معاد و جهان پس از مرگ

آیت الله مکارم شیرازی

پاسخ هاى غیر قانع کننده

پیچیدگى پاسخ این اشکال سبب شده که بعضى به فکر توجیه آیات خلود بیفتند و آنها را طورى تفسیر کنند که مجازات جاودان که به عقیده آنها بر خلاف اصل عدالت است از آن استفاده نشود.
1- بعضى مى گویند: منظور از «خلود» معنى کنائى یا مجازى آن است
﴿ صفحه 284﴾
یعنى یک مدت نسبتاً طولانى، همانطور که به افرادى که تا آخر عمر باید در زندان بمانند مى گویند آنها محکوم به «زندان ابد» هستند، با اینکه مسلماً ابدیتى در هیچ زندانى وجود ندارد و با پایان عمر، پایان مى یابد، حتى در زبان عربى نیز «یُخَلَّدُ فِى السِّجْنِ» که از ماده خلود است در این گونه موارد به کار مى رود.
2- بعضى دیگر مى گویند: اینگونه گردنکشان طاغى و یاغى که گناه سراسر وجود آنها را فراگرفته است و وجودشان به رنگ کفر و گناه درآمده اگر چه همیشه در دوزخ خواهند بود، ولى مهم اینجاست که دوزخ همیشه به یک حال باقى نمى ماند بلکه روزى فرا مى رسد که آتش آن - مانند هر آتش دیگر - بالاخره خاموش مى گردد! و آرامش خاصى دوزخیان را فرا مى گیرد!
3- بعضى دیگر احتمال داده اند که با گذشت زمان و پس از کشیدن مجازات هاى فراوان، سرانجام یک نوع سازش با محیط در دوزخیان به وجود مى آید و آنها به رنگ محیط خود در مى آیند و کم کم به آن خو مى گیرند و عادت مى کنندو در این حال هیچ گونه احساس ناراحتى و عذاب ندارند!
البته همان گونه که گفتیم همه این توجیهات به خاطرعجز و ناتوانى در برابر حل مشکل خلود و جاودانى بودن عذاب است، وگرنه ظهور آیات خلود، در جاودانى بودن عذاب یک دسته خاص، قابل انکار نیست.

حل نهایى ایراد

براى حل این مشکل باید به بحثهاى سابق بازگردیم و اشتباهى را که در مقایسه مجازاتهاى رستاخیز با مجازاتهاى دیگر روى مى دهد اصلاح کنیم تا
﴿ صفحه 285﴾
معلوم شود که مسأله خلود هرگز با اصل عدالت پروردگار مخالف نیست.
براى توضیح این بحث باید به سه اصل توجه کرد:
1- مجازات ابدى و جاویدان، همان طور که قبلاً هم اشاره شد، منحصر به کسانى است که تمام روزنه هاى نجات را به روى خود بسته اند و عالماً و عامداً غرق در فساد و تباهى و کفر و نفاق گشته اند سایه شوم گناه تمام قلب و جان آنها را پوشانیده، و در حقیقت به رنگ گناه و کفر درآمده اند، همان گونه که در قرآن مى خوانیم:
«بَلى مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ; آرى کسى که مرتکب گناهى گردد و آثار آن تمام وجود او را احاطه کند چنان کسى اهل دوزخ است و جاودانه در آن خواهد ماند».(125)
2- این اشتباه است که بعضى خیال مى کنند که مدت و زمان کیفر باید به اندازه مدت و زمان گناه باشد، زیرا رابطه میان «گناه» و «کیفر» رابطه زمانى نیست بلکه رابطه «کیفى» است یعنى مقدار زمان مجازات تناسب با کیفیت گناه دارد نه مقدار زمان آن.
مثلاً کسى ممکن است در یک لحظه دست به قتل نفس بزند و طبق پاره اى از قوانین محکوم به زندان ابدگردد، در اینجا مى بینیم زمان گناه تنها یک لحظه بوده در حالى که مجازات آن گاهى هشتاد سال زندان خواهد بود.
بنابراین آنچه مطرح است «کیفیت» است نه «کمیّت زمان».
