معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

4- رستاخیز کوچک و بزرگ

همانطور که سابقاً هم اشاره کردیم نمونه اى از رستاخیز و دادگاه بزرگ آن در وجود ماست که بعد از انجام یک کار نیک یا بد بلافاصله در درون جان انسان تشکیل مى گردد.
گاهى در برابر یک کار نیک و مؤثر آن چنان احساس آرامش درونى مى کند و روح او لبریز از شادى و نشاط مى شود که لذت و شکوه و زیبائى آن با هیچ بیان و قلمى قابل توصیف نیست.
و بعکس، گاهى به دنبال یک خلاف و جنایت که از او سر زده چنان دچار کابوسهاى وحشتناک و طوفانهاى غم و اندوه مى گردد و از درون مى سوزد که از زندگى بکلى سیر مى شود، و حتى براى رهائى از چنگال این ناراحتى خود را آگاهانه به چوبه دار تسلیم مى کند.
این دادگاه عجیب درونى چه شباهت عجیبى به دادگاه رستاخیز دارد!
1- قاضى و شاهد و مجرى حکم در حقیقت در اینجا یکى است،
﴿ صفحه 145﴾
همان طور که در قیامت چنین است:
« عالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبادِکَ; خداوندا! تو از اسرار پنهان و آشکار آگاهى، و تو در میان بندگانت قضاوت خواهى کرد».(60)
2- دادگاه وجدان توصیه و رشوه و پارتى و پرونده سازى رایج بشرى را نمى پذیرد، همانطور که درباره دادگاه قیامت نیز مى خوانیم:
«وَ اتَّقُوا یَوْمًا لا تَجْزی نَفْسٌ عَنْ نَفْس شَیْئًا وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا یُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ; از آن روز بترسید که هیچ کس به جاى دیگرى مجازات نمى شود و نه شفاعتى پذیرفته مى گردد و نه فدیه و رشوه اى و نه یارى مى شوند».(61)
3- محکمه وجدان مهمترین و قطورترین پرونده ها را در کوتاه ترین مدت رسیدگى کرده و حکم نهائى خود را به سرعت صادر مى کند، نه استیناف در آن هست و نه تجدید نظر و نه ماهها و سالها سرگردانى و دربه درى، همانطور که درباره دادگاه رستاخیز نیز مى خوانیم:
« وَ اللّهُ یَحْکُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ وَ هُوَ سَریعُ الْحِسابِ; خداوند حکم مى کند و حکم او رد و نقض نمى شود و حساب او سریع است».(62)
4- مجازات و کیفرش بر خلاف مجازاتهاى معمولى این جهان نخستین جرقه هایش در درون افروخته مى شود و از آنجا به بیرون سرایت مى کند، نخست روح انسان را مى آزارد سپس آثارش در جسم و چهره و خواب و خوراک او آشکار مى گردد همانطور که درباره دادگاه قیامت نیز مى خوانیم:
«نَارُاللّهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتى تَطَّلِعُ عَلَى الأفْئِدَةِ; آتش برافروخته الهى که از
﴿ صفحه 146﴾
قلبها زبانه مى کشد»!(63)
5- این دادگاه وجدان چندان نیاز به ناظر و شهود ندارد، و در صورت لزوم دست به خارج از وجود انسان دراز نمى کند بلکه معلومات و آگاهیهاى خود انسان را به عنوان شهود به نفع یا بر ضد او مى پذیرد.
همانطور که در دادگاه رستاخیز نیز ذرات وجود انسان حتى دست و پا و پوست تن او گواهان بر اعمال او هستند:
«حَتّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ; چون به کنار آتش دوزخ برسند گوش و چشم و پوست تن آنها بر ضد آنها گواهى مى دهد».(64)
این شباهت عجیب در میان این دو دادگاه نشانه دیگرى بر فطرى بودن این مسأله است زیرا چگونه مى توان باور کرد در وجود یک انسان که قطره کوچکى از این اقیانوس عظیم هستى است چنان حساب و کتاب و دادگاه مرموز و اسرارآمیزى وجود داشته باشد اما در درون این عالم بزرگ مطلقاً حساب و کتاب و دادگاه و محکمه اى وجود نداشته باشد این باور کردنى نیست.
بنابراین از سه راه، فطرى بودن ایمان به زندگى پس از مرگ را مى توان اثبات کرد.
از طریق غریزهء عشق به بقا، و از راه وجود و ادامه این ایمان در طول تاریخ بشر و از طریق وجود نمونه کوچک دادگاه رستاخیز در درون وجود انسان.
﴿ صفحه 147﴾

