معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

یک اشکال گیج کننده!

حالا که سخن به مسأله «عمومیت قدرت آفریدگار» رسید و در مسأله رستاخیز روى آن تکیه شد، بد نیست ایرادى را که براى بعضى «گیج کننده!» جلوه کرده طرح کنیم.
آنها مى گویند: اگر عمومیت قدرت خدا را بپذیریم به تناقض عجیبى برخورد مى گنیم و آن اینکه از ما سؤال مى کنند: آیا خداوند مى تواند جسم عظیمى بیافریند که نتواند آن را حرکت دهد؟
آیا مى تواند موجودى بیافریند که نتواند آن را نابود سازد؟
اگر بگوئیم مى تواند، قبول کرده ایم که نمى تواند آن را حرکت دهد یا نابود کند، و اگر بگوئیم نمى تواند، باز هم قدرت او را انکار کرده ایم!
یا اینکه مى گویند: آیا مى تواند همانند خود را بیافریند؟
اگر بگوئیم مى تواند، براى او شبیه و شریک قائل شده ایم و اگر بگوئیم نمى تواند قدرت او را محدود ساخته ایم!
پاسخ
این ایراد را که بعضى با آب و تاب زیاد نقل مى کنند در حقیقت نه چندان مهم است، و نه باید گیج کننده باشد، و پاسخ آن را به گونه هاى مختلف داده اند، اما به شکل تازه ترى مى توان آن را توضیح داد و آن اینکه: در مسائل ریاضى گاهى به مسأله اى برخورد مى کنیم که مى گویند «صورت مسأله غلط است» یعنى مسأله اصلاً پاسخ ندارد، مثلاً اگر کسى بگوید: «ده متر پارچه داریم که مى خواهیم آنها را میان پنج نفر تقسیم کنیم
﴿ صفحه 117﴾
به طورى که بر هر کدام کمتر از پنج متر نرسد»، فوراً مى گوئیم صورت مسأله غلط است و اول و آخر آن ضد و نقیض است، زیرا در آغاز مى گوئیم ده متر پارچه بیشتر نداریم و در آخر مى گوئیم بیست و پنج متر داریم بدیهى است چنین مسأله اى اصلاً جواب ندارد.
سؤالات بالا درباره قدرت پروردگار عیناً همین گونه است. زیرا: در آغاز که مى گوئیم «خدا جسمى را بسازد» یعنى آن جسم مخلوق باشد، و طبعاً هر مخلوق بالاخره محدود است (و نامحدود تنها خداست) و در آخر که مى گوئیم «نتواند آن را حرکت دهد» مفهومش این است که آن جسم نامحدود باشد، بنابراین صورت سؤال به این شکل در مى آید که: آیا خدا مى تواند جسمى را بسازد که محدود باشد و نامحدود باشد؟!
بدیهى است این صورت مسأله اصلاً از نظر جمله بندى و طرح سؤال غلط و نادرست است و چنین سؤالى اصلاً جواب ندارد.
و یا اینکه در سؤال آخر وقتى مى گوئیم موجودى را بسازد یعنى; حادث باشد نه ازلى، و هنگامى که مى گوئیم مثل خودش باشد یعنى; ازلى باشد، و روى هم رفته سؤال به این شکل در مى آید: «آیا خداوند مى تواند موجودى بسازد که هم حادث باشد و هم ازلى و غیر حادث!».
آیا چنین سؤالى نیاز به جواب دارد؟... مسلماً نه!
براى توضیح بیشتر مى توانید به کتاب «خدا را چگونه بشناسیم» مراجعه کنید.
﴿ صفحه 118﴾

