معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

دوران جنینى شبحى از رستاخیز

ششمین راه
«یا أَیُّهَا النّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فی رَیْب مِنَ الْبَعْثِ فَإِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُراب ثُمَّ مِنْ نُّطْفَة ثُمَّ مِنْ عَلَقَة ثُمَّ مِنْ مُّضْغَة مُّخَلَّقَة وَ غَیْرِمُخَلَّقَة لِّنُبَیِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی اْلأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى أَجَل مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً; اى مردم! اگر در رستاخیز تردید دارید (بى جهت است، زیرا) ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، و از آن پس از خون بسته، و بعد از چیزى شبیه به گوشت جویده شده که قسمتى شکل یافته و بعضى شکل نیافته است تا براى شما روشن سازیم، و آنچه را در عالم رحم هست تا مدت معینى قرار مى دهیم، و سپس شما را به شکل کودک بیرون مى آوریم».(56)
عادت کردن و خو گرفته به چیزى در عین اینکه بسیارى از مشکلات ما را حل مى کند گاهى گمراه کننده است، زیرا، موضوع ساده اى را که قبلاً ندیده ایم و بدان عادت نداریم براى ما مهم است مثل اینکه دندان اسبى آنچنان نمو و رشد کند که از دهان او سر بیرون آورد، یا مرغى تخم خود را به صورت کروى یا مخروطى بگذارد که همه جا با آب و تاب از آن یاد مى شود.
﴿ صفحه 134﴾
اما موضوعات فوق العاده عجیب و اسرارآمیز که با آن خو گرفته ایم در نظر ما کاملاً عادى است.
ما مى شنویم فلان بانو فرزندى آورده مى گوئیم: اِنْ شَاءَ اللّه مبارک است اما هیچ فکر نمى کنیم در مدت این نه ماه چه حوادث عجیب دگرگون کننده اى در رحم او گذشته که صدها کتاب نمى تواند آن را روشن سازد.
ذره خاکى که از طریق گیاهان وارد بدن انسانى مى شود و با وجود او آمیخته مى گردد، به صورت سلول زنده اى در رحم زنى پیاده خواهد شد و با سلول ماده مى آمیزد و تخمکى تشکیل مى دهد که هیچ چیز ندارد.
این موجود تک سلولى با سرعت سرسام آورى که از طریق تصاعد هندسى در چند ماه به موجودى که هزاران میلیارد سلول دارد تبدیل مى گردد.
گویا یک اکیپ مجهز از نقاشان چیره دست در آن محیط تاریک و ظلمانى، شب و روز به نقاشى بر روى «آب» مشغولند و هر عده اى از این سلولها را به شکلى در آورده، و رنگ و قیافه و کیفیت خاصى به آن مى بخشند.
ده ها مهندس و تکنسین، فیزیکدان و شیمیدان، دست در کار ساختن دستگاههاى فوق العاده ظریف و حساب شده آن هستند و از چند گرم آهن به اضافه چند گرم کلسیم، فسفر و کربن و... و مقدارى زیادى آب، موجودى مى سازند که بزرگترین مغزهاى الکترونیکى و عظیم ترین صنایع سنگین جهان، و حساس ترین ابزارهاى دقیق، و زیباترین تابلوهاى دنیا از رقابت با آن عاجز است.
جالب اینکه انسان پس ازتولد، یک حرکت آرام و تدریجى را که بیشتر شکل «تکامل کمى» دارد نه «کیفى» تعقیب مى کند، حرکت او در محیط
﴿ صفحه 135﴾
طوفانى رحم بسیار سریع و دگرگون کننده است و هر هفته بلکه هر روز پرده عجیبى را نشان مى دهد.
تحولات پى در پى و شگفت انگیز جنین در عالم خود به همان اندازه عجیب است که سنجاق کوچک و ساده اى با گذشت چند ماه تبدیل به هواپیماى بدون خلبانى گردد و پرواز کند!
