معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

پاداش و کیفر

برداشتهاى نادرست از مسأله پاداش و کیفر در عالم پس از مرگ، آن را بصورت معمایى با نقاط مبهم فراوان درآورده است.
پیرامون مسأله پاداش و کیفر در عالم پس از مرگ و رستاخیز نقاط مبهم فراوان و علامتهاى استفهام زیادى دیده مى شود که غالباً از «تفسیرهاى نادرست» در موارد اصل مسأله پاداش و کیفر سرچشمه مى گیرد.
مثلاً بعضى، از خود مى پرسند:
گناهان ما چه زیانى به خدا مى رساند که ما را مجازات میکند؟
وانگهى ما بد مى کنیم او که بزرگ است و عالم و قادر، چرا ما را مکافات مى کند؟ پس فرق میان «ما» و «او» چیست؟ او بزرگوارى کند و گذشت نماید.
از همه اینها گذشته ستمگرترین و گناهکارترین کفّار حداکثر یکصد سال عمر خود را غرق عصیانگرى و ویرانگرى هستند چرا میلیون ها سال و بیشتر بلکه براى همیشه مجازات شوند و مُخلَّد در عذاب گردند؟
اصولاً مجازات یا از روح انتقامجویى سرچشمه مى گیرد. یا براى عبرت دیگران و یا تربیت خود خلافکاران و هیچ یک از این سه موضوع درباره کیفرهاى پس از مرگ درست نیست. اما انتقام
﴿ صفحه 266﴾
و انتقامجویى از ساحت پاک پروردگار به دور است، زیرا انتقام (برخلاف آنچه تصور مى شود) نشانه قدرت نیست، بلکه نشانه ضعف و ناتوانى روح آدمى است، انتقام مرهمى بر ارواج مجروح و زخم خورده است و یا به تعبیر صحیح تر عاملى است براى تخدیر ارواح ناراحت و ناتوان و بیمار. بنابراین کیفرهاى الهى داراى «عنصر انتقامى» نیستند.
همچنین «عنصر تربیتى» براى خود شخص مرتکب گناه یا دیگران ندارد، چه اینکه مرکز تربیت، این جهان است، و در جهان دیگر، تربیت مطرح نیست، بنابراین مجازاتهاى عالم پس از مرگ، مانند قوانین کیفرى و جزائى این جهان هم نیست، زیرا در این گونه کیفرها و مجازاتها مسأله تربیت کاملاً مفهوم دارد ولى نسبت به بعد از مرگ نامفهوم است.
تمام این سؤالات پیچیده را با توجه به یک حقیقت مى توان پاسخ گفت و آن اینکه: سرچشمه اصلى کیفرها و مجازاتها در عالم رستاخیز و پس از مرگ، آثار و نتایج خود گناه در روح و جسم آدمى و همچنین تجسم آنهاست.
توضیح اینکه: در آیات و روایات اسلامى تعبیرات جالب و حساب شده اى درباره چگونگى ارتباط این جهان با جهان پس از مرگ دیده مى شود که مى تواند روشنگر نقاط تاریک این بحث باشد، مثلاً در آیه 20 سوره شورى مى خوانیم: «مَنْ کانَ یُریدُ حَرْثَ اْلآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فی حَرْثِهِ; آنها که زراعت و کشت سراى دیگر را (با اعمال نیک خود) مى طلبند کشت آنها را افزون مى کنیم».
تعبیر به کشت تعبیر جالبى است که نشان مى دهد پاداش و کیفر در آن جهان چیزى جز نتایج اعمال خود انسان نیست.
و در آیه 15 سوره جن مى خوانیم: «وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ
﴿ صفحه 267﴾
حَطَبًا; اما ستمگران هیزم و آتش افروز دوزخند».
بنابراین آنها و اعمالشان هستند که در شکل آتش ظاهر مى شوند، پس آن آتش چهره دیگرى از اعمال خود آنهاست که دامانشان را مى گیرد.
و در آیه 39 سوره صافّات چنین آمده است: «وَ ما تُجْزَوْنَ إِلاّ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ; پاداشى به شما داده نمى شود جز اعمالى که انجام داده اید».
بنابراین پاداششان همان اعمالشان است که به دست آنها مى رسد! از همه این تعبیرات به خوبى استفاده مى شود که آنچه ما در جهان پس از مرگ با آن سرو کار داریم، همان اعمال نیک و بد ماست که به صورت انرژیهاى سودمند ویا ویرانگرى در این جهان از ما صادر گردیده، و علاوه بر انیکه روح ما را تکامل داده یا جریحه دار ساخته، در پرونده جهان هستى همچنان باقى مانده و طبق قانون تکامل پرورش یافته است.
