معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

دو نکته جالب

اتفاقاً در آیه مورد بحث دو تعبیر به چشم مى خورد که با تفسیر اخیر سازگارتر و هماهنگ تر است.
1- نخستین نکته این است که قرآن مى گوید: «فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ; از آن آتش روشن مى کنید».
«تُوقِدُونَ» از ماده «وقود» است و در لغت عربت «وُقُود» به معنى «آتشگیره» است نه «آتش زنه».
به عبارت دیگر هنگامى که با کبریت یا فندک چوبى را آتش مى زنیم، «چوب» را در فارسى «آتش گیره» و کبریت و فندک را «آتش زنه» مى نامیم، و در عربى چوب را «وقود» و کبریت و فندک را «زند، و یا زناد» مى نامند (دقت کنید).
بنابراین قرآن مى گوید آن خدایى که درختان را «آتش گیره» شما قرار داد نه «آتش زنه» و به کمک آن نور و حرارت ایجاد مى کنید هم او قادر
﴿ صفحه 109﴾
است که مردگان را به زندگى باز گرداند و این سخن کاملا با رستاخیز انرژیها منطبق است.
ولى آنچه مفسران درباره درختان آتش زنه «مرخ» و «عفار» گفته اند با «زناد» متناسبتر است در حالى که آیه تعبیر به وقود کرده نه زناد.
2- نکته دیگر تعبیر «اَلشَّجَرُ الاخْضَرُ» (درخت سبز) است که ابتدا به ذهن مى زند که با چوب تر آتش افروختن ممکن نیست، چه خوب بود به جاى آن «الشجر الیابس» (چوب خشک) مى فرمود تا با این معنى سازگار باشد، ولى نباید فراموش کرد که تنها درختان سبزند که مى توانند عمل کربن گیرى و ذخیره کردن نور و گرمى آفتاب را انجام دهند، درختان خشک، صد سال هم در معرض تابش آفتاب باشند ذره اى بر ذخیره انرژى حرارتى آنها افزوده نمى شود بلکه فقط موقعى که درختان، زنده و سبزند قادر بر این کار مهم مى باشند.
پس تنها درخت سبز است که آتش گیره براى ما مى سازد و همانند یک انبار ذخیره انرژى، گرما و نور را به شکل مرموزى در چوب سرد و مرطوب خود نگاه مى دارد، اما هنگامى که درختها خشکیدند عمل کربن گیرى و ذخیره کردن انرژى در آنها تعطیل مى شود. این بود چهره اى از رستاخیز انرژیها در قرآن مجید و هم یک معجزه علمى از این کتاب آسمانى.
﴿ صفحه 110﴾

﴿ صفحه 111﴾

چرا رستاخیز ممکن نباشد؟

چهارمین راه
تا کنون منطق عمیق قرآن را درباره عالم پس از مرگ از سه طریق مورد بررسى قرار داده ایم:
1- از طریق چگونگى آفرینش نخستین.
2- از طریق رستاخیز عمومى در جهان گیاهان که بارها با چشم خود دیده ایم.
3- از طریق رستاخیز انرژیها حتى در مورد موجودات به ظاهر بى جان و بى روح!
اکنون به بررسى چهارمین طریق، یعنى توجه به مظاهر قدرت او در جهان هستى مى پردازیم:
در آیه 33 سوره احقاف مى خوانیم: «کسى که آسمانها و زمین را آفریده و از آفرینش آنها ناتوان و خسته نشد چگونه نمى تواند مردگان را زنده کند، آرى او بر همه چیز تواناست!»
﴿ صفحه 112﴾

