معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

نخستین دلیل عقلى

انسان در چهار محکمه در همین جهان محاکمه مى شود اما...
انسان نمى تواند از قانون عدالت عمومى آفرینش مستثنا گردد.
درست است که انسان در برابر خلافکاریها و بیدادگریها و آلودگیها در «چهار دادگاه مختلف» در همین جهان مجازات و محکوم به پرداختن جریمه هاى سنگینى مى شود که «نخستین» آنها دادگاه اسرارآمیز «وجدان» است که گاه به تنهایى همه حسابها را تصفیه مى کند و چیزى باقى نمى گذارد.
و دومین آنها دادگاه «آثار طبیعى عمل» است که مخصوصاً در گناهانى که جنبه «همگانى» به خود مى گیرد خیلى زود تأثیر قضاوت این دادگاه آشکار مى گردد.
تاریخ عبرت انگیز بشر مملو است از سرنوشت دردناک جوامعى که بر اثر ظلم و ستم و تبعیض، و دروغ و خیانت و نفاق و تنبلى در مدت کوتاهى طومار زندگى آنها در هم پیچیده و بکلى از هم متلاشى شدند.
سومین محکمه، محکمه «مکافات عمل» است که از همه این محاکم اسرارآمیزتر است و روابطش ناشناخته! گویا قضات این دادگاه در پشت
﴿ صفحه 148﴾
درهاى بسته به دادرسى مى نشینند و احکام قاطعى صادر مى کنند و به شکل اسرارآمیزى نیز اجرا مى گردد.
ما امروز هیچ توضیح علمى براى مسأله «مکافات» نمى توانیم بدهیم، اما این را هم نمى توانیم انکار کنیم که در زندگى خود بارها به چشم دیده ایم یا در صفحات تاریخ بسیار خوانده ایم که افراد بیدادگرى در پایان کار، چنان در آتش مکافات سوختند که براى هیچ کس قابل پیش بینى نبود، و رابطه سرنوشت شوم و دردناک آنها با اعمال خلافى که مرتکب مى شدند، نه از طریق «وجدان» قابل تفسیر بود و نه از طریق «اثر طبیعى عمل»، و نه ممکن بود همه آنها را حمل بر تصادف کرد.
و این اعتقاد قدیمى را که دست مکافاتى در کار است، که به شکل مرموز و ناشناخته، امّا به صورت قاطع و کوبنده، عمل مى کند در افکار همچنان زنده نگه مى دارد.
بالاخره چهارمین دادگاه، «دادگاههاى رسمى» و عادى بشرى است که قدرت ضعیفى دارد، و شاید از ده مورد خلاف تنها یک مورد را ببیند و بقیه، خود را از او پنهان کنند، و تازه در همین یک مورد هم احکام او همیشه عادلانه نیست، زیرا چنانکه مى دانیم هم چشم فرشته عدالتش بسته است و با چشم بسته تشخیص دادن، کار آسانى نیست و هم کفه ها و شاهین ترازوى ظریفش تاب تحمل آن همه طوفانهایى که در دل اجتماعات مىوزد ندارد لذا بسیار مى شود که اعتدالش به هم مى خورد!
﴿ صفحه 149﴾