3- سابقاً گفتیم مجازاتها و کیفرهاى رستاخیز بیشتر جنبه اثر طبیعى عمل و خاصیت گناه دارد و به عبارت روشنتر: رنجها و دردها و ناراحتیهایى که گناهکاران در جهان دیگر مى کشند اثر و نتیجه اعمال خود
﴿ صفحه 286﴾
آنهاست که دامانشان را فرا مى گیرد.
در قرآن مى خوانیم:
«فَالْیَوْمَ لا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا وَ لا تُجْزَوْنَ إِلاّ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ; امروز (روز رستاخیز) به هیچ کس ذره اى ستم نمى شود و جز اعمال خود شما جزائى براى شما نیست!»(126)
«وَ بَدَالَهُمْ سَیِّئاتُ ما عَمِلُوا وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ; اعمال بد آنها در برابر آنان آشکار مى گردد و آنچه را به باد مسخره مى گرفتند بر آنها وارد مى گردد». (127)
«فَلا یُجْزَى الَّذینَ عَمِلُوا السَّیِّئاتِ إِلاّ ما کانُوا یَعْمَلُونَ; به آنها که کار بد انجام داده اند جزایى جز اعمال آنها داده نمى شود».(128)
قبلاً در بحث تجسم اعمال نیز توضیحات لازم در این زمینه داده شد.
اکنون که این مقدمات سه گانه روشن شد حل نهایى از دسترس ما چندان دور نیست، و براى رسیدن به آن کافى است به چند سؤال زیر جواب دهید:
فرض کنید کسى بر اثر مصرف کردن پى در پى مشروبات الکلى در مدت یک هفته گرفتار زخم معده شدید شود به طورى که مجبور باشد تا آخر عمر با این درد بسازد و رنج برد، آیا این برابرى میان عمل بد و نتیجه آن بر خلاف عدالت است؟
حال اگر عمر این انسان به جاى هشتاد سال، یک هزار سال و یا یک میلیون سال باشد و باید به خاطر یک هفته هوسرانى یک میلیون سال رنج
﴿ صفحه 287﴾
ببرد آیا این بر خلاف اصل عدالت است؟
در حالى که قبلاً وجود این خطر در میگسارى به او اعلام شده و عاقبت آن نیز براى او توضیح داده شده است.
و نیز فرض کنید کسى دستورات و مقررات رانندگى را که به کار بستن آنها مسلماً به نفع عموم و موجب کاهش تصادف و ناراحتى هاى ناشى از آن است، به دست فراموشى بسپارد و به اخطارهاى مکرر دوستان عاقل گوش فرا ندهد و حادثه در یک لحظه کوتاه - و همه حوادث در یک لحظه رخ مى دهد - به سراغ او بیاید، و چشمان خود و یا دست و پاى خود را در حادثه از دست بدهد، و به دنبال آن ناچار شود سالیان دراز رنج نابینایى و بى دست و پایى را تحمل کند، آیا این پدیده، هیچ گونه منافاتى با اصل عدالت پروردگار دارد؟
سابقا مثال جالبى داشتیم - و مثالها مطالب عقلى را به ذهن نزدیک کرده، و براى گرفتن نتیجه نهایى و استدلالى آماده مى کند - گفتیم: فرض کنید چند گرم بذر خار مغیلان را بر سر راه خود مى پاشیم و پس از چند ماه یا چند سال، خود را با یک صحراى وسیع خار مى بینیم که دائماً مزاحم ماست و ما را آزار مى دهد... و یا اینکه چند گرم بذر گل -آگاهانه - مى پاشیم و چیزى نمى گذرد که آنها تکثیر مثل مى کنند، و خود را با صحرایى از زیباترین و معطرترین گلها روبه رو مى بینیم که همواره مشام جان ما را معطر و دیده و دل ما را نوازش مى دهد.
آیا این امور که همه از آثار عمل است هیچ گونه منافاتى با اصل عدالت دارد، در حالى که مساوات و برابرى در میان کمیت عمل و نتیجه آن موجود نیست؟
﴿ صفحه 288﴾
از مجموع آنچه گفته شد چنین نیتجه مى گیریم:
هنگامى که پاداش و کیفر نتیجه و اثر خود عمل آدمى باشد مسئله مساوات و برابراى از نظر کمیّت و کیفیت مطرح نخواهد بود اى بسا عمل به ظاهر کوچکى که اثرش یک عمر محرومیت و شکنجه و ناراحتى است و اى بسا کار ظاهراً کوچکى که سرچشمه خیرات و برکات براى یک عمر خواهد بود.
