معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

گواهان دادگاه بزرگ رستاخیز و حساب و کتاب و میزان

رستاخیز دادگاه عظیمى است که همه بدون استثناء در برابر آن حاضر و محاکمه مى شوند، ولى همانطور که گفته ایم اساساً الفاظ ما از روز نخست براى زندگى روزانه ما «ابداع» شده است لذا به محض اینکه از دایره زندگى روزمره گام بیرون بگذاریم، حرف زدن براى ما جدّاً مشکل مى شود، چون الفاظى براى بیان مفاهیمى که با آن سرو کار پیدا مى کنیم نمى یابیم!
مخصوصاً در مورد زندگى در جهان دیگر، جهانى که همه چیز آن تقریباً با این جهان متفاوت است، جهانى که در سطحى بسیار بالاتر از این جهان، و زندگى ملامت بارش، قرار دارد.
درست به این مى ماند که دو بچه دوقلو هنگامى که در شکم مادر هستند - فرضا - براى درد دل با یکدیگر و رفع نیازمندیهاى خود الفاظى وضع کنند، بدیهى است هنگامى که متولد مى شوند و انواع منظره ها، صحنه ها، موجودات، پدیده ها، و افراد و اشخاص را مى بینند درست مانند دو نفر گنگ ناچارند با حرکت دست و چشم و سر مقاصد خود را به یکدیگر تفهیم کنند، زیرا لغت نامه دوران جنین آنها شاید بیش از ده لغت نداشته باشد، در حالى که جهان وسیع کنونى نیاز به ده ها هزار لغت دارد تا بتوان مطالب
﴿ صفحه 254﴾
مربوط به آن را بازگو کرد!
وسعت عالم بعد از مرگ، نسبت به این جهانى که در آن زندگى مى کنیم، همانند وسعت این جهان است نسبت به عالم جنین و به این ترتیب جاى تعجب نیست که الفاظ و کلماتى که در این جهان با آن سخن مى گوییم نتواند ترسیم کاملى از چهره زندگى در جهان دیگر کند و ما در بیان آن همه شکوه و عظمت و تنوع نعمت ها و تکامل آن زندگى گرفتار عجز وناتوانى شویم، حتى تصور آن براى ما که در زندان دنیا محصور هستیم مشکل شود.
به هر حال، اینکه مى گوییم در جهان دیگر همه انسان ها محاکمه مى شوند، نه به این معنى است که میزهاى متعددى در عرصه قیامت گذارده مى شود و هر کس پرونده کوچک یا بزرگى زیر بغل دارد و همراه گواهان و شهود وارد محشر مى گردد و در برابر قضات و دادرسان این دادگاه که مثلاً از جنس فرشتگانند قرار مى گیرد، و پس از بازپرسى هاى مقدماتى محاکمه علنى شروع مى گردد، و متهم نیز از خود مدافعاتى کرده، بعد «فرشتگان دادرس» وارد«شور» مى شوند، و رأى نهایى به محکومیت یا به تبرئه یا تشویق و پاداش افراد صادر مى کنند، و پس از امضاى «حاکم مطلق عرصه محشر» یعنى ذات پاک خداوند، براى اجرا به مأموران اجراى احکام الهى، یعنى فرشتگان بهشت و دوزخ، ابلاغ میگردد نه به هیچ وجه چنین نیست! و در آنجا الفاظ رنگ و مفهوم دیگرى به خود مى گیرند.
شبحى از محکمه و دادگاه وجود دارد اما در سطحى فوق العاده عالى تر و شکلى غیر از آنچه دیده ایم و شنیده ایم.
﴿ صفحه 255﴾
اگر سخن از میزان عمل (ترازوى سنجش کارها) به میان مى آید، نه به این معنى است که اعمال رادر یک کفه از ترازوى دو کفه اى قرار مى دهند، و در برابر آن آنقدر سنگ مى ریزند تا تعادل برقرار گردد و وزن واقعى معلوم شود. و یا اگر زیاد باشد به وسیله ترازوهاى غول پیکرى همانند باسکول وزن آن را معلوم مى کنند و سپس با قلم و مداد و چتکه یا چیزى شبیه ماشینهاى حساب، به حساب اعمال رسیدگى مى گردد نه هیچ کدام از آنها نیست.
گفتیم در اینجا الفاظ رنگ تازه اى به خود مى گیرند (و باید چنین باشد) زیرا سخن از جهانى در میان است که با دنیاى ما به کلى مغایرت دارد.
البته نباید این حقیقت را بهانه اى براى تفسیرهاى نابجا، و سوء استفاده و ایجاد یک نوع هرج و مرج ادبى در الفاظ مربوط به جهانى دیگر قرار داد، بلکه باید مفاهیم این الفاظ را در پرتو قرائن موجود روشن ساخت.
از طرفى درزندگى این دنیا نیز مفاهیم الفاظ با گذشت زمان دگرگون مى گردد: سابقا هنگامى که کلمه چراغ گفته مى شد ظرف کوچکى محتوى یک ماده روغنى در نظر مجسم مى گشت که یک «فتیله دراز» در وسط آن جاى گرفته بود، آن سر فتیله را که بیرون بود آتش مى زدند و روغن یواش یواش مى سوخت، گاهى براى جلویگرى از دود کردن «حبابى» هم بر آن مى گذاردند که هوا را به سرعت از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج کند.
ولى امروز این اسم به چراغ هاى فلورسنتى گفته مى شود که مانند یک «حلقه ماهتاب» به سقف چسبیده، نه از روغندان، خبرى در آن است و نه از روغن و نه فتیله و حباب، تنها چیزى که به قوت خود کاملاً باقى مانده، آن است که خاصیت هر دو چراغ یکى است و آن مبارزه با ظلمت و تاریکى است.
این سخن در مورد سایر وسایل زندگى قدیم و جدید نیز صادق است که
﴿ صفحه 256﴾
ابزار و آلات به کلى عوض مى شوند ولى نتیجه ثابت و باقى مى ماند.
هنگامى که در دو زمان مختلف درجهان ما این قدر دگرگونى واقع شود، در مورد جهان دیگرى که همه چیزش با این جهان متفاوت است، مسأله روشن خواهد بود که اگرالفباى دیگرى براى بیان مفاهیم آن به دست نیاوریم حداقل باید در مورد به کار بردن الفاظ بیشتر روى نتایج آن بیندیشیم و تکیه کنیم، نمى گویم با میل خود آنها را هر جور خواستیم تفسیر کنیم و مى گویم توجه داشته باشیم که این الفاظ وضع خاصى دارد.
اکنون که این مقدمه روشن شد باز مى گردیم به تفسیر این مفاهیم.

