معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

زمستان خوابى

بسیارى از جانداران هستند که در سرتاسر زمستان در خواب فرو یم روند و به اصطلاح «زمستان خوابى» دارند.
در این نوع خوابها فعالیت هاى حیاتى تقریباً متوقف مى گردد، و تنها شعله بسیار ضعیفى از آن روشن است، «قلب» تقریباً از ضربان مى افتد و یا به تعبیر صحیح تر ضربان آن به قدرى خفیف مى شود که ابداً قابل احساس نیست، در این گونه موارد بدن را مى توان به کوره هاى عظیمى تشبیه کرد که به هنگام خاموش کردن آن ها «شمعکى» از آن در حال اشتعال است.
واضح است که مقدار خوراکى را که آن کوره در یک روز از مواد نفتى - مثلاً - مى طلبد تا شعله هاى عظیم خود را به آسمان بفرستد ممکن است خوراک ده ها یا صدها سال آن در حال اشتعال شمعک بسیار کوچک باشد (البته این بستگى به شعله هاى عظیم در حال بیدارى کوره و حال شمعک آن دارد).
دانشمندان در مورد زمستان خوابى بعضى از جانداران چنین مى گویند:
﴿ صفحه 128﴾
«اگر وزغى را که در حال زمستان خوابى است از جایش بیرون آوریم، به نظر مرده مى رسد، در ششهاى آن هوا نیست، ضربان قلبش چنان ضعیف است که نمى توان به آن پى برد... در میان حیوانات خونسرد که زمستان خوابى دارند بسیارى از پروانه ها و حشرات و حلزونهاى خاکى و خزندگان را مى توان نام برد. بعضى از پستان داران (خونگرم) نیز زمستان خوابى دارند، در دوران زمستان خوابى فعالیت هاى حیاتى بسیار کند مى شود و چربى ذخیره بدن آنها به تدریج مصرف مى گردد».(53)
منظور این است یک نوع خواب داریم که در آن نیاز به غذا، فوق العاده تقلیل پیدا مى کند، و فعالیت هاى حیاتى نزدیک به صفر مى رسد، و اتفاقاً همین موضوع کمک به جلوگیرى از فرسودگى اعضا و طول عمر این گونه جانداران مى کند، اصولاً زمستان خوابى براى این حیوانات که احتمالاً قادر بر تحصیل غذاى خود در زمستان نیستند فرصت بسیار گرانبهایى است.

نمونه دیگر: دفن مرتاضان

در مورد مرتاضان نیز دیده شده است که بعضى از آنها را در برابر چشمان حیرت زده عده اى از افراد دیرباور، در تابوى گذارده و گاهى براى مدت یک هفته در زیر خاک دفن کرده اند و پس از تمام شدن مدت مزبور بیرون آورده و ماساژ و تنفس مصنوعى مى دهند تا کم کم به حال عادى باز گردند.
مسأله نیاز به غذا در این مدت اگر مهم نباشد، مسأله نیاز به اکسیژن هوا بسیار مهم است. زیرا مى دانیم حساسیت سلول هاى مغز مخصوصاً در
﴿ صفحه 129﴾
برابر اکسیژن و نیازشان به این ماده حیاتى به قدرى زیاد است که اگر چند دقیقه از آن محروم بمانند ضایع مى شوند.
حالا چطور است جناب مرتاض هندى کمبود اکسیژن را مثلاً براى مدتى در حدود یک هفته تحمل مى کند؟
پاسخ این سؤال با توجه به توضیحى که دادیم چندان مشکل نیست، در این مدت فعالیت حیاتى بدن مرتاض تقریباً متوقف مى گردد، بنابراین نیاز سلول ها به اکسیژن و مصرف آن فوق العاده تقلیل مى یابد، به طورى که در این مدت همان هواى محفظه تابوت براى تغذیه یک هفته سلول هاى تن او کافى است.

منجمد ساختن بدن انسان زنده

در مورد منجمد ساختن بدن جانداران و حتى بدن انسان براى طولانى ساختن عمر آنها، امروز تئورى ها و بحث هاى فراوانى است که قسمتى از آن جامه عمل به خود پوشیده است.
طبق این تئورى ها، ممکن است با قرار دادن بدن انسان یا حیوانى در سرماى زیر صفر، حیات و زندگى او را متوقف ساخت، بدون اینکه واقعاً بمیرد، و پس از مدتى که لازم باشد او را در حرارت مناسبى قرار دهند و دوباره به حال عادى باز گردد.
براى مسافرت هاى فضایى به کرات دور دست که احتمالاً صدها یا هزاران سال طول مى کشید طرح هایى پیشنهاد شده که یکى از آنها همین طرح است که بدن فضانورد را در محفظه خاصى قرار دهند و آن را منجمد سازند، و پس از سالیان دراز به هنگام نزدیک شدن به کرات مورد نظر، با یک سیستم
﴿ صفحه 130﴾
خودکار حرارت عادى به محفظه برگردد و آنها به حال عادى درآیند، بدون آنکه در حقیقت عمرى تلف کرده باشند!
در یکى از مجلّات علمى این خبر انتشار یافت که در سال هاى اخیر کتابى درباره منجمد ساختن بدن انسان به خاطر یک عمر طولانى به قلم «رابرت نیلسون» منتشر شده که در جهان دانش انعکاس وسیع و دامنه دارى داشته است.
در مقاله اى که در مجلّه مزبور در این زمینه تنظیم شده بود تصریح شده که اخیرا یک رشته علمى در میان رشته هاى علوم نیز به همین عنوان به وجود آمده است، در مقاله مزبور چنین مى خوانیم:
«زندگى جاویدان، در طول تاریخ همواره از رؤیاهاى طلایى و دیرینه انسان بوده اما اکنون این رؤیا به حقیقت پیوسته است و این امر مدیون پیشرفت هاى شگفت انگیز علم نوینى است که «کریونیک» نام دارد (علمى که انسان را به عوالم یخبندان مى برد و از او همچون بدن منجمد شده اى نگهدارى مى کند به امید روزى که دانشمندان او را به زندگى دوباره بازگردانند).
آیا این منطق باورکردنى است؟ بسیارى از دانشمندان برجسته و ممتاز از جهات دیگر به این مسأله مى اندیشند و نشریاتى چون «لایف» و «اسکوایر» و همچنین روزنامه هاى سراسر جهان شدیداً به بحث درباره این مهم پرداخته اند و از همه مهم تر اینکه برنامه اى هم اکنون (در این زمینه) در دست اجراست».(54)
چندى قبل نیز در جرائد اعلام شده بود که در میان یخ هاى قطبى که به
﴿ صفحه 131﴾
گواهى، قشرهاى آن مربوط به چند هزار سال قبل بود، ماهى منجمدى پیدا شده که پس از قرار گرفتن در آب ملایمى زندگى را از سر گرفته و در مقابل دیدگان حیرت زده ناظران شروع به حرکت کرده است.
روشن است که حتى در حال انجماد، دستگاه هاى حیاتى همانند حال مرگ متوقف نمى گردند، زیرا در آن صورت بازگشت به حیات ممکن نبود.
از مجموع این گفتگوها نتیجه مى گیریم که متوقف ساختن و کند کردن فوق العاده حیات امکان پذیر است، و مطالعات مختلف علمى، امکان آن را از جهات مختلفى تأیید کرده است.
و در این حال مصرف غذاى بدن تقریباً به صفر مى رسد و ذخیره ناچیز موجود در بدن مى تواند براى زندگى کند آن در سال هاى دراز کافى باشد.
مسلمان خواب اصحاب کهف یک خواب عادى و معمولى مانند خواب هاى شبانه ما نبوده و خوابى بوده که کاملاً جنبه استثنایى داشته است، بنابراین جاى تعجب نیست که آنها در خواب طولانى خود نه گرفتار کمبود غذا شوند و نه ارگانیزم بدن آنها صدمه ببیند!
جالب اینکه از آیات سوره کهف درباره سرگذشت آنها بر مى آید که طرز خواب آنها با خواب هاى معمولى فرق داشته است:
وَ تَحْسَبُهُمْ أَیْقاظًا وَ هُمْ رُقُودٌ... لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَیْهِمْ لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِرارًا وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا; آنها چنان به نظر مى رسیدند که گویا بیدارند (چشمشان باز بود)... اگر آنها را مشاهده مى کردى از وحشت فرار مى کردى و ترس سراسر وجود تو را فرا مى گرفت».(55)
﴿ صفحه 132﴾
این آیه گواه بر آن است که آنها یک خواب عادى نداشته اند بلکه حالتى شبیه حالت یک مرده - با چشم گشوده - داشته اند.
به علاوه قرآن مى گوید: «نور آفتاب به درون غار آنها نمى تابید» و با توجه به اینکه غار در یکى از ارتفاعات آسیاى صغیر در منطقه سردى بوده، شرایط استثنایى خواب آنها را روشنتر مى سازد.
از سوى دیگر قرآن مى گوید: «... وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْیَمینِ وَ ذاتَ الشِّمالِ; ما آنها را به سوى راست و چپ بر مى گردانیدیم».
و این نشان مى دهد که آنها در حال یکنواختى کامل نبوده اند و عوامل مرموزى که هنوز براى ما ناشناخته مانده است (احتمالاً در هر سال یک بار) آنها را به سمت راست و چپ مى گردانده تا به ارگانیزم بدن آنها صدمه اى وارد نشود.
اکنون که این بحث علمى به قدر کافى روشن شد نتیجه گیرى از آن،در بحث معاد نیاز به گفتگوى زیادى ندارد، زیرا بیدار شدن پس از آن خواب طولانى بى شباهت به زنده شدن پس از مرگ نیست، و امکان معاد را به ذهن نزدیک مى کند.
﴿ صفحه 133﴾