معاد و جهان پس از مرگ

آیت الله مکارم شیرازی

بهشت و دوزخ

اگر رابطه اى میان مادر و کودکى که در شکم اوست برقرار شود، و بتوانند با هم سخن بگویند، هیچ مادرى قادر نخواهد بود منظره لذت بخش و دل انگیز لحظه طلوع یا غروب آفتاب را در کنار یک دریاچه زیبا که گرداگرد آن را درختان سر سبز فرا گرفته و بیدهاى مجنون با شاخه هاى آویزان خود امواج دریاچه را نوازش مى دهند بازگو کند.
او هرگز نمى تواند نسیم روح افزاى آمیخته با عطر گلها را که پیام آشنایى از لابه لاى آن به گوش جان مى رسد شرح دهد.
و نه او مى تواند درد فراق یک دوست صمیمى را که در آتش عشق و اشتیاق دوست خود مى سوزد و مى سازد تشریح کند، و شبهایى که تا صبح بیدار مانده و با ستارگان آسمان با زبان خاموش درد دل داشته مجسم سازد... جنین که جز با یک مشت خون و گوشت سر و کار ندارد چگونه مى تواند این مفاهیم را درک کند؟
شرح نعمت هاى بهشت و دردهاى جانکاه کیفرهاى دوزخ براى ما که در جنین این دنیا زندگى مى کنیم درست همین گونه است.
اصولاً - همان طور که گفته ایم - کلمات ما که براى این زندگى محدود ساخته شده اند عاجزتر و ناتوان تر از آنند که بتوانند حقایقى را که در بیرون
﴿ صفحه 278﴾
دایره این زندگى است شرح دهند.
الفاظ و کلمات دیگر و احساس و دید و درک دیگرى لازم است تا بتوان از آنها سخن گفت و یا سخن شنید.
چه زیبا مى گوید قرآن مجید: «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُن; هیچ کس درک نمى کند چه نعمت هایى که مایه روشنى چشمهاست براى تو (در آن سرا) نهفته شده است!»(110)
و در آن حدیث پرمعنى مى خوانیم:
«فِیهَا مَا لا عَیْن رَأَتْ وَ لا اُذُنٌ سَمِعَتْ وِ لا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَر; در آنجا چیزهایى است که هیچ چشمى ندیده، هیچ گوشى نشنیده و حتى از لابه لاى پرده هاى خیال هیچ کس نگذشته است».(111)
و اگر مفهوم وسیع «هیچ کس» را در نظر بگیریم آنگاه به اهمیت موضوع آشناتر خواهیم شد! این از یک سو.
از سوى دیگر صفات و امتیازاتى براى نعمت هاى بهشتى در آیات قرآن مى خوانیم که با آنچه در دنیا وجود دارد اصلاً قابل مقایسه نیست:
1- «اُکُلُهَا دَائِمٌ وَ ظِلُّهَا; میوه آن همیشگى و سایه اش دائمى است».(112)
2- آبهاى آن هیچ گاه گندیده نمى شود، نهرهایى از شیر دارد که هرگز طعمش عوض نمى گردد (و گویا همگى به طور دائم در محیطى سرباز به شکل پاستوریزه و هموژنیزه هستند، بدون آنکه شکل طبیعى خود را از دست بدهند) نهرهایى از باده هاى خوشگوار در آن جارى است، لذت بخش و لذت آفرین نه گندیده و مستى زا!
﴿ صفحه 279﴾
«فیها أَنْهارٌ مِنْ ماء غَیْرِ آسِن وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَن لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْر لَذَّة لِلشّارِبینَ»(113)
3- سایه هاى درختانش نزدیک، چندین میوه ها آسان و حتى شاخه هاى آن در برابر چیننده تسلیم است و نه سرکش!
«وَ دانِیَةً عَلَیْهِمْ ظِلالُها وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْلیلاً»(114)
4- باده هاى آن گوارا، و نه سکر آور، مهرزده (وپلمپ شده) و دستنخورده! اما مهرش از مشک روحپرور است (و نه از آهن و لاک و مانند آن:
«یُسْقَوْنَ مِنْ رَحیق مَخْتُوم * خِتامُهُ مِسْکٌ»(115)
5- نعمت هاى آنجا هیچ گونه محدودیتى از نظر نوع و جنس ندارد بلکه آنچه دل بخواهد و چشم لذت ببرد ایجاد مى گردد!
«وَ فیها ما تَشْتَهیهِ اْلأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ اْلأَعْیُنُ»(116)
6- در آنجا هیچ گونه کینه توزى و حسد و صفات مزاحم وجود ندارد، یک جهان صفا یک دنیا پاکى و محبت در درون هر سینه اى نهفته است:
«وَ نَزَعْنا ما فی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلّق إِخْوانًا»(117)
7- محیطى است کاملاً امن و امان، نه از جنگ و خونریزى در آنجا خبرى است، و نه از جدالها و کشمکشها اثرى، یکپارچه صلح و سلامت:
«لَهُمْ دَارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ»(118)
8- هیچ لذتى در آنجا بالاتر از لذت مناجات با خدا و غرق در جمال
﴿ صفحه 280﴾
و جلال او بودن و احساس خشنودى پروردگار کردن نیست:
«دَعْواهُمْ فیها سُبْحانَکَ أَللّهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ»(119)
9- آتش دوزخ از درون جان خود مردم سر مى زند و هیزم این آتش خود مردمند و معبودها و اعمالشان:
«وَ اَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُو لِجَهَنَّمَ حَطَباً»(120)
«وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَة»(121)
10- این آتش بر خلاف تمام آتشهاى دیگر از درون مى سوزاند و به برون سرایت مى کند و نخستین جرقه آن بر قلب آدمى مى زند!
«نَارُ اللّهِ الْمُوقَدَةٌ * الَّتِى تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ»(122)
از آنچه گفتیم چنین نتیجه مى گیریم که جهان پس از مرگ و رستاخیز، عالمى است به مراتب وسیع تر از این جهان، با مفاهیم کاملاً تازه و زنده، مواهبش پربرکت تر، و کیفرش دردناک تر، که تنها شبحى از آن را از دور مشاهده مى کنیم.

