معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

3- با کدامین جسم معاد صورت مى گیرد؟

سؤال دیگرى که در زمینه معاد جسمانى مطرح مى شود این است که اگر معاد با جسم صورت مى گیرد، با کدامیک از بدنها و اجسامى که انسان در طول عمر با آن زندگى کرده، رستاخیز انجام مى شود؟ زیرا مى دانیم یک انسان در طول عمر چندین بار جسم و بدن خود را عوض مى کند، و احتمالاً هر هفت سال تمام سلول هاى بدن یک انسان عوض مى شوند و سلول هاى نو جانشین آنها مى گردد.
﴿ صفحه 250﴾
البته این دگرگونى آنچنان دقیق و ماهرانه و تدریجى صورت مى گیرد که به هیچ وجه محسوس نیست، و جالب تر اینکه سلول هاى نو تمام مشخصات و خصوصیات سلول هاى کهنه را به خود جذب مى کنند، یعنى به همان اندازه، به همان شکل و به همان رنگ در مى آیند، مگر نه این است که زائیده و مولود و وارث سلول هاى پیشین هستند; چرا در همه چیز همانند آنها نباشند؟

به هر حال با توجه به آنچه گفته شد جاى این سؤال باقى مى ماند که انسانى که در مدت عمر هفتاد ساله اش ده بار قالب عوض کرده و با هر یک اعمالى از نیک و بد انجام داده است آیا با مجموع این بدن ها باز مى گردد که هیولاى عجیبى خواهد شد؟! یا با یکى از آنها که ترجیح بلامرجح خواهد بود، علاوه بر این هر بدنى براى خود پرونده اعمال دارد که ممکن است با پرونده اعمال بدن دیگر کاملاً متفاوت باشد، اما اگر معاد روحانى باشد هیچ یک از این اشکالات بروز نخواهد کرد.
پاسخ: جواب این سؤال را در خود سؤال مى توان یافت، زیرا همانطور که در متن آمده هر بدنى تمام مشخصات و صفات بدن پیشین را به خود جذب مى کند، و بنابراین آخرین بدن بایگانى تمام پرونده هاى یک عمر است و خلاصه و فشرده و عصاره اى است از تمام مشخصات بدنهاى گذشته، زیرا وارث و جانشین بلکه محتوى و حافظ تمام ویژگیهاى آنهاست.
و به این ترتیب هرگاه آخرین بدن مبعوث و برانگیخته شود چنان است که تمام بدن ها برانگیخته شده باشد. جالب اینکه سلول ها به هنگام تعویض حتى عوارض اکتسابى را نیز به خود جذب مى کنندمثلاً کسانى که روى بدن خود خالکوبى کرده اند این خالها ممکن است تا آخر عمر از آنها جدا نشود
﴿ صفحه 251﴾
با اینکه سلول ها عوض مى گردند و این به خوبى نشان مى دهد که حتى صفات اکتسابى نیز نقل مکان داده، به «سلول هاى جانشین» منتقل مى گردند.
و همان گونه که گفتیم از آیات متعددى از قرآن مجید نیزاستفاده مى شود که معاد رستاخیز با آخرین بدن انجام مى گیرد.
در سوره یس آیه 51 مى خوانیم:
«وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذا هُمْ مِنَ اْلأَجْداثِ إِلى رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ; و(بار دیگر) در صور دمیده مى شود، ناگهان آنها از قبرها شتابان به سوى (دادگاه) پروردگارشان مى روند».
و در سوره حج آیه 7 مى خوانیم:
«وَ أَنَّ اللّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ; و خداوند مردگانى را که در قبرها هستند بر مى انگیزد».
از این آیات و مانند آنها به خوبى استفاده مى شود که رستاخیز با آخرین بدن صورت مى گیرد، قانون خرد نیز اقتضا مى کند که چنین باشد، زیرا بدنى که عصاره و فشرده همه بدنهاى دوران عمر است در حقیقت همیشه با روح بوده است و از هر جهت تناسب و سنخیت با آن دارد، و روح تنها با آن مى تواند زندگى کاملى داشته باشد بنابراین، مشکلى از این جهت در امر معاد جسمانى پیدا نخواهد شد.

