معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

پاسخ و بررسى

گفتیم این ایراد یکى از قدیمى ترین ایرادها در معاد جسمانى است و فلاسفه و متکلمان پیشین همانند خواجه نصیرالدین طوسى و علامه حلى و... هر یک به نوعى به آن پاسخ گفته اند.
مهم ترین پاسخى که دانشمندان پیشین به این ایراد داده اند از طریق «اجزا اصلى» و «اجزاء غیر اصلى» است.
طبق این نظر آنها مى گویند: بدن انسان داراى دو قسم اجزاء است: اجزاى اصلى و اجزاى اضافى.
اجزاى اصلى اجزایى است که در تمام طول عمر باقى مى ماند نه عوض مى شود و نه نابود مى گردد و هرگز جزء بدن انسان دیگرى نخواهد شد، حتى اگر انسان دیگرى آن را بخورد جذب بدن او نمى شود.
اما اجزاى اضافى قابل تغییر و دگرگونى هستند و دائماً در حال عوض شدن مى باشند و ممکن است جزء بدن انسان یا حیوان دیگرى شوند.
به این ترتیب مشکل حل مى شود، یعنى در روز رستاخیز اجزاى اصلى بدن هر کس همانند دانه هاى گیاه و یا نطفه انسان در مدت کوتاهى پرورش مى یابند و بدن اصلى را مى سازند.
تنها سؤالى که در برابر این جواب باقى مى ماند و آن را به صورت یک
﴿ صفحه 238﴾
«فرضیه مبهم» نشان مى دهد این است که این اجزاى اصلى کدام اجزاى بدنند و در چه عضوى قرار دارند و چگونه مى توان آن ها را از دیگر اجزا باز شناخت؟
در برابر این سؤال، پاسخ هاى مختلفى گفته شده که شاید نتواند ابهام را برطرف سازد، از جمله:
1- اجزاى اصلى همان «ژنها» هستند، که در درون «کروموزمها» در وسط هسته سلول ها قرار دارند، بنابراین «ژنها» جزیى از هسته سلول هستند که وضع آنها در تمام عمر ثابت است، و اجزاى اصلى بدن انسان را تشکیل مى دهند.
2- آخرین استخوان ستون فقرات یعنى پایین ترین استخوانى که در این ستون قرار دارد جزء اصلى بدن انسان است که هرگز از بین نمى رود و جذب حیوان یا انسان دیگرى نیز نمى شود.
3- اجزایى که آنها را به طور مشخص نمى شناسیم، اما مى دانیم در بدن انسان وجود دارند و خاصیتشان این است که هرگز از بین نمى روند و جذب بدن انسان یا حیوان دیگرى نمى شوند.
ولى هیچ یک از این احتمالات از نظر علمى قابل قبول نیست.
زیرا: ژنها از نظر مواد دائماً در تغییرند و با گذشت زمان مواد آنها عوض مى شود آنچه باقى مى ماند و ثابت و یکنواخت است خواص ژنهاست.
از سوى دیگر، آخرین استخوان ستون فقرات نیز از نظر ساختمان تفاوتى با سایر استخوان هاى بدن ندارد و این ادعا از نظر علوم روز ثابت نیست، زیرا این استخوان همانند سایر اجزاى بدن در تغییر و تحول است و بعد از مرگ خاک مى شود، و طبعاً جذب بدن انسان یا حیوان دیگر مى گردد.
﴿ صفحه 239﴾
از سوى سوم، موضوع «اجزاى ناشناخته ثابت» نیز به فرضیه شبیه تر است تا به یک موضوع قطعى، یعنى دلیلى بر وجود چنان اجزایى در بدن انسان نداریم و ما تفاوتى در میان اجزاى بدن نمى یابیم و قانون نمو و تحلیل مى گوید همه در تغییرند و پس از مرگ خاک مى شوندو امکان دارد به بدن حیوان یا انسان دیگرى باز گردند.
بنابراین مسأله اجزاء اصلى و غیر اصلى یک فرضیه است که اثبات آن احتیاج به دلیل دارد و متأسفانه چنین دلیلى فعلاً در دست نداریم.

راه روشنتر

براى حل این اشکال راه روشنترى یافته ایم که شرح آن نیازمند به مقدماتى است که باید دقیقاً مورد بررسى قرار گیرد.(88)
1- بدن ما در مدت عمر چندین بار عوض مى شود، و همانند یک استخر بزرگ که از روزنه کوچکى آب به آن وارد و از روزنه کوچک دیگر تدریجاً از آن خارج مى شود، پس از گذشت مدتى طولانى تمام آن عوض مى گردد بدون آنکه احساس گردد و همان طور که در بحث استقلال روح گفتیم هیچ یک از سلول هاى بدن حتى سلول هاى مغزى از این قانون مستثنا نیستند.
مقدار زمانى را که یک بدن براى تبدیل تمامى اجزاى خود به اجزاى جدید لازم دارد بعضى هفت یا هشت سال مى دانند، و به این ترتیب یک
﴿ صفحه 240﴾
انسان هفتاد ساله ممکن است از آغاز تا پایان عمر ده بار عوض شده باشد!
2- هر بدن که عوض مى شود صفات خود را به سلول هایى که جانشین آن مى گردند منتقل مى سازد و لذا رنگ پوست بدن و شکل و رنگ چشم ها و سایر مشخصات قیافه یک انسان، در تمام طول عمر یکسان باقى مى ماند، با اینکه مواد آن شاید ده بار عوض شده باشد، و این به خاطر آن است که سلول ها به هنگام تغییر و تبدیل، خواص خود را به سلول هاى بعد مى سپارند، و در واقع بدنى که انسان در آخر عمر دارد داراى تمام مشخصات و صفات و کیفیاتى است که در بدن هاى پیشین بوده و از این نظر مى توان گفت: آخرین بدن انسان عصاره و فشرده همه بدن هاى او در طول عمر است.
3- آنچه به وضوح از آیات قرآن بر مى آید این است که در روز رستاخیز، آخرین بدنى را که انسان داشته و تبدیل به خاک شده و در واقع داراى همه صفات بدنهایى است که در طول عمر او عوض شده اند، زنده مى شود.
در سه آیه از قرآن مى خوانیم که: «مردم در روز قیامت از قبرها برانگیخته مى شوند»(89) این آیات نشان مى دهد که آخرین بدن در روز رستاخیز برانگیخته مى شود زیرا در قبرها چیزى جز خاک آخرین بدن نیست.
البته این در صورتى است که بدن دفن شود، ولى اگر بدنهایى مثلاً در حریق تبدیل به خاکستر گردد یا بر اثر عوامل دیگر از بین برود در رستاخیز
﴿ صفحه 241﴾
ذرات آخرین بدن باز مى گردد اگر چه قبرى در کار نبوده است.
در آخر سوره یس که درباره معاد بحث مى کند، چنین مى خوانیم:
«قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِى اَنْشَأهَا اَوَّلَ مَرَّة; بگو: این (استخوان پوسیده) را خداوندى که آن را در آغاز آفریده زنده مى کند».(90)
این آیه نشان مى دهد که آنچه مبعوث مى شود آخرین بدن است.
آیات متعدد دیگرى در قرآن داریم که این حقیقت را تأیید مى کند.
بنابراین چنین نتیجه مى گیریم که: آنچه در رستاخیز باز مى گردد، همان آخرین بدن است که محتوى تمام صفات و ویژگى هاى تمام بدن هاى دوران عمر مى باشد.
4- آیا دو بدن ممکن است به طور کامل متحد شوند؟ و به عبارت دیگر آیا ممکن است تمام بدن یک نفر بر اثر تغذیه تبدیل به تمام بدن دیگرى شود؟
پاسخ این سؤال منفى است زیرا بدن یک انسان فقط مى تواند جزء بدن انسان دیگرى شود نه کل آن، دلیل آن هم روشن است چون شخصى که از بدن دیگرى تغذیه مى کند، قبلاً وجودى دارد و با تغذیه از بدن دیگرى او را جزء خود مى کند نه کل خود.
درست است که بدن شخص اول به طور کامل در بدن شخص دوم حل مى شود، ولى آنچه در این مقدمه هدف ما را تشکیل مى دهد این است که شخص اول تمام شخص دوم هرگز نخواهد شد، و تنها مى تواند جزئى از او را تشکیل دهد (دقت کنید).
آرى اگر فرض کنیم انسانى در مدت هفت سال هیچ چیز جز بدن انسان دیگرى نخورد و حتى از آب و اکسیژن هوا که تدریجاً جذب بدن او مى شوند
﴿ صفحه 422﴾
استفاده نکند، در این صورت بدن انسان اول، تمام بدن انسان دوم خواهد شد، ولى ناگفته پیداست که این یک فرض محال بیش نیست و ممکن نیست انسانى در مدت هفت سال حتى از آب و هوا به کلى بى نیاز گردد، به علاوه این هم عادتا صورت خارجى پیدا نمى کند که انسانى غذاى منحصرش مواد بدن انسان دیگرى بوده باشد (قطع نظر از مسأله آب و هوا).
نتیجه اینکه اتحاد دو بدن انسان از جمیع جهات عملاً امکان ندارد، بلکه همیشه بدنى ممکن است جزء بدن دیگرى گردد (باز هم دقت کنید).
5- هر سلولى از سلول هاى بدن ما محتوى تمام شخصیت ما است که اگر پرورش پیدا کند مى تواند بدن ما را بسازد و به عبارت دیگر تمام خصوصیات بدن ما در درون هر سلولى نفهته شده است.
این موضوع مخصوصاً با توجه به «بحثهاى ژنتیک» و اینکه در هسته هر سلولى در درون کروموزومها ذرات بسیار کوچکى به نام ژن وجود دارند که حامل کلیه صفات انسانند روشنتر مى شود.
این موضوع منحصر به بدن ما نیست بلکه قانونى است که درباره همه موجودات زنده صدق مى کند، به همین جهت مى بینیم بسیارى از درختان را از طریق قلمه زدن تکثیر مى کنند یعنى مختصرى از گوشه یک شاخه کوچک آن در یک محیط مساعد، مى تواند به خودى خود درخت کاملى شود.
در حیوانات ساده مانند بعضى از کرمها تجربه شده است که اگر بدن آنها را قطعه قطعه کنند هر قطعه اى تدریجاً تبدیل به یک حیوان کامل مى شود یعنى درست مانند قلمه هاى یک درخت نمو کرده و نقائص خود را تکمیل مى کند.
در بدن انسان نیز از نظر اصولى و کلى این موضوع غیر ممکن نیست، یعنى اگر بتوان شرائط مساعدى فراهم کرد، هر سلولى از بدن انسان به
﴿ صفحه 243﴾
تنهایى مى تواند انسانى بسازد که در همه چیز مانند او است، بلکه به یک معنى خود اوست.
مگر روز اول، ما یک موجود تک سلولى نبودیم که از طریق تکثیر تصاعدى نمو کرده و تدریجاً اعضاء مختلفى پیدا نمودیم، آیا همه این اعضاء و اجزاى آن از تقسیم همان سلول واحد نخستین به وجود نیامده اند؟ یعنى سلول نخستین نمو کرد و تبدیل به دو سلول شد و آن دو نمو کردند و تبدیل به چهار سلول شدند، و همین طور افزایش یافتند و همه عضلات بدن را ساختند، بنابراین هر سلول به تنهایى این استعداد را دارد که سازنده تمام بدن انسان گردد.
گاه مى شود که بر اثر یک حادثه قطعه گوشتى از بدن یک انسان جدا مى گردد ولى مى بینیم به مرور زمان سلول هاى اطراف نمو کرده و جاى خالى را پر مى کنند و جزء از دست رفته را مى سازند.
6- آیا شخصیت ما از نظر جسمانى با کم و زیاد شدن مواد و کوچک و بزرگ شدن آن تغییر مى کند؟ مسلماً نه.
فى المثل ما روز اول یک نطفه تک سلولى بودیم، پس از گذشتن چند هفته تبدیل به جنینى شدیم که شاید چند گرم بیشتر وزن نداشت، و پس از چند ماه وزن ما به دو سه کیلو رسید، و به همین صورت متولد شدیم براى ما نام انتخاب کردند و به همان نام شناسنامه گرفتند اما با گذشت زمان ما که در لحظه تولد چند کیلو بیشتر وزن نداشتیم، یک انسان بزرگ سال به وزن هفتاد کیلوگرم - مثلاً - شدیم، و اى بسا در سراشیبى زندگانى در آینده عضلات و استخوان هاى ما آنچنان تحلیل برود که وزن ما به چهل کیلوگرم تنزل یابد.
﴿ صفحه 244﴾
آیا این تغییرات شخصیت ما را از نظر جسمانى عوض مى کند؟ یعنى ما همان کودک نوزاد روز نخست نیستیم؟ همان جنین چند گرمى و همان نطفه تک سلولى نیستیم و اگر وزن ما بر اثر بیمارى و یا کهولت، سقوط کند و به نصف وزن فعلى برسد، آیا باز، همان شخص سابق نیستیم؟ آیا در لابه لاى این دگرگونیها و تغییرات یک شخصیت واحد وجود ندارد؟
پاسخ این پرسشها روشن است و آن اینکه: در میان این همه دگرگونیها و تغییر و تحولات، واقعیت واحدى وجود دارد که از آن به نام زید یا عمرو، مسعود یا فاطمه تعبیر مى کنیم بنابراین شخصیت انسان با تغییر ماده جسمانى و کم و زیاد شدن آن عوض نمى شود.
اکنون که این مقدمات ششگانه کاملاً معلوم شد به اصل بحث برگردیم و ببینیم آیا تغذیه یک انسان از بدن انسان دیگر مشکلى در امر معاد جسمانى ایجاد مى کند یا نه؟
حقیقت این است که هیچ گونه مشکلى ایجاد نمى کند، چون به هنگام رستاخیز اجزاى بیگانه اى که در بدن یک انسان وجود دارد، به جاى اصلى خود باز مى گردد و تنها اجزاى خود بدن باقى مى ماند. زیرا همان طور که گفتیم یک بدن هرگز تمام بدن دیگرى نخواهد شد بلکه جزء او خواهد شد بنابراین اگر از او جدا بشود اجزائى براى او باقى خواهد ماند (دقت کنید).
و این مسلم است که بدن دوم با از دست دادن اجزاى بیگانه که در تمام بدن پراکنده بود به همان نسبت کوچکتر و ضعیف تر مى شود ولى پیداست که این موضوع مشکلى ایجاد نمى کند زیرا همان طور که گفتیم اگر به اندازه یک سلول هم از بدن دوم باقى بماند مى توانند مانند نطفه اصلى روز اول، یا
﴿ صفحه 245﴾
قلمه هاى درختان، رشد و نمو پیدا کند و بدن اصلى را بسازد تا چه رسد به اینکه مقدار قابل ملاحظه اى از بدن دوم باقى بماند.
بنابراین در آستانه رستاخیز (در یک زمان کوتاه یا طولانى) اجزاى باقیمانده از هر بدن هر قدر کم باشند نمو مى کنند و پرورش مى یابند و همانند قلمه گیاهان بدن نخستین را مى سازند و به سر حد اصلى و طبیعى مى رسند و این موضوع هیچ اشکالى ایجاد نمى کند، بدن همان بدن است و شخصیت همان شخصیت و صفات و مشخصات همان صفات و مشخصات و لذا عینیت و وحدت در میان این دو بدن محفوظ خواهد بود.
شاید لازم به یادآورى نباشد که این راه حل براى مشکل آکل و مأکول، ارتباطى با فرضیه اجزاى اصلى و غیر اصلى ندارد، چون تمام اجزا از نظر ما اجزاى اصلى هستند، و همه قابل جذب در بدن دیگرى مى باشند.
سؤال
تنها پرسشى که در اینجا باقى مى ماند این است که طبق این نظریه، اجزاى معینى را مى توان یافت که روزى جزء بدن گنهکارى بوده و بعداً از طریق خاک شدن و جزء اندام گیاهان گشتن، جزء بدن انسان نیکوکارى شده است، آیا بازگشت این اجزاء که روزى در مسیر گناه و روزى دیگر در مسیر عبادت بوده اند به بدن اول که بدن گناهکار بوده است با اصل عدالت سازگار است؟
پاسخ
جواب این سؤال با توجه به یک نکته روشن مى شود و آن این است که کانون آلام و دردها و همچنین آرامشها و راحتیها، روح آدمى است، و جسم
﴿ صفحه 246﴾
ابزارى بیش نیست، لذا اگر بدن مرده اى را قطعه قطعه کنند هیچ گونه تألمى پیدا نمى کند و یا در حال بیهوشى پاره کردن اعضاى بدن ناراحتى به وجود نمى آورد، بنابراین گناه و ثواب از روح سرچشمه مى گیرد و بدن ابزار آن است، همچنین پاداش و کیفر نیز سرانجام به روح مى رسدو بدن ابزار آن است، و ما هرگز در مسأله معاد جسمانى روى این مطلب که فلان بدن گناه کرده یا فلان بدن کار نیک کرده تکیه نمى کنیم، بلکه روى این معنى تکیه مى کنیم که روح بدون بدن نمى تواند حیات کاملى داشته باشد و به همین دلیل روح باید به جسم اصلى خود بازگردد و به حیات کامل خویش ادامه دهد.
نتیجه اینکه بدون اجزاى معین در دو بدن (پس از حل شدن مسئله وحدت شخصیت) مشکلى از نظر پاداش و کیفر و ثواب و عقاب ایجاد نخواهد کرد.
و به این ترتیب مشکل «آکل و مأکول» که فکر افراد زیادى را به خود مشغول کرده و شاید عدم حل آن سبب شده که در مسأله معاد جسمانى متزلزل شوند مشکلى است قابل حل،یعنى با قبول معاد جسمانى با همین بدن عنصرى مادى - آنچنان که قرآن مى گوید - مى توان به ایراد مزبور پاسخ گفت (اگر در این بحث ابهامى باقى مانده یک بار دیگر از آغاز آن را مطالعه فرمایید).

2- کمبود مواد خاکى زمین

ایراد دیگرى که در مورد معاد جسمانى مى کنند این است که اگر بنا شود تمام افراد انسان در روز رستاخیز با همین بدن مادى باز گردند، اصولاً خاک هاى روى زمین براى آن همه انسان کافى نیست و به این صورت گرفتار
﴿ صفحه 247﴾
کمبود مصالح اصلى براى ساختمان این همه انسان مى شویم! و اگر بگوییم این انسان ها به شکل کنونى نخواهند بود بلکه تبدیل به آدمکهایى خواهند شد بسیار کوچک و ریز، آن هم مطلب عجیب و باورنکردنى است.
پاسخ: کسانى که این سخن را مى گویند و مسأله کمبود خاک ها و مصالح ساختمانى بدن آن همه انسان ها را مطرح مى کنند، در حقیقت گز نکرده پاره کرده اند! و تیرى درتاریکى پرتاب نموده اند که متأسفانه به هدف نخورده است! چه خوب بود که در این گونه بحث ها که با اعداد و ارقام باید سر و کار داشته باشیم، قلم و کاغذى به دست مى گرفتند و یک محاسبه اجمالى روى مطلب مى کردند تا بدانند چه اندازه گرفتار اشتباه شده اند!