الف - گواهان در رستاخیز

در آیات قرآن مجید، گواهان مختلفى براى آن دادگاه بزرگ ذکر شده است، به این ترتیب:
1- ذات پاک خداوند: «وَ ما تَکُونُ فی شَأْن وَ ما تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآن وَ لا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَل إِلاّ کُنّا عَلَیْکُمْ شُهُودًا إِذْ تُفیضُونَ فیهِ وَ ما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّة فِی اْلأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْبَرَ إِلاّ فی کِتاب مُبین»!
«در هر حال که باشى، و هر آیه اى از قرآن بخوانى، و هر کارى انجام دهى، ما گواه بر شما هستیم و هیچ امرى بر علم و دانش پروردگار تو - حتى به اندازه سنگینى ذره اى - مخفى نمى ماند نه در زمین و نه در آسمان، و نه کوچکتر و نه بزرگتر از آن، مگر اینکه همگى در کتاب آشکار ثبت است».(91)
﴿ صفحه 257﴾
2- پیامبران نیز از گواهانند: «فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّة بِشَهید وَ جِئْنا بِکَ عَلى هؤُلاءِ شَهیدًا; چگونه خواهد بود آن روز که از هر امتى گواهى خواهیم آورد و تو را گواه بر آنها قرار خواهیم داد».(92)
3- زبان و دست و پا گواهى میدهند: «یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ; روزى که زبان و دست و پاى آنها به اعمال آنها گواهى مى دهد!»(93)
4- پوستهاى تن نیز گواهند: «وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللّهُ الَّذی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْء; به پوستهاى تن خود مى گویند چرا بر ضد ما گواهى دادید؟ آنها جواب مى دهند: پروردگارى که همه چیز را به نطق در آورده ما را نیز به نطق درآورد (تا حقایق را بازگو کنیم)».(94)
5- زمین نیز گواه اعمالى است که بر آن انجام یافته: «یَوْمَئِذ تُحَدِّثُ أَخْبارَها ! بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحى لَها; در آن روز زمین اخبار خود را بازگو مى کند زیرا پروردگار او به او وحى کرده است».(95)
6- فرشتگان نیز از گواهانند: «وَ جاءَتْ کُلُّ نَفْس مَعَها سائِقٌ وَ شَهیدٌ; همه کس وارد دادگاه قیامت مى شوند در حالى که با هر فردى مأمورى و گواهى (از فرشتگان) مى باشد». (96)
﴿ صفحه 258﴾