(اشتباه نشود منظور ما از کار کوچک، از نظر مقدار زمان است والا کارها و گناهانى که باعث خلود در عذاب مى گردد حتماً کوچک از نظر کیفیت و اهمیت نخواهد بود).
بنابراین هنگامى که گناه و کفر و طغیان و سرکشى سراسر وجود انسانى را احاطه کرد و تمام بال و پرهاى روح و جان او در آتش بیدادگرى و نفاق سوخت چه جاى تعجب که در سراى دیگر براى همیشه از نعمت پرواز در آن جهان وسیع محروم گردد، و گرفتار درد و رنج این محرومیت بزرگ باشد.
آیا به او اعلام نکردند و او را از این خطر بزرگ آگاه نساختند؟!
آرى... پیامبران الهى از یکسو، و فرمان خرد از سوى دیگر، به او آگاهى لازم را دادند.
آیا بدون توجه و اختیار دست به چنان کارى زدو چنان سرنوشتى پیدا کرد؟ نه، از روى علم و عمد و اختیار بود.
آیاجز خودش و نتیجه مستقیم اعمالش این سرنوشت را براى او فراهم ساخت؟ نه، هر چه بود از آثار کار خود او بود.
بنابراین نه جاى شکایتى باقى است و نه ایراد و اشکال به کسى، و نه منافاتى با قانون عدالت پروردگار دارد.
﴿ صفحه 289﴾
یک نکته در اینجا باقى مانده که با ذکر آن این بحث را پایان مى دهیم و آن اینکه: در حدیثى از امام صادق(ع) مى خوانیم که فرمود:
«اِنَّمَا خُلِّدَ اَهْلَ النَّارِ فِى النَّارِ لانَّ نِیَّاتِهِم کَانَتْ فِى الدُّنْیَا اَنْ لَوْ خُلِّدُوا فِیهَا اَنْ یَعْصُوا اللّهَ ابداً وَ اَنَّمَا خُلِّدَ اَهْلَ الْجَنَّةِ لانَّ نِیَّاتِهِم کَانَتْ فِى الدُّنْیَا اَنْ لَوْ بَقُوا فِیهَا اَنْ یُطِیعُوا اللّهَ ابداً - فَبِالنِّیَّاتِ خُلِّدَ هؤُلاءِ وَ هؤُلاءِ»(129)
«به این سبب (جمعى از) اهل دوزخ همیشه در آن مى مانند که نیت آنها این بوده که اگر جاودانه در دنیا بمانند گناه و مصعیت خدا کنند و به این سبب اهل بهشت همیشه در آن مى مانند که قصد آنها این بوده که اگر به طور دائم در این جهان بمانند اطاعت فرمان خدا کنند، بنابراین هر دو دسته به خاطر نیت و قصدشان، «خلود» یافتند».
اگر با نظر ابتدائى به این حدیث بنگریم ممکن است سؤالاتى براى ما پیش آید که پاسخ آن آسان نباشد، زیرا تنها تصمیم بر گناه کافى براى آن همه مجازات نیست.
به علاوه در روایات متعددى که در باب نیت گناه وارد شده تصریح گردیده که نیت گناه به تنهایى گناه نیست تا چه رسدبه اینکه مجازاتش جاودانى باشد.
اما با دقت مى توان گفت که این حدیث نیز اشاره لطیفى به بحث هاى گذشته دارد، زیرا نیت گناه جاویدان، تنها براى کسانى است که تمام وجودشان به رنگ گناه درآمده است طغیان و سرکشى همه وجود آنان را احاطه کرده، و تمام روزنه ها را به روى خود بسته اند و بال و پر خویش را سوزانده اند.
﴿ صفحه 290﴾
و به تعبیر روشنتر: این نیت به تنهایى چنان اثرى را نمى گذارد بلکه «خلود» خاصیت آنچنان روح آلوده و طغیانگرى است که تصمیم بر گناه دائم دارد، کسى که بر اثر گناه به چنین حالتى درآمده آنچنان از خدا دور شده که راهى براى بازگشت او باقى نمانده، و این از آثار اعمال خود اوست.

