معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

دلایل مادى ها بر عدم استقلال روح

مادى ها براى اثبات مدعاى خود و اینکه روح و فکر و اراده و سایر پدیده هاى روحى همگى مادى هستند و از خواص فیزیکى و شیمیایى سلول هاى مغزى و عصبى مى باشند شواهدى آورده اند که در زیر به آنها اشاره مى شود:
1- «به آسانى مى توان نشان داد که با از کار افتادن یک قسمت از مراکز و یا سلسله اعصاب، یک دسته از آثار روحى تعطیل مى شود».(71)
﴿ صفحه 179﴾
مثلاً آزمایش شده که اگر قسمتهاى خاصى از مغز کبوتر را برداریم، نمى میرد، ولى بسیارى از معلومات خود را از دست مى دهد، اگر غذا به او بدهند مى خورد و هضم مى کند واگر ندهند و تنها دانه در مقابل او بریزند نمى خورد و از گرسنگى مى میرد!
همچنین در پاره اى از ضربه هاى مغزى که بر سر انسان وارد مى شود و یا به علل بعضى از بیمارى ها قسمت هایى از مغز از کار مى افتد، دیده شده است که انسان قسمتى ازمعلومات خود را از دست مى دهد.
چندى قبل در جرائد خواندیم: یک جوان تحصیل کرده در یک حادثه در نزدیکى «اهواز» بر اثر یک ضربه مغزى تمام حوادث گذشته زندگى خود را فراموش کرد و حتى مادر و خواهر خود را نمى شناخت و هنگامى که او را به خانه اى که در آن متولد و بزرگ شده بود بردند کاملاً براى او ناآشنا بود!
اینها و نظایر آن نشان مى دهد که رابطه نزدیکى میان فعالیت سلول هاى مغزى و پدیده هاى روحى وجود دارد.
2- «هنگام فکر کردن، تغییرات مادى در سطح مغز بیشتر مى شود، مغز بیشتر غذا مى گیرد، و بیشتر مواد فسفرى پس مى دهد، موقع خواب که مغز کار تفکر را انجام نمى دهد کمتر غذا مى گیرد، این خود دلیل بر مادى بودن آثار فکرى است».(72)
3- مشاهدات نشان مى دهد که وزن مغز متفکّران عموماً بیش از حد متوسط است (حد متوسط مغز مردان در حدود 1400 گرم و حد متوسط مغز زنان مقدارى از آن کمتر است) این نشانه دیگرى بر مادى بودن روح است.
4- اگر نیروى تفکّر و تظاهرات روحى دلیل بر وجود روح مستقل باشد
﴿ صفحه 180﴾
باید این معنى را در حیوانات نیز بپذیریم زیرا آنها هم در حد خود ادراکاتى دارند.
خلاصه آنها مى گویند: ما احساس مى کنیم که روح ما موجود مستقلى نیست و پیشرفت هاى معلوم مربوط به انسان شناسى نیز این واقعیت را تأیید مى کند.
از مجموع این استدلالات چنین نتیجه مى گیرند که پیشرفت و توسعه فیزیولوژى انسانى و حیوانى روز به روز این حقیقت را واضح تر مى سازد که میان پدیده هاى روحى و سلول هاى مغزى رابطه نزدیکى وجود دارد.

نقطه هاى تاریک این استدلال

به نظر مى رسد اشتباه بزرگى که دامنگیر مادى ها در اینجا شده این است که «ابزار کار» را با «فاعل کار» اشتباه کرده اند.
براى اینکه بدانیم چگونه آنها ابزار را با کننده کار اشتباه کرده اند اجازه بدهیدیکى دو مثال بیاوریم:
از زمان «گالیله» به این طرف تحولى در مطالعه وضع آسمان ها پیدا شد، گالیله ایتالیایى به کمک یک عینک ساز، موفق به ساختن دوربین کوچکى شد که بى شباهت به دوربین هاى کودکان امروز نبود، ولى البته آن روز «گالیله» بسیار خوشحال شد و شب هنگام که به کمک آن به مطالعه ستارگان آسمان پرداخت صحنه شگفت انگیزى در برابر چشم او آشکار گردید که تا آن روز هیچ انسان دیگرى ندیده بود، او فهمید کشف مهمى کرده است، و از آن روز به بعد کلید مطالعه اسرار جهان بالا به دست انسان افتاد.
﴿ صفحه 181﴾
تا آن روز انسان شبیه پروانه اى بود که فقط چند شاخه اطراف خود را مى دید، اما هنگامى که دوربین را به چشم گرفت مقدار قابل ملاحظه اى از درختان اطراف خود را نیز دید.
این مسئله به تکامل خود ادامه داد تا اینکه دوربین هاى بزرگ نجومى ساخته شد که قطر عدسى آنها پنج متر یا بیشتر بود و آنها را بر فراز کوههاى بلندى که در منطقه مناسبى از نظر صافى هوا قرار داشت نصب کردند، این دوربین ها که مجموع دستگاه آنها گاهى به اندازه یک عمارت چند طبقه مى شد، عوالمى از جهان بالا را به انسان نشان داد که چشم عادى حتى یک هزارم آن را ندیده بود.
حال فکر کنید اگر روزى وضع فنى و تکنولوژى بشر اجازه ساختن دوربین هایى با عدسى به قطر یکصدمتر با تجهیزاتى به اندازه یک شهر دهد چه عوالمى بر ما کشف خواهد شد که شاید امروز حتى تصور آن براى ما مشکل است.
اکنون این مسئله پیش مى آید که اگر این دوربین ها را از ما بگیرند به طور قطع بخشى یا بخشهایى از معلومات و مشاهدات ما درباره آسمانها تعطیل خواهد شد، ولى آیا بیننده اصلى ما هستیم، یا دوربین؟
آیا دوربین و تلسکوپ ابزار کار ما است که به وسیله آن مى بینیم و یا فاعل کار و بیننده واقعى است؟!
در مورد مغز نیز هیچ کس انکار نمى کند که بدون سلول هاى مغزى انجام تفکر و مانند آن ممکن نیست، ولى آیا مغز ابزار کار روح است و یا پدید آورنده روح؟!
مثال دیگرى مى زنیم: ما سوار کشتى یا هواپیما مى شویم و به وسیله
﴿ صفحه 182﴾
امواج بى سیم از درون کشتى یا هواپیما با مراکز خود در روى زمین و ساحل ارتباط داریم و مرتباً دستورهاى لازم را از آنها مى گیریم، مسلماً اگر دستگاه بى سیم ما خراب شود دیگر صدایى نمى شنویم، یعنى میان شنیدن پیام هاى مراکز ما و دستگاه بى سیم رابطه نزدیکى وجود دارد.
ولى آیا آنکه مى شنود و درک مى کند بى سیم است یا ما هستیم؟!
کوتاه سخن اینکه: تمام دلایلى که مادى ها در اینجا آورده اند فقط ثابت مى کند که میان سلول هاى مغزى و ادراکات ما ارتباطى وجود دارد، ولى هیچ کدام از آنها اثبات نمى کند که مغز انجام دهنده ادراکات است و ابزار آن نیست (دقت کنید).
و از اینجا روشن مى شود اگر مردگان چیزى نمى فهمند به خاطر این است که ارتباط روح آنها با بدن از بین رفته نه اینکه روح فانى شده است، درست همانند کشتى یا هواپیمایى که دستگاه بى سیم آن از کار افتاده است، کشتى و راهنمایان و ناخدایان کشتى وجود دارند اما ساحل نشینان نمى توانند با آنها رابطه اى برقرار کنند، زیرا وسیله ارتباطى از میان رفته است.
﴿ صفحه 183﴾

دلایل استقلال روح

سخن از مسئله روح بود و اینکه مادیها اصرار دارند، پدیده روحى را از خواص سلولهاى مغزى بدانند و «فکر» و «حافظه» و «ابتکار» و «عشق» و «نفرت» و «خشم» و «علوم و دانشها» را همگى در ردیف مسائل آزمایشگاهى و مشمول قوانین جهان ماده بدانند، ولى فلاسفه طرفدار استقلال روح، دلایلى بر نفى و طرد این عقیده دارند که در ذیل به قسمتهایى از آن اشاره مى شود: