معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

4 و 5- تله پاتى و اعمال حیرت انگیز مرتاضان

راه چهارم و پنجم براى اثبات استقلال روح از طرق تجربى مسئله انتقال فکر مخصوصاً از راههاى دور است، و این همان چیزى است که امروز به عنوان «حس ششم» از آن یاد مى شود.
به این ترتیب که دو نفر که آمادگى کافى روحى دارند، پس از تمرینهاى لازم مى توانند بدون آنکه با وسائل عادى با یکدیگر حرف بزنند افکار یکدیگر را از راه دور بخوانند.
این کار نیز ممکن است در یک جلسه یا یک شهر و گاهى در دو شهر دور افتاده انجام پذیرد - و اصولاً کلمه تله پاتى به معنى انتقال فکر از نقاط دور است - .
مکرر آزمایش شده که پدران و مادران و بستگان نزدیک و دوستان صمیمى یک مرتبه و بدون عامل شناخته شده اى در درون دل خود احساس تشویش و ناراحتى و اضطراب مى کنند بدون آنکه خودشان دلیل آن را بدانند، چیزى نمى گذرد که معلوم مى شود حادثه ناگوارى براى فرد مورد علاقه آنها رخ داده بوده است و گویا از همان راه دور با قلب خود استمداد مى کرده و دست به یک مخابره روانى زده است.
﴿ صفحه 223﴾
«فلاماریون» دانشمند معروف فلکى در کتاب «اسرار مرگ» نمونه هاى زیادى از مردم گوناگون در نقاط مختلف جهان را در این زمینه نقل مى کند - به فرض که ما قسمتى از آنها را تصادفى و یا اشتباه و تخیل و یا سادگى بدانیم ولى آیا مى توانیم همه آنها را انکار نمائیم؟
آیا مسئله انتقال فکر از طریق تفسیرهاى مادى براى روح قابل توجیه است؟ و اگر «فکر» را صرفاً یک پدیده مادى بدانیم چگونه مى تواند بدون استفاده از وسائل مادى این چنین نقل و انتقال پیدا کند و حتى مسئله زمان و مکان براى او مطرح نباشد؟
عملیات مرتاضان که با نیروى اراده و بدون دست زدن به چیزى اجسامى را در هوا به حرکت در مى آورند و یا از حرکت باز مى دارند، اشیاء فلزى را با نگاه کج مى کنند و یا مى شکنند (که اخیراً در جرائد نمونه هائى از آن ذکر شده بود که یک جوان مرتاض چگونه در انگلستان در حضور خبرنگاران متعدد و در برابر چشم جمعیت زیادى از انگلیسى هاى دیر باور اشیاء فلزى را کج مى کرد نه تنها در انگلستان در نقاط مختلف دنیا در برابر چشم هزاران نفر این گونه کارها را انجام مى داد و خبرنگاریها به سراسر جهان مخابره کردند).
یا اینکه گاهى یک فرد مرتاض را براى یک یا چند هفته در تابوتى گذارده و در زیر خاک دفن مى کنند و پس از بیرون آوردن و تنفس مصنوعى دادن تدریجاً به حالت زندگى قبلى باز مى گردد، چنانکه نمونه آن را در یکى از «مطبوعات» نوشته بودند که مرتاضى به نام «هاریک لس» در یکى از شهرهاى هند در برابر حاکم انگلیسى به نام «کلودیوس وى دو» این کار را
﴿ صفحه 224﴾
انجام داد.
به این ترتیب که او را در تابوتى گذارده و مهر و موم کرده و به خاک سپردند و قراولان شب و روز در کنار قبر پاسدارى مى کردند، و هزاران نفر از مریدان او در کنار قبر حاضر بودند و این نمایش عجیب را مشاهده مى کردند، بعد از چندین روز او را بیرون آوردند، پوست بدن مرتاض چروک خورده و بدن ظاهراً خشک شده بود و آثارى از حیات در او دیده نمى شد، آهسته آهسته آب گرم بر او ریختند و تنفس مصنوعى به او دادند و به هوش آمد.
اگر ما روح را صرفاً از خواص فیزیکو شیمیایى سلولهاى مغزى بدانیم اعمال شگفت انگیز و خارق العاده فوق را چگونه مى توانیم تفسیر نمائیم، خواص فیزیکوشیمیائى سلولهاى مغزى چگونه قادر است جسمى را حرکت دهد یا میله فلزى را کج کند و یا اعمال حیرت انگیز دیگر شبیه آن انجام دهد؟
نتیجه گیرى
نتیجه اى که مى توانیم از مجموع بحثهاى مربوط به استقال روح، اعم از دلایل علمى و تجربى بگیریم این است که روح حقیقى است مافوق ماده و بنابراین خاصیت ماده که مسأله فناپذیرى و کهنگى و فرسودگى است، در آن راه ندارد و به این ترتیب مى تواند بعد از فناى بدن باقى بماند.
اثبات بقاى روح بعد از فناى بدن اگر چه با مسئله رستاخیز تفاوت دارد، ولى در هر حال گامى به سوى رستاخیز و جهان ابدى و عالم پس از مرگ محسوب مى شود و پاسخى خواهد بود به آنهایى که مرگ را آخرین مرحله
﴿ صفحه 225﴾
وجود انسان و نقطه فنا و نابودى او مى دانند و معتقدند که انسان با مرگ، بازگشت به جهان بى جان مى کند و ذرات وجود او، در لابه لاى خاک و آب و هوا گم مى شود و همه چیز پایان مى یابد!

