معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

منجمد ساختن بدن انسان زنده

در مورد منجمد ساختن بدن جانداران و حتى بدن انسان براى طولانى ساختن عمر آنها، امروز تئورى ها و بحث هاى فراوانى است که قسمتى از آن جامه عمل به خود پوشیده است.
طبق این تئورى ها، ممکن است با قرار دادن بدن انسان یا حیوانى در سرماى زیر صفر، حیات و زندگى او را متوقف ساخت، بدون اینکه واقعاً بمیرد، و پس از مدتى که لازم باشد او را در حرارت مناسبى قرار دهند و دوباره به حال عادى باز گردد.
براى مسافرت هاى فضایى به کرات دور دست که احتمالاً صدها یا هزاران سال طول مى کشید طرح هایى پیشنهاد شده که یکى از آنها همین طرح است که بدن فضانورد را در محفظه خاصى قرار دهند و آن را منجمد سازند، و پس از سالیان دراز به هنگام نزدیک شدن به کرات مورد نظر، با یک سیستم
﴿ صفحه 130﴾
خودکار حرارت عادى به محفظه برگردد و آنها به حال عادى درآیند، بدون آنکه در حقیقت عمرى تلف کرده باشند!
در یکى از مجلّات علمى این خبر انتشار یافت که در سال هاى اخیر کتابى درباره منجمد ساختن بدن انسان به خاطر یک عمر طولانى به قلم «رابرت نیلسون» منتشر شده که در جهان دانش انعکاس وسیع و دامنه دارى داشته است.
در مقاله اى که در مجلّه مزبور در این زمینه تنظیم شده بود تصریح شده که اخیرا یک رشته علمى در میان رشته هاى علوم نیز به همین عنوان به وجود آمده است، در مقاله مزبور چنین مى خوانیم:
«زندگى جاویدان، در طول تاریخ همواره از رؤیاهاى طلایى و دیرینه انسان بوده اما اکنون این رؤیا به حقیقت پیوسته است و این امر مدیون پیشرفت هاى شگفت انگیز علم نوینى است که «کریونیک» نام دارد (علمى که انسان را به عوالم یخبندان مى برد و از او همچون بدن منجمد شده اى نگهدارى مى کند به امید روزى که دانشمندان او را به زندگى دوباره بازگردانند).
آیا این منطق باورکردنى است؟ بسیارى از دانشمندان برجسته و ممتاز از جهات دیگر به این مسأله مى اندیشند و نشریاتى چون «لایف» و «اسکوایر» و همچنین روزنامه هاى سراسر جهان شدیداً به بحث درباره این مهم پرداخته اند و از همه مهم تر اینکه برنامه اى هم اکنون (در این زمینه) در دست اجراست».(54)
چندى قبل نیز در جرائد اعلام شده بود که در میان یخ هاى قطبى که به
﴿ صفحه 131﴾
گواهى، قشرهاى آن مربوط به چند هزار سال قبل بود، ماهى منجمدى پیدا شده که پس از قرار گرفتن در آب ملایمى زندگى را از سر گرفته و در مقابل دیدگان حیرت زده ناظران شروع به حرکت کرده است.
روشن است که حتى در حال انجماد، دستگاه هاى حیاتى همانند حال مرگ متوقف نمى گردند، زیرا در آن صورت بازگشت به حیات ممکن نبود.
از مجموع این گفتگوها نتیجه مى گیریم که متوقف ساختن و کند کردن فوق العاده حیات امکان پذیر است، و مطالعات مختلف علمى، امکان آن را از جهات مختلفى تأیید کرده است.
و در این حال مصرف غذاى بدن تقریباً به صفر مى رسد و ذخیره ناچیز موجود در بدن مى تواند براى زندگى کند آن در سال هاى دراز کافى باشد.
مسلمان خواب اصحاب کهف یک خواب عادى و معمولى مانند خواب هاى شبانه ما نبوده و خوابى بوده که کاملاً جنبه استثنایى داشته است، بنابراین جاى تعجب نیست که آنها در خواب طولانى خود نه گرفتار کمبود غذا شوند و نه ارگانیزم بدن آنها صدمه ببیند!
جالب اینکه از آیات سوره کهف درباره سرگذشت آنها بر مى آید که طرز خواب آنها با خواب هاى معمولى فرق داشته است:
وَ تَحْسَبُهُمْ أَیْقاظًا وَ هُمْ رُقُودٌ... لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَیْهِمْ لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِرارًا وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا; آنها چنان به نظر مى رسیدند که گویا بیدارند (چشمشان باز بود)... اگر آنها را مشاهده مى کردى از وحشت فرار مى کردى و ترس سراسر وجود تو را فرا مى گرفت».(55)
﴿ صفحه 132﴾
این آیه گواه بر آن است که آنها یک خواب عادى نداشته اند بلکه حالتى شبیه حالت یک مرده - با چشم گشوده - داشته اند.
به علاوه قرآن مى گوید: «نور آفتاب به درون غار آنها نمى تابید» و با توجه به اینکه غار در یکى از ارتفاعات آسیاى صغیر در منطقه سردى بوده، شرایط استثنایى خواب آنها را روشنتر مى سازد.
از سوى دیگر قرآن مى گوید: «... وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْیَمینِ وَ ذاتَ الشِّمالِ; ما آنها را به سوى راست و چپ بر مى گردانیدیم».
و این نشان مى دهد که آنها در حال یکنواختى کامل نبوده اند و عوامل مرموزى که هنوز براى ما ناشناخته مانده است (احتمالاً در هر سال یک بار) آنها را به سمت راست و چپ مى گردانده تا به ارگانیزم بدن آنها صدمه اى وارد نشود.
اکنون که این بحث علمى به قدر کافى روشن شد نتیجه گیرى از آن،در بحث معاد نیاز به گفتگوى زیادى ندارد، زیرا بیدار شدن پس از آن خواب طولانى بى شباهت به زنده شدن پس از مرگ نیست، و امکان معاد را به ذهن نزدیک مى کند.
﴿ صفحه 133﴾

