معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

چگونگى این گواهى

با توجه به قرار گرفتن زبان و دست و پا و اعضاى بدن و همچنین، زمین ها در زمره گواهان روشن مى شود که این گواهى از آن «گواهیهاى قراردادى بشر» که گاهى از منطفه حرف تجاوز نمى کندو هیچ گونه مطابقتى با واقع ندارد، نیست.
این یک گواهى «عملى» و «اثرى» است که دروغ را در آن راهى نیست.
توضیح اینکه: گاهى مى گوییم چشم هاى فلان کس گواهى مى دهد که دیشب نخوابیده است!
رنگ پریده و صداى لرزانش گواهى مى دهد که از چیزى ترسیده است!
نظافت فوق العاده لباس و خانه اش گواهى مى دهد که در انتظار میهمانى به سر مى برد.
این «گواهى طبیعى و عملى» رساترین و صادق ترین نوع گواهى مى باشد که کسى را یاراى انکار آن نیست.
بسیار مى شود که متهم شهادت تمام شهود را انکار مى کند، اما همین که نوار سخنان او را برایش مى گذارند و یا عکسهایش از لحظه جنایت را به او نشان مى دهند تمام راههاى انکار را به روى خود بسته مى بیند و اعتراف مى کند، دلیل آن این است که گواهى عکس و نوار یک گواهى طبیعى و اثرى است، که هیچ کس قادر بر انکار آن نمى باشد.
نباید فراموش کنیم که روح و جسم ما یک بایگانى عجیب اسرارآمیز از تمام اعمال و رفتار و سخنان عمر ماست، یعنى همان طور که غذاهایى از آغاز عمر تاکنون خورده ایم در جسم ما - بدون استثناء اثر گذارده، و آثار هر یک
﴿ صفحه 259﴾
از آنها در خون ما، در سلول هاى بدن، در استخوان و رگ و پى ما وجود دارد، حتى با تغییر سلول ها و عوض شدن آنها باز این آثار به سلول هاى آینده انتقال مى یابند، به طورى که اگر یک دستگاه فوق العاده دقیق باشد و روى خون یا سلول هاى بدن ما بررسى کند، ممکن است تمام غذاهایى را که از آغاز تاکنون خورده ایم - حتى با قید تاریخ! - بازگو کند.
همچنین هر یک از اعمال ما انعکاس و بازتابى در روح و جسم ما دارد: یک دروغ، یک خیانت، یک تجاوز به حق دیگران، یک ضربه سیلى به صورت بى گناه، یک شهادت و گواهى ظالمانه همه نقشى در روح و جسم ما مى گذارند و خطوطى ترسیم مى کنند که خواندن این خطوط در دادگاه قیامت که عالم ظهور و بروز است کاملاً آسان مى باشد، اینها همه گواهان و شهودان دادگاهند.
و راستى اگر جامعه اى توجه و ایمان به چنین واقعیتى داشته باشد چقدر مراقب اعمال و رفتار خویش خواهد بود؟ و این ایمان مذهبى به رستاخیزى این چنین، چه اثر تربیتى عظیم و فوق العاده اى خواهد داشت!

