خمس

نویسنده : حجه الاسلام محسن قرائتی

خمس در زمان پیامبرصلى الله علیه وآله

1- در آیات و روایات نام زكات بیشتر از خمس آمده است، شاید بدلیل این كه جز افراد نادر در مكّه و بعضى از قبایل كه بازرگانى مى كردند بیشتر مردم كشاورز و دامدار بودند، ولى با این حال پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله افرادى را براى گرفتن خمس به مناطق مى فرستاد، چنانكه در تاریخ آمده است: مثلاً علىّ بن ابیطالب علیهما السلام و عمروبن حزم و معاذبن جبل را به یمن و مُحمیّه را در بنى زبید براى گرفتن خمس فرستاد. «بعثه رسول اللّه لاخذ الاخماس».(55)
2- پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله براى هیأت هایى كه به حضورش مى رسیدند بعد از امر به ایمان در كنار نماز و زكات، خمس را نیز مطرح مى فرمودند: «آمركم بالایمان... و اقام الصلوة و ایتاء الزكاة و تعطوا الخمس من المغنم»(56)
3- پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله در نامه هایى كه براى قبایل مى فرستادند به موضوع خمس اشاره مى كردند.(57)
4- مسلمانان همان گونه كه زكات را نزد پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله مى فرستادند، خمس را نیز خدمت حضرت مى فرستادند.(58)

خمس پس از پیامبر

گرچه مسیرى كه پیامبر معین فرموده بود دچار انحراف گردید و خلفا غنیمت را منحصر در غنائم جنگى نمودند و اهل بیت پیامبر تا زمان امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام از خمس منع گردیدند، لیكن هنگامى كه فضاى تبلیغ براى این دو امام عزیز باز شد، به مسئله خمس پرداختند.(59)
بعد از امام صادق علیه السلام تا زمان غیبت حضرت ولى عصر علیه السلام امامان معصوم در مناطق مختلف مثل بلخ، بخارا، رى، قم، نیشابور، شیراز، همدان، خراسان، قزوین، اهواز، عراق، یمن، موصل و بغداد براى گرفتن خمس نماینده داشتند.
دلیل پیدا شدن فرقه واقفیه این بود كه خمسِ مردم نزد یكى از نمایندگان امام كاظم علیه السلام جمع شده بود و هنگامى كه امام به شهادت رسید آن نماینده اعلام كرد بعد از امام هفتم امامى نداریم تا بتواند اموالى را كه از خمس نزد او مانده تصرف كند.(60)
آرى، نماینده امام معصوم نیز در معرض خطر انحراف است. در نهج البلاغه نمونه هایى از عزل شدگان حضرت على علیه السلام به چشم مى خورد كه بعضى از آنها كینه حضرت رابه دل گرفتند و براى خود دار و دسته اى تشكیل دادند و همین كه فهمیدند حسین بن على علیهما السلام به كربلا رسیده نیروهاى خود را براى قتل امام به كربلا اعزام كردند و با صراحت به امام مى گفتند: ما با شما مسئله اى نداریم ولى كینه و بغض پدرت را در دل داریم كه ما را عزل كرد.(61)

