معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

آیا تجسم اعمال ممکن است؟

مسأله مهمى که در اینجا پیش مى آید این است که آیا این مسأله به راستى با موازین علمى تطبیق مى کند؟
پاسخ این سؤال پس از توجه به چند مقدمه کوتاه روشن خواهد شد.
1- مى دانیم جهان ترکیبى از «ماده» و «انرژى» است و در آسمانها و زمین و هر چه بنگریم این دو را مى بینیم که در کنار یکدیگر در چهره هاى مختلف خودنمایى مى کند.
سابق بر این چنین تصور مى شد که در میان این دو یک مرز غیر قابل عبور کشیده شده است، ماده همیشه ماده بوده، و همیشه ماده خواهد ماند، و انرژى نیز چنین است، اما با پیشرفتهاى علوم طبیعى پى به اسرار نهانى از این دو اصل اساسى جهان خلقت برده ایم و معلوم شده اینها دو خویشاوند دیرین بلکه هر کدام پدر و در عین حال فرزند دیگرى است.
دژ «اتم» که به عنوان آخرین مرز جهان ماده در برابر علم و تکنولوژى سرسختانه مقاومت مى کرد سرانجام فرو ریخت، و درون آن چیزى جز انرژى نیافتند و روشن شد که این «ماده مشت پر کن» چیزى جز انرژى فشرده نیست و به این گونه تبدیل ماده به انرژى یک امر انجام شده تلقى گردید.
اجسام «رادیواکتیو» که در حال عادى و طبیعى تشعشعات اتمى پخش مى کنند، یعنى ماده آنها در حال پوسیدن و پلاسیدن و فرو ریختن و تبدیل شدن به انرژى است ثابت کرد که براى شکافتن و شکستن مرزهاى اتم همه
﴿ صفحه 273﴾
جا نیاز به رآکتورهاى نیرومند اتمى نیست، بلکه بسیارى از اتمهاى سنگین جهان خود به خود - اما به طور تدریجى و آهسته - در حال شکسته شدن هستند. این یک طرف مسأله بود.
آیا همان طور که اتمها مى شکنند و تبدیل به انرژى مى شوند، ممکن است انرژى ها نیز تبدیل به ماده شوند.
همان طور که مثلاً در رفتن «مهار یک فنر» موجب باز شدن آن مى شود و با یک فشار شدید بار دیگر مى توان آن فنر را جمع کرد و به مهار کشید، آیا در جهان انرژى ها نیز این اصل حکومت مى کند و مى توان آن را فشرد و تبدیل به ماده کرد؟
البته - تا آنجا که مى دانیم - علم و دانش امروز نتوانسته چنین کارى کند ولى هیچ دلیل بر نفى آن نیز در دست نیست، هنگامى که قبول کردیم اینها دو خویشاوند نزدیک، بلکه دو چهره مختلف از یک حقیقت هستند، تبدیل هر کدام به دیگرى کاملاً قابل درک است، و به این ترتیب مانعى بر سر راه تبدیل «انرژى» به «ماده» به چشم نمى خورد.
2- اعمال ما اشکال مختلفى از انرژى هستند، سخنان ما انرژى صوتى است که با انرژیهاى مکانیکى زبان و لب آمیخته مى شود و از انرژیهاى خاص مغزى مدد مى گیرد.
حرکات و افعال و کارهاى ما اعم ازخوب و بد، ظلم و عدالت، احسان و بخل، عبادت و نیایش شکل هاى دیگرى از انرژى مکانیکى یا آمیخته اى از انرژى مکانیکى و صوتى هستند.
در اینجا اشتباه بزرگى وجود دارد که باید از آن پرهیز کرد و آن اینکه غالباً تصور مى کنند که مواد غذایى در درون بدن ما تبدیل به انرژیها و حرکات
﴿ صفحه 274﴾
و اعمال مختلف ما مى گردد، در حالى که این اشتباه است، هرگز مواد غذایى تبدیل به انرژى نمى شوند، (تبدیل ماده به انرژى مخصوص شکستن اتم یا تشعشعات اتمى در اجسام رادیواکتیو است).