﴿ صفحه 119﴾

خفتگان شهر اُفسوس

پنجمین راه:
آیا داستان اصحاب کهف، یک واقعیت تاریخى است وانگهى با مسأله رستاخیز چه ارتباطى دارد؟
آیا چنین خواب طولانى از نظر علمى امکان پذیر است و مى توان شواهدى براى آن یافت؟
در قرآن مجید (سوره کهف) سرگذشت چند جوان با ایمان را مى خوانیم که از مردم بت پرست زمان خود که درباره «خدا» و «معاد» (هر دو) تردید داشتند فرار نمودند و به غارى پناهنده شدند.
«آنها به خاطر آزاد منشى و اندیشه بیدار خود دریافته بودند که بت پرستى که محیط خفقان بار آنها را پر کرده، و افکار مردم را به زنجیر کشیده، خرافه اى بیش نیست که بتهاى بزرگ اجتماع و زمامداران وقت، براى تحمیق توده هاى مردم، و تخدیر افکار آنها، و هموار ساختن راه الوهیت خود، بوجود آورده اند.
آنها که پستهاى حساسى در اجتماع خود داشتند آزادى از این خرافات و اسارتها و ذلتها را بر حفظ مقام خود ترجیح دادند و به طور پنهانى شهر و دیار خود را به سوى مقصد نامعلومى پشت سر گذاشتند و پس از مدتى به
﴿ صفحه 120﴾
غارى رسیده و آن را به عنوان پناهگاه خود انتخاب کردند. و در آن غار یک خواب عجیب و طولانى آنها را فرا گرفت. صدها سال خوابیدند! و هنگامى که از این خواب گران و سنگین بیدار شدند تصور مى کردند - طبق معمول - یک روز یا قسمتى از یک روز، بیشتر نخوابیده اند، اما همه شواهد; قیافه ها و وضع محیط اطراف غار نشان مى داد که موضوع غیر از این است و به همین دلیل آنها در تردید عمیقى فرو رفتند.
اما همین که یکى از آنها براى خرید غذا به شهرى که در آن نزدیکى بود آمد، ماجرا براى همه، براى مردم شهر و براى خود آنها، روشن شد و فهمیدند که چه حادثه شگف آورى روى داده است.
نه تنها سکه هائى که در دست آنها بود گواهى مى داد که مربوط به صدها سال پیش است، بلکه طرز برخورد آنها با مردم شهر - شهرى که چند قرن را پشت سر گذاشته، و با عادات و رسوم و شکل زندگى گذشته فاصله زیادى گرفته بود - به ضمیمه آنچه در تاریخ درباره ناپدید شدن چند جوان صاحب منصب عالى مقام خوانده بودند، همه شاهد بر صحت وقوع چنین حادثه اى بود.
و همین موضوع درس بزرگى، به آنها که در امر رستاخیز شک و تردید داشتند، داد که اگر زندگى پس از خوابى که «برادر مرگ» بلکه همچون «خود مرگ» بوده امکان پذیر باشد، زنده شدن مردگان نیز چندان بعید به نظر نمى رسد، و این نقطه عطفى در افکار مذهبى آنها بود»...
و این راه دیگرى است که قرآن براى رفع استبعاد از مسأله معاد، و نزدیک ساختن آن به اذهان توده هاى مردم پیموده است.
«إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَّدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّىْ لَنا
﴿ صفحه 121﴾
مِنْ أَمْرِنا رَشَدً فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنینَ عَدَدًا. ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصى لِما لَبِثُوا أَمَدًا»
«وَ کَذلِکَ بَعَثْناهُمْ لِیَتَسائَلُوا بَیْنَهُمْ قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قالُوا لَبِثْنا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْم قالُوا رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِما لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هذِهِ إِلَى الْمَدینَةِ فَلْیَنْظُرْ أَیُّها أَزْکى طَعامًا فَلْیَأْتِکُمْ بِرِزْق مِنْهُ وَ لْیَتَلَطَّفْ وَ لا یُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَدًا. إِنَّهُمْ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ أَوْ یُعیدُوکُمْ فی مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا. وَ کَذلِکَ أَعْثَرْنا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقُّ وَ أَنَّ السّاعَةَ لا رَیْبَ فیها»
«به خاطر بیاورید هنگامى را که آن جوانان به غار پناه بردند و در آن مسکن گزیدند و به پیشگاه خدا عرضه داشتند: پروردگارا! رحمتت را بر ما بفرست و راه راستى پیش پاى ما بگذار و ما را از این حادثه نجات بده.