یادآورى لازم

آیا اثبات رستاخیز و جهان پس از مرگ الزاماً ارتباط به مسئله اثبات استقلال روح دارد؟ و یا اگر ما منکر استقلال روح باشیم و روح را صرفاً از خوص ماده بدانیم باز مسئله معاد در جاى خود ثابت است؟
در پاسخ این سوال صریحاً باید گفت: اثبات استقلال روح و مادى نبودن آن، اگر چه گام برجسته اى به سوى اثبات معاد و زندگى پس از مرگ است، ولى در عین حال هیچ مانعى ندارد افرادى که درباره روح مطابق مکتب مادیها مى اندیشند و روح را مادى مى دانند به قیامت و زندگى پس از مرگ قائل باشند به این ترتیب که بگویند: به هنگام مرگ بدن انسان از هم متلاشى مى شود و روح که از خواص آن بود نیز از میان مى رود ولى ذرات آن در زمین و هوا باقى مى ماند، سپس به هنگام رستاخیز همان ذرات تحت شرایطى به هم مى پیوندند و درست همان طور که در آغاز زندگى این دنیا نیز پراکنده بودند و تحت عواملى به هم پیوستند، آن روز هم تحت عواملى مؤثرتر به هم پیوسته، وجود ما را از نو مى سازد، اعمال ما که بصورت انرژیهایى در این دنیا باقى مانده بود ما را پیدا مى کند و در برابر ما قرار مى گیرد.
اگر خاطرتان باشد سابقاً گفتیم: بسیارى از میوه ها، گیاهان، بذرها
﴿ صفحه 226﴾
و دانه ها ممکن است در این جهان چندین مرتبه خاک شوند و باز بصورت نخست برگردند، فى المثل میوه هاى یک درخت جنگلى پس از رسیدن از شاخه جدا مى شوند، و به روى خاک مى ریزند، سپس مى پوسند و تجزیه مى شوند و به صورت ماده غذایى مؤثرى، از طریق ریشه هاى درخت مجدداً جذب مى شوند، و مسیر سابق را طى کرده و باز بصورت میوه اى ظاهر مى شوند - این در حقیقت یک نوع زندگى پس از مرگ و نمونه کوچکى از معاد است در حالى که مى دانیم میوه ها و دانه ها داراى روح نیستند -.
بنابراین اثبات معاد الزاماً متکى به مسئله اثبات روح نیست - هر چند استقلال روح با دلایلى که ذکر شد قطعى است - .
جالب توجه اینکه در آیات قرآن نیز در بحثهاى مربوط به معاد روى مسئله روح و بقاى آن کمتر تکیه شده است و علت آن ظاهراً همین است که ما بدون اثبات بقاى روح نیز مى توانیم معاد را اثبات کنیم.

بقاى روح در قرآن

اشتباه نشود نمى خواهیم بگوئیم که قرآن از مسئله روح و بقاى آن سخن به میان نیاورده است بلکه مى خواهیم بگوئیم اثبات معاد را متکى به آن نکرده است.
در قرآن آیات متعددى وجود دارد که صریحاً و یا بطور اشاره حکایت از بقاى روح و استقلال آن و فانى نشدن آن به فناى بدن مى کند.
از جمله: در سوره آل عمران آیه 169 و 170 درباره شهیدان راه خدا چنین
﴿ صفحه 227﴾
مى خوانیم:
«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ أَمْواتًا بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ * فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ;
«(اى پیامبر!) هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شده اند، مردگانند، بلکه آنها زنده اند و در نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند، آنها به خاطر نعمتهاى فراوانى که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است خوشحالند و به خاطر کسانى که هنوز به آنها ملحق نشده اند (= مجاهدان و شهیدان آینده) خوشوقتند، (زیرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مى بینند و مى دانند) که نه ترسى بر آنهاست و نه غمى خواهند داشت».

این آیه صراحت در بقاى روح شهداء دارد و مى دانیم که این حکم مخصوص شهیدان راه خدا نیست زیرا روح آنها با ارواح دیگران از نظر مادى بودن و نبودن، تفاوتى ندارد و اگر تنها از آنها نام برده شده، به خاطر آن است که بحث و گفتگو پیرامون وضع شهیدان در میان مردم بوده (آنچنان که از شأن نزول آیه نیز به خوبى استفاده مى شود).
در سوره غافر آیه 46، درباره آل فرعون چنین مى خوانیم:
«النّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ; عذاب آنها آتش است که هر صبح و شام بر آن عرضه مى شوند و هنگامى که قیامت برپا مى شود (دستور داده خواهد شد که) آل فرعون را در سخت ترین عذابها وارد کنید».
این آیه نیز گرچه درباره آل فرعون است ولى مسلماً اختصاصى به این دسته از ستمگران و گنهکاران ندارد!
﴿ صفحه 228﴾
بنابراین از دو آیه فوق استفاده مى شود که ارواح «نیکوکاران» و «بدکاران» بعد از مرگ داراى یک نوع حیات برزخى هستند و بنابراین دلیل بر استقلال روح محسوب مى شوند.
از آیات دیگرى همانند: قُلْ یَتَوَفّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذی وُکِّلَ بِکُمْ; فرشته مرگ که مأمور شماست، (روح) شما را مى گیرد».(83)
شبیه این تعبیر در آیات متعدد دیگرى مانند آیه 50 سوره انفال، آیه 42 سوره زمر، آیه 36 سوره یونس و غیر اینها نیز دیده مى شود در این آیات به جاى مرگ تعبیر به گرفتن شده است که نشان مى دهد چیزى در وجود انسان است که با مرگ جسم، باز گرفته مى شود، و این نشان مى دهد که با مرگ جسم، انسان بکلى نابود نمى گردد و چیزى از او باقى مى ماند و این تعبیرات اشاره لطیفى به مسئله بقاى روح است.
﴿ صفحه 229﴾