معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

قانون عدالت در جهان هستى

اکنون ببینیم آیا مى توان به وجود یک عدالت عمومى و همگانى در ماوراى این زندگى اطمینان داشت، یا انسانها تصفیه حساب نشده از این جهان مى روند و دیگر هیچ!
چشم بر مى داریم از زندگى انسانها که گوشه بسیار کوچکى از نظام آفرینش را تشکیل مى دهد و یک نظر کلى به وضع عمومى عالم هستى مى افکنیم:
مى بینیم قانونى به نام «نظم و عدالت» بر همه جا سایه افکنده است. این
﴿ صفحه 151﴾
قانون به قدرى نیرومند است که کوچکترین انحراف از آن سبب نابودى هر چیزى است، اگر آسمانها و زمین یعنى این همه کرات عظیم و بى شمارى که صحنه هستى را پر کرده اند و تا آنجا که فکر کار کند پیش مى روند حتى هنگامى که مرکب فکر از کار مى افتد آنها همچنان، به حرکت، به هستى، به پیشروى، به گسترش خود، ادامه مى دهند، اگر آنها بر پا هستند به خاطر همین نظم و عدالت است که: «بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّمواتُ وَ الارضُ;به عدالت آسمانها و زمین برپاست».(65)
دوام یک دانه فوق العاده کوچک «اتم» در طى میلیونها سال با آن همه ظرافت و دقتى که در ساختمان آن به کار رفته، و قاعدتاً مى بایست این چنین دستگاه ظریفى خیلى زود از کار بیفتد، مولود همان عدالت و محاسبه فوق العاده دقیق نظام الکترونها و پروتونها است.
و هیچ دستگاهى - کوچک و بزرگ - از این نظام شگرف و عدالت عمومى برکنار نیست، به جز انسان!

آیا انسان یک موجود استثنایى است؟

البته انسان یک تفاوت اساسى با تمام موجودات جهان طبیعت دارد، و آن اینکه قدرت عجیب به نام اراده توأم با اختیار و آزادى دارد، یعنى; پس از مطالعه و بررسى و تفکر هر چیز را به سود خود تشخیص داد انجام مى دهد و هر چه را به زیان خود دید ترک مى کند، و از این نظر خودش
﴿ صفحه 152﴾
حاکم بر سرنوشت خویش است.
و همین امتیاز بزرگ ضامن «تکامل معنوى و اخلاقى و انسانى» اوست، زیرا اگر او آزاد نمى بود و مثلاً کارهاى نیک، و خدمات مردمى را با اجبار از طرف عوامل درونى یا بیرونى انجام مى داد هیچ گونه تفاوتى با سنگهاى بیابان نداشت که در میان آنها هم اجناس و انواع مختلف گران قیمت و ارزان قیمت وجود دارد و این تفاوت جنس، امتیاز اخلاقى براى آنها نیست.
فى المثل اگر کسى را زیر فشار سر نیزه وادار به کمک چند میلیونى به یک مؤسسه خیریه کنند، آن مؤسسه به هر حال به راه مى افتد ولى این امر هیچ گونه تکامل اخلاقى و انسانى براى او ایجاد نمى کند در حالى که اگر حتى یک ریال با دست خود و با آزادى اراده مى داد به همان نسبت سهمى از این نوع تکامل داشت. بنابراین شرط نخستین تکامل انسانى و اخلاقى، داشتن آزادى اراده است که بشر با پاى خود این راه را بپیماید، نه به اجبار همچون عوامل اضطرارى جهان طبیعت. و اگر آفریدگار جهان این امتیاز بزرگ را به انسان داده به خاطر همین هدف عالى بوده است (دقت کنید).
طبیعى است که جمعى هم از این آزادى سوء استفاده مى کنند و دست به جنایات و خلافکاریهایى مى زنند.
حال اگر انسان تا نیت گناه کند قلبش «سنگ کوب» کند و گرفتار «آنفاکتوس» و «سکته قلبى» شود، و به مجرد اینکه مال یتیم مى خورد از دل درد تا دم مرگ پیش رود، و یا به هنگامى که دست به سرقت مى زند - به قول آن مرد پشت کوهى که تکلیف براى خدا درست مى کرد - دستش فوراً خشک شود و نام او به عنوان سارق بر صفحه آسمان با خط درشت و روشن
﴿ صفحه 153﴾
نوشته شود، باز مسأله شکل اجبار به خود مى گیرد و هیچ کس سراغ این گناهان نمى رود، ولى این گناه نکردن سر سوزن افتخارى براى او نمى آفریند، و امتیاز انسانى و تکامل روحى محسوب نمى شود... اینها همه از یک سو.
از سوى دیگر انسان نمى تواند از قانون عدالت که فرمان آفریدگار در سراسر عالم هستى است مستثناباشد و وصله ناهمرنگى براى جهان خلقت گردد زیرا این استثنا کاملاً بى دلیل است، به این دلیل یقین پیدا مى کنیم که براى او نیز دادگاه و محکمه اى تعیین شده که همگان بدون استثنا در آن حضور خواهند یافت و سهم خود را از «عدالت عمومى جهان آفرینش» دریافت خواهند کرد (باز هم دقت کنید).
﴿ صفحه 154﴾

﴿ صفحه 155﴾

دومین دلیل عقلى