معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

ج- میزان اعمال

در متون اسلامى سخن از میزان یا ترازوى عمل فراوان به میان آمده است.
بعضى فکر مى کنند ترازوئى به همین شکل که در این جهان مى بینیم در کار است، لذا این زحمت را به دوش خود انداخته اند که پیدا کنند چه چیز در این ترازو وزن مى شود.
1- خود افراد؟
2- نامه هاى اعمال وزن دارند و توزین مى شوند؟
3- اعمال تجسم یافته وزن دارند؟
همه اینها به خاطر آن است که میزان و وزن را به همان مفهوم عادى آن که در زندگى روزانه با آن سرو کار داریم تفسیر کرده اند.
در حالى که مى بینیم در زبان قرآن میزان به یک مفهوم بسیار وسیع تر و جامع تر آمده است:
«وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِیزَانَ; آسمان را برافراشت و در هر چیز میزان (و حسابى) قرار داد».(98)
«وَ اَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَ الْمِیزَانَ;ما به همراه پیامبران کتاب و میزان (سنجش حق و باطل) فرستادیم».(99)
﴿ صفحه 622﴾
توضیح اینکه: در میان هر قوم و ملتى مقیاس سنجشهائى براى تعیین ارزشها وجود دارد که مى توان گفت سرنوشت ملتها را همین «مقیاس سنجشها» تعیین مى کند، فى المثل مقیاس سنجش «علم و عالم» و دانش و دانشمند در دنیاى مادى ماشینى چیزى است و در مکتب انبیاء و رجال آسمانى و وحى چیز دیگر.
امروز دانشمند به کسى مى گویند که فضاى مغز او از فرمولهاى بیشترى انباشته شده، و شناخت او از طبیعت و اسرار آن قابل ملاحظه باشد، و طرز بهره گیرى از آن را به خوبى مى داند، و مدتى از عمر خود را در دانشگاهها و آزمایشگاهها گذرانده و از عهده امتحاناتى برآمده است.
حالا فرق نمى کند که علم او در خدمت انسانها باشد یا در خدمت بمبها و موشکهاى قاره پیما یا کلاهکهاى اتمى! و یا ساختن هروئین، و یا به عنوان وکیل مدافع براى دفاع از باندهاى سارقان بین المللى به هنگامى که در دادگاهها گرفتار مى شوند، و یا در خدمت سازمانهاى استعمار اقتصادى جهانى.
اما همین کلمه در مکتب انسانى پیشوایان الهى همچون على (ع) رنگ دیگرى به خود مى گیرد او مى گوید: «عالم کسى است که حامى مردم باشد و دانشش در راه نجات انسانها به کار گرفته شود، آن کس که از درد و رنج مردم آگاه و با آنها سهیم نباشد شایسته نام عالم و دانشمند نیست».
«وَ ما اَخَذَ اللهُ عَلى العُلَماءِ الا یُقارُّوا عَلى کِظَّةِ ظالِمِ وَ لا سَغَبِ مَظْلُوم; خداوند از علما و دانشمندان پیمان گرفته که در برابر شکم خوارگى ستمگران و گرسنگى ستمدیدگان سکوت نکنند».(100)
﴿ صفحه 263﴾
از اصل بحث دور نشویم، مقیاس سنجشها در میان ملتها در زمینه هاى مختلف، در زمینه علم،در زمینه شخصیت، ارزش هاى انسانى، نیکبختى و سعادت، کاملاً متفاوت است و کلید خوشبختى و بدبختى آنها نیز در همین مقیاسها نهفته شده است، محیط عرب جاهلى که شخصیت را در غارتگرى و کثرت فرزندان ذکور مى دانست محصولش یک مشت غارتگر بود با تعدد زوجات بى حساب، اما هنگامى که علم و تقوى، بعد از ظهور اسلام، مقیاس شناخته شد، وضع بکلى دگرگون گشت و محصول تازه اى به وجود آمد.
یکى از رسالتهاى پیامبران الهى اعطاى ضوابط و مقیاسها و میزانهاى واقعى و انسان ساز است و آیه 25 سوره حدید که گذشت مى تواند اشاره اى به همین حقیقت بوده باشد.
بنابراین مى بینیم میزان، به یک وسیله سنجش معنوى که تنها در «نتیجه» یعنى تعیین «وزن واقعى» با میزانها و ترازوهاى حسى شباهت دارد، تبدیل شده است.
جالب اینکه در یکى از زیارتنامه هائى که در برابر تربت پاک امیرالمؤمنین على (ع) خوانده مى شود مى گوئیم:
«اَلسَّلام عَلَیْکَ یا میزانَ الاعْمالِ; سلام بر تو اى انسانى که میزان سنجش اعمالى!»