چگونگى این گواهى

با توجه به قرار گرفتن زبان و دست و پا و اعضاى بدن و همچنین، زمین ها در زمره گواهان روشن مى شود که این گواهى از آن «گواهیهاى قراردادى بشر» که گاهى از منطفه حرف تجاوز نمى کندو هیچ گونه مطابقتى با واقع ندارد، نیست.
این یک گواهى «عملى» و «اثرى» است که دروغ را در آن راهى نیست.
توضیح اینکه: گاهى مى گوییم چشم هاى فلان کس گواهى مى دهد که دیشب نخوابیده است!
رنگ پریده و صداى لرزانش گواهى مى دهد که از چیزى ترسیده است!
نظافت فوق العاده لباس و خانه اش گواهى مى دهد که در انتظار میهمانى به سر مى برد.
این «گواهى طبیعى و عملى» رساترین و صادق ترین نوع گواهى مى باشد که کسى را یاراى انکار آن نیست.
بسیار مى شود که متهم شهادت تمام شهود را انکار مى کند، اما همین که نوار سخنان او را برایش مى گذارند و یا عکسهایش از لحظه جنایت را به او نشان مى دهند تمام راههاى انکار را به روى خود بسته مى بیند و اعتراف مى کند، دلیل آن این است که گواهى عکس و نوار یک گواهى طبیعى و اثرى است، که هیچ کس قادر بر انکار آن نمى باشد.
نباید فراموش کنیم که روح و جسم ما یک بایگانى عجیب اسرارآمیز از تمام اعمال و رفتار و سخنان عمر ماست، یعنى همان طور که غذاهایى از آغاز عمر تاکنون خورده ایم در جسم ما - بدون استثناء اثر گذارده، و آثار هر یک
﴿ صفحه 259﴾
از آنها در خون ما، در سلول هاى بدن، در استخوان و رگ و پى ما وجود دارد، حتى با تغییر سلول ها و عوض شدن آنها باز این آثار به سلول هاى آینده انتقال مى یابند، به طورى که اگر یک دستگاه فوق العاده دقیق باشد و روى خون یا سلول هاى بدن ما بررسى کند، ممکن است تمام غذاهایى را که از آغاز تاکنون خورده ایم - حتى با قید تاریخ! - بازگو کند.
همچنین هر یک از اعمال ما انعکاس و بازتابى در روح و جسم ما دارد: یک دروغ، یک خیانت، یک تجاوز به حق دیگران، یک ضربه سیلى به صورت بى گناه، یک شهادت و گواهى ظالمانه همه نقشى در روح و جسم ما مى گذارند و خطوطى ترسیم مى کنند که خواندن این خطوط در دادگاه قیامت که عالم ظهور و بروز است کاملاً آسان مى باشد، اینها همه گواهان و شهودان دادگاهند.
و راستى اگر جامعه اى توجه و ایمان به چنین واقعیتى داشته باشد چقدر مراقب اعمال و رفتار خویش خواهد بود؟ و این ایمان مذهبى به رستاخیزى این چنین، چه اثر تربیتى عظیم و فوق العاده اى خواهد داشت!