محکمه هاى خصوصى

این محکمه هاى چهار گانه در برابر ما وجود دارد، اما اگر درست از یک یک آنها به دقت دیدن کنیم خواهیم دید که بر سر در همه آنها این جمله نوشته شده «این محکمه خصوصى است و تنها به بعضى از جرائم رسیدگى مى کند!»
خصوصى بودن این دادگاهها نیاز زیادى به بحث ندارد زیرا: دادگاههاى رسمى که تکلیفش - چنانکه گفتیم - روشن است و دامان همه گنهکاران و خلافکاران را نمى تواند بگیرد، و اگر مى گرفت و داد همه مظلومان را از ستمگران باز مى ستاند امروز جهان در آتش این همه ظلم و ستم و استعمار و استعباد و استثمار نمى سوخت.
و اما دادگاه مکافات، آن هم جنبه عمومى و همگانى ندارد، گویا تنها یک برنامه تربیتى است، و هشدارى است به عموم از طریق نشان دادن نمونه ها! و به همین دلیل بیدادگرانى را مى شناسیم که از چنگال آن هم فرار کرده اند، بعلاوه جنایت گاهى چندان سنگین است که مکافات نمى تواند از عهده همه آن برآید و تنها جریمه اى براى گوشه اى از آن تعیین مى کند.
و اما محکمه «آثار طبیعى عمل» آن نیز جنبه خصوصى دارد، زیرا شعاع عملش معمولاً گناهانى را در بر مى گیرد که جنبه همگانى به خود گرفته، و یا اگر یک فرد آن را مرتکب شود باید مدتى طولانى به آن عمل ادامه دهد، تا ریشه کند، و جوانه زند، و میوه تلخ و شوم آن آشکار گردد.
بنابراین بسیارى از گنهکاران و بسیارى از گناهان از قلمرو قضاوت آن بیرونند.
﴿ صفحه 150﴾
باقى مى ماند «محکمه وجدان» که در بحثهاى مشروحى که درباره طرز کار این دادگاه داشته ایم خصوصى بودن آن ثابت شده است، چه اینکه: همه مردم از یک «وجدان بیدار و زنده» برخوردار نیستند، و ضعف وجدان که به علل گوناگونى صورت مى گیرد سبب مى شود که جمعى از آلودگان و جانیان خطرناک، در لباسهاى مختلف، از چنگال مجازات این محکمه نیز فرار کنند.
بنابراین نتیجه کلى که از بررسى همه جانبه دادگاههاى چهارگانه بالا مى گیریم این است که هیچ یک از آنها یک شکل عمومى و همگانى که همه منحرفان و مجرمان را به خاطر هر گناه، و ارتکاب هر گونه جرم محاکمه کند و به کیفر شایسته برساند ندارد، گویا همه آنها به منزله اخطارهاى پى در پى و زنگهاى خطرى هستند، که براى تربیت و بیدار باش بشر نواخته مى شوند نه غیر آن.

قانون عدالت در جهان هستى

اکنون ببینیم آیا مى توان به وجود یک عدالت عمومى و همگانى در ماوراى این زندگى اطمینان داشت، یا انسانها تصفیه حساب نشده از این جهان مى روند و دیگر هیچ!
چشم بر مى داریم از زندگى انسانها که گوشه بسیار کوچکى از نظام آفرینش را تشکیل مى دهد و یک نظر کلى به وضع عمومى عالم هستى مى افکنیم:
مى بینیم قانونى به نام «نظم و عدالت» بر همه جا سایه افکنده است. این
﴿ صفحه 151﴾
قانون به قدرى نیرومند است که کوچکترین انحراف از آن سبب نابودى هر چیزى است، اگر آسمانها و زمین یعنى این همه کرات عظیم و بى شمارى که صحنه هستى را پر کرده اند و تا آنجا که فکر کار کند پیش مى روند حتى هنگامى که مرکب فکر از کار مى افتد آنها همچنان، به حرکت، به هستى، به پیشروى، به گسترش خود، ادامه مى دهند، اگر آنها بر پا هستند به خاطر همین نظم و عدالت است که: «بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّمواتُ وَ الارضُ;به عدالت آسمانها و زمین برپاست».(65)
دوام یک دانه فوق العاده کوچک «اتم» در طى میلیونها سال با آن همه ظرافت و دقتى که در ساختمان آن به کار رفته، و قاعدتاً مى بایست این چنین دستگاه ظریفى خیلى زود از کار بیفتد، مولود همان عدالت و محاسبه فوق العاده دقیق نظام الکترونها و پروتونها است.
و هیچ دستگاهى - کوچک و بزرگ - از این نظام شگرف و عدالت عمومى برکنار نیست، به جز انسان!