وسوسه هاى شیطانى

وسوسه از راه وعده فقر
هنگامى كه فردى تصمیم بر دادن حقّ اللّه مى گیرد، شیطان به او وعده فقر مى دهد(62) كه اگر خمس بدهى مال تو كم مى شود و فردا فقیر و محتاج مى شوى، هنوز فرزندانت به سر و سامان نرسیده اند. ولى قرآن نیز در برابر وعده فقر شیطان وعده هایى دارد از جمله:
* آنچه در راه خدا بدهید، خداوند جایگزین مى كند: «فَهُوَ یُخْلِفُهُ »(63) انفاق مثل مكیدن شیر مادر است كه هرچه فرزند مى خورد، خداوند دوباره سینه مادر را پر مى كند.
* هر چه بدهید گم نمى شود و آن را نزد خداوند مى یابید. «تَجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ»(64)
* كارهاى خیر شما باقى مى ماند و پاداش بهتر دارد. «وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًا»(65)
* هر چه نزد شماست فانى مى شود، ولى اگر رنگ الهى پیدا كند و در راه او مصرف شود ابدى مى گردد. «مَا عِندَكُمْ یَنفَدُ ۖ وَمَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ»(66)
* در راه خدا از خرج كردن نترسید كه او به شما وسعت مى دهد. «وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ »(67)
* مثال آنچه در راه خدا مى دهید مثال دانه گندمى است كه در خاك پنهان مى شود، ولى چیزى نمى گذرد كه از آن دانه، هفت خوشه و در هر خوشه صد دانه ظاهر مى شود.(68)
نوع دیگرى از وسوسه
اگر شیطان در مرحله اول حریف انسان نشد كمى تخفیف داده و مى گوید: خمس واجب است ولى حالا صبر كن. عجله درست نیست هنوز آخر كار نشده و معلوم نیست سود و زیان چقدر است، ممكن است بعضى از سرمایه هاى تو نقد نشود، ممكن است بعضى از جنس هاى فروخته شده برگردد، امسال سود بردى، شاید سال آینده زیان كنى و... .
قرآن در برابر این تأخیر، سفارشاتى دارد و تذكراتى مى دهد از جمله:
1- در قرآن بارها كلمه «بغتة» بكار رفته است، یعنى ممكن است مرگ ناگهانى فرا رسد و توفیق عمل خیر نداشته باشى.
2- تاریخ افراد و اقوام و گروه هایى در قرآن مطرح شده كه ناگهان گرفتار قهر الهى شدند.
3- قرآن صحنه هائى از آرزوى برگشتن به دنیا و انجام كار خیر را نقل مى كند كه البتّه هرگز به این آرزو پاسخ مثبتى داده نمى شود.
4- قرآن در آیه 14 سوره حدید گفتگوى دوزخیان را با بهشتیان در قیامت اینگونه بیان مى فرماید: منافقان التماس مى كنند كه نگاهى به ما كنید تا از نور شما استفاده كنیم. وقتى جواب رد مى شنوند مى گویند: آیا ما در دنیا با شما نبودیم؟ بهشتیان مى گویند: چرا ولى شما خودتان را فریب دادید و در كار خیر، امروز و فردا كردید.
وسوسه دیگر
گاهى شیطان انسان را وسوسه مى كند كه چرا نتیجه دسترنج و علم و ابتكار و خلاقیّت تو نصیب دیگران شود. همان گونه كه قارون مى گفت: سرمایه من بخاطر علم و تخصّص و مدیریّتى است كه دارم، «انّما اوتیتُه على علمٍ عندى»(69) خداوند در پاسخ مى فرماید: آیا قارون نمى داند كه ما قوى تر از او را نابود كردیم. چه بسیار افرادى از صاحبان سرمایه كه با سواد، زرنگ، قوى و زحمت كش بودند، ولى به جایى نرسیدند. آرى، هرگز داده هاى الهى را به حساب تخصّص و علم و تلاش و مدیریّت و هنر خود نگذاریم.
وسوسه دیگر
گاهى شیطان وسوسه مى كند كه خدا خواسته گروهى فقیر و گروهى در رفاه باشند، اگر خدا بخواهد به فقرا نیز ثروت مى دهد. «أَنُطْعِمُ مَن لَّوْ یَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ »(70) گویا این افراد غافلند كه دادن ها و گرفتن هاى الهى براى آزمایش مردم است تا كسى كه ثروت دارد از خود سخاوت و كسى كه ندارد از خود صبر و قناعت نشان دهد. اگر همه مردم یكسان باشند روحیه ایثار، سخاوت، صبر و قناعت، در انسان محو مى شود.
وسوسه دیگر
گاهى انسان بر اثر وسوسه شیطان مى گوید: من كارهاى خیر زیادى كرده ام به فقراء كمك مى كنم، به بستگان سر مى زنم اموالى را وقف یا وصیّت مى كنم، بنابراین خمس دادن لازم نیست.
در حالى كه اگر انسان هزار مستحب انجام دهد جبران یك واجب نمى شود. ما بنده خدا هستیم و باید هرچه را او گفت و هر گونه كه او خواست عمل كنیم، نه آنچه را سلیقه خودمان تشخیص مى دهد و بدتر آنكه سلیقه خودمان را به جاى حكم خدا حساب كنیم.
وسوسه دیگر