در اینجا یک انسان کامل میزان و ترازوى سنجش مى گردد، چون هر کس به مقدار شباهت با او در ایمان و عمل و تقوى و عدالت و شهامت مى تواند وزن و ارزش خویش را دریابد، او یک ترازوى دقیق و یک وسیله سنجش تام و کامل براى ارزشهاى انسانى محسوب مى گردد.
﴿ صفحه 264﴾
امروز ترازوهاى دقیق هست که حتى وزش باد و نوشتن یک کلمه روى آن اثر مى گذارد، و نیز میزانهائى براى سنجش فشار خون، حرارت بدن، و حتى مقدار استعداد و هوش انسان وجود دارد، اما هیچ میزانى براى سنجش نیکى و بدى عمل و اندازه اخلاص و حسن نیت و چگونگى انگیزه هاى اعمال در دست نداریم، مثلاً در روایتى مى خوانیم که: «ریاکارى و تظاهر، گاهى درنیت و عمل انسان به قدرى مخفیانه وارد مى شود که از حرکت مورچه سیاه بر سنگ سخت در شب ظلمانى هم مخفى تر است».
مسلماً حرکت چنان مورچه اى بر آن سنگ اثر مى گذارد و از برخورد پاى او به سنگ صدائى بلند مى شود و حتى آن سنگ را مى ساید، اما بقدرى ناچیز است که ما با هیچ وسیله اى نمى توانیم آنها را اندازه گیرى کنیم، و به طریق اولى براى نفوذ افکار نادرست در نیت انسان که از این هم دقیقتر و باریکتر است، هیچ وسیله سنجشى در دست نیست، اما در جهان دیگر چنین مقیاسهایى بطور مسلّم وجود دارد، همین اندازه مى دانیم هست اما از چگونگى و کیفیت آن هیچ اطلاعى نداریم تنها شبحى از دور مى بینیم.
﴿ صفحه 265﴾

پاداش و کیفر

برداشتهاى نادرست از مسأله پاداش و کیفر در عالم پس از مرگ، آن را بصورت معمایى با نقاط مبهم فراوان درآورده است.
پیرامون مسأله پاداش و کیفر در عالم پس از مرگ و رستاخیز نقاط مبهم فراوان و علامتهاى استفهام زیادى دیده مى شود که غالباً از «تفسیرهاى نادرست» در موارد اصل مسأله پاداش و کیفر سرچشمه مى گیرد.
مثلاً بعضى، از خود مى پرسند:
گناهان ما چه زیانى به خدا مى رساند که ما را مجازات میکند؟
وانگهى ما بد مى کنیم او که بزرگ است و عالم و قادر، چرا ما را مکافات مى کند؟ پس فرق میان «ما» و «او» چیست؟ او بزرگوارى کند و گذشت نماید.
از همه اینها گذشته ستمگرترین و گناهکارترین کفّار حداکثر یکصد سال عمر خود را غرق عصیانگرى و ویرانگرى هستند چرا میلیون ها سال و بیشتر بلکه براى همیشه مجازات شوند و مُخلَّد در عذاب گردند؟
اصولاً مجازات یا از روح انتقامجویى سرچشمه مى گیرد. یا براى عبرت دیگران و یا تربیت خود خلافکاران و هیچ یک از این سه موضوع درباره کیفرهاى پس از مرگ درست نیست. اما انتقام
﴿ صفحه 266﴾
و انتقامجویى از ساحت پاک پروردگار به دور است، زیرا انتقام (برخلاف آنچه تصور مى شود) نشانه قدرت نیست، بلکه نشانه ضعف و ناتوانى روح آدمى است، انتقام مرهمى بر ارواج مجروح و زخم خورده است و یا به تعبیر صحیح تر عاملى است براى تخدیر ارواح ناراحت و ناتوان و بیمار. بنابراین کیفرهاى الهى داراى «عنصر انتقامى» نیستند.
همچنین «عنصر تربیتى» براى خود شخص مرتکب گناه یا دیگران ندارد، چه اینکه مرکز تربیت، این جهان است، و در جهان دیگر، تربیت مطرح نیست، بنابراین مجازاتهاى عالم پس از مرگ، مانند قوانین کیفرى و جزائى این جهان هم نیست، زیرا در این گونه کیفرها و مجازاتها مسأله تربیت کاملاً مفهوم دارد ولى نسبت به بعد از مرگ نامفهوم است.
تمام این سؤالات پیچیده را با توجه به یک حقیقت مى توان پاسخ گفت و آن اینکه: سرچشمه اصلى کیفرها و مجازاتها در عالم رستاخیز و پس از مرگ، آثار و نتایج خود گناه در روح و جسم آدمى و همچنین تجسم آنهاست.