این اعمال در آن روز از مخفیگاههاى خود خارج مى شوند و پس از تغییر شکل دادن - که از آثار عمومى انرژیهاست - در قیافه هاى جدیدى بر ما ظاهر مى شوند.
این چهره هاى جدید ما را تا اعماق جان نشاط مى بخشند، و یا مى سوزانند و در هر حال با ما هستند و از ما جدا نمى شوند.
اینها همانند همه چیز دیگر این جهان، نابود نمى گردند و به فرمان خدا مانند خود ما رنگ ابدیت به خود مى گیرند، و به این ترتیب مسأله کیفر و پاداش نه همانند مزد کارگران و مجازات بردگان است، و نه جنبه انتقامى دارند و نه درس عبرت است براى مرتکبین آنها و یا دیگران.
بلکه نوع دیگرى است که از آن به «اثر عمل» مى توان تعبیر نمود.
جالب توجه اینکه: در روایت معروفى تصریح شده که «اَلدُّنْیا مَزْرَعَةُ
﴿ صفحه 268﴾
الاخِرَةِ; این جهان کشتگاه جهان دیگر است». با توجه به مفهوم «مزرعه» روشن مى شود آنچه در آنجا مى درویم محصول و تکامل یافته همان بذرهاى اعمال نیک و بدى است که در اینجا افشانده ایم.
اگر ما چند گرم بذر خار مغیلان در راه خود بیفشانیم و پس از چند سال خود را با یک میدان وسیع خارهاى جانگداز که به حکم اجبار باید از لابه لاى آنها عبور کنیم روبه رو ببینیم، آیا چیزى جز محصول عمل خود را دریافت داشته ایم؟
همانطور که اگر چند گرم بذر گل در زمین هاى اطراف خود بپاشیم و پس از مدتى با صحرایى از گلهاى خوشبو که بوى عطر دل انگیزشان جان انسان را تازه مى کند، و زیبایى آنها چشم را نوازش و دل را آرامش مى بخشد، روبه رو شویم، با همان نتیجه عمل خود روبه رو شده ایم.
نه در صورت اول کسى به ما ستم کرده و نه در صورت دوم چیزى بى جهت و بدون حساب دریافت داشته ایم، و در هر دو صورت محصول عمل خود را بازیافته ایم (دقت کنید).
حال مى پرسیم اگر آن خارها و این گلها جاودانى و ابدى باشند و ما را براى همیشه در شکنجه یا لذت فرو برند آیا کسى در اینجا مقصر است؟ یا با مسأله عدالت منافاتى دارد؟ و یا حق شکایت از این وضع را داریم؟
اگر دریافت و برداشت ما از مسئله پاداش و کیفر جهان پس از مرگ چنین باشد، همه علائم استفهامها از پیرامون این مسئله برچیده خواهد شد (باز هم دقت کنید).
در بحث «خلود» و بحث «تجسم اعمال» باز هم مشروحتر در این زمینه صحبت خواهیم کرد.
﴿ صفحه 269﴾

تجسم اعمال

چگونه در عرصه رستاخیز اعمال ما جان مى گیرند و هر کدام به صورتى متناسب خود مجسم مى گردند؟
از جمله ویژگى هاى آن جهان و تفاوت هاى آشکار آن، با زندگى این جهان، مسأله تجسم اعمال است.
در دنیایى که ما در آن زندگى داریم اعمال و گفتار ما، حرکات زودگذرى هستند که پس از انجام یافتن ظاهراً محو و نابود مى شوند و دوام و بقایى ندارند، ممکن است یک عکاس ماهر و وقت شناس درست در لحظه وقوع جنایتى در محل حاضر باشد و فوراً چند عکس گویا از تمام مراحل جنایت بگیرد و یا از صداها نوار بردارد و تا حدى رنگ جاودانگى به آن ببخشد، ولى اصل گفتار و عمل هرچه بود چند لحظه اى انجام یافت و گذشت و تمام شد.
اما همین الفاظ و سخنان و اعمال نیک و بدى که در این زندگى انجام داده ایم و ظاهراً نابود و فراموش شده است و حتى در آن چند لحظه وجود، نیز به ما وابسته بود و بدون ما وجودى نداشت، در رستاخیز به صورت موجودات مستقلى در مى آیند که احتمالاً همنشینهاى اصلى ما را تشکیل مى دهند و از ما دورى نخواهند کرد!