دوران جنینى شبحى از رستاخیز

ششمین راه
«یا أَیُّهَا النّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فی رَیْب مِنَ الْبَعْثِ فَإِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُراب ثُمَّ مِنْ نُّطْفَة ثُمَّ مِنْ عَلَقَة ثُمَّ مِنْ مُّضْغَة مُّخَلَّقَة وَ غَیْرِمُخَلَّقَة لِّنُبَیِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی اْلأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى أَجَل مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً; اى مردم! اگر در رستاخیز تردید دارید (بى جهت است، زیرا) ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، و از آن پس از خون بسته، و بعد از چیزى شبیه به گوشت جویده شده که قسمتى شکل یافته و بعضى شکل نیافته است تا براى شما روشن سازیم، و آنچه را در عالم رحم هست تا مدت معینى قرار مى دهیم، و سپس شما را به شکل کودک بیرون مى آوریم».(56)
عادت کردن و خو گرفته به چیزى در عین اینکه بسیارى از مشکلات ما را حل مى کند گاهى گمراه کننده است، زیرا، موضوع ساده اى را که قبلاً ندیده ایم و بدان عادت نداریم براى ما مهم است مثل اینکه دندان اسبى آنچنان نمو و رشد کند که از دهان او سر بیرون آورد، یا مرغى تخم خود را به صورت کروى یا مخروطى بگذارد که همه جا با آب و تاب از آن یاد مى شود.
﴿ صفحه 134﴾
اما موضوعات فوق العاده عجیب و اسرارآمیز که با آن خو گرفته ایم در نظر ما کاملاً عادى است.
ما مى شنویم فلان بانو فرزندى آورده مى گوئیم: اِنْ شَاءَ اللّه مبارک است اما هیچ فکر نمى کنیم در مدت این نه ماه چه حوادث عجیب دگرگون کننده اى در رحم او گذشته که صدها کتاب نمى تواند آن را روشن سازد.
ذره خاکى که از طریق گیاهان وارد بدن انسانى مى شود و با وجود او آمیخته مى گردد، به صورت سلول زنده اى در رحم زنى پیاده خواهد شد و با سلول ماده مى آمیزد و تخمکى تشکیل مى دهد که هیچ چیز ندارد.
این موجود تک سلولى با سرعت سرسام آورى که از طریق تصاعد هندسى در چند ماه به موجودى که هزاران میلیارد سلول دارد تبدیل مى گردد.
گویا یک اکیپ مجهز از نقاشان چیره دست در آن محیط تاریک و ظلمانى، شب و روز به نقاشى بر روى «آب» مشغولند و هر عده اى از این سلولها را به شکلى در آورده، و رنگ و قیافه و کیفیت خاصى به آن مى بخشند.
ده ها مهندس و تکنسین، فیزیکدان و شیمیدان، دست در کار ساختن دستگاههاى فوق العاده ظریف و حساب شده آن هستند و از چند گرم آهن به اضافه چند گرم کلسیم، فسفر و کربن و... و مقدارى زیادى آب، موجودى مى سازند که بزرگترین مغزهاى الکترونیکى و عظیم ترین صنایع سنگین جهان، و حساس ترین ابزارهاى دقیق، و زیباترین تابلوهاى دنیا از رقابت با آن عاجز است.
جالب اینکه انسان پس ازتولد، یک حرکت آرام و تدریجى را که بیشتر شکل «تکامل کمى» دارد نه «کیفى» تعقیب مى کند، حرکت او در محیط
﴿ صفحه 135﴾
طوفانى رحم بسیار سریع و دگرگون کننده است و هر هفته بلکه هر روز پرده عجیبى را نشان مى دهد.
تحولات پى در پى و شگفت انگیز جنین در عالم خود به همان اندازه عجیب است که سنجاق کوچک و ساده اى با گذشت چند ماه تبدیل به هواپیماى بدون خلبانى گردد و پرواز کند!
هنگامى که جنین در مرحله «مورولا» قرار دارد و سلولهاى آن همچون یک دانه توت بدون شکل مشخصى دور هم جمع شده اند، و هنگامى که به مرحله «بلاستولا» مى رسد و حفره تقسیم که سرآغاز تقسیم نواحى جنین مى باشد پیدامى شود، و هنگامى که جنین سه لایه اى «گاسترولا» مى گردد و لایه هاى «آندودرم» و «اکتودرم» و «مزودرم» به وجود مى آید، در تمام این مراحل سلولهاى جنین کاملاً باهم شبیه هستند و اثرى از اعضاى مختلف انسانى در آن وجود ندارد.