ب - حساب و کتاب در آن دادگاه

از آنچه در بالا گفته شد به خوبى معلوم مى شود که مسأله پرونده و نامه اعمال و محاسبه در محکمه رستاخیز نیز شکل تازه اى به خود مى گیرد.
سرتاپاى مجرمان و نیکوکاران پرونده است، زمینى که روى آن زندگى داشته، در و دیوارهاى خانه اى که در آن مسکن کرده بود، هر کدام
﴿ صفحه 260﴾
پرونده اى مى باشد و مسلماً نامه عملى که به دست راست نیکوکاران و به دست چپ بدکاران داده مى شود و آیات قرآن میگوید آنها قادر به انکار محتویات آن نیستند نوعى از این پرونده هاى اثرى است که شاید تصور آن هم امروز براى ما مشکل باشد.
و از اینجا مشکل دیگرى براى ما حل مى شود که چگونه قرآن مى گوید: «وَاللّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ; خداوند به سرعت حساب خلایق را مى رسد».(97)
زیرا حساب همه در آنجا روشن است، این حساب مجموعه اثرات اعمال نیک و بدى است که در وجود هر کس متراکم شده، و همواره نتیجه آن معلوم و مشخص مى باشد.
گاهى براى نزدیک ساختن این حقیقت به ذهن، به یک مثال ساده - و شاید از جهاتى دور از مقصود - متوسل مى شویم مى گوییم اتومبیلهاى معمولى ممکن است در طول عمر خود راه هاى زیادى در جاده هاى مختلف را پیموده باشند بدون آنکه حتى راننده آن به خاطر داشته باشد تا چه رسدکه بتواند به حساب آنها برسد ولى هر لحظه اراده کنیم با یک نگاه به کیلومتر شمار آن، مى توانیم مقدار راهى را که پیموده دقیقاً تعیین نماییم که این نیز یک گواه اثرى است، چون پیوند سیم کیلومتر شمار با دستگاه هاى حرکت ماشین دائماً روى آن اثر گذارده و آن را به حرکت در مى آرود.
در محاسبه هاى معمولى اشتباه وجود دارد، حساب با انگشت با اعداد با چتکه و حتى با مغزهاى الکترونیکى، اما یک نوع حساب در این جهان داریم که در آن اشتباه نیست، مثلاً کنده هاى درختان هر سال قشرى بر خود مى افزایند که روشنگر سن آنهاست، همچنین طبقات یخ، این حسابى است
﴿ صفحه 261﴾
که در آن اشتباه وجود ندارد و همیشه «سرجمع» آن حاضر است، محاسبه قیامت نوع عالى تر این گونه حساب مى باشد.