هنگامى که جنین در مرحله «مورولا» قرار دارد و سلولهاى آن همچون یک دانه توت بدون شکل مشخصى دور هم جمع شده اند، و هنگامى که به مرحله «بلاستولا» مى رسد و حفره تقسیم که سرآغاز تقسیم نواحى جنین مى باشد پیدامى شود، و هنگامى که جنین سه لایه اى «گاسترولا» مى گردد و لایه هاى «آندودرم» و «اکتودرم» و «مزودرم» به وجود مى آید، در تمام این مراحل سلولهاى جنین کاملاً باهم شبیه هستند و اثرى از اعضاى مختلف انسانى در آن وجود ندارد.
اما ناگهان در پوستهاى سه گانه جنین تغییراتى پیدا شده و شکلشان متناسب با کارى که باید انجام دهند تغییر مى یابد و اعضاى بدن جوانه مى زنند. هیچ کس نمى داند تحت چه شرایطى این تغییرات در سلولهاى کاملاً مشابه پیدامى شود و اسرار آن مانند بسیارى دیگر از اسرار جنین مکتوم است و تمام این مراحل پى در پى در محیطى صورت مى گیرد که هیچ گونه دسترسى به آن نیست و کاملاً تحت کنترل نیروى داخلى بدن قرار دارد.
قرآن مجید به آنها که عالم پس از مرگ و نوسازى حیات و پیدایش زندگى نوین را محال یا مشکل مى پندارند مى گوید: مشاهده این دگرگونیهاى سریع و تبدیل یک قطره کوچک آب به یک انسان کامل هر گونه
﴿ صفحه 136﴾
تردیدى را در این زمینه نفى مى کند، در حقیقت رستاخیز مردگان چیزى بالاتر از این نخواهد بود، بنابراین چگونه ممکن است کسى عالم جنین را ببیند باز در امکان رستاخیز شک کند؟
آیه اى که در آغاز سخن ذکر شد، نخست اشاره به تبدیل خاک به موجود زنده که آن خود یک جهش بزرگ است مى کند و سپس اشاره به مراحل گوناگون جنین که همه جهشهاى پى در پى محسوب مى گردند مى نماید و منکران رستاخیز را به بررسى این مسائل دعوت مى کند، آن هم در عصرى که جنین شناسى نه به صورت علم مستقل بود و نه حتى جزء یکى از علوم، و تنها اطلاعات بسیار ناقصى درباره آن در اختیار دانشمندان آن زمان، آن هم نه در محیط حجاز قرار داشت.
تعبیر قرآن، در آیه بالا از قیامت به «بعث» گویا اشاره لطیفى به معنى «جهش» مى باشد که در رستاخیز همانند دنیاى رحم صورت مى گیرد.
و این یکى دیگر از طرق انتخابى قرآن براى آشنا ساختن مردم به مسأله رستاخیز است.
شَبَح رستاخیز
حقیقت این است که اگر بنا باشد شبحى از رستاخیز را در نظر مجسم سازیم و آن را با وضع زندگى این جهان مقایسه کنیم بهترین راه آن همین است که فکر کنیم انسانى در عالم جنین به سر حد عقل و شعور رسیده و درباره مراحل بعد از تولد اندیشه مى کند او همین قدر از قرائن مختلف در مى یابد که:
﴿ صفحه 137﴾
1- محیط رحم بسیار محدود، مواهب آن ناچیز، امکانات آن کم، دوران آن کوتاه است همانند محیط این جهان که در برابر عالم پس از مرگ کوچک، محدود، کوتاه مدت و ناچیز مى باشد.
2- دوران جنینى یک دوران آمادگى، ورزیدگى براى قدم گذاردن در محیط وسیعتر و بزرگترى همچون این جهان است - نه یک دوران زندگى آیده آل - همچنین دوران زندگى این جهان یک دوران زندگى آمادگى براى زندگى جاویدان جهان دیگر است.
3- زندگى براى جنین آمیخته با انواع مشکلات و فشارهاست همانطور که زندگى این جهان در برابر زندگى جهان دیگر توأم با ناراحتیهاى مختلف است.
﴿ صفحه 138﴾