بهشت و دوزخ کجاست؟

آیا بهشت و دوزخ الان موجودند؟... یا در حال موجود شدن هستند؟...
و اگر وجود دارند کجا هستند؟
و به فرض که الان وجود نداشته باشند و بعداً موجود شوند محل آنها کجا خواهد بود؟
از سوى دیگر ما در بعضى از آیات قرآن مى خوانیم که پهنه بهشت به پهنه آسمان ها و زمین است با این حال چه جایى براى دوزخ باقى مى ماند؟!
اینها سؤالاتى است که در این بحث در برابر ما خودنمایى مى کند. ولى پیش از آن که به پاسخ آنها بپردازیم باید به یک نکته توجه داشته باشیم که از مجموع تعبیراتى که در آیات قرآن و روایات اسلامى آمده بهشت و دوزخ به سه معنى مختلف اطلاق شده است:
1- بهشت دنیا.
2- بهشت برزخ.
3- بهشت برین و جنة المأوى در جهان دیگر.
بهشت دنیا از نظر ظاهر همان باغهاى خرم و سرسبز این جهان هستند
﴿ صفحه 291﴾
مثلاً در قرآن درباره قوم سبأ - همان جمعیت متمدنى که در سرزمین آباد «یمن» مى زیستند و آثار تمدن عظیم آنها هنوز مورد توجه باستان شناسان است - مى خوانیم.
«لَقَدْ کانَ لِسَبَإ فی مَسْکَنِهِمْ آیَةٌ جَنَّتانِ عَنْ یَمین وَ شِمال کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ وَ اشْکُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَیِّبَةٌ وَ رَبُّ غَفُورٌ; براى قوم سبأ در محل سکونتشان نشانه اى (از قدرت الهى) بود: دو باغ (بزرگ و گسترده) از راست و چپ (رودخانه عظیم با میوه هاى فراوان; به آنها گفتیم:) از روزى پروردگارتان بخورید و شکر او را به جا آورید شهرى است پاک و پاکیزه و پروردگارى آمرزنده».(130)
اطلاق کلمه «جَنّت» به باغهاى سرسبز دنیا منحصر به این مورد نیست، در موارد دیگرى از قرآن نیز این تعبیر دیده مى شود.
به احتمال قوى، بهشت و جنت آدم نیز یکى از همین باغهاى خرّم و باطراوت زمین بوده است و هبوط و فرودآمدن آدم(ع) از بهشت به روى زمین یک نوع هبوط و نزول مقامى بوده است،(131)زیرا آدم از آغاز به عنوان نماینده خدا در روى زمین انتخاب شده بود، این از نظر مادى; از نظر معنوى نیز مجلس علم و دانش و مانند آن باغى از باغهاى بهشت نامیده شده است.
بهشت و دوزخ برزخى، کانونى از نعمت و عذاب است براى نیکوکاران و بدکاران در «جهان برزخ» یعنى عالمى که در میان دنیا و آخرت قرار دارد، چنانکه درباره شهیدان راه خدا مى خوانیم که «آنها زنده اند
﴿ صفحه 922﴾
و در پیشگاه پروردگار متنعمند»(132)
و یا اینکه شهید به هنگامى که ازروى مرکب به روى زمین مى افتد در آغوش بهشت و بهشتیان جاى مى گیرد(133) و یا تعبیرات دیگرى از این قبیل که نشان مى دهد، افرادى هستند که با مردن در آغوش بهشت جاى مى گیرند(134) همه اینها مربوط به بهشت برزخى است. همچنین کیفر و مجازاتى که براى جمعى از ستمگران و گنهکاران، بعد از مرگ و پیش از رستاخیز در آیات قرآن و یا روایات اسلامى وارد شده همه مربوط به دوزخ برزخى است.
بهشت و دوزخ رستاخیز که گاهى از آن تعبیر به جَنَّة المأوى یا جنات عدن و گاهى ناراً خالداً فیها (آتس جاودانى) شده است کانونى است از رحمت یا عذاب دردناک در عالم قیامت و جهانى به مراتب وسیعتر از این جهان.
اما گاهى اشتباه میان این سه معنى درباره بهشت و دوزخ سرچشمه نتیجه گیریهاى نادرست در این قسمت شده است که باید به دقت از آن پرهیز کرد.
