معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

2- عشق به بقا

اگر انسان راستى براى فناو نیستى آفریده شده بود باید عاشق فنا باشد، و از مرگ - هر چند مرگ به موقع و در سنین بالا - لذت ببرد، در حالى که مى بینیم قیافه مرگ (به معنى نیستى) در هیچ زمانى براى او خوشایند نبوده و نیست، نه تنها خوشایند نیست بلکه، با تمام وجود خود عاشق بقاء و هستى
﴿ صفحه 142﴾
است، و این عشق و علاقه شدید از خلال همه کارهاى او نمایان است.
کوشش براى زنده نگه داشتن نام و فکر و ذکر خود، تهیه اهرام چند هزار ساله مصر، و مقابر جاویدان، مومیائى کردن بدن مردگان، با آن مخارج هنگفت، حتى علاقه به حیات فرزند که دنباله حیات او است و... همه نشانه این عشق غریزى به بقاء است.
دویدن دنبال عمر طولانى، اکسیر جوانى و آب حیات هر کدام نشانه اى از این واقعیت است.
اگر ما براى «فنا» آفریده شده ایم، این علاقه به «بقا» چه مفهومى دارد؟ و در حقیقت یک علاقه مزاحم، و یا لااقل بیهوده و بى مصرف است.
در سخنى که از آزاد مرد جهان حضرت على (ع) نقل شده این حقیقت در جمله کوتاهى تجلّى کرده است:
«ما خُلِقْتَ اَنْتَ وَ لا هُمْ لِدارِ الْفَناءِ بَلْ خُلِقْتُمْ لِدارِ الْبَقاءِ; شما براى بقا آفریده شده اید نه براى فنا»(58) و نشانه هاى آن در وجود شما به چشم مى خورد.

3- رستاخیز در میان اقوام پیشین

تاریخ بشر همانطور که گواه وجود مذهب در میان انسانها از قدیمترین ایّام است گواه بر اعتقاد راسخ او به زندگى بعد از مرگ نیز مى باشد.
آثارى که از انسانهاى قدیم پیش از تاریخ نیز در دست ماست مخصوصاً طرز ساختن قبور اموات، و چگونگى دفن مردگان گواه بر این است که آنها مرگ را نطقه پایان زندگى نمى دانستند.
در کتاب جامعه شناسى «کنیگ» صفحه 192 مى خوانیم:
﴿ صفحه 143﴾
«امروز در سرتاسر جهان نه تنها مذهب وجود دارد بلکه تحقیقات دقیق نشان مى دهد که طوایف نخستین بشر نیز داراى نوعى مذهب بوده اند. چنانکه اسلاف انسان امروزى (نیندارتالها) نیز داراى قسمى مذهب بوده اند، زیرا مرده هاى خودشان را به وضع مخصوصى به خاک مى سپردند و ابزار کارشان را کنارشان مى نهادند و بدین طریق عقیده خود را به وجود دنیاى دیگر به ثبوت مى رسانیدند.»
«ویل دورانت» در جلد اول تاریخ خود صفحه 225 مى نویسد:
«چرا آن مردم اهرام را ساخته اند؟ شک نیست که منظور آنها از این کار بر پا کردن یک اثر بزرگ معمارى را نبوده، و این کار تنها براى منظور دینى صورت گرفته، اهرام مصر گورهائى بوده که رفته رفته از صورت ابتدائى خود ترقى کرده و به این شکل در آمده است.»
سپس شرح مبسوطى درباره عقاید مصریان در زندگى پس از مرگ ذکر کرده که انگیزه ساختن اهرام بوده است.
و با توجه به اینکه اهرام مصر به راستى یکى از عظیمترین و شگفت انگیزترین بناهاى بشرى است و تنها در هرم «خوفو» دو میلیون و نیم قطعه سنگ است که وزن متوسط هر کدام دو تن و نیم و وزن پاره اى از آنها به 150 تن مى رسد! و زمینى را به وسعت 46 هزار متر مربع در برگرفته! و این سنگها را از صدها فرسخ راه به پاى اهرام آورده اند، و یک صد هزار نفر در مدت بیست سال، براى ساختن این هرم و سایر اهرام به کار گرفته شده اند که به روایتى مبلغى معادل 16 میلیون دلار در این مدت تنها به مصرف تهیه سبزى و بعضى داروها براى این عده شده است.(59)
﴿ صفحه 144﴾
با توجه به اینها ثابت مى شود که مصریهاى عهد باستان چه عقیده محکمى به معاد داشته اند (البته عقیده اى که با خرافات آمیخته شده بود).
این عقیده ریشه دار را نمى توان ساده فرض کرد یا صرفاً یک عادت یانتیجه یک تلقین دانست، بلکه اینگونه عقاید ریشه دار که میان افراد عمومى و جاودانى است نشانه فطرى بودن یک مسأله است.
زیرا تنها فطرت و غریزه است که مى تواند در برابر طوفان شدید گذشت زمان و تحولات اجتماعى و فکرى مقاومت کند و همچنان پا بر جا بماند. نه عادات و رسوم و تلقینها.