4- رستاخیز در کجا خواهد بود؟

بالاخره آخرین سؤالى که در زمینه معاد جسمانى ممکن است صورت گیرد این است که اگر همه مشکلات در این مورد حل شود تازه براى
﴿ صفحه 522﴾
بازگشت این همه انسان که در دوران عمر به زمین آمده اند جایى در روى کره زمین وجود نخواهد داشت، زیرا هم امروز وسعت کره زمین براى نسل موجود در پاره اى از نقاط کم است و برنامه مبارزه با افزایش جمعیت در همه جا مطرح مى باشد حالا فکر کنید اگر بخواهند همه انسان هاى گذشته و آینده در زمان واحد باز گردند چه غوغایى برپامى شود، اما اگر معاد تنها جنبه روحانى داشته باشد مشکلى به وجود نخواهد آمد چون در جهان ارواح مزاحمتى وجود ندارد.
پاسخ: کسى که این ایراد را مى کند گویا از یک نکته غفلت کرده است و آن این که همان گونه که در قرآن نیز صریحاً آمده، در پایان این جهان نظام کرات عالم هستى به هم مى ریزد: خورشید خاموش و ماه تاریک مى گردد کوه ها همانند ذرات غبار پراکنده مى گردند، سپس بر ویرانه این جهان کهنه، جهان نو و تازه بنیاد مى گردد و زندگانى نوین انسانها در جهانى نو صورت مى گیرد، و به این ترتیب مشکل کمى وسعت کره زمین اساساً مطرح نخواهد بود، زیرا آن روز کره زمینى به این شکل نخواهیم داشت که از کمى وسعت آن نگران باشیم در آینده توضیح بیشترى - به خواست خدا - در این زمینه خواهیم داد.
﴿ صفحه 253﴾

گواهان دادگاه بزرگ رستاخیز و حساب و کتاب و میزان

رستاخیز دادگاه عظیمى است که همه بدون استثناء در برابر آن حاضر و محاکمه مى شوند، ولى همانطور که گفته ایم اساساً الفاظ ما از روز نخست براى زندگى روزانه ما «ابداع» شده است لذا به محض اینکه از دایره زندگى روزمره گام بیرون بگذاریم، حرف زدن براى ما جدّاً مشکل مى شود، چون الفاظى براى بیان مفاهیمى که با آن سرو کار پیدا مى کنیم نمى یابیم!
مخصوصاً در مورد زندگى در جهان دیگر، جهانى که همه چیز آن تقریباً با این جهان متفاوت است، جهانى که در سطحى بسیار بالاتر از این جهان، و زندگى ملامت بارش، قرار دارد.
درست به این مى ماند که دو بچه دوقلو هنگامى که در شکم مادر هستند - فرضا - براى درد دل با یکدیگر و رفع نیازمندیهاى خود الفاظى وضع کنند، بدیهى است هنگامى که متولد مى شوند و انواع منظره ها، صحنه ها، موجودات، پدیده ها، و افراد و اشخاص را مى بینند درست مانند دو نفر گنگ ناچارند با حرکت دست و چشم و سر مقاصد خود را به یکدیگر تفهیم کنند، زیرا لغت نامه دوران جنین آنها شاید بیش از ده لغت نداشته باشد، در حالى که جهان وسیع کنونى نیاز به ده ها هزار لغت دارد تا بتوان مطالب
﴿ صفحه 254﴾
مربوط به آن را بازگو کرد!
وسعت عالم بعد از مرگ، نسبت به این جهانى که در آن زندگى مى کنیم، همانند وسعت این جهان است نسبت به عالم جنین و به این ترتیب جاى تعجب نیست که الفاظ و کلماتى که در این جهان با آن سخن مى گوییم نتواند ترسیم کاملى از چهره زندگى در جهان دیگر کند و ما در بیان آن همه شکوه و عظمت و تنوع نعمت ها و تکامل آن زندگى گرفتار عجز وناتوانى شویم، حتى تصور آن براى ما که در زندان دنیا محصور هستیم مشکل شود.
به هر حال، اینکه مى گوییم در جهان دیگر همه انسان ها محاکمه مى شوند، نه به این معنى است که میزهاى متعددى در عرصه قیامت گذارده مى شود و هر کس پرونده کوچک یا بزرگى زیر بغل دارد و همراه گواهان و شهود وارد محشر مى گردد و در برابر قضات و دادرسان این دادگاه که مثلاً از جنس فرشتگانند قرار مى گیرد، و پس از بازپرسى هاى مقدماتى محاکمه علنى شروع مى گردد، و متهم نیز از خود مدافعاتى کرده، بعد «فرشتگان دادرس» وارد«شور» مى شوند، و رأى نهایى به محکومیت یا به تبرئه یا تشویق و پاداش افراد صادر مى کنند، و پس از امضاى «حاکم مطلق عرصه محشر» یعنى ذات پاک خداوند، براى اجرا به مأموران اجراى احکام الهى، یعنى فرشتگان بهشت و دوزخ، ابلاغ میگردد نه به هیچ وجه چنین نیست! و در آنجا الفاظ رنگ و مفهوم دیگرى به خود مى گیرند.
شبحى از محکمه و دادگاه وجود دارد اما در سطحى فوق العاده عالى تر و شکلى غیر از آنچه دیده ایم و شنیده ایم.
﴿ صفحه 255﴾
اگر سخن از میزان عمل (ترازوى سنجش کارها) به میان مى آید، نه به این معنى است که اعمال رادر یک کفه از ترازوى دو کفه اى قرار مى دهند، و در برابر آن آنقدر سنگ مى ریزند تا تعادل برقرار گردد و وزن واقعى معلوم شود. و یا اگر زیاد باشد به وسیله ترازوهاى غول پیکرى همانند باسکول وزن آن را معلوم مى کنند و سپس با قلم و مداد و چتکه یا چیزى شبیه ماشینهاى حساب، به حساب اعمال رسیدگى مى گردد نه هیچ کدام از آنها نیست.
گفتیم در اینجا الفاظ رنگ تازه اى به خود مى گیرند (و باید چنین باشد) زیرا سخن از جهانى در میان است که با دنیاى ما به کلى مغایرت دارد.
البته نباید این حقیقت را بهانه اى براى تفسیرهاى نابجا، و سوء استفاده و ایجاد یک نوع هرج و مرج ادبى در الفاظ مربوط به جهانى دیگر قرار داد، بلکه باید مفاهیم این الفاظ را در پرتو قرائن موجود روشن ساخت.
از طرفى درزندگى این دنیا نیز مفاهیم الفاظ با گذشت زمان دگرگون مى گردد: سابقا هنگامى که کلمه چراغ گفته مى شد ظرف کوچکى محتوى یک ماده روغنى در نظر مجسم مى گشت که یک «فتیله دراز» در وسط آن جاى گرفته بود، آن سر فتیله را که بیرون بود آتش مى زدند و روغن یواش یواش مى سوخت، گاهى براى جلویگرى از دود کردن «حبابى» هم بر آن مى گذاردند که هوا را به سرعت از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج کند.
ولى امروز این اسم به چراغ هاى فلورسنتى گفته مى شود که مانند یک «حلقه ماهتاب» به سقف چسبیده، نه از روغندان، خبرى در آن است و نه از روغن و نه فتیله و حباب، تنها چیزى که به قوت خود کاملاً باقى مانده، آن است که خاصیت هر دو چراغ یکى است و آن مبارزه با ظلمت و تاریکى است.
این سخن در مورد سایر وسایل زندگى قدیم و جدید نیز صادق است که
﴿ صفحه 256﴾
ابزار و آلات به کلى عوض مى شوند ولى نتیجه ثابت و باقى مى ماند.
هنگامى که در دو زمان مختلف درجهان ما این قدر دگرگونى واقع شود، در مورد جهان دیگرى که همه چیزش با این جهان متفاوت است، مسأله روشن خواهد بود که اگرالفباى دیگرى براى بیان مفاهیم آن به دست نیاوریم حداقل باید در مورد به کار بردن الفاظ بیشتر روى نتایج آن بیندیشیم و تکیه کنیم، نمى گویم با میل خود آنها را هر جور خواستیم تفسیر کنیم و مى گویم توجه داشته باشیم که این الفاظ وضع خاصى دارد.
اکنون که این مقدمه روشن شد باز مى گردیم به تفسیر این مفاهیم.