سپس ما سالها پرده اى (از خواب سنگین) بر گوش آنها افکندیم و بعد از آن آنها را بیدار ساختیم تا روشن گردد کدامین گروه که در مقدار خواب آنها گفتگو داشتند حساب آن را بهتر نگاه داشته اند».(48)
«و این گونه آنها را بر انگیختیم تا از یکدیگر پرسش کنند. یکى از آنها پرسید: چقدر در این جا درنگ کرده اید؟
گفتند: یک روز یا کمتر (سپس از روى قرائنى به تردید افتادند و) گفتند: پروردگار شما از مدت توقف (و خواب) شما آگاهتر است اکنون یک نفر را با این پول به شهر بفرستید تا غذاى پاکیزه اى براى شما بیاورد و باید با نهایت ملایمت
﴿ صفحه 122﴾
رفتار کند و هیچ کس را از راز شما آگاه نسازد.
زیرا اگر آنها به شما دست یابند سنگسارتان مى کنند، یا به آئین خود باز مى گردانند و هیچ گاه رستگار نخواهید شد.
و این گونه مردم آن زمان را از راز آنها با خبر ساختیم تا بدانند وعده خدا حق است و شک و تردیدى در رستاخیز نیست».(49)
آیا این داستان در هیچ یک از کتب آسمانى غیر از قرآن آمده است؟
آیا در منابع تاریخى اثرى از آن به چشم مى خورد؟
آیا چنین خوابى اصولاً از نظر علمى امکان پذیر است؟
آیا چنین عمر طولانى براى بشر - آن هم انسانى که در مدت خواب طبعاً تغذیه اى ندارد - قابل قبول مى باشد؟ و از همه گذشته چنین حادثه اى چگونه ممکن است به فهم مسأله معاد کمک کند؟
اینها علامتهاى استفهامى است که در گرداگرد این حادثه نقش بسته است و باید به یکایک آنها پاسخ داد.
در مورد سوال اول و دوم باید گفت:
سرگذشت اصحاب کهف مسلماً در هیچ یک از کتب آسمانى پیشین نبوده است - اعم از کتب اصلى و کتب تحریف یافته کنونى - و نباید هم باشد، زیرا طبق نقل تاریخ این حادثه مربوط به قرون بعد از ظهور مسیح (ع) است.
این جریان مربوط به زمان «دکیوس» (که معرب آن دقیانوس است) مى باشد که در عصر او مسیحیان تحت شکنجه سختى قرار داشتند.
﴿ صفحه 123﴾
و به گفته مورخان اروپائى این حادثه میان سالهاى 49 تا 251 میلادى روى داده است، این مورخان مدت خواب آنها را 157 سال مى دانند و آنها را به عنوان «هفت تن خفتگان افسوس» مى شناسند(50) در حالى که در میان ما به عنوان «اصحاب کهف» شناخته مى شوند.
اکنون ببینیم «اُفسوس» کجاست و نخستین دانشمندانى که در زمینه داستان این خفتگان کتاب نوشته اند چه کسانى، و در چه قرنى بوده اند «اُفسوس» یا «افسس» (به ضم الف و سین) یکى از شهرهاى آسیایى صغیر (ترکیه کنونى که قسمتى از روم شرقى قدیم است) بوده و در نزدیکى رود کاستر در حدود چهل میلى جنوب شرقى «ازمیر» قرار داشته که پایتخت پادشاه «ایونى» محسوب مى شده است.
«اُفسوس» به خاطر معبد معروف و بتخانه «ارطامیس» که از عجائب هفتگانه جهان بود نیز معروفیت جهانى دارد.(51)
مى گویند: داستان اصحاب کهف براى نخستین بار در قرن پنجم میلادى بوسیله یکى از دانشمندان مسیحى به نام «ژاک» که خلیفه کلیساى سوریه بود در رساله اى که به زبان سریانى نوشته است تشریح گردید.
سپس شخص دیگرى به نام «گوگویوس» آن رساله را به زبان لاتین ترجمه نمود و نام «جلال شهداء» را بر آن گذاشت.(52)
و این خود مى رساند که این حادثه یکى دو قرن پیش از ظهور اسلام در میان مسیحیان شهرت داشته و مورد توجه محافل کلیسایى بوده است.
البته همان طور که اشاره شد پاره اى از مشخصات آن - از جمله مقدار
﴿ صفحه 124﴾
مدت خواب آنها - با آنچه در منابع اسلامى آمده تفاوت دارد زیرا قرآن صریحاً مدت خواب آنها را 309 سال ذکر کرده است.
از طرفى طبق نقل «یاقوت حَمَوى» در کتاب «المعجم البلدان» (جلد دوم، صفحه 806) و «ابن خرداد به» در کتاب «المسالک و الممالک» (صفحه 106 تا 110) و «ابوریحان بیرونى» در کتاب «الاثار الباقیة» (صفحه 290) جمعى از جهانگردان قدیم در شهر «آبس» غارى یافته اند که در آن چندین جسد خشک شده وجود داشته است و احتمال مى دهند که این موضوع مربوط به همین داستان باشد.
از لحن آیات قرآن در سوره کهف و شأن نزولهائى که در این زمینه در منابع اسلامى براى آیات مزبور وارد شده استفاده مى شود که حادثه مزبور در میان دانشمندان یهود نیز به عنوان یک حادثه تاریخى مشهور بوده است و به این ترتیب روشن مى گردد که ماجراى این خواب طولانى در منابع تاریخى اقوام مختلف آمده است.
﴿ صفحه 125﴾

