معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

بقاى روح نشانه اى از رستاخیز است

یکى دیگر از دلائلى، که با مسأله رستاخیز و زندگى پس از مرگ رابطه نزدیک دارد و نشان مى دهد که با «مرگ»، فنا و نابودى مطلق به سراغ انسان نمى آید، مسئله بقاى روح است.
اثبات وجود روح به عنوان یک حقیقت مستقل - نه یک خاصیت عارضى بدن - این موضوع را روشن مى سازد که پس از مرگ، روح آدمى باقى مى ماند و مرگ پایان زندگى به معنى مطلق نیست و اثبات این موضوع در حقیقت یک گام بزرگ به سوى اثبات وجود جهان بعد از مرگ و معاد است. ولى براى رسیدن به این هدف باید سه موضوع را جداگانه بررسى کرد:
1- استقلال روح
2- تجرد روح
3- بقاى روح
اما قبلاً ذکر این نکته لازم است که مسأله روح از قدیمى ترین و پیچیده ترین مباحثى است که فلاسفه و دانشمندان با آن روبه رو بوده اند.
هیچ کس نمى تواند آغازى براى این بحث بیان کند، زیرا طبق گواهى تاریخ از پنج هزار سال قبل، مصرى ها - و احتمالاً اقوام دیگر - به مسئله روح
﴿ صفحه 172﴾
کم و بیش آشنایى داشته اند، حتى به گفته «آلوسى» دانشمند معروف اسلامى تاکنون (در حدود) یک هزار قول و نظریه در این مسئله ابراز شده، و هر کس به نوعى از ماهیت روح سخن گفته است.
اما به نظر مى رسد نخستین چیزى که سبب توجه انسان به مسئله روح شده موضوع خواب و رؤیا بوده است.
انسان - حتى انسان قبل از تاریخ - در عالم خواب صحنه ها و عوالم وسیعى را مشاهده مى کرد که پس از بیدارى هیچ یک از آنها را در محیط خود نمى دید.
انسان با توجه به این مسئله، چنین احساس مى کرد که نیروى مرموزى در وجود او نهفته است که به هنگام بیدارى به شکلى، و به هنگام خواب به شکل دیگر، فعالیت و خودنمایى مى کند، حتى در موقعى که دستگاه هاى بدن خاموشند و انسان در گوشه اى افتاده، «او» مشغول فعالیت است.
این نیروى مرموز را «روح» (یا معادل آن در زبان هاى دیگر) نامید.
به هنگامى که فلسفه به صورت یک «علم مُدوَّن» شکل گرفت، مسئله روح یکى از مسائلى بود که در صدر مباحث فلسفى جایى براى خود باز کرد.
و همانطور که به زودى - به خواست خدا - خواهیم دید، همین مسئله خواب یکى از کلیدهاى عالم ارواح است، بلکه خواهیم دید که خواب دیدن و رؤیا از دو جهت مى تواند ما را به عالم ارواح راهنمایى کند:
نخست اصل مسئله رؤیا و صحنه هایى که انسان در خواب مى بیند - خواه وجود خارجى پیدا کند یا نه و به اصطلاح خواه تعبیرى داشته باشد یا نداشته باشد - و دیگر کیفیت و چگونگى خوابها و رؤیاهایى که انسان
﴿ صفحه 173﴾
مى بیند و احیاناً پرده از حوادث «موجود» یا «گذشته» یا «آینده» بر مى دارد.
در اینجا افراد سطحى فوراً خود را راحت مى کنند و مى گویند: خواب و رؤیا که چیز مهمى نیست، همان صحنه هایى است که در بیدارى مى بینیم و گاهى هم فعالیت نیروى واهمه و خیال و یا روشنگر محتویات ضمیر ناآگاه است.
