معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

یادآورى لازم

آیا اثبات رستاخیز و جهان پس از مرگ الزاماً ارتباط به مسئله اثبات استقلال روح دارد؟ و یا اگر ما منکر استقلال روح باشیم و روح را صرفاً از خوص ماده بدانیم باز مسئله معاد در جاى خود ثابت است؟
در پاسخ این سوال صریحاً باید گفت: اثبات استقلال روح و مادى نبودن آن، اگر چه گام برجسته اى به سوى اثبات معاد و زندگى پس از مرگ است، ولى در عین حال هیچ مانعى ندارد افرادى که درباره روح مطابق مکتب مادیها مى اندیشند و روح را مادى مى دانند به قیامت و زندگى پس از مرگ قائل باشند به این ترتیب که بگویند: به هنگام مرگ بدن انسان از هم متلاشى مى شود و روح که از خواص آن بود نیز از میان مى رود ولى ذرات آن در زمین و هوا باقى مى ماند، سپس به هنگام رستاخیز همان ذرات تحت شرایطى به هم مى پیوندند و درست همان طور که در آغاز زندگى این دنیا نیز پراکنده بودند و تحت عواملى به هم پیوستند، آن روز هم تحت عواملى مؤثرتر به هم پیوسته، وجود ما را از نو مى سازد، اعمال ما که بصورت انرژیهایى در این دنیا باقى مانده بود ما را پیدا مى کند و در برابر ما قرار مى گیرد.
اگر خاطرتان باشد سابقاً گفتیم: بسیارى از میوه ها، گیاهان، بذرها
﴿ صفحه 226﴾
و دانه ها ممکن است در این جهان چندین مرتبه خاک شوند و باز بصورت نخست برگردند، فى المثل میوه هاى یک درخت جنگلى پس از رسیدن از شاخه جدا مى شوند، و به روى خاک مى ریزند، سپس مى پوسند و تجزیه مى شوند و به صورت ماده غذایى مؤثرى، از طریق ریشه هاى درخت مجدداً جذب مى شوند، و مسیر سابق را طى کرده و باز بصورت میوه اى ظاهر مى شوند - این در حقیقت یک نوع زندگى پس از مرگ و نمونه کوچکى از معاد است در حالى که مى دانیم میوه ها و دانه ها داراى روح نیستند -.
بنابراین اثبات معاد الزاماً متکى به مسئله اثبات روح نیست - هر چند استقلال روح با دلایلى که ذکر شد قطعى است - .
جالب توجه اینکه در آیات قرآن نیز در بحثهاى مربوط به معاد روى مسئله روح و بقاى آن کمتر تکیه شده است و علت آن ظاهراً همین است که ما بدون اثبات بقاى روح نیز مى توانیم معاد را اثبات کنیم.

بقاى روح در قرآن

اشتباه نشود نمى خواهیم بگوئیم که قرآن از مسئله روح و بقاى آن سخن به میان نیاورده است بلکه مى خواهیم بگوئیم اثبات معاد را متکى به آن نکرده است.
در قرآن آیات متعددى وجود دارد که صریحاً و یا بطور اشاره حکایت از بقاى روح و استقلال آن و فانى نشدن آن به فناى بدن مى کند.
از جمله: در سوره آل عمران آیه 169 و 170 درباره شهیدان راه خدا چنین
﴿ صفحه 227﴾
مى خوانیم:
«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ أَمْواتًا بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ * فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ;
«(اى پیامبر!) هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شده اند، مردگانند، بلکه آنها زنده اند و در نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند، آنها به خاطر نعمتهاى فراوانى که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است خوشحالند و به خاطر کسانى که هنوز به آنها ملحق نشده اند (= مجاهدان و شهیدان آینده) خوشوقتند، (زیرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مى بینند و مى دانند) که نه ترسى بر آنهاست و نه غمى خواهند داشت».

این آیه صراحت در بقاى روح شهداء دارد و مى دانیم که این حکم مخصوص شهیدان راه خدا نیست زیرا روح آنها با ارواح دیگران از نظر مادى بودن و نبودن، تفاوتى ندارد و اگر تنها از آنها نام برده شده، به خاطر آن است که بحث و گفتگو پیرامون وضع شهیدان در میان مردم بوده (آنچنان که از شأن نزول آیه نیز به خوبى استفاده مى شود).
در سوره غافر آیه 46، درباره آل فرعون چنین مى خوانیم:
«النّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ; عذاب آنها آتش است که هر صبح و شام بر آن عرضه مى شوند و هنگامى که قیامت برپا مى شود (دستور داده خواهد شد که) آل فرعون را در سخت ترین عذابها وارد کنید».
این آیه نیز گرچه درباره آل فرعون است ولى مسلماً اختصاصى به این دسته از ستمگران و گنهکاران ندارد!
﴿ صفحه 228﴾
بنابراین از دو آیه فوق استفاده مى شود که ارواح «نیکوکاران» و «بدکاران» بعد از مرگ داراى یک نوع حیات برزخى هستند و بنابراین دلیل بر استقلال روح محسوب مى شوند.
از آیات دیگرى همانند: قُلْ یَتَوَفّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذی وُکِّلَ بِکُمْ; فرشته مرگ که مأمور شماست، (روح) شما را مى گیرد».(83)
شبیه این تعبیر در آیات متعدد دیگرى مانند آیه 50 سوره انفال، آیه 42 سوره زمر، آیه 36 سوره یونس و غیر اینها نیز دیده مى شود در این آیات به جاى مرگ تعبیر به گرفتن شده است که نشان مى دهد چیزى در وجود انسان است که با مرگ جسم، باز گرفته مى شود، و این نشان مى دهد که با مرگ جسم، انسان بکلى نابود نمى گردد و چیزى از او باقى مى ماند و این تعبیرات اشاره لطیفى به مسئله بقاى روح است.
﴿ صفحه 229﴾

معاد جسمانى و روحانى

آیا زندگى بعد از مرگ تنها جنبه روحانى دارد؟ یعنى جسم به هنگام مرگ براى همیشه از ما جدا مى شود و زندگى جاویدان تنها مربوط به روح است؟
و یا اینکه معاد در هر دو جنبه صورت مى گیرد، یعنى جسم و روح توأماً باز مى گردند؟
و یا اینکه معاد جنبه روحانى و نیمه جسمانى دارد، یعنى روح باز مى گردد و جسم هم بر مى گردد، اما نه این جسم مادى عنصرى معمولى، بلکه جسم لطیفى که مافوق این جسم و عصاره آن است بازگشت مى کند.
و یا اینکه معاد صرفاً جنبه جسمانى دارد و این عقیده کسانى است که براى روح استقلالى قائل نیستند و آن را از آثار و خواص همین جسم مى دانند. هر یک از این چهار نظریه طرفدارانى دارد.