّكینة و الوقار»
7- تو بر مردم وارد شو وبر آنان سلام كن، (نه انتظار سلام از مردم داشته باش و نه انتظار اینكه مردم گرد تو جمع شوند). «تقوم بینهم فتسلّم علیهم»
8 - از احترام به مردم فروگذار مكن. «و لا تخرج الاّ بالتّحیّة»
9- در گرفتن زكات، خدا محورى را فراموش مكن و به مردم بگو: شما بنده خدا هستید، «عباد اللّه» و من فرستاده و مأمور خدا هستم «ارسلنى الیكم ولىّ اللّه» و سهمى كه مى دهید حق خداست. «لاخذ منكم حق اللّه»
10- در گرفتن زكات از مردم پیش داورى نكن، بلكه از خود مردم سؤال كن كه آیا در مال شما حق خدا هست یا نه؟ اگر هست، حق خدا را به ولى خدا بدهید. «فهل للّه فى أموالكم من حق فتُؤدّوه الى ولیّه»
11- به مردم اعتماد كن و اگر كسى گفت حقّ خدا در مال من نیست، گفتارش را بپذیر و دوباره به او مراجعه نكن. «فانْ قال لا، فلا تراجعه»
12- چون كسى كه زكات مى دهد به تو لطف مى كند، «فان انعم لك منعمٌ» همراه او حركت كن (فانطلق معه) و در مسیر راه او را مترسان، تهدید مكن و سخت نگیر. «من غیر ان تخیفه او توعده او تعسفه او تُرهقه»
13- هر چه از طلا و نقره داد بگیر و چانه نزن، «فخذ ما اعطاك» اگر شتر و گوسفند دارد چون سهم او بیش از سهم زكات است، بدون اجازه او وارد بر آنها مشو. «فان كان له ماشیة او ابل فلاتدخلها الاّ باذنه فانّ اكثرها له»
14- هنگامى كه وارد آغل شدى، سخت گیرى نكن و صاحبش را مرنجان. «لاتدخل علیها دخول متسلط علیه... و لاتسُوءن صاحبها»
15- حیوانات را رم نده و آرامش آنها را نگیر. «لاتنفّرن بهیمة و لاتفزعنّها»
16- در تمام مراحل حال مردم را مراعات كن. گله و دام را دو بخش كن. هر بخش را صاحبش اراده كرد، بردارد و شما بخش دیگر را انتخاب كن. بار دوم بخشى كه سهم تو است به دو قسمت تقسیم كن، باز هم هر قسمت را كه او خواست بردارد آزاد است و این كار را آن قدر تكرار كن تا سهم زكات در آخرین تقسیم تو روشن شود.
17- پشیمانى مردم را در انتخاب بخشى كه برداشته است، بپذیر. «فان استقالك فاقله»
18- حیوان پیر و از كار افتاده، دست و پا شكسته و عیب دار را مگیر.(232) «لاتأخذن عوداً و لا هَرِمة و لا مسكورة و لا مهلوسة و لا ذات عوار»
19- سهم خدا را به كسى بسپار كه به دین و دلسوزى او نسبت به مال مسلمین اطمینان دارى. «لاتأمنّن علیها الاّ من تثق بدینه رافقاً بمال المسلمین»
20- سهمى كه جمع آورى شده باید به دست ولى مسلمین برسد و او آن را میان فقرا تقسیم كند و كسى كه حیوانات زكاتى نزد ما مى آورد، باید شخصى مهربان و درستكار باشد، درشتى نكند، آنها را به سختى نراند و خسته نكند. «لاتوكّل بها الاّ ناصحاً شفیقاً امیناً حفیظاً غیرمعنّف و لامُجْحِف و مُلعبٍ و لا متعبٍ»
21- شترى كه به عنوان زكات گرفته مى شود از بچه اش جدا نشود. «لایحول بین ناقة و بین فصیلها»
22- تمام شیر آن را ندوش و مقدارى از شیر براى بچه اش در پستان باقى بگذار. «و لا یمصر لبنها فیضرّ ذلك بولدها»
23- با سوار شدن بر حیواناتى كه به عنوان زكات گرفته شده اند، آنها را خسته نكن. «لایجهدنّها ركوباً»
24- در دوشیدن شیر و سوار شدن، عدالت را میان شتران مراعات كن. (مبادا یك شتر را یك ساعت سوار شوى و یك شتر را دو ساعت) «و لیعدل بین صواحباتها»
25- اگر حیوانى در مسیر راه خسته شد، باید به او استراحت داد. «و لیُرفّه على اللاغب»، حیوانى را كه پایش سائیده شده و حیوانى كه به خاطر درد لنگان و كج مى رود، با آرامش براند. «و لیستأن بالنقب و الظالع»، در مسیرى كه حیوانات زكاتى را مى برى اگر به محل هاى آب رسیدى، آنها را وارد كن. «و لیوردها ما تمرّ من الغُدر»، مسیر حیوانات را از جادّه هاى سرسبز به مناطق بى گیاه تبدیل نكن. «و لایعدل بها عن نبت الأرض الى جواد الطّریق»، به حیوانى كه خسته شد استراحت ده. «و لیروحّها فى الساعات»، و چون به آب و گیاه رسیدند به آنها مهلت بهره گیرى ده. «و لیمهلها عند النطاف و الاعشاب».