﴿ صفحه 139﴾

رستاخیز در تجلیگاه فطرت

* اگر براى فنا آفریده شده ایم غریزه عشق به بقا چه مفهومى دارد؟
* اگر رستاخیز فطرى نیست چرا این عقیده در طول تاریخ از بشر جدا نشده؟
* این باور کردنى نیست که در درون جان ما محکمه اى باشد و در این عالم بزرگ حساب و کتابى مطلقاً نباشد!
بحثهاى مقدماتى درباره رستاخیز به پایان رسید. اکنون موقع آن است که - به اصطلاح - وارد ذى المقدمه شویم و دلایل اثبات چنان عالمى را با مشخصات و ویژگیهایش - تا آنجا که براى ما که در چهار دیوار زندگى این دنیا محبوسیم قابل درک است - بررسى نمائیم.

1- فطرت، نخستین رهنمون راه

پیش از هر چیز راه را میان بر کرده و سرى به قلبمان نه این تلمبه خودکار، بلکه اعماق روح و جانمان - که آن را قلب مى نامیم - مى زنیم و به ندایى که از درون آن بر مى خیزد گوش فرا مى دهیم.
آیا در آنجا زمزمه اى از زندگى پس از مرگ هست، اصولاً این مسأله در
﴿ صفحه 140﴾
محفل قلبها مطرح است یا نه؟
چرا ما نخست به اینجا سر زدیم؟
چرا ندارد... زیرا حوادث جهان بزرگ قبلاً در اینجا ظاهر مى شوند.
توضیح اینکه: همانطور که روح ما از دو دستگاه «خودآگاه» و «ناخودآگاه» تشکیل یافته، قوانین جهان بزرگ هم در دو رشته تنظیم شده اند، قوانین آفرینش (تکوین) و قوانین قراردادى (تشریع) که گویا در جهان هستى اوّلى دستگاه ناخود آگاه روح جهان را تشکیل مى دهد و دوّمى «خودآگاه» آن را.
قوانین آفرینش بدون اراده و تصمیم و توجه ما، راه خود را گرفته به پیش مى روند، و همانند دستگاه ناخودآگاه وجود انسان، گوششان بدهکار خواست و اراده مانیست، اما قوانین تشریعى و آنچه با تعلیم و تربیت و آزادى سرو کار دارد مثل دستگاه خودآگاه وجود ما بسته به خواست و اراده ماست. بدون تردید هر قانونى که به عنوان یک قانون آسمانى به پیامبرى اعلام شده، قبلاً در آفرینش، ریشه اى داشته، و در مجلس آفرینش به تصویب رسیده است.
این دو دستگاه در حقیقت «تار» و «پود» بافت هستى را تشکیل مى دهند. آیا تار و پود یک پارچه مى تواند با هم تضاد داشته باشد؟ مسلماً نه. والّا پارچه اى نخواهیم داشت بلکه باید الزاماً مکمل یکدیگر بوده باشند تا پارچه کاملاً زیبائى بوجود آید.
فى المثل وجود ما در این جهان بدون علم و دانایى کالبد بى روح و بى ارزشى است، به همین دلیل تار و پود جهان هستى دست به دست هم داده اند تا ما را به دنبال علم و دانش بفرستند.
﴿ صفحه 141﴾
نخست عشق سوزانى در درون جان ما ریخته که لحظه اى از «گاهواره» تا «گور» از ما جدا نمى شود، گاهى به مطالعه کهکشانها، زمانى به آنچه در کره مریخ مى گذرد، روزى به آنچه در سلولهاى تن ما وجود دارد، زمانى به اسرار اعماق اقیانوسها و جنگلها، خلاصه این محرک ناخودآگاه، لحظه اى از سر ما دست بردار نیست.
جالب اینکه در تعلیمات مذهبى (دستگاه خودآگاه آفرینش) نیز دستورى درست همانند آن مى بینیم که «اُطْلُبُوا الْعِلْمَ مِنَ الْمَهْدِ اِلَى اللَّحْدِ; ز گهواره تا گور دانش بجوى»(57) درست همان نداى آفرینش و فطرت.
بنابراین نه تنها اصل «توحید» بلکه تمام اصول و فروغ تعلیمات انبیاء ریشه اى در فطرت و نهاد آدمى دارد و دستورهاى پیامبران در تمام زمینه ها، پرورش دهنده فطرت و مکمل آن است.
از اینجا یک نتیجه مهم مى گیریم که اگر در درون فطرت خود علاقه به چیزى یافتیم باید بدانیم آن چیز حتماً وجود خارجى دارد.
حالا برگردیم و ریشه هاى رستاخیز را در وجود خودمان جستجو کنیم: