خمس

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

ذى القربى كیست؟

بر اساس آیه خمس، بخشى از خمس براى خدا و رسول و بخشى براى ذى القربى است، كه مراد از آن، امام معصوم است، زیرا:
1- در روایات بسیارى از شیعه و بعضى از اهل سنّت مى خوانیم كه مراد از ذى القربى در آیه خمس، امام معصوم از اهل بیت پیامبر است كه مقام رهبرى جامعه را دارد و خمس براى مقام رهبرى اوست.(80)
2- كسى كه نامش در كنار نام خدا و رسول آمده است باید مقام و فكر و راه و هدفش در كنار خدا و رسول باشد. « فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَىٰ » چنانكه در آیه « أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنكُمْ»(81) نیز ما این عقیده را داریم كه آنكه نامش در كنار خدا و رسول مطرح و اطاعت بى قید و شرطش در كنار اطاعت خدا و رسول واجب شده جز معصوم نمى تواند باشد.
3- كلمه «ذى القربى» مفرد است و در هر زمان تنها به یك نفر از خاندان رسالت این سهم مى رسد. آرى، اگر به جاى ذى القربى، ذوى القربى بود معناى جمعى داشت كه باید خمس به همه بستگان پیامبراكرم برسد.
4- كلمه «قربى » صیغه مبالغة و در موردى بكار مى رود كه نزدیك ترین نزدیكى را داشته باشد و نزدیك ترین فرد به پیامبر از نظر وراثت و نسبت و تربیت، حضرت فاطمه وعلى وفرزندان معصومشان علیهم السلام است. امّا خلفاى بعد از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله خمس را از بنى هاشم منع و آن را به بیت المال اضافه كردند و زكات هم كه براى بنى هاشم حرام بود، در نتیجه براى خاندان رسالت نه خمس ماند و نه زكات و امروزه در كتب فقهاى اهل سنّت عنوانى به نام خمس مطرح نیست.(82)
كوتاه سخن آنكه در آیه 41 سوره انفال براى خمس شش مصرف نام برده شده كه براى سه مصرف اول، حرفِ لامِ ملكیّت آمده است، «لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَىٰ» امّا براى سه مصرف دوم، یعنى یتیمان، مساكین و در راه ماندگان، حرف لام نیامده است، «والیتامى والمساكین وابن السبیل» و شاید این رمز آن باشد كه این سه گروه از شاخه ها و فروعات همان ذى القربى (اهل بیت) باشند نه آنكه مستقل و دسته اى جدا باشند.(83) و در روایاتى این معنا تأیید مى شود، چنانكه امام سجاد علیه السلام فرمود: مراد، یتیمان و مساكین وابن السبیل از خاندان ماست.(84)
سؤال:
آیا پرداخت نیمى از خمس به یتیمان و مساكین و در راه ماندگان سادات، تبعیض خویشاوندى و امتیاز نژادى نیست؟
پاسخ:
1- اولاً خمس براى سادات فقیر است و هر كدام بالفعل یا بالقوه توان كار كردن دارند باید كار كنند و حق گرفتن خمس را ندارند.
ثانیاً: تنها به مقدار رفع نیاز، داده مى شود، آن هم نیاز یكسال نه بیشتر. «ما یستغنون به فى سنّتهم»(85)
ثالثاً: استفاده از صندوق خمس به خاطر آن است كه سادات فقیر از صندوق زكات محرومند، چنانكه امام صادق علیه السلام فرمودند: «لما حرم علینا الصدقة انزل لنا الخمس»(86)