اما ناگهان در پوستهاى سه گانه جنین تغییراتى پیدا شده و شکلشان متناسب با کارى که باید انجام دهند تغییر مى یابد و اعضاى بدن جوانه مى زنند. هیچ کس نمى داند تحت چه شرایطى این تغییرات در سلولهاى کاملاً مشابه پیدامى شود و اسرار آن مانند بسیارى دیگر از اسرار جنین مکتوم است و تمام این مراحل پى در پى در محیطى صورت مى گیرد که هیچ گونه دسترسى به آن نیست و کاملاً تحت کنترل نیروى داخلى بدن قرار دارد.
قرآن مجید به آنها که عالم پس از مرگ و نوسازى حیات و پیدایش زندگى نوین را محال یا مشکل مى پندارند مى گوید: مشاهده این دگرگونیهاى سریع و تبدیل یک قطره کوچک آب به یک انسان کامل هر گونه
﴿ صفحه 136﴾
تردیدى را در این زمینه نفى مى کند، در حقیقت رستاخیز مردگان چیزى بالاتر از این نخواهد بود، بنابراین چگونه ممکن است کسى عالم جنین را ببیند باز در امکان رستاخیز شک کند؟
آیه اى که در آغاز سخن ذکر شد، نخست اشاره به تبدیل خاک به موجود زنده که آن خود یک جهش بزرگ است مى کند و سپس اشاره به مراحل گوناگون جنین که همه جهشهاى پى در پى محسوب مى گردند مى نماید و منکران رستاخیز را به بررسى این مسائل دعوت مى کند، آن هم در عصرى که جنین شناسى نه به صورت علم مستقل بود و نه حتى جزء یکى از علوم، و تنها اطلاعات بسیار ناقصى درباره آن در اختیار دانشمندان آن زمان، آن هم نه در محیط حجاز قرار داشت.
تعبیر قرآن، در آیه بالا از قیامت به «بعث» گویا اشاره لطیفى به معنى «جهش» مى باشد که در رستاخیز همانند دنیاى رحم صورت مى گیرد.
و این یکى دیگر از طرق انتخابى قرآن براى آشنا ساختن مردم به مسأله رستاخیز است.
شَبَح رستاخیز
حقیقت این است که اگر بنا باشد شبحى از رستاخیز را در نظر مجسم سازیم و آن را با وضع زندگى این جهان مقایسه کنیم بهترین راه آن همین است که فکر کنیم انسانى در عالم جنین به سر حد عقل و شعور رسیده و درباره مراحل بعد از تولد اندیشه مى کند او همین قدر از قرائن مختلف در مى یابد که:
﴿ صفحه 137﴾
1- محیط رحم بسیار محدود، مواهب آن ناچیز، امکانات آن کم، دوران آن کوتاه است همانند محیط این جهان که در برابر عالم پس از مرگ کوچک، محدود، کوتاه مدت و ناچیز مى باشد.
2- دوران جنینى یک دوران آمادگى، ورزیدگى براى قدم گذاردن در محیط وسیعتر و بزرگترى همچون این جهان است - نه یک دوران زندگى آیده آل - همچنین دوران زندگى این جهان یک دوران زندگى آمادگى براى زندگى جاویدان جهان دیگر است.
3- زندگى براى جنین آمیخته با انواع مشکلات و فشارهاست همانطور که زندگى این جهان در برابر زندگى جهان دیگر توأم با ناراحتیهاى مختلف است.
﴿ صفحه 138﴾

﴿ صفحه 139﴾

رستاخیز در تجلیگاه فطرت

* اگر براى فنا آفریده شده ایم غریزه عشق به بقا چه مفهومى دارد؟
* اگر رستاخیز فطرى نیست چرا این عقیده در طول تاریخ از بشر جدا نشده؟
* این باور کردنى نیست که در درون جان ما محکمه اى باشد و در این عالم بزرگ حساب و کتابى مطلقاً نباشد!
بحثهاى مقدماتى درباره رستاخیز به پایان رسید. اکنون موقع آن است که - به اصطلاح - وارد ذى المقدمه شویم و دلایل اثبات چنان عالمى را با مشخصات و ویژگیهایش - تا آنجا که براى ما که در چهار دیوار زندگى این دنیا محبوسیم قابل درک است - بررسى نمائیم.