معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

نقطه هاى تاریک این استدلال

به نظر مى رسد اشتباه بزرگى که دامنگیر مادى ها در اینجا شده این است که «ابزار کار» را با «فاعل کار» اشتباه کرده اند.
براى اینکه بدانیم چگونه آنها ابزار را با کننده کار اشتباه کرده اند اجازه بدهیدیکى دو مثال بیاوریم:
از زمان «گالیله» به این طرف تحولى در مطالعه وضع آسمان ها پیدا شد، گالیله ایتالیایى به کمک یک عینک ساز، موفق به ساختن دوربین کوچکى شد که بى شباهت به دوربین هاى کودکان امروز نبود، ولى البته آن روز «گالیله» بسیار خوشحال شد و شب هنگام که به کمک آن به مطالعه ستارگان آسمان پرداخت صحنه شگفت انگیزى در برابر چشم او آشکار گردید که تا آن روز هیچ انسان دیگرى ندیده بود، او فهمید کشف مهمى کرده است، و از آن روز به بعد کلید مطالعه اسرار جهان بالا به دست انسان افتاد.
﴿ صفحه 181﴾
تا آن روز انسان شبیه پروانه اى بود که فقط چند شاخه اطراف خود را مى دید، اما هنگامى که دوربین را به چشم گرفت مقدار قابل ملاحظه اى از درختان اطراف خود را نیز دید.
این مسئله به تکامل خود ادامه داد تا اینکه دوربین هاى بزرگ نجومى ساخته شد که قطر عدسى آنها پنج متر یا بیشتر بود و آنها را بر فراز کوههاى بلندى که در منطقه مناسبى از نظر صافى هوا قرار داشت نصب کردند، این دوربین ها که مجموع دستگاه آنها گاهى به اندازه یک عمارت چند طبقه مى شد، عوالمى از جهان بالا را به انسان نشان داد که چشم عادى حتى یک هزارم آن را ندیده بود.
حال فکر کنید اگر روزى وضع فنى و تکنولوژى بشر اجازه ساختن دوربین هایى با عدسى به قطر یکصدمتر با تجهیزاتى به اندازه یک شهر دهد چه عوالمى بر ما کشف خواهد شد که شاید امروز حتى تصور آن براى ما مشکل است.
اکنون این مسئله پیش مى آید که اگر این دوربین ها را از ما بگیرند به طور قطع بخشى یا بخشهایى از معلومات و مشاهدات ما درباره آسمانها تعطیل خواهد شد، ولى آیا بیننده اصلى ما هستیم، یا دوربین؟
آیا دوربین و تلسکوپ ابزار کار ما است که به وسیله آن مى بینیم و یا فاعل کار و بیننده واقعى است؟!
در مورد مغز نیز هیچ کس انکار نمى کند که بدون سلول هاى مغزى انجام تفکر و مانند آن ممکن نیست، ولى آیا مغز ابزار کار روح است و یا پدید آورنده روح؟!
مثال دیگرى مى زنیم: ما سوار کشتى یا هواپیما مى شویم و به وسیله
﴿ صفحه 182﴾
امواج بى سیم از درون کشتى یا هواپیما با مراکز خود در روى زمین و ساحل ارتباط داریم و مرتباً دستورهاى لازم را از آنها مى گیریم، مسلماً اگر دستگاه بى سیم ما خراب شود دیگر صدایى نمى شنویم، یعنى میان شنیدن پیام هاى مراکز ما و دستگاه بى سیم رابطه نزدیکى وجود دارد.
ولى آیا آنکه مى شنود و درک مى کند بى سیم است یا ما هستیم؟!
کوتاه سخن اینکه: تمام دلایلى که مادى ها در اینجا آورده اند فقط ثابت مى کند که میان سلول هاى مغزى و ادراکات ما ارتباطى وجود دارد، ولى هیچ کدام از آنها اثبات نمى کند که مغز انجام دهنده ادراکات است و ابزار آن نیست (دقت کنید).
و از اینجا روشن مى شود اگر مردگان چیزى نمى فهمند به خاطر این است که ارتباط روح آنها با بدن از بین رفته نه اینکه روح فانى شده است، درست همانند کشتى یا هواپیمایى که دستگاه بى سیم آن از کار افتاده است، کشتى و راهنمایان و ناخدایان کشتى وجود دارند اما ساحل نشینان نمى توانند با آنها رابطه اى برقرار کنند، زیرا وسیله ارتباطى از میان رفته است.
﴿ صفحه 183﴾