اکنون بفرمایید قلم و کاغذ به دست گرفته، حساب کنیم:
مى گویند 65 تا 70 درصدبدن هر انسانى آب است بنابراین مواد معدنى و آلى بدن یک انسان تقریباً در حدود یک سوم وزن بدن اوست، یعنى یک انسان شصت کیلویى تقریباً بیست کیلو - یا مقدارى کمتر - خاک و مواد آلى و معدنى دارد و بقیه آب است. حالا حساب مى کنیم که اگر یک متر مکعب خاک داشته باشیم براى مصالح ساختمان بدن چند انسان کافى است؟
به آسانى مى توانیم دریابیم که این مقدار خاک (یک متر مکعب) براى بیش از یکصد نفر کفایت مى کند. اگر وزن مخصوص خاک را دو برابر آب حساب کنیم یک متر مکعب خاک دو هزار کیلوگرم وزن خواهد داشت که اگر آن را تقسیم به عدد بیست (وزن مواد لازم براى هر انسانى) کنیم نتیجه صد مى شود.
اکنون به خوبى مى توانیم بدانیم که یک کیلومتر مکعب خاک یعنى قطعه زمینى که طول و عرض و عمق آن یک هزار متر بوده باشد براى ساختن یکصد
﴿ صفحه 248﴾
میلیارد انسان کافى است.
یعنى در یک کیلومتر مکعب - به زبان ساده - یک میلیاد متر مکعب وجود دارد که هر کدام براى ساختن یکصدانسان کافى است.
و به عبارت روشنتر:
این مقدار خاک مى تواند تقریباً 25 برابر جمعیت کره زمین را بسازد و تصدیق مى کنید این مقدار خاک وسعت ناچیزى از سطح کره زمین را اشغال مى کند.
حالا که زحمت محاسبه را کشیدید بیایید در افق زمان نیز به سیر و حرکت بپردازیم:
فکر مى کنید حد متوسط عمر یک انسان چند سال است؟ و به تعبیر دیگر: چند سال طول مى کشد که یک نسل به کلى از میان برود و نسل دیگرى جانشین آن گردد؟
فکر مى کنید بیش از پنجاه سال باشد؟ نه، امروز که بیش از این نیست و در گذشته البته از این کمتر بوده است.
اکنون عدد 25 را که در بالا داشتیم و معرف 25 نسل بود ضرب در عدد پنجاه سال که متوسط عمر هر نسلى است مى کنیم مى شود 1250 سال یعنى یک «کیلومتر مکعب خاک» براى ساختن ماده اصلى تمام انسان هاى روى کره زمین به مدت 1250 سال کافى است.
بنابراین اگر مجموع دوران تاریخ زندگى بشر را روى زمین فى المثل دوازده هزار و پانصد سال فرض کنیم، و باز فرض کنیم هیچ جزئى از بدن انسان جزء بدن فرد دیگر نشده باشد، فقط ده کیلومتر مکعب خاک کافى است که مصالح بدن این همه انسان را از نو تشکیل دهد.
﴿ صفحه 249﴾
و اگر طول عمر انسان را در کره زمین دو میلیون و پانصد هزار سال بدانیم! که از آخرین جمجمه هاى پیدا شده به دست مى آید و شاید نتوان از آن دورتر رفت، در این صورت دو هزار کیلومتر مکعب خاک کافى است که مصالح بدن این همه انسان را در طول 2500000 سال تشکیل دهد، و مى دانیم این مقدار خاک مقدار کمى از روى زمین را اشغال مى کند.
نتیجه اینکه اگر سطح مساحت کشور ایران را با عمق هزار متر خاک در نظر بگیریم مى تواند جواب نیازمندى مصالح جسمى میلیاردها میلیارد انسان را در طول دو میلیون و پانصد هزار سال بدهد، با اینکه کشور ما گوشه کوچکى از سطح کره زمین را اشغال کرده که با یک نگاه سطحى روى نقشه جغرافیا وضع آن روشن مى گردد.
از مجموع آنچه گفتیم روشن مى شود که ادعاى عدم کفایت خاک هاى کره زمین براى پاسخ گفتن به مواد لازم براى تشکیل بدن انسان ها تا چه اندازه بى اساس است و مصداق همان «گز نکرده و پاره کردن» مى باشد!