فرمان عمومى عدالت

نخستین دلیل عقلى

انسان در چهار محکمه در همین جهان محاکمه مى شود اما...
انسان نمى تواند از قانون عدالت عمومى آفرینش مستثنا گردد.
درست است که انسان در برابر خلافکاریها و بیدادگریها و آلودگیها در «چهار دادگاه مختلف» در همین جهان مجازات و محکوم به پرداختن جریمه هاى سنگینى مى شود که «نخستین» آنها دادگاه اسرارآمیز «وجدان» است که گاه به تنهایى همه حسابها را تصفیه مى کند و چیزى باقى نمى گذارد.
و دومین آنها دادگاه «آثار طبیعى عمل» است که مخصوصاً در گناهانى که جنبه «همگانى» به خود مى گیرد خیلى زود تأثیر قضاوت این دادگاه آشکار مى گردد.
تاریخ عبرت انگیز بشر مملو است از سرنوشت دردناک جوامعى که بر اثر ظلم و ستم و تبعیض، و دروغ و خیانت و نفاق و تنبلى در مدت کوتاهى طومار زندگى آنها در هم پیچیده و بکلى از هم متلاشى شدند.
سومین محکمه، محکمه «مکافات عمل» است که از همه این محاکم اسرارآمیزتر است و روابطش ناشناخته! گویا قضات این دادگاه در پشت
﴿ صفحه 148﴾
درهاى بسته به دادرسى مى نشینند و احکام قاطعى صادر مى کنند و به شکل اسرارآمیزى نیز اجرا مى گردد.
ما امروز هیچ توضیح علمى براى مسأله «مکافات» نمى توانیم بدهیم، اما این را هم نمى توانیم انکار کنیم که در زندگى خود بارها به چشم دیده ایم یا در صفحات تاریخ بسیار خوانده ایم که افراد بیدادگرى در پایان کار، چنان در آتش مکافات سوختند که براى هیچ کس قابل پیش بینى نبود، و رابطه سرنوشت شوم و دردناک آنها با اعمال خلافى که مرتکب مى شدند، نه از طریق «وجدان» قابل تفسیر بود و نه از طریق «اثر طبیعى عمل»، و نه ممکن بود همه آنها را حمل بر تصادف کرد.
و این اعتقاد قدیمى را که دست مکافاتى در کار است، که به شکل مرموز و ناشناخته، امّا به صورت قاطع و کوبنده، عمل مى کند در افکار همچنان زنده نگه مى دارد.
بالاخره چهارمین دادگاه، «دادگاههاى رسمى» و عادى بشرى است که قدرت ضعیفى دارد، و شاید از ده مورد خلاف تنها یک مورد را ببیند و بقیه، خود را از او پنهان کنند، و تازه در همین یک مورد هم احکام او همیشه عادلانه نیست، زیرا چنانکه مى دانیم هم چشم فرشته عدالتش بسته است و با چشم بسته تشخیص دادن، کار آسانى نیست و هم کفه ها و شاهین ترازوى ظریفش تاب تحمل آن همه طوفانهایى که در دل اجتماعات مىوزد ندارد لذا بسیار مى شود که اعتدالش به هم مى خورد!
﴿ صفحه 149﴾