4- رستاخیز کوچک و بزرگ

همانطور که سابقاً هم اشاره کردیم نمونه اى از رستاخیز و دادگاه بزرگ آن در وجود ماست که بعد از انجام یک کار نیک یا بد بلافاصله در درون جان انسان تشکیل مى گردد.
گاهى در برابر یک کار نیک و مؤثر آن چنان احساس آرامش درونى مى کند و روح او لبریز از شادى و نشاط مى شود که لذت و شکوه و زیبائى آن با هیچ بیان و قلمى قابل توصیف نیست.
و بعکس، گاهى به دنبال یک خلاف و جنایت که از او سر زده چنان دچار کابوسهاى وحشتناک و طوفانهاى غم و اندوه مى گردد و از درون مى سوزد که از زندگى بکلى سیر مى شود، و حتى براى رهائى از چنگال این ناراحتى خود را آگاهانه به چوبه دار تسلیم مى کند.
این دادگاه عجیب درونى چه شباهت عجیبى به دادگاه رستاخیز دارد!
1- قاضى و شاهد و مجرى حکم در حقیقت در اینجا یکى است،
﴿ صفحه 145﴾
همان طور که در قیامت چنین است:
« عالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبادِکَ; خداوندا! تو از اسرار پنهان و آشکار آگاهى، و تو در میان بندگانت قضاوت خواهى کرد».(60)
2- دادگاه وجدان توصیه و رشوه و پارتى و پرونده سازى رایج بشرى را نمى پذیرد، همانطور که درباره دادگاه قیامت نیز مى خوانیم:
«وَ اتَّقُوا یَوْمًا لا تَجْزی نَفْسٌ عَنْ نَفْس شَیْئًا وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا یُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ; از آن روز بترسید که هیچ کس به جاى دیگرى مجازات نمى شود و نه شفاعتى پذیرفته مى گردد و نه فدیه و رشوه اى و نه یارى مى شوند».(61)
3- محکمه وجدان مهمترین و قطورترین پرونده ها را در کوتاه ترین مدت رسیدگى کرده و حکم نهائى خود را به سرعت صادر مى کند، نه استیناف در آن هست و نه تجدید نظر و نه ماهها و سالها سرگردانى و دربه درى، همانطور که درباره دادگاه رستاخیز نیز مى خوانیم:
« وَ اللّهُ یَحْکُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ وَ هُوَ سَریعُ الْحِسابِ; خداوند حکم مى کند و حکم او رد و نقض نمى شود و حساب او سریع است».(62)
4- مجازات و کیفرش بر خلاف مجازاتهاى معمولى این جهان نخستین جرقه هایش در درون افروخته مى شود و از آنجا به بیرون سرایت مى کند، نخست روح انسان را مى آزارد سپس آثارش در جسم و چهره و خواب و خوراک او آشکار مى گردد همانطور که درباره دادگاه قیامت نیز مى خوانیم:
«نَارُاللّهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتى تَطَّلِعُ عَلَى الأفْئِدَةِ; آتش برافروخته الهى که از
﴿ صفحه 146﴾
قلبها زبانه مى کشد»!(63)
5- این دادگاه وجدان چندان نیاز به ناظر و شهود ندارد، و در صورت لزوم دست به خارج از وجود انسان دراز نمى کند بلکه معلومات و آگاهیهاى خود انسان را به عنوان شهود به نفع یا بر ضد او مى پذیرد.
همانطور که در دادگاه رستاخیز نیز ذرات وجود انسان حتى دست و پا و پوست تن او گواهان بر اعمال او هستند:
«حَتّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ; چون به کنار آتش دوزخ برسند گوش و چشم و پوست تن آنها بر ضد آنها گواهى مى دهد».(64)
این شباهت عجیب در میان این دو دادگاه نشانه دیگرى بر فطرى بودن این مسأله است زیرا چگونه مى توان باور کرد در وجود یک انسان که قطره کوچکى از این اقیانوس عظیم هستى است چنان حساب و کتاب و دادگاه مرموز و اسرارآمیزى وجود داشته باشد اما در درون این عالم بزرگ مطلقاً حساب و کتاب و دادگاه و محکمه اى وجود نداشته باشد این باور کردنى نیست.
بنابراین از سه راه، فطرى بودن ایمان به زندگى پس از مرگ را مى توان اثبات کرد.
از طریق غریزهء عشق به بقا، و از راه وجود و ادامه این ایمان در طول تاریخ بشر و از طریق وجود نمونه کوچک دادگاه رستاخیز در درون وجود انسان.
﴿ صفحه 147﴾