کار نداریم که خواب و رؤیا از کجا سرچشمه مى گیرد و نتیجه فعالیت چیست؟ و آیا مربوط به گذشته است یا آینده؟ سخن در این است که این صحنه هاى وسیعى را که در عالم خواب مى بینیم لابد جایى در وجود ما دارند، آیا محل آنها سلولهاى مغزى ما و درون جمجمه ما است و یا این نقشه هاى وسیع روى تابلوى دیگرى ترسیم مى گردد.
مثلاً ما در خواب مى بینیم در باغى نشسته ایم، استخر وسیعى با امواج لرزان و زیبایش در وسط باغ به چشم مى خورد، این باغ زیبا در دامنه کوه عظیمى قرار گرفته که شانه هاى آن در آسمان پیش رفته است.
کار نداریم که این صحنه مربوط به گذشته یاآینده است، ولى به هر حال این نقشه ذهنى محلى لازم دارد که همانند یک تابلو نقاشى در آن محل پیاده شود، آیا محل آن مى تواند سلول هاى مغزى باشد؟ به زودى خواهیم فهمید که نه، پس محل دیگرى لازم دارد که آن را «روح» مى نامیم.
به هر حال در آینده خواهیم دید که مسئله خواب و رؤیا تا چه اندازه مى تواند پرده از روى اسرار روح بردارد و نشان دهد که این مسئله همان طور که در آغاز کلیدى براى راه یافتن به منطقه وسیع روح بوده است امروز هم ارزش خود را به عنوان یک دلیل فلسفى و حتى یک دلیل تجربى از دست نداده است.
﴿ صفحه 174﴾
از آن به بعد هر قدر هم علم و دانش بشر و مسائل فلسفى گسترش یافت دلایل تازه اى براى اثبات وجود روح به دست آمد، که بحث هاى آینده این دلایل را تعقیب مى کند، منظور در اینجا فقط اشاره به تاریخچه پیدایش گفتگو درباره روح و مسائل روحى در سطح عموم و در سطح افکار دانشمندان بود.
﴿ صفحه 175﴾

استقلال روح

در اینکه انسان با سنگ و چوب بى روح فرق دارد شکى نیست، زیرا ما به خوبى احساس مى کنیم که با موجودات بى جان و حتى با گیاهان تفاوت داریم، ما مى فهمیم، تصور مى کنیم، تصمیم مى گیریم، اراده داریم، عشق مىورزیم، متنفر مى شویم و... ولى گیاهان و سنگها هیچ یک از این احساسات را ندارند، بنابراین میان ما و آنها یک تفاوت اصولى وجود دارد، و آن داشتن روح انسانى است.
نه مادیها و نه هیچ دسته اى دیگر هرگز منکر اصل وجود «روح» یا «روان» نیستند و به همین دلیل همه آنها روانشناسى «پیسیکولوژى» و روانکاوى «پسیکانالیزم» را به عنوان یک علم مثبت مى شناسند. این دو علم گرچه تقریباً از جهاتى مراحل طفولیت خود را طى مى کنند ولى به هر حال از علومى هستند که در دانشگاه هاى بزرگ دنیا به وسیله استادان و دانش پژوهان تعقیب مى شوند، و همان طور که خواهیم دید، «روان» و «روح» دو حقیقت جدا از هم نیستند بلکه مراحل مختلف یک واقعیتند.
آنجا که سخن از ارتباط روح با جسم است، و تأثیر متقابل این دو در یکدیگر بیان مى شود، نام «روان» بر آن مى گذاریم و آنجا که پدیده هاى روحى جداى از جسم، مورد بحث قرار مى گیرند نام روح را به کار مى بریم.
﴿ صفحه 176﴾
خلاصه اینکه هیچ کس انکار نمى کند که حقیقتى به نام روح و روان در ما وجود دارد.
اکنون باید دید جنگ دامنه دار «مادى ها» یا «فلاسفه متافیزیک و روحیون» در کجاست؟
پاسخ این سؤال این است که: دانشمندان الهى و روحیون معتقدند غیر از موادى که جسم انسان را تشکیل مى دهد، حقیقت و گوهر دیگرى در او نهفته است که از جنس ماده نیست و بدن آدمى تحت تأثیر مستقیم آن قرار دارد.
به عبارت دیگر: روح یک حقیقت ماوراى طبیعى است که ساختمان و فعالیت آن غیر از ساختمان و فعالیت جهان ماده است، درست است که دائماً با جهان ماده ارتباط دارد ولى ماده و یا خاصیت ماده نیست!
در صف مقابل، فلاسفه مادى و ماتریالیست ها قرار دارند، آنها مى گویند: ما موجودى مستقل از ماده به نام روح یا نام دیگر سراغ نداریم هر چه هست همین ماده جسمانى و یا آثار فیزیکى و شیمیایى آن است.
ما دستگاهى به نام مغز و اعصاب داریم که بخش مهمى از اعمال حیاتى ما را انجام مى دهند و مانند سایر دستگاه هاى بدن مادى هستند و تحت قوانین ماده فعالیت مى کنند.
ما غدّه هایى در زیر زبان داریم به نام «غدّه هاى بزاق» که هم فعالیت فیزیکى دارند و هم شیمیایى، هنگامى که غذا وارد دهان مى شود، این چاه هاى آرتزین! به طور خودکار و کاملاً اتوماتیک شروع به کار مى کنند، و چنان حسابگرند که درست به همان اندازه که آب براى جویدن و نرم کردن
﴿ صفحه 177﴾
غذا لازم است روى آن مى پاشند، غذاهاى آبدار، کم آب و خشک، هر کدام به اندازه نیاز خود، سهمیه اى از آب دهان را دریافت مى دارند، مواد اسیدى مخصوصاً هنگامى که زیاد غلیظ باشند، فعالیت این غدّه ها را افزایش مى دهند تا سهم بیشترى از آب دریافت دارند، و به اندازه کافى رقیق شوند و به دیوارهاى معده زیانى نرسانند!
و هنگامى که غذا را فرو بردیم، فعالیت این چاه ها خاموش مى گردد، خلاصه نظام عجیبى بر این چشمه هاى جوشان حکومت مى کند که اگر یک ساعت تعادل حساب آنها به هم بخورد یا همیشه آب از «لب و لوچه» ما سرازیر است و یا به اندازه اى زبان و گلوى ما خشک مى شود که لقمه در گلوى ما گیر مى کند.
این کار فیزیکى بزاق است ولى مى دانیم کار مهم تر بزاق کار شیمیایى آن است، مواد مختلفى با آن آمیخته است، که با غذا ترکیب مى شوند و زحمت معده را کم مى کنند.
ماتریالیست ها مى گویند: سلسله اعصاب و مغز ما شبیه عدّه هاى بزاقى و مانند آن داراى فعالیت هاى فیزیکى و شیمیایى است (که به طور مجموع «فیزیکوشیمیایى» به آن گفته مى شود) و همین فعالیت هاى «فیزیکو شیمیایى» است که ما نام آن را «پدیده هاى روحى» و یا روح مى گذاریم.
توضیح اینکه: هنگامى که مشغول فکر کردن هستیم یک سلسله امواج الکتریکى مخصوص از مغز ما بر مى خیزد، این امواج را امروز با دستگاه هایى مى گیرند و روى کاغذ ثبت مى کنند، مخصوصاً در بیمارستانهاى روانى با مطالعه روى این امواج راه هایى براى شناخت و درمان بیماران روانى پیدا مى کنند، این فعالیت فیزیکى مغز ماست.
﴿ صفحه 178﴾
علاوه بر این، سلول هاى مغزى به هنگام فکر کردن، و یا سایر فعالیت هاى روانى داراى یک رشته فعل و انفعالات شیمیایى هستند.
بنابراین روح و پدیده هاى روحى چیزى جز خواص فیزیکى و فعل و انفعالات شیمیایى سلول هاى مغزى و عصبى ما نمى باشد.
