خمس

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

گیرنده خمس در زمان غیبت كیست؟

آیه 41 سوره انفال براى مصرف خمس شش مورد تعیین كرده است كه سه مورد آن خدا و رسول و اهل بیت پیامبرند. ما در بحث هاى گذشته گفتیم حق خداوند به رسول داده مى شود، آن هم نه براى زندگى شخصى، بلكه براى مقام رسالت و امامت و براى تبلیغ دین و عزّت اسلام.
ناگفته پیداست كه اهداف الهى و نبوى براى زمان خاصى نیست و چون اهداف ابدى است نیاز به بودجه ابدى دارد. در این زمان كه دست ما به پیامبر و امام نمى رسد سهم آنان را باید به كسانى بدهیم كه نزدیك ترین افراد به پیامبر و امام باشند، علم و فكر، اعتقاد، زهد، شجاعت، بصیرت و تقواى آنان شبیه پیامبر و امام باشد، از علوم آنان بهره وافر داشته و اگر معصوم نیستند از حد اعلاى عدالت برخوردار باشند.
در روایات براى فقهاى متّقى تعبیراتى به چشم مى خورد از جمله:
دژهاى اسلام، اُمناى اسلام، وارثان انبیا، اُمناى پیامبران، كفیلان ایتام اهل بیت علیهم السلام(101) و كسانى كه مجارى امور و احكام را در دست دارند و امین بر حلال و حرام هستند این تعبیرات ما را راهنمائى مى كند كه در این زمان حق خدا و رسول و امام را به این افراد كه جانشینان پیامبرند بدهیم و آنان در راه تقویت عقائد و توسعه فرهنگ دینى و تبلیغ و ارشاد و عزّت اسلام و مسلمین و مصالح آنان صرف نمایند.
امام هادى علیه السلام مى فرماید: «لولا من یبقى بعد غیبة قائمناعلیه السلام من العلماء الداعین الیه و الدّالین علیه والذابّین عن دینه بحجج اللّه و المنقذین لضعفاء عباد اللّه من شباك ابلیس و مردته و من فخاخ النواصب لما بقى احد الا ارتد عن دین اللّه و لكنّهم الّذین یمسّكون ازمّة قلوب ضعفاء الشیعة كما یمسك صاحب السفینة سكّانها اولئك هم الافضلون عنداللّه عزّوجلّ»(102)
اگر فقهاى با تقوى، مرزبان افكار و عقاید دینى مردم نبودند، شبكه هاى ابلیسى مردم را از دین خدا دور مى كردند. این علما در عصر غیبت قائم ماعلیه السلام همچون ناخداى كشتى محافظ مسلمانان آسیب پذیرند. در پایان امام هادى علیه السلام فرمود: این افراد نزد خدا با فضیلت ترینند.