﴿ صفحه 270﴾
ظلم و ستم و بیدادگرى به شکل ابرى سیاه و ظلمانى اطراف ما را خواهد گرفت(101) اموال نامشروع یتیمان به صورت شعله هاى آتش(102) و ایمان به صورت نور و روشنایى(103) و خلاصه هر کارى به شکل متناسب خود مجسم مى گردد.
گاهى کیفیّات عملى، تبدیل به کیفیات روحى و جسمى مى گردند، و مثلاً رباخوارانى که با عمل زشت و آلوده خود تعادل اقتصادى جامعه را برهم زدند، به گونه بیماران مصروعى در مى آیند که به هنگام برخاستن از زمین قادر به حفظ تعادل خود نیستند.(104)
اموالى را که ثروتمندان محتکر و بخیل روى هم انباشتند و با اینکه در اطراف آنها افراد محروم و گرسنه بودند کمترین ترحمى بر آنها نکردند، و حتى خودشان هم بهره اى از آن اموال نبردند جز اینکه سنگینى حفظ و نگاهدارى آن را بر دوش کشیدند و مسؤولیت آنها را بر گردن گرفتند. سپس گذاردند و رفتند، این اموال به صورت طوقهاى سنگینى بر گردن آنها قرار خواهد گرفت که انجام هر گونه فعالیتى را از آنها سلب خواهد کرد!»(105)
در آیات مختلف قرآن، علاوه بر اشارتى که در موارد خاص گذشته
﴿ صفحه 271﴾
و مانند آن، راجع به تجسم اعمال مى یابیم، در چندین مورد به صورت یک حکم کلى نیز به این مطلب اشاره شده است از جمله:
1- «وَ وَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً; آنها اعمال خود را در آنجا حاضر مى بینند». و در واقع هر چه مى کشند از دست اعمال خود مى کشند و لذا بلافاصله بعد از این جمله مى گوید:
«وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ اَحَداً; و خداى تو به کسى ستم نمى کند!»(106)
2- «وَ بَدا لَهُمْ سَیِّئاتُ ما عَمِلُوا وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ; اعمال سوء آنها براى آنان آشکار خواهد شد و آنچه از مجازات و کیفر الهى را به باد مسخره گرفته بودند دامان آنها را خواهد گرفت».(107)
3- «یَوْمَئِذ یَصْدُرُ النّاسُ أَشْتاتًا لِیُرَوْا أَعْمالَهُمْ; در آن روز مردم دسته دسته خارج مى شوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود».(108)
4- «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة خَیْرًا یَرَهُ * وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة شَرًّا یَرَهُ; هر کس به اندازه سنگینى ذره اى کار نیک انجام داده آن را خواهد دید و هر کس به قدر سنگینى ذره اى کار بدى انجام داده او نیز آن را مشاهده خواهد کرد».(109)
این آیه مى گوید انسان نفس عمل نیک و بد را خواهد دید نه سزا و کیفر و پاداش آنها را، و همچنین آیات قبل، البته ممکن است همه اینها را به عنوان مشاهده نتیجه و پاداش و کیفر عمل یا مشاهده نامه اعمال توجیه و تفسیر کنیم، ولى مسلماً این توجیه و تفسیرها بر خلاف ظاهر آیات است، و شاهد و قرینه اى براى آن در دست نیست.
علاوه بر این روایات زیادى که در منابع اسلامى وارد شده ما را از چنین
﴿ صفحه 722﴾
توجیهى باز مى دارد و مى گوید که اعمال اعم از نیک و بد در آنجا چگونه مجسم مى گردند!

آیا تجسم اعمال ممکن است؟

مسأله مهمى که در اینجا پیش مى آید این است که آیا این مسأله به راستى با موازین علمى تطبیق مى کند؟
پاسخ این سؤال پس از توجه به چند مقدمه کوتاه روشن خواهد شد.
1- مى دانیم جهان ترکیبى از «ماده» و «انرژى» است و در آسمانها و زمین و هر چه بنگریم این دو را مى بینیم که در کنار یکدیگر در چهره هاى مختلف خودنمایى مى کند.
سابق بر این چنین تصور مى شد که در میان این دو یک مرز غیر قابل عبور کشیده شده است، ماده همیشه ماده بوده، و همیشه ماده خواهد ماند، و انرژى نیز چنین است، اما با پیشرفتهاى علوم طبیعى پى به اسرار نهانى از این دو اصل اساسى جهان خلقت برده ایم و معلوم شده اینها دو خویشاوند دیرین بلکه هر کدام پدر و در عین حال فرزند دیگرى است.
دژ «اتم» که به عنوان آخرین مرز جهان ماده در برابر علم و تکنولوژى سرسختانه مقاومت مى کرد سرانجام فرو ریخت، و درون آن چیزى جز انرژى نیافتند و روشن شد که این «ماده مشت پر کن» چیزى جز انرژى فشرده نیست و به این گونه تبدیل ماده به انرژى یک امر انجام شده تلقى گردید.
اجسام «رادیواکتیو» که در حال عادى و طبیعى تشعشعات اتمى پخش مى کنند، یعنى ماده آنها در حال پوسیدن و پلاسیدن و فرو ریختن و تبدیل شدن به انرژى است ثابت کرد که براى شکافتن و شکستن مرزهاى اتم همه
﴿ صفحه 273﴾
جا نیاز به رآکتورهاى نیرومند اتمى نیست، بلکه بسیارى از اتمهاى سنگین جهان خود به خود - اما به طور تدریجى و آهسته - در حال شکسته شدن هستند. این یک طرف مسأله بود.
آیا همان طور که اتمها مى شکنند و تبدیل به انرژى مى شوند، ممکن است انرژى ها نیز تبدیل به ماده شوند.
همان طور که مثلاً در رفتن «مهار یک فنر» موجب باز شدن آن مى شود و با یک فشار شدید بار دیگر مى توان آن فنر را جمع کرد و به مهار کشید، آیا در جهان انرژى ها نیز این اصل حکومت مى کند و مى توان آن را فشرد و تبدیل به ماده کرد؟
البته - تا آنجا که مى دانیم - علم و دانش امروز نتوانسته چنین کارى کند ولى هیچ دلیل بر نفى آن نیز در دست نیست، هنگامى که قبول کردیم اینها دو خویشاوند نزدیک، بلکه دو چهره مختلف از یک حقیقت هستند، تبدیل هر کدام به دیگرى کاملاً قابل درک است، و به این ترتیب مانعى بر سر راه تبدیل «انرژى» به «ماده» به چشم نمى خورد.
2- اعمال ما اشکال مختلفى از انرژى هستند، سخنان ما انرژى صوتى است که با انرژیهاى مکانیکى زبان و لب آمیخته مى شود و از انرژیهاى خاص مغزى مدد مى گیرد.
حرکات و افعال و کارهاى ما اعم ازخوب و بد، ظلم و عدالت، احسان و بخل، عبادت و نیایش شکل هاى دیگرى از انرژى مکانیکى یا آمیخته اى از انرژى مکانیکى و صوتى هستند.
در اینجا اشتباه بزرگى وجود دارد که باید از آن پرهیز کرد و آن اینکه غالباً تصور مى کنند که مواد غذایى در درون بدن ما تبدیل به انرژیها و حرکات
﴿ صفحه 274﴾
و اعمال مختلف ما مى گردد، در حالى که این اشتباه است، هرگز مواد غذایى تبدیل به انرژى نمى شوند، (تبدیل ماده به انرژى مخصوص شکستن اتم یا تشعشعات اتمى در اجسام رادیواکتیو است).
پس اینکه مى گویند غذا سوخت و سوز بدن است و در موتور بدن تبدیل به نیرو مى شود چیست؟
پاسخ این سؤال چندان پیچیده نیست زیرا در بدن ما مانند هر موتور دیگر یک نوع انرژى تبدیل به نوع دیگرى از انرژى مى شود، نه اینکه ماده تبدیل به انرژى گردد (دقت کنید).
توضیح اینکه: «هر تجزیه» یا «ترکیب» شیمیایى، معمولاً یک انرژى مى گیرد یا یک انرژى آزادى مى کند، مثلاً هنگامى که هیزم را آتش مى زنیم کربن موجود در آن با اکسیژن هوا ترکیب مى گردد و انرژى حرارتى را که در دل خود به هنگام انجام عمل کربن گیرى طى سالیان دراز در خود ذخیره کرده بود آزاد مى کند، بدون اینکه چیزى از کربن درخت یا اکسیژن هوا تبدیل به انرژى شده باشد.
حال ما مى توانیم این انرژى حرارتى را زیر یک دیگ آب قرار دهیم و آن را تبدیل به بخار کرده چرخ هایى را به وسیله آن نیروى بخار به حرکت در آوریم، در اینجا انرژى حرارتى تبدیل به انرژى مکانیکى و حرکتى شده است.