توضیح اینکه: در آیات و روایات اسلامى تعبیرات جالب و حساب شده اى درباره چگونگى ارتباط این جهان با جهان پس از مرگ دیده مى شود که مى تواند روشنگر نقاط تاریک این بحث باشد، مثلاً در آیه 20 سوره شورى مى خوانیم: «مَنْ کانَ یُریدُ حَرْثَ اْلآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فی حَرْثِهِ; آنها که زراعت و کشت سراى دیگر را (با اعمال نیک خود) مى طلبند کشت آنها را افزون مى کنیم».
تعبیر به کشت تعبیر جالبى است که نشان مى دهد پاداش و کیفر در آن جهان چیزى جز نتایج اعمال خود انسان نیست.
و در آیه 15 سوره جن مى خوانیم: «وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ
﴿ صفحه 267﴾
حَطَبًا; اما ستمگران هیزم و آتش افروز دوزخند».
بنابراین آنها و اعمالشان هستند که در شکل آتش ظاهر مى شوند، پس آن آتش چهره دیگرى از اعمال خود آنهاست که دامانشان را مى گیرد.
و در آیه 39 سوره صافّات چنین آمده است: «وَ ما تُجْزَوْنَ إِلاّ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ; پاداشى به شما داده نمى شود جز اعمالى که انجام داده اید».
بنابراین پاداششان همان اعمالشان است که به دست آنها مى رسد! از همه این تعبیرات به خوبى استفاده مى شود که آنچه ما در جهان پس از مرگ با آن سرو کار داریم، همان اعمال نیک و بد ماست که به صورت انرژیهاى سودمند ویا ویرانگرى در این جهان از ما صادر گردیده، و علاوه بر انیکه روح ما را تکامل داده یا جریحه دار ساخته، در پرونده جهان هستى همچنان باقى مانده و طبق قانون تکامل پرورش یافته است.
این اعمال در آن روز از مخفیگاههاى خود خارج مى شوند و پس از تغییر شکل دادن - که از آثار عمومى انرژیهاست - در قیافه هاى جدیدى بر ما ظاهر مى شوند.
این چهره هاى جدید ما را تا اعماق جان نشاط مى بخشند، و یا مى سوزانند و در هر حال با ما هستند و از ما جدا نمى شوند.
اینها همانند همه چیز دیگر این جهان، نابود نمى گردند و به فرمان خدا مانند خود ما رنگ ابدیت به خود مى گیرند، و به این ترتیب مسأله کیفر و پاداش نه همانند مزد کارگران و مجازات بردگان است، و نه جنبه انتقامى دارند و نه درس عبرت است براى مرتکبین آنها و یا دیگران.
بلکه نوع دیگرى است که از آن به «اثر عمل» مى توان تعبیر نمود.
جالب توجه اینکه: در روایت معروفى تصریح شده که «اَلدُّنْیا مَزْرَعَةُ
﴿ صفحه 268﴾
الاخِرَةِ; این جهان کشتگاه جهان دیگر است». با توجه به مفهوم «مزرعه» روشن مى شود آنچه در آنجا مى درویم محصول و تکامل یافته همان بذرهاى اعمال نیک و بدى است که در اینجا افشانده ایم.
اگر ما چند گرم بذر خار مغیلان در راه خود بیفشانیم و پس از چند سال خود را با یک میدان وسیع خارهاى جانگداز که به حکم اجبار باید از لابه لاى آنها عبور کنیم روبه رو ببینیم، آیا چیزى جز محصول عمل خود را دریافت داشته ایم؟
همانطور که اگر چند گرم بذر گل در زمین هاى اطراف خود بپاشیم و پس از مدتى با صحرایى از گلهاى خوشبو که بوى عطر دل انگیزشان جان انسان را تازه مى کند، و زیبایى آنها چشم را نوازش و دل را آرامش مى بخشد، روبه رو شویم، با همان نتیجه عمل خود روبه رو شده ایم.
نه در صورت اول کسى به ما ستم کرده و نه در صورت دوم چیزى بى جهت و بدون حساب دریافت داشته ایم، و در هر دو صورت محصول عمل خود را بازیافته ایم (دقت کنید).
حال مى پرسیم اگر آن خارها و این گلها جاودانى و ابدى باشند و ما را براى همیشه در شکنجه یا لذت فرو برند آیا کسى در اینجا مقصر است؟ یا با مسأله عدالت منافاتى دارد؟ و یا حق شکایت از این وضع را داریم؟
اگر دریافت و برداشت ما از مسئله پاداش و کیفر جهان پس از مرگ چنین باشد، همه علائم استفهامها از پیرامون این مسئله برچیده خواهد شد (باز هم دقت کنید).
در بحث «خلود» و بحث «تجسم اعمال» باز هم مشروحتر در این زمینه صحبت خواهیم کرد.
﴿ صفحه 269﴾

تجسم اعمال

چگونه در عرصه رستاخیز اعمال ما جان مى گیرند و هر کدام به صورتى متناسب خود مجسم مى گردند؟
از جمله ویژگى هاى آن جهان و تفاوت هاى آشکار آن، با زندگى این جهان، مسأله تجسم اعمال است.