امتیازات پرداخت خمس به فقیه جامع الشرائط

1- خمس، حقّ حاكم شرع است، قهراً باید به حاكم اسلامى، فقیه عادلى داده شود كه امور دین و دنیا بدست اوست.
2- فقیه در دین، به حكم خدا و سنّت پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله و اهل بیت معصومش در مورد مصرف خمس آگاه تر است.
3- از آنجا كه عدالت و دورى از هوس شرط مرجع تقلید است، از ولخرجى و اسراف مصونیّت دارد.
4- فقیه، ضرورت ها و نیازهاى دینى جامعه را بهتر مى داند.
5 - تمركز وجوهات نزد فقیه جامع الشرائط قدرت و عزّت و نفوذ كلام و استقلال او را در برابر طاغوت ها بیشتر مى كند.
6- وحدت رویّه و امكان برنامه ریزى و جلوگیرى از تشتّت ،از دیگر بركات جمع شدن خمس در یك جاست. آرى مدیریّت واحد، برنامه ریزى واحد و تصمیم واحد، مانع كارهاى تكرارى و سوء استفاده افراد نااهل مى شود.
7- در دنیایى كه ما زندگى مى كنیم، كشورهایى كه اختلاف نژادى، زبانى، سیاسى، اقتصادى، نظامى، علمى، صنعتى و جمعیّتى دارند، هم پیمان مى شوند تا در منافع و خطرات حامى یكدیگر باشند و امروزه از دهكده جهانى سخن مى گویند.
آیا در این شرائط هر برنامه و سیاستى كه مسلمین و توان رزمى و اقتصادى آنان را متحد كند بهتر نیست؟ مگر امام رضاعلیه السلام نفرمود: «عوننا على دیننا»(103)، خمس پشتوانه مكتب ماست. آیا لازمه چنین امرى تمركز بودجه نزد فقیه جامع الشرائط نیست؟
8 - در اسلام حل مسئله فقر به عهده حاكم اسلامى است. در روایات مى خوانیم: حاكم باید فقرا را بى نیاز كند به گونه اى كه اگر زكات كافى نبود، والى باید از بودجه هاى دیگرى كه در اختیار دارد مسئله فقر را حل كند. «و ان نقص او عجز عن استغنائهم كان على الوالى ان ینفق من عنده بقدر ما یستعفون»(104)
بنابراین باید حقّ اللّه (خمس و زكات و...) بدست او باشد تا بتواند به وظیفه خود عمل كند.
9- در سیره پیامبر اسلام و اهل بیت معصومش، خمس به صورت متمركز جمع آورى شده است.
در موارد متعددى مى بینیم كه آنان افرادى را در مناطق منصوب و مسئول جمع آورى خمس و متمركز كردن آن نزد خود مى كردند تا طبق كتاب خدا و سنّت نبوى در جاى خود مصرف نمایند.
مثلاً در فرمان پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله به عمربن حزم مى خوانیم كه او مأمور گرفتن خمس مردم بود. «امره ان یأخذ من الغنائم خمس اللّه»(105)
از توصیه هائى كه به سلمان و ابوذر و مقداد شد این بود كه خمس مردم باید نزد حاكم اسلامى فرستاده شود. «و اخراج الخمس من كل ما یملكه احد من الناس حتّى یرفعه الى ولى المؤمنین و امیرهم»(106)
در ماجراى فدك نیز به مسئله گرفتن خمس اشاره شده است. «واخذ منهم اخماسهم»(107)
در تاریخ مى خوانیم كه رسول خدا گاهى افرادى را كه براى گرفتن خمس منصوب كرده بود احضار مى فرمود.(108)
در مسند احمد بن حنبل آمده كه حضرت على علیه السلام به عنوان مأمور گرفتن خمس از غنائم جنگى فرستاده شد.(109)
10- از بركات دیگر تمركز آن است كه اگر اشخاص ابتكار و طرحى دارند كه براى تبلیغ و ارشاد و یا هر امرى كه براى عزّت اسلام و مسلمین مفید است به همان مركز رجوع مى كنند، چون مى دانند قدرت مالى در كجاست، با نشاط و امید طرح خود را مطرح مى كنند و اگر برنامه ریزى و مدیریّت صحیحى در كار باشد طرح را بررسى و اجرا مى كند، ولى اگر حق اللّه در میان صدها و هزاران نفر پخش شد طرح ها در ذهن ها كور و مبتكران متحیر و ناامید مى شوند.
11- از بركات دیگر تمركز آن است كه گیرندگان حقّ اللّه مى دانند به كجا مراجعه كنند و نزد هر كس گردن خم نمى كنند و آبروى خود را نمى ریزند.
12- از بركات دیگر تمركز آن است كه اگر حقّ اللّه نزد مجتهد جامع الشرائط و حاكم عادل اسلامى جمع شد، تمام محرومانى كه از آن بهره مند مى شوند به آن مرجع وابسته و در راه اهداف والاى آن مجتهد عادل جان فشانى مى كنند و ناگفته پیداست كه او بخاطر عدالت مردم را فداى هوسهاى خود نمى كند زیرا كه اگر مجتهد و حاكم عادل به سراغ گناه و هوسهاى نامشروع خود رود بدون آنكه كسى او را عزل كند خود به خود عزل مى شود.
البتّه تمركز خمس به معناى محروم كردن و خالى گذاشتن دست دیگران نیست، بلكه افراد زیادى كه مورد اعتماد و متّقى هستند، مى توانند به نمایندگى از مقام مرجعیّت و ولایت، حقّ گرفتن و هزینه كردن خمس را در مواردى كه قرآن فرموده داشته باشند. همان گونه كه در سیره ائمه اهل بیت علیهم السلام مشاهده مى كنیم نمایندگانى كه در بلاد اسلامى منصوب مى شدند چنین مى كردند.

چگونگى تقسیم خمس

از امام رضا علیه السلام درباره نحوه ى تقسیم خمس سؤال شد كه اگر عدد یكى از اصناف شش گانه، بیشتر بود، چه باید كرد؟ حضرت فرمود: تقسیم آن مربوط به نظر امام است، همان گونه كه رسول اللّه صلى الله علیه وآله آن گونه كه صلاح مى دانست خمس را عطا مى فرمود.(110)
در حدیث دیگرى مى خوانیم كه اگر مشاهده كردید امام معصوم تمام بیت المال را به یك نفر داد، نباید در قلب شما چیزى خطور كند، زیرا كار معصوم به امر پروردگار است، (نه سلیقه شخصى.)(111)
نكته: هر دستورى سه حالت مى تواند داشته باشد:
1- ضد عقل.
2- طبق عقل.
3- فوق عقل.
در اسلام هرگز دستورى ضد عقل نیست (البتّه عقل سلیم، نه آنچه زاییده خیال ها، پندارها، اطلاعات محدود، عادات و رسوم و حدسیّات است). امّا لازم هم نیست تمام دستورات دین طبق عقل ما باشد، بلكه ممكن است بعضى از فرمان ها فوق عقل باشد.
اكنون كه این مطلب را مى نویسم، در هواپیما نشسته ام. این هواپیما گاهى برفراز ابرها و گاهى لابه لاى ابرها حركت مى كند. اگر یك قرن قبل مى گفتند: انسان مى تواند بر ورق هاى آهن سوار شده و در آسمانها پرواز كند، براى مردم آن زمان، باور كردنى نبود و آن را ضد عقل مى پنداشتند، ولى آیا این دستور ضد عقل است؟
علماى قدیم وقتى به این آیه مى رسیدند: «وَكَأَیِّن مِّنْ آیَةٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ »(112) چه بسیار نشانه هاى الهى در آسمان ها كه مردم بر آن مرور مى كنند در حالى كه از آن غافل و اعراض كننده هستند؛ چون هواپیما و امثال آن نبود، در فهمِ (مرور بر آسمان ها) «یمرّون علیها» مى ماندند و مى گفتند: مراد از مرور، نگاه كردن به آیات آسمانى است، همان گونه كه وقتى مى گوئیم كتاب را مرور كردم یعنى نگاه كردم، ولى امروزه ما به راحتى شاهد مرور بر آیات آسمانى هستیم.
بنابراین ما نباید هر چه را كه نمى فهمیم ضد عقل بدانیم، بلكه بسیارى از مسایل كه در دید ساده ما ناشدنى است، از نظر عقل، مانعى براى شدنش نیست.
قرآن در ماجراى حضرت موسى و خضر چند صحنه نقل مى كند كه تمام آنها در دید حضرت موسى غیر منطقى بود ولى خضر براى كار خود دلیل و استدلال داشت. اولیاى خدا به خصوص آنان كه معصومند، كارى را بدون اذن الهى انجام نمى دهند، گرچه ما براى كار آنها توجیهى نداشته باشیم.