و نیز مى توانیم آن بخارها را به فشار از لوله اى عبور داده و صداى عظیمى ایجاد کنیم، یعنى انرژى حرارتى تبدیل به انرژى صوتى شود و همچنین... .
در تمام این احوال چیزى از مواد کاسته نشده، بلکه انرژى ذخیره شده در درون مواد تغییر شکل داده است.
﴿ صفحه 275﴾
همین موضوع در مورد مواد غذایى در بدن ما صادق است، زیرا مواد غذایى در بدن ما با اکسیژن ترکیب شده مى سوزند و از ترکیب آنها انرژى حرارتى آزاد مى گردد و این انرژى تغییر شکل داده تبدیل به حرکت و صوت و مانند آنها مى شود.
از اصل مطلب دور نشویم، اعمال و سخنانى که از ما سر مى زند به صورت انرژیهاى گوناگون در فضاى اطراف ما پراکنده مى شوند و روى در و دیوار و حتى بدن ما و زمینى که بر روى آن زندگى مى کنیم اثر مى گذارند اثرى جاودانى و فناناپذیر و براى همیشه در پرونده جهان طبیعت بایگانى مى شوند، زیرا فنا و نابودى - چنانکه قبلاً هم گفته ایم - در اینجا مفهوم ندارد; بلکه دائماً تغییر شکل مطرح است.
و سرانجام روزى فرا مى رسد که این انرژى هاى ظاهراً خاموش و فراموش شده، جمع آورى مى گردند، از نو جان مى گیرند و آشکار مى شوند و نشان مى دهند که نابود نشده اند!
جایى که مى شنویم دستگاه هایى اختراع شده یا در دست تکمیل است که مى تواند از سارقانى که به محلى دستبرد زده و فرار کرده اند (یعنى از جالى خالى آنها!) عکس بردراى کند زیرا اشعه مادون قرمز که به صورت حرارت بدن از آنها در محل باقیمانده قابل عکسبردارى است و یا مى شنویم دانشمندان توانسته اند از برگرداندن امواج موجود روى بدنه کوزه هایى که از دو هزار سال پیش از کارگران مصرى به یادگار مانده، صداى آنها را از نو زنده کنند و قابل شنیدن سازند،براى ما کاملاً ممکن خواهد بود که بپذیریم فرا رسیدن چنان روزى نسبت به تمام اعمال و گفتار ما امکان خواهد داشت.
﴿ صفحه 276﴾
و از آنجا که طبق مقدمه اول امکان تبدیل انرژى را به ماده پذیرفتیم، مسأله تجسم اعمال و تبدیل آنها به موجودات مادى حل مى شود.
بنابراین مأله تجسم اعمال، از نظر علمى قابل قبول است و خود این موضوع نشان مى دهد که زندگى سراى دیگر با زندگى این جهان چقدر تفاوت دارد.
فکرکنید اگر این تجسم در جهان امروز صورت مى گرفت و مثلاً یک دشنام و حرف ناسزا تبدیل به موجود مزاحم و آزاردهنده در کنار ما مى شد، و یا همانند یک لجن سیاه بر روى صورت ما مى نشست و یا سیلى به صورت بى گناه و غصب حق دیگران نیز تبدیل به موجوداتى ناهنجار و تنفرآمیزى مى شدند زندگى ما چه صورتى به خود مى گرفت!
خواهید گفت: چه خوب بود چنین مى شد تا مردم از ترس آنها هم که باشد راه خطا نپویند بلکه با سرعت به نیکى ها روى آروند (دقت کنید).
ولى نباید از نظر دور داشت که در آن صورت هیچ نوع تکامل در روح و جان ما صورت نمى گرفت، بلکه یک نوع جبر عملى براى افراد پیدا مى شد، یعنى مردم همانند کسى بودند که به زور سرنیزه به یک مؤسسه خیریه کمک کند که هیچ گونه تکامل اخلاقى و معنوى از کار خود نمى برد، لذا تنها به فرمانهاى عقل و خرد و تعلیمات عالى انبیاء و پیامبران در این زمینه اکتفا شده است.
اما به هر حال ایمان به اصل تجسم اعمال اثر فوق العاده اى از نظر مسائل تربیتى در انسان مى گذارد و او را به نیکیها علاقه مند و در برابر زشتى ها سختگیر و محتاط، و در امورى که نیاز به فداکارى دارد، دست و دل باز مى کند (باز هم دقت فرمایید).
﴿ صفحه 277﴾