افرادى مى گویند: برخى از كسانى كه خمس را به آنها مى پردازیم، خود در رفاه هستند چرا ما به آنان خمس بدهیم؟ در پاسخ باید گفت: اسلام مى فرماید: خمس را به فقیه عادلى بپردازید كه اهل دنیا نباشد، اگر شما گیرنده خمس را اهل دنیا دیدید مى توانید گیرنده را عوض كنید نه آنكه از پرداخت خمس سرباز زنید. شرط مرجعیّت در اسلام دورى از هواى نفس است و در روایات سفارش شده است كه اگر عالمى را دیدید كه دنیا گراست از او دورى نمائید و به سراغ عالم زاهد و پارسا بروید.
علاوه بر آنكه ممكن است رفاهِ گیرنده خمس، بخاطر ارث و یا درآمدهاى شخصى باشد و زندگى او از خمس نباشد.
وسوسه دیگر
بعضى مى گویند: خمس ما مبلغ قابلى نیست، خودمان به فقرا مى دهیم.
پاسخ آن است كه ما باید به وظیفه عمل كنیم و كارى به كم و زیاد آن نداشته باشیم. همان گونه كه گاهى یك برگ زرد در حوض آب، كشتى چندین مورچه مى شود، ممكن است مبلغ ناچیز شما چند گره را از كار مسلمانان باز كند. خداوند به مبلغ نظر ندارد، بلكه او به اخلاص مى نگرد چنانچه سوره «هل اتى...» به خاطر چند قطعه نان كه در راه خدا خالصانه انفاق شد نازل گردید.
وسوسه دیگر
گاهى مى گویند ما هنوز مشكل مسكن و همسر و مركب و اشتغال خود یا فرزندانمان را حل نكرده ایم كه خمس بپردازیم.
پاسخ: اسلام، خمس را پس از تأمین هزینه هاى متعارف و متعادل زندگى قرار داده است. تأمین نیازهایى مانند ازدواج خود یا فرزندان، تهیه مسكن و مركب و سفرهاى تفریحى و زیارتى و هدایا و مهمانى ها و انواع هزینه هایى كه در آن ریخت و پاش نیست و در نظر عموم مردم بجاست، مقدم بر خمس است ولى متأسفانه بعضى از مردم اسراف كارى و بلند پروازى و تجمّل گرایى و چشم هم چشمى را بهانه نپرداختن خمس قرار مى دهند.
به هر حال خمس پس از تأمین زندگى عادى است. مثلاً اگر پنج میلیون تومان درآمد سال شما و چهار میلیون تومان خرج زندگى سالانه شما باشد، تنها خمس یك میلیون تومان یعنى دویست هزار تومان بر شما واجب است و از پنج میلیون تومان سود، نپرداختن دویست هزار تومان، بى انصافى است. راستى اگر باغ انگورى را به انسان ببخشند و بگویند در هر سال چند كیلو از انگور این باغ را به صاحبش بدهید، بى اعتنایى به این خواسته خلاف هر وجدان بیدار نیست؟
وسوسه دیگر
بعضى مى گویند: ما خمس را خودمان به فقرا مى دهیم و نیازى نیست كه به فقیه جامع الشرایط بپردازیم، این افراد نمى دانند كه خمس عبادت است و در عبادت تعبّد و مراعات دستور ضرورى است. قرآن با صراحت، گیرنده خمس را «ذى القربى» یعنى امام معصوم دانسته و امام معصوم فقیه عادل را جانشین خود قرار داده كه باید مجارى امور به دست او باشد و در حوادث واقعه به او مراجعه كرد و او حرف آخر را بزند.
وسوسه دیگر
گاهى مى گوید: بسیارى از مردم خمس نمى دهند، ما نیز مثل همه.
پاسخ آن است كه در قیامت هر كس باید پاسخگوى رفتار خود باشد و حساب افراد، جداگانه بررسى مى شود. قرآن صحنه هاى تلخى از گفتگوى مجرمان در قیامت را بیان مى فرماید كه یكى از آنها این است كه بعضى به دیگران مى گویند: اگر شما نبودید ما ایمان مى آوردیم. (شما ما را منحرف كردید) آنان مى گویند: هرگز چنین نیست بلكه شما خود ایمان آور نبودید. «لَوْلَا أَنتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِینَ قالوا بل لم تكونوا...»(71) بنابراین ملاك عمل باید عقل و دستور خداوند باشد نه جامعه. جمله معروف: «خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو» بسیار نابجاست. اگر یك كشتى در حال غرق شدن بود و اكثر مسافرانش بخاطر ندانستن شنا غرق شدند، آیا صحیح است كه چند نفرى كه شنا مى دانند خودشان را غرق كنند و بگویند: خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو!!
حضرت على علیه السلام مى فرمود: «لا تستوحشوا فى طریق الهدى لقلة اهله»(72) از رفتن در راه حق بخاطر كمى افراد نترسید. مگر حضرت ابراهیم یك موحّد در برابر انبوه مشركان نبود. مگر پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله در آغاز بعثت تنها نبود. به هرحال غفلت اكثریّت از خمس و زكات، دلیل سرباز زدن دیگران نمى شود.
به علاوه در برابر افرادى كه اهل خمس و زكات نیستند، افرادى جان و مال و آبروى خود را در راه اسلام دادند كه قرآن از آنان تجلیل مى نماید و مى فرماید: «وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ...»(73) و «وَیُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ »(74)