معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

منطق اسلام درباره کیفیت معاد

در اینجا اجازه مى خواهیم نخست نظر اسلام را در این مسأله بررسى کرده، سپس موضوع را با استدلالات عقلى تعقیب کنیم.
مى دانیم مهمترین منبع براى مسائل اسلامى قرآن مجید است. این کتاب آسمانى در همه جا با صراحت از معاد جسمانى (البته توأم با روحانى) سخن مى گوید و کمترین آشنایى با آیات قرآن براى نفى انحصار معاد در معاد روحانى کافى است.
زیرا - همانطور که در آغاز کتاب مشروحاً بیان کردیم - قرآن براى نزدیک ساختن معاد به ذهن منکران در پاسخ گفتن به ایرادهاى آنها مثالهاى جالبى
﴿ صفحه 232﴾
زده که با یک نوع استدلال زنده آمیخته است و مى خواهد مسئله رستاخیز را در سر حد مشاهده و احساس مردم قرار دهد، تمام این مثالها و تشبیهات قرآن در زمینه معاد، معاد جسمانى را تأیید مى کند.
گاهى مردم را به مشاهده تکرار صحنه مرگ و حیات در جهان گیاهان دعوت مى کند که چگونه همه سال در برابر چشم همه ما، در جهان گیاهان، «معاد» تکرار مى شود.
زمینها در فصل خزان تدریجاً رو به سوى مرگ مى روند، گلها و شاخه ها و گیاهان رنگ مرگ به خود مى گیرند، و در فصل زمستان همگى مرده اند، اما به هنگام وزش نسیمهاى روحبخش بهارى، و ریزش قطره هاى لطیف باران در این فصل، از نو، جنبشى مى یابند و حیات نوینى آغاز مى کنند. (آیات مربوط به این قسمت را در آغاز کتاب آوردیم)
آیا اینها چیزى جز معاد جسمانى را تفهیم مى کند؟
گاهى اشاره به آغاز آفرینش کرده و مى گوید: آن کس که روز اول شما را آفرید، بار دیگر پس از متلاشى شدن، شما را باز مى گرداند.
بدیهى است این تشبیه صرفاً براى اثبات معاد جسمانى است و گرنه بقاى روح بعد از فناى جسم با این تشبیه هیچ گونه ارتباطى ندارد.
همچنین بحث قرآن درباره رستاخیز انرژیها که مشروحاً در آغاز کتاب گذشت، و داستان خواب اصحاب کهف، و یا داستانهایى همچون داستان مرغهاى ابراهیم و یا آمدن عرب بیابانى خدمت پیامبر (ص) و به دست گرفتن استخوان پوسیده، و سؤال از چگونگى بازگشت حیات به آن، و پاسخهاى سه گانه قرآن به این سؤال که در آخر سوره «یس» آمده است و همه آنها در آغاز کتاب گذشت، عموماً مربوط به مسئله معاد جسمانى است والا معاد
﴿ صفحه 233﴾
روحانى بدون جسمانى، هیچ گونه تناسبى با این بحثها ندارد (دقت کنید).
قابل توجه اینکه: عرب جاهلى اعتقاد به بقاى روح داشت، از آنچه او تعجب داشت و به شدت انکار مى نمود مسأله معاد جسمانى و بازگشت این بدن به زندگى بعد از مرگ بود، لذا قرآن از زبان آنها چنین مى گوید:
«أَ یَعِدُکُمْ أَنَّکُمْ إِذا مِتُّمْ وَ کُنْتُمْ تُرابًا وَ عِظامًا أَنَّکُمْ مُخْرَجُونَ; آیا (این پیامبر) به شما وعده مى دهد، هنگامى که مردید و خاک و استخوانهاى (پوسیده) شدید بار دیگر (از قبرها) بیرون آورده مى شوید.»(84)
و در جاى دیگر مى خوانیم: «وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِی اْلأَرْضِ أَ إِنّا لَفی خَلْق جَدید; آنها گفتند: آیا هنگامى که ما (مردیم و) در زمین گم شدیم آفرینش تازه اى خواهیم یافت؟»(85)
و در جاى دیگر مى گوید:
«وَ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا هَلْ نَدُلُّکُمْ عَلى رَجُل یُنَبِّئُکُمْ إِذا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّق إِنَّکُمْ لَفی خَلْق جَدید* أَفْتَرى عَلَى اللّهِ کَذِبًا أَمْ بِهِ جِنَّةٌ بَلِ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاْلآخِرَةِ فِی الْعَذابِ وَ الضَّلالِ الْبَعیدِ; و گفتند: آیا مردى را به شما نشان بدهیم که خبر مى دهد هنگامى که بکلى متلاشى و پراکنده شدید آفرینش نوینى خواهید یافت! آیا این مرد دروغ به خدا بسته؟ یا مجنون است! ولى آنها که به رستاخیز ایمان ندارند در مجازات و گمراهى دورى قرار دارند».(86)
از تمام این آیات استفاده مى شود که پیامبر اسلام (ص) همه جا سخن از بازگشت این جسم و معاد جسمانى مى گفته است و لذا مخالفان از آن تعجب مى کردند و آیات قرآن به پاسخگویى آنها در موارد مختلف پرداخته و مى گوید:
﴿ صفحه 234﴾
«اللّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ; خداوند آفرینش را آغاز مى کند، سپس آن را تجدید مى نماید و سپس به سوى او باز گردانده مى شود».(87)
کوتاه سخن اینکه الفباى معاد در قرآن، معاد جسمانى - عنصرى است و آنها که این همه آیات فراوان را که حکایت از معاد جسمانى دارد، «توجیه» و یا صحیحتر «تحریف» مى کنند و به جسم مثالى و مانند آن تفسیر مى نمایند، چیزى جز طفره رفتن از حقیقت و بیهوده گرایى ندارند!