بنابراین تمام خمس براى سادات نیست، بلكه نیمى از خمس، آنه هم براى سادات فقیر است، آن هم به اندازه یك سال، و مازاد خمس در اختیار حاكم اسلامى است. البتّه اگر نصف خمس، سادات فقیر را بى نیاز نكرد حاكم اسلامى مى تواند از سایر اموال و اختیاراتى كه دارد آنان را سیر كند.(87) همان گونه كه اگر مقدار زكات بیش از نیاز فقرا بود، در اختیار والى قرار مى گیرد و به خزانه بر مى گردد، امّا اگر زكات كم آمد والى باید از منابع دیگرى كه در اختیار دارد فقراء را سیر كند.(88) آنچه مهم است این است كه در حكومت اسلامى گرسنه نباید وجود داشته باشد، لكن گرسنگان خاندان رسالت از صندوق خمس و سایر گرسنگان از صندوق زكات تأمین مى شوند و هر صندوقى زیاد آورد باید به خزانه بر گردد و هر صندوقى كم آورد از سایر منابع جبران شود.
2- زكات از اموال عمومى و خمس از بودجه هاى حكومتى است و این خود یك سیاست بسیار عالى است كه رسول اكرم صلى الله علیه وآله خواسته تا دست بستگانش را از اموال عمومى (زكات) دور نگه دارد تا نگویند پیامبر اسلام خویشان خود را بر اموال عمومى حاكم كرد و اگر فقیرى از بستگان حضرت بود حاكم معصوم یا عادل به قدر رفع نیاز، مشكل او را حل كند.
3- نتیجه جدا شدن صندوق زكات از صندوق خمس، جدا شدن سادات و بستگان پیامبر از دیگران است تا نسب پیامبر در جامعه محو نشود.
4- شناخته شدن سادات رمز احترام بیشتر مردم به آنان و این سبب قرب مردم به رسول اللّه صلى الله علیه وآله است زیرا كه رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: «المكرم لذریّتى من بعدى والقاضى لهم حوائجهم والساعى لهم فى امورهم والمحبّ لهم بقلبه و لسانه»(89)، من كسانى را كه بعد از من ذریه مرا تكریم كنند یا حوائج آنان را بر آورند یا در رفع مشكلات آنان تلاش نمایند یا آنان را با قلب و زبان دوست دارند، شفاعت مى كنم.
5 - راستى اگر ما به ذریّه ى فقیر پیامبرى كه ما را از شرك به توحید و از توحّش به تمّدن فرا خواند، از صندوقى خصوصى، غیر از صندوق فقرا عادّى كمكى كنیم تبعیض است؟ تبعیض آن است كه ما میان دو فرد یا دو گروه یكسان، دو گونه عمل كنیم. امّا آیا احترام استاد با غیر استاد یكسان است، این تفاوت است و هر تفاوتى بى عدالتى نیست.
انگشتان دست با هم تفاوت دارند ولى این تفاوت حكیمانه است. در حدیث مى خوانیم: دلیل آنكه فقراى خاندان رسالت از صندوق خمس استفاده مى كنند براى وابستگى آنان به پیامبر است و تكریم نسل او تكریم او به حساب مى آید.(90)
گروهى از امام رضا علیه السلام حلال كردن خمس را درخواست كردند، امام فرمود: «ما امحل هذا تمحضّونا المودّة بالسنتكم و تزوون عنّا حقّنا جعله اللّه لنا و جعلنا له و هوالخمس»(91)، چه مردمى كه با زبان اظهار علاقه مى كنند، ولى خمس كه حق ماست نمى پردازند.
بنابراین اگر شنیده اید كه امامى در زمانى خمس را بخشیده دلیل خاصى داشته است. زیرا كنیزانى كه از جنگ ها نصیب مسلمانان مى شد، جزو غنائم بود و اگر خمس آنان پرداخت نمى شد آمیزش با آنان نامشروع و نسلِ مؤمن، نااهل مى شد، یا رساندن خمس به اهل بیت پیامبرعلیهم السلام سبب گرفتار شدن شیعه به دست حكام بنى عباس مى شد، لذا برخى امامان مى فرمودند: ما خمس را بخشیدیم تا جان شما سالم و نسل شما پاك بماند.
امّا این امر در یك دوره كوتاه بود و به طور طبیعى امامان معصوم وكلائى در مناطق مختلف داشتند كه یكى از وظائف آنان گرفتن خمس از مردم و فرستادن براى آن بزرگواران بود.