آنها از این بحث چنین نتیجه مى گیرند:
1- همانطور که فعالیت غدّه هاى بزاقى و اثرات مختلف آن قبل از بدن نبوده و بعد از آن نیز نخواهد بود فعالیت هاى روحى ما نیز با پیدایش مغز و دستگاه اعصاب، موجود مى شوند و با مردن آن مى میرند!
2- روح از خواص جسم است، پس مادى است و جنبه ماوراى طبیعى ندارد.
3- روح مشمول تمام قوانینى است که بر جسم حکومت مى کند.
4- روح بدون وجود مستقلى ندارد و نمى تواند داشته باشد.

دلایل مادى ها بر عدم استقلال روح

مادى ها براى اثبات مدعاى خود و اینکه روح و فکر و اراده و سایر پدیده هاى روحى همگى مادى هستند و از خواص فیزیکى و شیمیایى سلول هاى مغزى و عصبى مى باشند شواهدى آورده اند که در زیر به آنها اشاره مى شود:
1- «به آسانى مى توان نشان داد که با از کار افتادن یک قسمت از مراکز و یا سلسله اعصاب، یک دسته از آثار روحى تعطیل مى شود».(71)
﴿ صفحه 179﴾
مثلاً آزمایش شده که اگر قسمتهاى خاصى از مغز کبوتر را برداریم، نمى میرد، ولى بسیارى از معلومات خود را از دست مى دهد، اگر غذا به او بدهند مى خورد و هضم مى کند واگر ندهند و تنها دانه در مقابل او بریزند نمى خورد و از گرسنگى مى میرد!
همچنین در پاره اى از ضربه هاى مغزى که بر سر انسان وارد مى شود و یا به علل بعضى از بیمارى ها قسمت هایى از مغز از کار مى افتد، دیده شده است که انسان قسمتى ازمعلومات خود را از دست مى دهد.
چندى قبل در جرائد خواندیم: یک جوان تحصیل کرده در یک حادثه در نزدیکى «اهواز» بر اثر یک ضربه مغزى تمام حوادث گذشته زندگى خود را فراموش کرد و حتى مادر و خواهر خود را نمى شناخت و هنگامى که او را به خانه اى که در آن متولد و بزرگ شده بود بردند کاملاً براى او ناآشنا بود!
اینها و نظایر آن نشان مى دهد که رابطه نزدیکى میان فعالیت سلول هاى مغزى و پدیده هاى روحى وجود دارد.
2- «هنگام فکر کردن، تغییرات مادى در سطح مغز بیشتر مى شود، مغز بیشتر غذا مى گیرد، و بیشتر مواد فسفرى پس مى دهد، موقع خواب که مغز کار تفکر را انجام نمى دهد کمتر غذا مى گیرد، این خود دلیل بر مادى بودن آثار فکرى است».(72)
3- مشاهدات نشان مى دهد که وزن مغز متفکّران عموماً بیش از حد متوسط است (حد متوسط مغز مردان در حدود 1400 گرم و حد متوسط مغز زنان مقدارى از آن کمتر است) این نشانه دیگرى بر مادى بودن روح است.
4- اگر نیروى تفکّر و تظاهرات روحى دلیل بر وجود روح مستقل باشد
﴿ صفحه 180﴾
باید این معنى را در حیوانات نیز بپذیریم زیرا آنها هم در حد خود ادراکاتى دارند.
خلاصه آنها مى گویند: ما احساس مى کنیم که روح ما موجود مستقلى نیست و پیشرفت هاى معلوم مربوط به انسان شناسى نیز این واقعیت را تأیید مى کند.
از مجموع این استدلالات چنین نتیجه مى گیرند که پیشرفت و توسعه فیزیولوژى انسانى و حیوانى روز به روز این حقیقت را واضح تر مى سازد که میان پدیده هاى روحى و سلول هاى مغزى رابطه نزدیکى وجود دارد.