پس اینکه مى گویند غذا سوخت و سوز بدن است و در موتور بدن تبدیل به نیرو مى شود چیست؟
پاسخ این سؤال چندان پیچیده نیست زیرا در بدن ما مانند هر موتور دیگر یک نوع انرژى تبدیل به نوع دیگرى از انرژى مى شود، نه اینکه ماده تبدیل به انرژى گردد (دقت کنید).
توضیح اینکه: «هر تجزیه» یا «ترکیب» شیمیایى، معمولاً یک انرژى مى گیرد یا یک انرژى آزادى مى کند، مثلاً هنگامى که هیزم را آتش مى زنیم کربن موجود در آن با اکسیژن هوا ترکیب مى گردد و انرژى حرارتى را که در دل خود به هنگام انجام عمل کربن گیرى طى سالیان دراز در خود ذخیره کرده بود آزاد مى کند، بدون اینکه چیزى از کربن درخت یا اکسیژن هوا تبدیل به انرژى شده باشد.
حال ما مى توانیم این انرژى حرارتى را زیر یک دیگ آب قرار دهیم و آن را تبدیل به بخار کرده چرخ هایى را به وسیله آن نیروى بخار به حرکت در آوریم، در اینجا انرژى حرارتى تبدیل به انرژى مکانیکى و حرکتى شده است.
و نیز مى توانیم آن بخارها را به فشار از لوله اى عبور داده و صداى عظیمى ایجاد کنیم، یعنى انرژى حرارتى تبدیل به انرژى صوتى شود و همچنین... .
در تمام این احوال چیزى از مواد کاسته نشده، بلکه انرژى ذخیره شده در درون مواد تغییر شکل داده است.
﴿ صفحه 275﴾
همین موضوع در مورد مواد غذایى در بدن ما صادق است، زیرا مواد غذایى در بدن ما با اکسیژن ترکیب شده مى سوزند و از ترکیب آنها انرژى حرارتى آزاد مى گردد و این انرژى تغییر شکل داده تبدیل به حرکت و صوت و مانند آنها مى شود.
از اصل مطلب دور نشویم، اعمال و سخنانى که از ما سر مى زند به صورت انرژیهاى گوناگون در فضاى اطراف ما پراکنده مى شوند و روى در و دیوار و حتى بدن ما و زمینى که بر روى آن زندگى مى کنیم اثر مى گذارند اثرى جاودانى و فناناپذیر و براى همیشه در پرونده جهان طبیعت بایگانى مى شوند، زیرا فنا و نابودى - چنانکه قبلاً هم گفته ایم - در اینجا مفهوم ندارد; بلکه دائماً تغییر شکل مطرح است.
و سرانجام روزى فرا مى رسد که این انرژى هاى ظاهراً خاموش و فراموش شده، جمع آورى مى گردند، از نو جان مى گیرند و آشکار مى شوند و نشان مى دهند که نابود نشده اند!
جایى که مى شنویم دستگاه هایى اختراع شده یا در دست تکمیل است که مى تواند از سارقانى که به محلى دستبرد زده و فرار کرده اند (یعنى از جالى خالى آنها!) عکس بردراى کند زیرا اشعه مادون قرمز که به صورت حرارت بدن از آنها در محل باقیمانده قابل عکسبردارى است و یا مى شنویم دانشمندان توانسته اند از برگرداندن امواج موجود روى بدنه کوزه هایى که از دو هزار سال پیش از کارگران مصرى به یادگار مانده، صداى آنها را از نو زنده کنند و قابل شنیدن سازند،براى ما کاملاً ممکن خواهد بود که بپذیریم فرا رسیدن چنان روزى نسبت به تمام اعمال و گفتار ما امکان خواهد داشت.
﴿ صفحه 276﴾
و از آنجا که طبق مقدمه اول امکان تبدیل انرژى را به ماده پذیرفتیم، مسأله تجسم اعمال و تبدیل آنها به موجودات مادى حل مى شود.