خمس مربوط به چه چیزهایى است؟

در آیه 41 سوره انفال خواندیم: «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ...»، هرگونه غنیمتى كه بدست آورید خمس آن را بپردازید.
در اینكه مراد از غنیمت چیست، دو نظریه مطرح است: یكى نظر فقهاى شیعه كه مى گویند غنیمت شامل هرگونه كسب و درآمد مى شود و خمس بر هرگونه درآمدى است و دیگرى نظر مفسرین و فقهاى اهل سنّت كه مى گویند: خمس تنها در غنائم جنگى است و به همین دلیل مسئله خمس را در كتاب جهاد مطرح كرده اند.
دلیل اهل سنّت چند مطلب است:
1- آیه در جنگ بدر نازل شده و مراد از غنیمت، غنائم جنگى است.
پاسخ: اگر منظور از «غنمتم» تنها غنائم جنگى بود، مى بایست بگوید: «غنمتم من الحرب» نه آنكه بگوید: «غنمتم من شى ء»
به علاوه اگر بخواهیم به مورد نزول آیه كه جنگ است توجّه كنیم و بگوییم مراد از غنیمت، غنائم جنگى است، پس باید خمس، تنها در غنائم جنگ بدر باشد، نه دیگر جنگ ها، در حالى كه هیچ كس حكم خمس را مخصوص جنگ بدر ندانسته است.
در قرآن نمونه هاى زیادى داریم كه به مناسبت خاصى قانونى صادر شده، امّا آن قانون در همه جا جارى مى گردد. مثلاً قرآن در مورد شیر دادن دایه مى فرماید: «لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا »(92) یعنى جز به مقدار توان به كسى تكلیف نمى شود. لكن این موضوع به صورت یك اصل و قانون كلى در همه جا ملاك و معیار قرار مى گیرد، به گونه اى كه شرط هر تكلیفى قدرت بر انجام آن است. راستى اگر بنا باشد آیات قرآن تنها در موارد نزولش مصداق داشته باشد هرگز كتابى جاودان و جهانى براى همه نسل ها و عصرها نخواهد بود، بلكه كتاب تاریخى خواهد شد كه زمان مصرفش گذشته است.

سنّت پیامبر در كنار كتاب خدا

بر فرض كه این آیه مربوط به خمس غنائم جنگى باشد، ما از روایات، خمس سایر موارد را به دست مى آوریم. زیرا قرآن مى فرماید: «وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ »(93) هر چه را پیامبر براى شما آورد بگیرید و عمل كنید. بنابراین سند ما تنها قرآن نیست، بلكه سنّت رسول خدا نیز هست. مثلاً در قرآن آمده كه طواف واجب است، امّا تعداد طواف در قرآن نیامده و ما آن را از حدیث فرا مى گیریم. در قرآن فرمان به اقامه نماز صادر شده، امّا تعداد ركعات در قرآن نیامده كه ما آن را از سخنان پیامبر به دست آورده ایم.هیچ مانعى ندارد كه خمس غنائم جنگى در قرآن و خمس سایر درآمدها در روایات مطرح شده باشد.
همان گونه كه اهل سنّت بخاطر روایات، در سود گنج و معدن، خمس را واجب مى دانند. در حدیث مى خوانیم كه امام صادق علیه السلام در ذیل آیه خمس فرمودند: «هى واللّه الافادة یوماً بیوم»(94) سوگند به خدا كه مراد آیه، خمس درآمدهاى روزمرّه مردم است.
2- گاهى مى گویند: غنیمت در لغت، تنها غنائم جنگى است.
در حالى كه در لغت غنیمت در برابر غرامت است و همان گونه كه غرامت به هر نوع ضرر گفته مى شود، غنیمت نیز به هر نوع درآمد گفته مى شود. چنانكه در بعضى آیات قرآن، مراد از غنائم هر نوع درآمدى است.(95) به علاوه ما در تفسیر قرآن باید به همتاى قرآن كه اهل بیت پیامبرند مراجعه كنیم كه مى فرمایند هر نوع درآمدى غنیمت است. چنانكه حضرت على علیه السلام فرمود: «الهَمّ نصف الهرم والسّلام نصف الغنیمة»(96) غم و اندوه نیمى از پیرى و سلامتى نیمى از درآمد است.
3- گاهى مى گویند: اگر خمس بر هر درآمدى واجب است پس چرا خلفا و سلاطین آن را نمى گرفتند؟
در پاسخ باید گفت: حجّت ما كلام خدا و سنّت رسول اوست و ما هیچ دلیلى نداریم كه رفتار دیگران براى ما ملاك باشد.
اگر در تاریخ خلفا نشانى از گرفتن خمس نیست، امّا در تاریخ رسول خدا و ائمه اهل بیت نشانه هاى فراوانى از خمس هست. در نامه هایى كه پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله به قبائل و سران مى نوشتند سخن از خمس است در حالى كه در آن مناطق جنگى نبود كه بگوئیم مراد خمس غنائم جنگى است.(97)
4- گاهى مى گویند: اگر هر درآمدى خمس دارد، چرا كلمه «غنمتم» بكار رفت كه افكار به سوى درآمدهاى جنگى معطوف شود؟
پاسخ آن است كه چون جایگاه نزول آیه جنگ بود باید تعبیرى بكار رود كه مورد نزول را به طور شفاف روشن كند.