معاد جسمانى در ترازوى عقل

در بحثهاى سابق این حقیقت کاملاً روشن شد که در قرآن هر کجا سخن از معاد به میان آمده، منظور معاد جسمانى بوده است و اصولاً کمتر کسى در محیط نزول قرآن «معاد روحانى فقط» را انکار مى کرده است، بنابراین وحشتى که عرب جاهلى از طرح معاد قرآن داشته به خاطر همان جنبه جسمانى آن بوده است.
اکنون ببینیم از «عقل» هم مى توانیم سندى براى این سخن بیابیم؟
عقل مى گوید: روح و بدن دو حقیقت جدا از هم نیستند بلکه کاملاً به هم پیوسته اند، و همانند «ماده» و «انرژى» لازم و ملزوم یکدیگرند، با هم پرورش مى یابند و با هم تکامل پیدا مى کنند بنابراین ادامه بقاى هیچ یک از آن دو (براى یک مدت طولانى) ممکن نیست این از یکسو.
از سوى دیگر همانطور که جسم دو انسان هیچ گاه از تمام جهات مثل
﴿ صفحه 235﴾
هم نیست، و حتى به گواهى تحقیقات وسیعى که درباره انسانها به عمل آمده، خطوط سرانگشتان دو نفر نیز همانند یکدیگر دیده نشده، دو روح نیز همانند یکدیگر نیست و همان طور که جسم بدون روح ناقص است، روح نیز بدون جسم کمبود دارد و اگر در جهان برزخ (عالمى که در میان دنیا و سراى آخرت است) این دو از هم جدا مى شوند، جنبه موقتى دارد و در همان مرحله موقتى نیز فعالیت هاى روح محدود است و لذا زندگى برزخى به هیچ وجه توسعه زندگى عالم قیامت را ندارد.
به عبارت دیگر روح فرمانده و عامل مؤثر است و بدن فرمانبر و ابزار کار، همان طور که هیچ فرمانده و هنرمندى از فرمانبر و یا ابزار کار بى نیاز نیست، روح هم براى ادامه فعالیت هاى خود بى نیاز از جسم نیست، منتها روح در جهان دیگر در سطحى بالاتر از این جهان قرار مى گیرد به همان نسبت باید جسمى کامل تر و عالى تر در اختیار داشته باشد و چنین هم خواهد بود.
در هر صورت جسم و روح همزاد یکدیگر و مکمل یکدیگرند و بنابراین معاد نمى تواند تنها جنبه روحانى و یا تنها جنبه جسمانى داشته باشد، مطالعه در وضع پیدایش جسم و روح این حقیقت را روشن مى سازد.
ولى در اینجا چهار «اشکال» و یا به عقیده بعضى چهار «بن بست» خودنمایى مى کند که باید به طور گسترده مورد بررسى قرار گیرد:
1- شبهه آکل و مأکول;
2- کمبود مواد خاکى روى زمین
3- با وجود تبدیل جسم انسان در طول عمر، کدامیک باز مى گردد؟
4- رستاخیز در کجا صورت مى گیرد؟ زیرا سطح کره زمین براى حشر
﴿ صفحه 236﴾
و نشر این همه انسان مسلماً کافى نیست.
هر یک از این ایرادهاى چهارگانه باید جداگانه مورد بحث قرار گیرد.

1- شبهه آکل و مأکول

این ایراد یکى از قدیمى ترین ایرادهایى است که در مورد معاد جسمانى ذکر شده و خلاصه آن چنین است:
فرض کنید انسانى به هنگام قحطى و گرسنگى شدید از گوشت انسان دیگرى تغذیه کند به طورى که همه یا قسمتى از بدن انسان اول جزء بدن انسان دوم شود، آیا اجزاى بدن انسان اول در رستاخیز از انسان دوم جدا مى شود یا نمى شود؟ اگر بگوییم مى شود; بدن انسان دوم ناقص مى گردد و اگر بگوییم نمى شود بدن انسان اول ناقص مى شود.
اصولاً احتیاج به این فرض هم نیست، این موضوع دائماً در طبیعت جریان دارد که انسان هایى از دنیا مى روند بدن آنها خاک مى شود، خاک ها جزء زمین مى گردد، و از طریق جذب ریشه درختان تدریجاً تبدیل به گیاه یا میوه مى شود و انسان هاى دیگرى از آن تغذیه مى کنند، و یا حیواناتى از آن استفاده مى کنند که بعداً انسان گوشت آن حیوانات را مى خورد، بنابراین اجزاى بدن هاى پیشین از این طریق جزء بدن انسان هاى بعد مى شود.
تعجب نکنید اگر بگوییم این سیبهایى که الان در میوه خورى پیش روى ما گذارده شده شاید تاکنون ده بار جزء بدن انسانى گردیده مجدداً به خاک برگشته، بار دیگر از طریق ریشه هاى درخت جذب و مبدل به سیب شده سپس انسانى آن را خورده و جزء بدن او گردیده است.
﴿ صفحه 237﴾
با این حال اگر معاد جسمانى باشد، در روز رستاخیز ده بدن درباره اجزاى معینى به جنگ و نزاع مى پردازند و هر کدام مدعى خواهند بود که این اجزاء از آن آنهاست، با این حال چگونه معاد جسمانى امکان پذیر است؟