بنابراین مأله تجسم اعمال، از نظر علمى قابل قبول است و خود این موضوع نشان مى دهد که زندگى سراى دیگر با زندگى این جهان چقدر تفاوت دارد.
فکرکنید اگر این تجسم در جهان امروز صورت مى گرفت و مثلاً یک دشنام و حرف ناسزا تبدیل به موجود مزاحم و آزاردهنده در کنار ما مى شد، و یا همانند یک لجن سیاه بر روى صورت ما مى نشست و یا سیلى به صورت بى گناه و غصب حق دیگران نیز تبدیل به موجوداتى ناهنجار و تنفرآمیزى مى شدند زندگى ما چه صورتى به خود مى گرفت!
خواهید گفت: چه خوب بود چنین مى شد تا مردم از ترس آنها هم که باشد راه خطا نپویند بلکه با سرعت به نیکى ها روى آروند (دقت کنید).
ولى نباید از نظر دور داشت که در آن صورت هیچ نوع تکامل در روح و جان ما صورت نمى گرفت، بلکه یک نوع جبر عملى براى افراد پیدا مى شد، یعنى مردم همانند کسى بودند که به زور سرنیزه به یک مؤسسه خیریه کمک کند که هیچ گونه تکامل اخلاقى و معنوى از کار خود نمى برد، لذا تنها به فرمانهاى عقل و خرد و تعلیمات عالى انبیاء و پیامبران در این زمینه اکتفا شده است.
اما به هر حال ایمان به اصل تجسم اعمال اثر فوق العاده اى از نظر مسائل تربیتى در انسان مى گذارد و او را به نیکیها علاقه مند و در برابر زشتى ها سختگیر و محتاط، و در امورى که نیاز به فداکارى دارد، دست و دل باز مى کند (باز هم دقت فرمایید).
﴿ صفحه 277﴾

بهشت و دوزخ

اگر رابطه اى میان مادر و کودکى که در شکم اوست برقرار شود، و بتوانند با هم سخن بگویند، هیچ مادرى قادر نخواهد بود منظره لذت بخش و دل انگیز لحظه طلوع یا غروب آفتاب را در کنار یک دریاچه زیبا که گرداگرد آن را درختان سر سبز فرا گرفته و بیدهاى مجنون با شاخه هاى آویزان خود امواج دریاچه را نوازش مى دهند بازگو کند.
او هرگز نمى تواند نسیم روح افزاى آمیخته با عطر گلها را که پیام آشنایى از لابه لاى آن به گوش جان مى رسد شرح دهد.
و نه او مى تواند درد فراق یک دوست صمیمى را که در آتش عشق و اشتیاق دوست خود مى سوزد و مى سازد تشریح کند، و شبهایى که تا صبح بیدار مانده و با ستارگان آسمان با زبان خاموش درد دل داشته مجسم سازد... جنین که جز با یک مشت خون و گوشت سر و کار ندارد چگونه مى تواند این مفاهیم را درک کند؟
شرح نعمت هاى بهشت و دردهاى جانکاه کیفرهاى دوزخ براى ما که در جنین این دنیا زندگى مى کنیم درست همین گونه است.
اصولاً - همان طور که گفته ایم - کلمات ما که براى این زندگى محدود ساخته شده اند عاجزتر و ناتوان تر از آنند که بتوانند حقایقى را که در بیرون
﴿ صفحه 278﴾
دایره این زندگى است شرح دهند.
الفاظ و کلمات دیگر و احساس و دید و درک دیگرى لازم است تا بتوان از آنها سخن گفت و یا سخن شنید.
چه زیبا مى گوید قرآن مجید: «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُن; هیچ کس درک نمى کند چه نعمت هایى که مایه روشنى چشمهاست براى تو (در آن سرا) نهفته شده است!»(110)
و در آن حدیث پرمعنى مى خوانیم:
«فِیهَا مَا لا عَیْن رَأَتْ وَ لا اُذُنٌ سَمِعَتْ وِ لا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَر; در آنجا چیزهایى است که هیچ چشمى ندیده، هیچ گوشى نشنیده و حتى از لابه لاى پرده هاى خیال هیچ کس نگذشته است».(111)
و اگر مفهوم وسیع «هیچ کس» را در نظر بگیریم آنگاه به اهمیت موضوع آشناتر خواهیم شد! این از یک سو.
از سوى دیگر صفات و امتیازاتى براى نعمت هاى بهشتى در آیات قرآن مى خوانیم که با آنچه در دنیا وجود دارد اصلاً قابل مقایسه نیست:
1- «اُکُلُهَا دَائِمٌ وَ ظِلُّهَا; میوه آن همیشگى و سایه اش دائمى است».(112)
2- آبهاى آن هیچ گاه گندیده نمى شود، نهرهایى از شیر دارد که هرگز طعمش عوض نمى گردد (و گویا همگى به طور دائم در محیطى سرباز به شکل پاستوریزه و هموژنیزه هستند، بدون آنکه شکل طبیعى خود را از دست بدهند) نهرهایى از باده هاى خوشگوار در آن جارى است، لذت بخش و لذت آفرین نه گندیده و مستى زا!
﴿ صفحه 279﴾
«فیها أَنْهارٌ مِنْ ماء غَیْرِ آسِن وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَن لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْر لَذَّة لِلشّارِبینَ»(113)
3- سایه هاى درختانش نزدیک، چندین میوه ها آسان و حتى شاخه هاى آن در برابر چیننده تسلیم است و نه سرکش!
«وَ دانِیَةً عَلَیْهِمْ ظِلالُها وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْلیلاً»(114)
4- باده هاى آن گوارا، و نه سکر آور، مهرزده (وپلمپ شده) و دستنخورده! اما مهرش از مشک روحپرور است (و نه از آهن و لاک و مانند آن:
«یُسْقَوْنَ مِنْ رَحیق مَخْتُوم * خِتامُهُ مِسْکٌ»(115)
5- نعمت هاى آنجا هیچ گونه محدودیتى از نظر نوع و جنس ندارد بلکه آنچه دل بخواهد و چشم لذت ببرد ایجاد مى گردد!
«وَ فیها ما تَشْتَهیهِ اْلأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ اْلأَعْیُنُ»(116)
6- در آنجا هیچ گونه کینه توزى و حسد و صفات مزاحم وجود ندارد، یک جهان صفا یک دنیا پاکى و محبت در درون هر سینه اى نهفته است:
«وَ نَزَعْنا ما فی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلّق إِخْوانًا»(117)
7- محیطى است کاملاً امن و امان، نه از جنگ و خونریزى در آنجا خبرى است، و نه از جدالها و کشمکشها اثرى، یکپارچه صلح و سلامت:
«لَهُمْ دَارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ»(118)
8- هیچ لذتى در آنجا بالاتر از لذت مناجات با خدا و غرق در جمال
﴿ صفحه 280﴾
و جلال او بودن و احساس خشنودى پروردگار کردن نیست:
«دَعْواهُمْ فیها سُبْحانَکَ أَللّهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ»(119)
9- آتش دوزخ از درون جان خود مردم سر مى زند و هیزم این آتش خود مردمند و معبودها و اعمالشان:
«وَ اَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُو لِجَهَنَّمَ حَطَباً»(120)
«وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَة»(121)
10- این آتش بر خلاف تمام آتشهاى دیگر از درون مى سوزاند و به برون سرایت مى کند و نخستین جرقه آن بر قلب آدمى مى زند!
«نَارُ اللّهِ الْمُوقَدَةٌ * الَّتِى تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ»(122)
از آنچه گفتیم چنین نتیجه مى گیریم که جهان پس از مرگ و رستاخیز، عالمى است به مراتب وسیع تر از این جهان، با مفاهیم کاملاً تازه و زنده، مواهبش پربرکت تر، و کیفرش دردناک تر، که تنها شبحى از آن را از دور مشاهده مى کنیم.