دلایل استقلال روح

سخن از مسئله روح بود و اینکه مادیها اصرار دارند، پدیده روحى را از خواص سلولهاى مغزى بدانند و «فکر» و «حافظه» و «ابتکار» و «عشق» و «نفرت» و «خشم» و «علوم و دانشها» را همگى در ردیف مسائل آزمایشگاهى و مشمول قوانین جهان ماده بدانند، ولى فلاسفه طرفدار استقلال روح، دلایلى بر نفى و طرد این عقیده دارند که در ذیل به قسمتهایى از آن اشاره مى شود:

1- خاصیت واقع نمایى (آگاهى از جهان برون)

نخستین سؤالى که مى توان در این زمینه از ماتریالیستها کرد این است که: اگر افکار و پدیده هاى روحى همان خواص «فیزیکو شیمیائى» مغزند، باید تفاوت اصولى میان کار مغز و کار معده یا کلیه و کبد نبوده باشد، زیرا کار معده - مثلاً ترکیبى از فعالیتهاى فیزیکى و شیمیائى است و با حرکات مخصوص خود و ترشح اسیدهایى غذا را هضم و آماده جذب بدن مى کند، و همچنین کار بزاق چنان که گفته شد ترکیبى از کار فیزیکى و شیمیایى است، در حالى که ما مى بینیم میان این دو فرق بسیار روشنى است.
اعمال تمام دستگاههاى بدن کم و بیش شباهت به یکدیگر دارند به جز
﴿ صفحه 184﴾
«مغز» که وضع آن استثنایى است آنها همه مربوط به جنبه هاى داخلى است در حالى که پدیده هاى روحى جنبه خارجى دارند و ما را از وضع بیرون وجود ما آگاه مى کنند.
براى توضیح این سخن باید به چند نکته توجه کرد:
نخست اینکه: آیا جهانى بیرون از وجود ما هست یا نه؟
مسلماً چنین جهانى وجود دارد، و ایده آلیستها - که وجود جهان خارج را انکار مى کنند و مى گویند: هر چه هست «مائیم» و «تصورات ما»، و جهان خارج درست همانند صحنه هایى که در خواب مى بینیم چیزى جز تصورات نیست - سخت در اشتباهند، و اشتباه آنها را در جاى خود اثبات کرده ایم که چگونه ایده آلیستها در عمل رئالیست مى شوند و آنچه را در محیط کتابخانه خود مى اندیشند در کوچه و خیابان و در محیط زندگى فراموش مى کنند!(73)
دیگر اینکه: آیاما از وجود جهان بیرون آگاه هستیم یا نه؟ قطعا پاسخ این سؤال نیز مثبت است زیرا ما آگاهى زیادى از جهان بیرون خود داریم، و از موجوداتى که در اطراف ما یا نقاط دور دست است اطلاعات فراوانى در اختیار ما هست.
اکنون این سؤال پیش مى آید آیا جهان خارج به درون وجود ما مى آید؟ مسلماً نه، بلکه نقشه آن پیش ما است که با استفاده از خاصیت «واقع نمایى» به جهان بیرون وجود خود پى مى بریم.
این واقع نمایى نمى تواند تنها خواص فیزیکوشیمایى مغز باشد زیرا این خواص زائیده تأثرات ما از جهان بیرون است و به اصطلاح معلول آنها
﴿ صفحه 185﴾
است درست همانند تأثیرهایى که غذا روى معده ما مى گذارد آیا تأثیر غذا روى معده و فعل و انفعال فیزیکى و شیمیایى آن سبب مى شود که معده از غذاها آگاهى داشته باشد، پس چطور مغز ما مى تواند از دنیاى بیرون خود باخبر گردد؟
به تعبیر دیگر: براى آگاهى از موجودات خارجى و عینى یک نوع احاطه بر آنها لازم است و این احاطه کار سلول هاى مغزى نیست. سلول هاى مغزى تنها از خارج متأثر مى شوند، و این تأثر، همانند تأثر سایر دستگاه هاى بدن از خارج است، اما احاطه و آگاهى بر وضع خارج چیز دیگرى است، این موضوع را ما به خوبى درک مى کنیم.
اگر تأثر از خارج دلیلى بر آگاهى ما از خارج بود لازم بود ما با معده و زبان خود نیز بفهمیم در حالى که چنین نیست، خلاصه وضع استثنایى ادارکات ما دلیل بر آن است که حقیقت دیگرى درآن نهفته است (دقت کنید).