در دنیایى که ما در آن زندگى داریم اعمال و گفتار ما، حرکات زودگذرى هستند که پس از انجام یافتن ظاهراً محو و نابود مى شوند و دوام و بقایى ندارند، ممکن است یک عکاس ماهر و وقت شناس درست در لحظه وقوع جنایتى در محل حاضر باشد و فوراً چند عکس گویا از تمام مراحل جنایت بگیرد و یا از صداها نوار بردارد و تا حدى رنگ جاودانگى به آن ببخشد، ولى اصل گفتار و عمل هرچه بود چند لحظه اى انجام یافت و گذشت و تمام شد.
اما همین الفاظ و سخنان و اعمال نیک و بدى که در این زندگى انجام داده ایم و ظاهراً نابود و فراموش شده است و حتى در آن چند لحظه وجود، نیز به ما وابسته بود و بدون ما وجودى نداشت، در رستاخیز به صورت موجودات مستقلى در مى آیند که احتمالاً همنشینهاى اصلى ما را تشکیل مى دهند و از ما دورى نخواهند کرد!
﴿ صفحه 270﴾
ظلم و ستم و بیدادگرى به شکل ابرى سیاه و ظلمانى اطراف ما را خواهد گرفت(101) اموال نامشروع یتیمان به صورت شعله هاى آتش(102) و ایمان به صورت نور و روشنایى(103) و خلاصه هر کارى به شکل متناسب خود مجسم مى گردد.
گاهى کیفیّات عملى، تبدیل به کیفیات روحى و جسمى مى گردند، و مثلاً رباخوارانى که با عمل زشت و آلوده خود تعادل اقتصادى جامعه را برهم زدند، به گونه بیماران مصروعى در مى آیند که به هنگام برخاستن از زمین قادر به حفظ تعادل خود نیستند.(104)
اموالى را که ثروتمندان محتکر و بخیل روى هم انباشتند و با اینکه در اطراف آنها افراد محروم و گرسنه بودند کمترین ترحمى بر آنها نکردند، و حتى خودشان هم بهره اى از آن اموال نبردند جز اینکه سنگینى حفظ و نگاهدارى آن را بر دوش کشیدند و مسؤولیت آنها را بر گردن گرفتند. سپس گذاردند و رفتند، این اموال به صورت طوقهاى سنگینى بر گردن آنها قرار خواهد گرفت که انجام هر گونه فعالیتى را از آنها سلب خواهد کرد!»(105)
در آیات مختلف قرآن، علاوه بر اشارتى که در موارد خاص گذشته
﴿ صفحه 271﴾
و مانند آن، راجع به تجسم اعمال مى یابیم، در چندین مورد به صورت یک حکم کلى نیز به این مطلب اشاره شده است از جمله:
1- «وَ وَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً; آنها اعمال خود را در آنجا حاضر مى بینند». و در واقع هر چه مى کشند از دست اعمال خود مى کشند و لذا بلافاصله بعد از این جمله مى گوید:
«وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ اَحَداً; و خداى تو به کسى ستم نمى کند!»(106)
2- «وَ بَدا لَهُمْ سَیِّئاتُ ما عَمِلُوا وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ; اعمال سوء آنها براى آنان آشکار خواهد شد و آنچه از مجازات و کیفر الهى را به باد مسخره گرفته بودند دامان آنها را خواهد گرفت».(107)
3- «یَوْمَئِذ یَصْدُرُ النّاسُ أَشْتاتًا لِیُرَوْا أَعْمالَهُمْ; در آن روز مردم دسته دسته خارج مى شوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود».(108)
4- «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة خَیْرًا یَرَهُ * وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة شَرًّا یَرَهُ; هر کس به اندازه سنگینى ذره اى کار نیک انجام داده آن را خواهد دید و هر کس به قدر سنگینى ذره اى کار بدى انجام داده او نیز آن را مشاهده خواهد کرد».(109)
این آیه مى گوید انسان نفس عمل نیک و بد را خواهد دید نه سزا و کیفر و پاداش آنها را، و همچنین آیات قبل، البته ممکن است همه اینها را به عنوان مشاهده نتیجه و پاداش و کیفر عمل یا مشاهده نامه اعمال توجیه و تفسیر کنیم، ولى مسلماً این توجیه و تفسیرها بر خلاف ظاهر آیات است، و شاهد و قرینه اى براى آن در دست نیست.
علاوه بر این روایات زیادى که در منابع اسلامى وارد شده ما را از چنین
﴿ صفحه 722﴾
توجیهى باز مى دارد و مى گوید که اعمال اعم از نیک و بد در آنجا چگونه مجسم مى گردند!