افسانه است یا واقعیت؟

گفتیم سرگذشت اصحاب کهف (خفتگان شهر اُفسوس) یک واقعیت تاریخى است که اسناد آن در تواریخ شرق و غرب موجود است. اکنون به بررسى مسأله از جنبه هاى علمى روز توجه کنید:
در مورد خواب طولانى خفتگان شهر اُفسوس (اصحاب کهف) که سالیان درازى به طول انجامید ممکن است افرادى تردید کنند و آن را با موازین علمى سازگار ندانند، و آن را در ردیف اسطوره ها و افسانه ها فرض کنند زیرا: چنین عمر طولانى چند صد ساله براى افراد بیدار بعید است تا چه رسد به افراد خواب، این از یکسو.
از سوى دیگر، اگر قبول کنیم که در بیدارى چنین عمرى امکان پذیر است براى کسى که در خواب باشد مسلمان امکان ندارد زیرا مشکل غذا و آب پیش مى آید که چگونه ممکن است انسانى در چنان مدتى بدون غذا و آب زنده بماند، و اگر براى هر روز فرضاً یک کیلو غذا و معادل یک لیتر آب در نظر بگیریم براى عمر اصحاب کهف، بیش از یک صد تن غذا و یکصد هزار لیتر آب لازم است که ذخیره کردن آن در خود بدن معنى ندارد.
از سوى سوم، اگر از همه اینها صرف نظر کنیم باز این اشکال پیش مى آید که ماندن بدن در شرایط یکنواخت براى چنان مدت طولانى به
﴿ صفحه 126﴾
ارگانیزم آن صدمه مى زند و ضایعاف فراوانى به بار خواهد آورد.
این ایرادها ممکن است در آغاز بن بستها و موانع غیر قابل عبورى بر سر راه این مسأله مجسم کند، در حالى که چنین نیست: زیرا مسأله عمر دراز مدت - چند صد سال و حتى بیش از هزار سال - یک مسأله غیر علمى نیست، چه اینکه مى دانیم طول عمر هیچ موجود زنده اى - از نظر علمى - میزان ثابت و معینى ندارد که با فرا رسیدن آن، مرگ حتمى باشد.
به عبارت دیگر درست است که نیروهاى جسمى انسان هر چه باشد بالاخره محدود و پایان پذیر است، اما این سخن به آن معنى نیست که بدن یک انسان یا موجود زنده دیگر توانایى زیست بیشتر از مقدار عادى را ندارد، مثلاً همان طور که در طبیعت هنگامى که آب به یکصد درجه حرارت رسید مى جوشد و در درجه صفر یخ مى زند، انسان هم به یکصد یا یکصد و پنجاه سال که رسید قلب او متوقف مى گردد و مرگ او فرا مى رسد.
بلکه میزان طول عمر موجودات زنده بستگى زیادى به وضع زندگى و شرایط خاص آن دارد و با تغییر آن کاملا تغییرپذیر است.
گواه زنده این سخن این است که از یک طرف مى بینیم هیچ یک از دانشمندان جهان میزان معینى براى عمر انسان کشف نکرده اند، و از سوى دیگر توانسته اند در آزمایشگاه ها گاهى طول عمر بعضى از موجودات زنده را به دو، یا چند برابر، و گاهى به دوازده برابر و بیشتر برسانند، و حتى امروز به ما امیدوارى مى دهند که در آینده با پیدا شدن «روش هاى نوین علمى» عمر انسان نیز به چندین برابر فعلى افزایش خواهد یافت.
﴿ صفحه 127﴾
این درباره اصل مسأله طول عمر (به طور خلاصه).
دوم این که، در مورد آب و غذا در این خواب طولانى اگر خواب عادى و معمولى باشد، مى توان حق را به ایراد کننده داد که این موضوع با اصول علمى سازگار نیست، زیرا مصرف غذاى بدن به هنگام خواب هاى عادى کمى از حال بیدارى کمتر است و روى هم رفته براى سال هاى متمادى بسیار زیاد خواهد بود، ولى باید توجه داشت که خواب هایى در جهان طبیعت وجود دارد که مصرف غذاى بدن در آنها بسیار ناچیز است.