مسئله خلود و عذاب جاودان

همان گونه که خدمات و خلافکاریهاى همه مردم - از نظر کیفیّت و کمیّت - یکسان نیست، پاداش و مجازات آنها نیز نمى تواند یکسان بوده باشد.
﴿ صفحه 281﴾
در مقررات کیفرى و جزائى قوانین عادى بشرى نیز هیچ گاه مجازات کسى که مثلاً یک انگشترى ارزان قیمت را سرقت کرده با مجازات کسى که حمله به خانه مردم نموده و ضمن سرقت تمام هستى اهل آن خانه، زنان و کودکان آنها را نیز به قتل رسانیده است هرگز مساوى نمى باشد.
در پاداشها و مجازات هاى الهى که از هر نظر حساب شده است، و دور از اشتباهات و غلط کارهایى است که قوانین بشرى معمولاً از آنها خالى نیست، این تناسب دقیقاً در میان «اعمال» از یکسو و پاداش و کیفر آنها از سوى دیگر وجود دارد.
به خصوص اینکه: همان طور که قبلاً توضیح داده شد - همواره یک رابطه طبیعى و تکوینى میان «عمل» و «کیفر پاداش» موجود است.
بنابراین تفاوت پاداشها و کیفرهاى اشخاص، امرى است روشن و تا اینجا بحثى نیست.
اما از منابع اسلامى - اعم از قرآن و کتب معتبر حدیث - به خوبى استفاده مى شود که عموم افراد پاک و با ایمان جاودانه در بهشت خواهند بود، و بعضى از افراد گناهکار که وجود آنها غرق در کفر و انکار و گناه و تجاوز شده است براى همیشه در مجازات و عذاب دوزخ مى مانند، و به تعبیر دیگر مجازات آنها نیز جاودانه است.
در زبان قرآن از این موضوع به «خلود» تعبیر شده که در اصل لغت به معنى بقاى چیزى به حال خود است، و اگر به اشیاء فسادناپذیر «خالد» گفته مى شود نیز به همین جهت است.
از 25 مورد که در قرآن مجید کلمه «خالدون» به کار رفته چهارده مورد آن درباره عذاب دوزخ و جاودانگى آن است.
﴿ صفحه 822﴾
و از 44 مورد که کلمه «خالدین» به کار رفته سیزده مورد مربوط به این قسمت مى باشد، گاهى علاوه بر تعبیر به خلود، با عبارات دیگرى جاودانگى پاداش و کیفر مشخص شده است.
مثلاً در سوره هود در مورد نیکوکاران سعادتمند مى خوانیم: «وَ أَمَّا الَّذینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خالِدینَ فیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ إِلاّ ما شاءَ رَبُّکَ عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذ; اما سعادتمندان، در بهشت تا آسمان و زمین برپاست باقى مى مانند - مگر آنچه را که خدا بخواهد - این بخششى است قطع نشدنى».(123)
و در مورد شقاوتمندان مى گوید:
«خالِدینَ فیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ إِلاّ ما شاءَ رَبُّک; آنها، تا آسمان و زمین برپاست در دوزخ مى مانند، مگر آنچه خدا بخواهد».(124)
روشن است که استثناء آخر آیه (مگر آنچه را خدا بخواهد) به معنى قطع پاداش و کیفر نیست،بلکه بیان قدرت پروردگار است یعنى نه آنکه خیال شود با چنان پاداش و کیفرى کار از دست خدا بیرون مى رود، نه، همه چیز همچنان در قبضه قدرت اوست.
شاهد این سخن ذکر جمله: «عَطاءَ غَیْرَ مَجْذُوذِ; (این بخششى است قطع نشدنى) بعد از استثناء مذکور است.
به علاوه اگر کسى در دوام کیفر بدکاران تردید کند در دوام پاداش نیکو کاران جاى تردیدى وجود ندارد و این قرینه دیگرى است بر آنچه گفتیم (دقت کنید).
﴿ صفحه 283﴾