مسئله خلود و عذاب جاودان

همان گونه که خدمات و خلافکاریهاى همه مردم - از نظر کیفیّت و کمیّت - یکسان نیست، پاداش و مجازات آنها نیز نمى تواند یکسان بوده باشد.
﴿ صفحه 281﴾
در مقررات کیفرى و جزائى قوانین عادى بشرى نیز هیچ گاه مجازات کسى که مثلاً یک انگشترى ارزان قیمت را سرقت کرده با مجازات کسى که حمله به خانه مردم نموده و ضمن سرقت تمام هستى اهل آن خانه، زنان و کودکان آنها را نیز به قتل رسانیده است هرگز مساوى نمى باشد.
در پاداشها و مجازات هاى الهى که از هر نظر حساب شده است، و دور از اشتباهات و غلط کارهایى است که قوانین بشرى معمولاً از آنها خالى نیست، این تناسب دقیقاً در میان «اعمال» از یکسو و پاداش و کیفر آنها از سوى دیگر وجود دارد.
به خصوص اینکه: همان طور که قبلاً توضیح داده شد - همواره یک رابطه طبیعى و تکوینى میان «عمل» و «کیفر پاداش» موجود است.
بنابراین تفاوت پاداشها و کیفرهاى اشخاص، امرى است روشن و تا اینجا بحثى نیست.
اما از منابع اسلامى - اعم از قرآن و کتب معتبر حدیث - به خوبى استفاده مى شود که عموم افراد پاک و با ایمان جاودانه در بهشت خواهند بود، و بعضى از افراد گناهکار که وجود آنها غرق در کفر و انکار و گناه و تجاوز شده است براى همیشه در مجازات و عذاب دوزخ مى مانند، و به تعبیر دیگر مجازات آنها نیز جاودانه است.
در زبان قرآن از این موضوع به «خلود» تعبیر شده که در اصل لغت به معنى بقاى چیزى به حال خود است، و اگر به اشیاء فسادناپذیر «خالد» گفته مى شود نیز به همین جهت است.
از 25 مورد که در قرآن مجید کلمه «خالدون» به کار رفته چهارده مورد آن درباره عذاب دوزخ و جاودانگى آن است.
﴿ صفحه 822﴾
و از 44 مورد که کلمه «خالدین» به کار رفته سیزده مورد مربوط به این قسمت مى باشد، گاهى علاوه بر تعبیر به خلود، با عبارات دیگرى جاودانگى پاداش و کیفر مشخص شده است.
مثلاً در سوره هود در مورد نیکوکاران سعادتمند مى خوانیم: «وَ أَمَّا الَّذینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خالِدینَ فیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ إِلاّ ما شاءَ رَبُّکَ عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذ; اما سعادتمندان، در بهشت تا آسمان و زمین برپاست باقى مى مانند - مگر آنچه را که خدا بخواهد - این بخششى است قطع نشدنى».(123)
و در مورد شقاوتمندان مى گوید:
«خالِدینَ فیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ إِلاّ ما شاءَ رَبُّک; آنها، تا آسمان و زمین برپاست در دوزخ مى مانند، مگر آنچه خدا بخواهد».(124)
روشن است که استثناء آخر آیه (مگر آنچه را خدا بخواهد) به معنى قطع پاداش و کیفر نیست،بلکه بیان قدرت پروردگار است یعنى نه آنکه خیال شود با چنان پاداش و کیفرى کار از دست خدا بیرون مى رود، نه، همه چیز همچنان در قبضه قدرت اوست.
شاهد این سخن ذکر جمله: «عَطاءَ غَیْرَ مَجْذُوذِ; (این بخششى است قطع نشدنى) بعد از استثناء مذکور است.
به علاوه اگر کسى در دوام کیفر بدکاران تردید کند در دوام پاداش نیکو کاران جاى تردیدى وجود ندارد و این قرینه دیگرى است بر آنچه گفتیم (دقت کنید).
﴿ صفحه 283﴾

یک سؤال مهم

در اینجا فوراً یک علامت استفهام بزرگ در فکر هر شنونده اى ترسیم مى شود که این نابرابرى چگونه در کار خدا ممکن است؟
چگونه مى توان پذیرفت که انسانى تمام عمر خود را که حداکثر هشتاد یا صد سال بوده کار خوب یا بد کرده است ولى میلیونها میلیون سال - و بیشتر - پاداش و کیفر ببیند؟!
باز این مطب در مورد پاداش چندان مهم نیست، زیرا بخشش و پاداش هر چه بیشتر باشد نشانه فضل و کرم پاداش دهنده است بنابراین جاى هیچ گونه ایراد و خرده گیرى نیست.
اما در مورد کار بد و گناه و ظلم و کفر و انکار، چگونه عذاب جاودانه در برابر گناه محدود با اصل عدالت سازگار است؟
کسى که دوران طغیان و سرگشى و تجاوزش حداکثر از یک صد سال تجاوز نمى کند چرا همیشه باید در آتش و مجازات شکنجه ببیند؟
آیا عدالت ایجاب نمى کند که یک نوع تعادل در اینجا برقرار گردد و مثلاً هشتاد یا صد سال (به اندازه اعمال خلافش) کیفر ببیند؟!