ج- میزان اعمال

در متون اسلامى سخن از میزان یا ترازوى عمل فراوان به میان آمده است.
بعضى فکر مى کنند ترازوئى به همین شکل که در این جهان مى بینیم در کار است، لذا این زحمت را به دوش خود انداخته اند که پیدا کنند چه چیز در این ترازو وزن مى شود.
1- خود افراد؟
2- نامه هاى اعمال وزن دارند و توزین مى شوند؟
3- اعمال تجسم یافته وزن دارند؟
همه اینها به خاطر آن است که میزان و وزن را به همان مفهوم عادى آن که در زندگى روزانه با آن سرو کار داریم تفسیر کرده اند.
در حالى که مى بینیم در زبان قرآن میزان به یک مفهوم بسیار وسیع تر و جامع تر آمده است:
«وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِیزَانَ; آسمان را برافراشت و در هر چیز میزان (و حسابى) قرار داد».(98)
«وَ اَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَ الْمِیزَانَ;ما به همراه پیامبران کتاب و میزان (سنجش حق و باطل) فرستادیم».(99)
﴿ صفحه 622﴾
توضیح اینکه: در میان هر قوم و ملتى مقیاس سنجشهائى براى تعیین ارزشها وجود دارد که مى توان گفت سرنوشت ملتها را همین «مقیاس سنجشها» تعیین مى کند، فى المثل مقیاس سنجش «علم و عالم» و دانش و دانشمند در دنیاى مادى ماشینى چیزى است و در مکتب انبیاء و رجال آسمانى و وحى چیز دیگر.
امروز دانشمند به کسى مى گویند که فضاى مغز او از فرمولهاى بیشترى انباشته شده، و شناخت او از طبیعت و اسرار آن قابل ملاحظه باشد، و طرز بهره گیرى از آن را به خوبى مى داند، و مدتى از عمر خود را در دانشگاهها و آزمایشگاهها گذرانده و از عهده امتحاناتى برآمده است.
حالا فرق نمى کند که علم او در خدمت انسانها باشد یا در خدمت بمبها و موشکهاى قاره پیما یا کلاهکهاى اتمى! و یا ساختن هروئین، و یا به عنوان وکیل مدافع براى دفاع از باندهاى سارقان بین المللى به هنگامى که در دادگاهها گرفتار مى شوند، و یا در خدمت سازمانهاى استعمار اقتصادى جهانى.
اما همین کلمه در مکتب انسانى پیشوایان الهى همچون على (ع) رنگ دیگرى به خود مى گیرد او مى گوید: «عالم کسى است که حامى مردم باشد و دانشش در راه نجات انسانها به کار گرفته شود، آن کس که از درد و رنج مردم آگاه و با آنها سهیم نباشد شایسته نام عالم و دانشمند نیست».
«وَ ما اَخَذَ اللهُ عَلى العُلَماءِ الا یُقارُّوا عَلى کِظَّةِ ظالِمِ وَ لا سَغَبِ مَظْلُوم; خداوند از علما و دانشمندان پیمان گرفته که در برابر شکم خوارگى ستمگران و گرسنگى ستمدیدگان سکوت نکنند».(100)
﴿ صفحه 263﴾
از اصل بحث دور نشویم، مقیاس سنجشها در میان ملتها در زمینه هاى مختلف، در زمینه علم،در زمینه شخصیت، ارزش هاى انسانى، نیکبختى و سعادت، کاملاً متفاوت است و کلید خوشبختى و بدبختى آنها نیز در همین مقیاسها نهفته شده است، محیط عرب جاهلى که شخصیت را در غارتگرى و کثرت فرزندان ذکور مى دانست محصولش یک مشت غارتگر بود با تعدد زوجات بى حساب، اما هنگامى که علم و تقوى، بعد از ظهور اسلام، مقیاس شناخته شد، وضع بکلى دگرگون گشت و محصول تازه اى به وجود آمد.
یکى از رسالتهاى پیامبران الهى اعطاى ضوابط و مقیاسها و میزانهاى واقعى و انسان ساز است و آیه 25 سوره حدید که گذشت مى تواند اشاره اى به همین حقیقت بوده باشد.
بنابراین مى بینیم میزان، به یک وسیله سنجش معنوى که تنها در «نتیجه» یعنى تعیین «وزن واقعى» با میزانها و ترازوهاى حسى شباهت دارد، تبدیل شده است.
جالب اینکه در یکى از زیارتنامه هائى که در برابر تربت پاک امیرالمؤمنین على (ع) خوانده مى شود مى گوئیم:
«اَلسَّلام عَلَیْکَ یا میزانَ الاعْمالِ; سلام بر تو اى انسانى که میزان سنجش اعمالى!»
در اینجا یک انسان کامل میزان و ترازوى سنجش مى گردد، چون هر کس به مقدار شباهت با او در ایمان و عمل و تقوى و عدالت و شهامت مى تواند وزن و ارزش خویش را دریابد، او یک ترازوى دقیق و یک وسیله سنجش تام و کامل براى ارزشهاى انسانى محسوب مى گردد.
﴿ صفحه 264﴾
امروز ترازوهاى دقیق هست که حتى وزش باد و نوشتن یک کلمه روى آن اثر مى گذارد، و نیز میزانهائى براى سنجش فشار خون، حرارت بدن، و حتى مقدار استعداد و هوش انسان وجود دارد، اما هیچ میزانى براى سنجش نیکى و بدى عمل و اندازه اخلاص و حسن نیت و چگونگى انگیزه هاى اعمال در دست نداریم، مثلاً در روایتى مى خوانیم که: «ریاکارى و تظاهر، گاهى درنیت و عمل انسان به قدرى مخفیانه وارد مى شود که از حرکت مورچه سیاه بر سنگ سخت در شب ظلمانى هم مخفى تر است».
مسلماً حرکت چنان مورچه اى بر آن سنگ اثر مى گذارد و از برخورد پاى او به سنگ صدائى بلند مى شود و حتى آن سنگ را مى ساید، اما بقدرى ناچیز است که ما با هیچ وسیله اى نمى توانیم آنها را اندازه گیرى کنیم، و به طریق اولى براى نفوذ افکار نادرست در نیت انسان که از این هم دقیقتر و باریکتر است، هیچ وسیله سنجشى در دست نیست، اما در جهان دیگر چنین مقیاسهایى بطور مسلّم وجود دارد، همین اندازه مى دانیم هست اما از چگونگى و کیفیت آن هیچ اطلاعى نداریم تنها شبحى از دور مى بینیم.
﴿ صفحه 265﴾