اکنون به اصل سخن بازگردیم:
نخستین پرسش این بود که آیا هم اکنون بهشت و دوزخ رستاخیز وجود خارجى دارند؟
در حالى که عدّه اى از دانشمندان معروف اسلامى - اعم از شیعه و سنى - مانند علم الهدى سید مرتضى و برادر بزرگوارش سید رضى و همچنین
﴿ صفحه 293﴾
عبدالجبّار و ابوهاشم که دو نفر از علماى عقاید هستند، عقیده دارند که بهشت و دوزخ الان وجود ندارند و بعداً ایجاد مى شوند، اکثریت دانشمندان اسلامى معتقد به وجود فعلى آنها هستند، و قرائن و شواهدى نیز در منابع اسلامى براى این موضوع به چشم مى خورد از جمله:
1- «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى * عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى * عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى; بار دیگر پیامبر (ص) فرشته وحى را مشاهده کرد، نزد سدرة المنتهى، همانجا که بهشت جاویدان قرار دارد».(135)
این آیات که از جریان معراج پیامبر (ص) سخن مى گوید نشان مى دهد که بهشت هم اکنون موجود است.
2- «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْکافِرینَ; هم اکنون دوزخ کافران را احاطه کرده است».(136)
این تعبیر که در دو آیه قرآن دیده مى شود نشانه احاطه فعلى دوزخ به کافران است و کلمه جهنم معمولاً به دوزخ رستاخیز گفته مى شود.
3- جمله «اُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ; بهشتى که براى پرهیزکاران آماده است».
و جمله «اُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ; دوزخ براى کافران آماده است» که در آیات مختلف قرآن وارد شده نیز شاهد دیگرى براى این موضوع محسوب مى گردد.(137) این از یکسو.
ولى از سوى دیگر از پاره اى از آیات قرآن استفاده مى شود که وسعت بهشت، به اندازه پهنه زمین و آسمان است:
«وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَة مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّة عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ أُعِدَّتْ
﴿ صفحه 294﴾
لِلْمُتَّقینَ; سبقت بگیرید و شتاب کنید براى رسیدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتى که پهنه آن آسمان ها و زمین است و براى پرهیزگاران آماده شده».(138)
در این آیه پهنه بهشت «پهنه آسمان ها و زمین» شمرده شده، ولى در آیه دیگرى «همانند پهنه آسمان و زمین» و فرق میان این دو تعبیر روشن است.
در آیه دیگر مى خوانیم:
«سابِقُوا إِلى مَغْفِرَة مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّة عَرْضُها کَعَرْضِ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ; سبقت بجویید به سوى آمرزش پروردگارتان و بهشتى که پهنه آن همانند پهنه آسمان و زمین است».(139)
(ناگفته پیداست که منظور از «عرض» در این دو آیه عرض هندسى که نقطه مقابل طول است نمى باشد بلکه عرض به معنى لغوى یعنى وسعت و پهنه است).
اکنون این سؤال پیش مى آید که از یک طرف، ظاهر آیات قرآن مى گوید: بهشت و دوزخ هم اکنون موجودند و از سوى دیگر وسعت بهشت به تنهایى به اندازه وسعت آسمان و زمین است، پس این میعادگاه بزرگ نیکوکاران کجاست؟
به علاوه در این صورت جایى براى دوزخ و کانون عذاب و رنج باقى نمى ماند؟
اینجاست که این فکر براى ما پیدا مى شود، نکند این هر دو در باطن این جهان وجود داشته باشند، ما امروز این بطن را نمى بینیم و در آن روز که به مقتضاى:
«فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدیدٌ; ما پرده از تو برداشتیم و
﴿ صفحه 295﴾
امروز چشم تو تیزبین است». (140)
آشکار و ظاهر مى شوند و هرکس به میزان استعداد خود سهم خویش را مى گیرد و محل خود را مى یابد!
ممکن است این سخن عجیب به نظر آید ولى شاید بتوانیم با ذکر یک مثال آن را به ذهن نزدیک سازیم: مى دانیم ما تمام امواج صوتى این جهان را نمى شنویم بلکه گوش ما تنها استعداد شنیدن پاره اى از صداها را دارد که تعداد نوسانات امواج آن از حد معینى کمتر و بیشتر نباشد و بقیه را به هیچ وجه احساس نمى کنیم.