همه این دستورات براى آن است كه حیواناتى كه سهم فقرا است فربه و پرمغز نزد ما جمع شود و ما آنها را طبق كتاب خدا و سنّت پیامبرصلى الله علیه وآله تقسیم كنیم، البتّه مراعات این دستورات در مأموریّتى كه دارى پاداش تو را بزرگتر و رشد معنوى تو را ان شاء اللّه بیشتر مى نماید.
در این چند سطر نهج البلاغه، این همه دستور براى انجام یك مأموریّت، نشان دهنده جامعیّت و دقت و لطافت اسلام است.
راستى اگر همین یك نامه را براى اهل توحید بخوانیم، خدامحورى آن همه را جذب مى كند. اگر براى حقوقدانان و كسانى كه دم از بشردوستى مى زنند بخوانیم، باید در برابر این نامه سجده كنند. اگر براى طرفداران حقوق حیوانات بخوانیم، از ادعاهاى خود دست برمى دارند. زیرا در این نامه، هم خداوند محور همه چیز است و هم به مردم در عالى ترین سطح، احترام گذاشته شده است و هم حق حیوانات مراعات شده.
محوریّت خدا در كلماتى از قبیل: تقوى اللّه، عباد اللّه، ولىّ اللّه، حقّ اللّه، كتاب اللّه، سنّة رسول اللّه، امر اللّه، ان شاء اللّه، به چشم مى خورد.
احترام به مردم در جملاتى از قبیل:
1- نترساندن مردم. «لاتروّعنّ مسلما»
2- عدم مزاحمت براى مردم در منزل و باغ و مزرعه. «من غیر ان تخالط ابیاتهم»
3- حضور در میان مردم. «تقوم بینهم»
4- سلام بر مردم. «فتسلم علیهم»
5 - پرسش از مردم. «فهل للّه فى اموالكم»
6- اعتماد به مردم. «فان قال لا فلاتراجعه»
7- نرمى با مردم. «من غیر ان تخیفه، توعده، تعسفه، ترهقه»
8 - آزار ندادن مردم. «لاتسوءن صاحبها»
9- آزادى دادن به مردم. «ثم خیره»
10- پذیرش عذر مردم. «فان استقالك فاقله»
11- اجازه گرفتن از مردم. «لاتدخلها الاّ باذنه»
به چشم مى خورد. در این نامه مراعات حقوق حیوانات در عالى ترین سطح مطرح است، حیوان را نترسان، تمام شیرش را مدوش، آن را از فرزندش جدا مكن، خسته مكن، به خسته ها رفاه بده، در جاده خشك حركت مده، در بهره گیرى عدالت داشته باش و امثال آن...
بعد از نگاهى گذرا كه به نامه حضرت على علیه السلام به كارگزاران و دست اندركاران حكومت براى گرفتن زكات داشتیم، به چند حدیث دیگر نیز توجّه كنیم:
امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل مى كند كه فرمود: در گرفتن زكات، خشونت، قهر، كتك، سخت گیرى، تحمیل بیش از طاقت ممنوع است(233) و در حدیث دیگر از اینكه مردم را وادار به سوگند كنیم كه زكات داده اند، نهى فرمود.(234)
اگر برخورد ما اسلامى باشد (و همان گونه كه در نامه 25 گذشت) مردم بدانند كه حاكم اسلامى به خاطر وظیفه الهى به سراغ مردم رفته یا افرادى را براى گرفتن زكات اعزام مى كند، انگیزه او سیر كردن فقرا است، راه و روش او كتاب خدا و سنّت پیامبر صلى الله علیه وآله است، تمام مردم (جز افراد لجوج و مریض) با آغوش باز این حكم اسلام را خواهند پذیرفت.
اگر مردم از نحوه جمع آورى و تقسیم آگاه باشند، به پرداخت زكات گرایش بیشترى خواهند داشت. در زمان رسول خدا صلى الله علیه وآله زكات در مسجد جمع آورى مى شد و شخص پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله آنها را تقسیم مى فرمود.(235) و بر پرداخت كننده صلوات و درود مى فرستاد(236) و صلوات او براى آنان آرام بخش بود و سنگینى گذشت از مال را از دوش آنان برطرف مى كرد.
اوّل كسى كه زكات خود را نزد پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله آورد شخصى به نام ابو اوفى بود. حضرت زكات او را گرفت و فرمود: «الّلهم صلّ على ابى اوفى و آل ابى اوفى »(237) خداوندا! بر ابى اوفى و خاندان او درود بفرست.
اگر هنگام گرفتن زكات، دهنده آن را آزاد بگذاریم كه اگر خواست جنس بدهد و اگر نخواست قیمت آن را پرداخت نماید، این آزادى نیز نوعى تشویق عملى است.(238)