از سوى دیگر این را نیز مى دانیم که ایستگاه هاى فرستنده دنیا به طور مستمر در شبانه روز امواج مخصوصى را پخش مى کنند که بدون دستگاه هاى گیرنده قادر به شنیدن آن ها نیستیم.
حال فرض کنید دو فرستنده نیرومند که امواج آنها با ماهواره هاى بزرگ فضایى تقویت گردد و سراسر کره زمین را زیر پوشش امواج خود قرار دهد، یکى در شرق و دیگرى در غرب داشته باشیم.
از یک فرستنده نغمه اى روح پرور، از قرآن مجید، با صدایى ملیح و نشاط بخش و دل انگیز پخش مى گردد که روح انسان را نوازش مى دهد و او را دریک جذبه الهى غیرقابل توصیف فرو مى برد.
از فرستنده دیگر صداى گوش خراش، ناهنجار، چندش آور با محتویاتى بسیار نامطلوب و آزار دهنده پخش مى شود که مایه ناراحتى روح و خستگى گوش و خلاصه عذابى است الیم!
این دو دسته امواج در دل امواج دیگر صوتى در فضا جریان دارند و همه
﴿ صفحه 296﴾
جا را پر کرده اند ولى در حال عادى براى ما ابداً قابل احساس نیستند.
حال اگر گیرنده اى داشته باشیم که تنها یک موج دارد و یک مرکز را مى تواند بگیرد و آن مرکز فرستنده صداى زیبا و ملیح است، بدیهى است هر لحظه آن را روشن مى کنیم سرتاپاى ما غرق نشاط و سرور و لذت و معنویت مى گردد، اما واى به حال ما اگر دستگاه گیرنده مان تنها بتواند امواج فرستنده دوم را بگیرد و مجبور هم باشیم آن را روشن کنیم، فکر کنید شبانه روز چه زجر و ناراحتى خواهیم کشید!
اشتباه نشود منظور فقط بیان یک مثال است براى نزدیک ساختن مطلب به ذهن، اکنون دقت کنید، آیا ممکن نیست بهشت و دوزخ نیز در ابعاد دیگرى از این جهان غیر از ابعادى که ما احساس مى کنیم یعنى در عمق و بطن این جهان وجود داشته باشد که اگر درک و دید دیگرى مى داشتیم مى توانستیم آن را درک کنیم؟!
آیا آیه اى که در بالا درباره دوزخ نقل کردیم که مى گفت هم اکنون دوزخ کافران را احاطه کرده با این تفسیر کاملاً قابل انطباق نیست؟
آیا آیاتى که مى گوید وسعت بهشت به اندازه وسعت آسمان و زمین است (با توجه به اینکه بیرون آسمان و زمین چیزى نداریم) با این سخن مفهوم تر نخواهد بود!
آیا آیه اى که مى گوید:
«یَوْمَ تُبَدَّلُ اْلأَرْضُ غَیْرَ اْلأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ; در آن روز که این زمین به زمین دیگر و آسمانها (به آسمانهاى دیگرى) مبدل مى شود و آنان در پیشگاه خداوند یگانه (اى که مسلّط بر همه چیز است) ظاهر مى گردند».(141)
﴿ صفحه 297﴾
مفهومش این نیست که به هنگام رستاخیز این زمین و آسمان در ابعاد کنونى ویران مى گردند و ابعاد رستاخیز که امروز در درون این جهان قرار دارد آشکار مى شود!
گرچه تصور این مسأله - همانند سایر مسائل مربوط به زندگى پس از مرگ و معاد - خالى از پیچیدگى نیست ولى با توجه به مقدماتى که گفته شد شاید احتمال قابل ملاحظه اى در زمینه تفسیر وجود کنونى بهشت و دوزخ باشد. ذکر این نکته نیز لازم است که آنچه در بالا گفتیم یکى از احتمالات درباره مکان بهشت و دوزخ است، احتمالات دیگرى نیز وجود دارد که براى پرهیز از طولانى شدن بحث از آن صرف نظر مى کنیم.
﴿ صفحه 298﴾

﴿ صفحه 299﴾