شعاع دید ما از این جهان

در اثناء یک سفر تابستانى از وسط جنگلى عبور مى کنیم، منظره زیباى طبیعى جنگل، درختان خاموش که اسرار زیادى در دل نهفته دارند، نجوا و همهمه برگهائى که در معرض وزش نسیمها و طوفانهاى وحشى قرار گرفته اند، حیوانات، و پرندگان و حشرات جنگل که هر یک داستانى دراز و طولانى دارند، نقش و نگار طبیعى زمین جنگل با آثار و بقایاى قرون و اعصار، هر کدام براى ما که میهمانى رهگذر هستیم، به نوعى نشاط بخش و خاطره انگیز است، مخصوصاً در دنیاى ماشینى امروز که از بس صحنه هاى بى روح و ساختگى و غیر طبیعى دیده ایم خسته و کسل شده ایم، بازگشت به آغوش طبیعت، طبیعتى که دست آفرینش، آن را مملو از لطف و زیبایى ساخته، به روح و جان مرده ما زندگى و طراوت مى پاشد، زیرا نقشها، رنگها، خطوط و چهره هایش همه براى روح ما مأنوس و آشناست، نه مانند نقوش و خطوط زندگیهاى ساختگى و بى روح و فاقد لطافت!
امام به هر حال آنچه ما مى بینیم داستان امروز جنگل است در حالى که این جنگل، تایخچه اى بسیار طولانى - شاید صدها میلیون سال - در گذشته دارد، و در آینده نیز به همین مقدار ممکن است ادامه یابد اگر زندگى ماشینى امروز تکنولوژى خشن و خشک و «حیات کش»، خاکستر آن را به باد فنا ندهد.
همین درختى که الان در برابر ما ایستاده و به نظر سى ساله مى رسد شاید تا کنون صدها هزار بار متولد شده و مرده و پوسیده و خاک شده و از نو بوسیله یک بذر کوچک، جان گرفته و جذب ریشه هاى آن شده
﴿ صفحه 113﴾
و زندگى را از سر گرفته است، و معلوم نیست در آینده نیز چند بار این صحنه مرگ و زندگى تکرار گردد؟
اگر مجموعه جهان هستى را به آن جنگل تشبیه کنیم منظومه شمسى یکى از درختان آن، و کره زمین ما یکى از شاخه هاى آن مى باشد، و ممکن است هزاران بار این منظومه و این کرات متولد شده و مرده باشند، پوسیده و متلاشى شده و همانند همان درخت جنگلى از نو جان تازه گرفته باشند، مگر نه این است که ژئوفیزیستها اخبارى جسته گریخته درباره خاموشى تدریجى جهان و پدید آمدن حالت سردى و یکنواختى در آن و سپس تجدید حیات نوین با انفجار جرقه عظیم دیگرى در کانون آن جهان بى روح به ما مى دهند؟
در حقیقت زندگى ما بى شباهت به زندگى یک مشت موجودات زنده ذره بینى که روى یک برگ شناور در وسط یک اقیانوس عظیم به سر مى برند، نیست. همین قدر مى بینیم امواجى قایق ما را بالا و پائین مى برد، اما این امواج از کدامین نقطه اقیانوس سرچشمه گرفته، براى ما روشن نیست.

بنابراین آنچه درباره عظمت جهان هستى ذیلا مى گوئیم در حدود شعاعى است که هم اکنون از آن آگاهى داریم، شعاعى که نسبت به پهنه آفرینش بسیار ناچیز و محدود است و بیش از آنچه تصور شود کوچک.
اما همین شعاع کوچک بسیار عظیم و حیرت زاست و شاهکار بزرگى است که هم «عظمت» و هم «ساختمان» آن شگفت انگیز است.
مى دانیم در گذشته ابعاد این جهان را سه هزار میلیون سال نورى
﴿ صفحه 114﴾
(همان مقیاس فضائى که به راستى بک سالش با توجه به مقیاسهاى زمینى ما سر سام آور است) تخمین مى زدند، ولى اخیراً یکى از دانشمندان ضمن مطالعات خود به ستاره، یا منظومه اى، در آن طرف کهکشانها بر خورد که احتمالا 12 هزار میلیون سال از ما فاصله دارد! گر چه این دانشمند مدعى بود که فضا بعد از آن ستاره در تاریکى «عدم» فرو رفته، و ماوراى آن هیچ نیست، اما بهتر این است که بگوئیم در تاریکى «بى اطلاعى و ضعف آگاهى» ما فرو رفته است، و همانطور که چشم انداز جهان در چند سال چهار برابر شده در چند سال آینده ممکن است باز به همین نسبت افزایش یابد و همچنین...
در این جهان عظیم هر نوع موجودى که تصور کنیم هست، حیات و زندگى در چهره هاى بسیار متنوع و رنگارنگ با تجهیزات و دستگاههاى فوق العاده مختلف، تا آنجا که تنها در کره زمین ما و تنها در جهان حشرات بیش از دویست هزار نوع به وسیله دانشمندان حشره شناس شناخته شده که ارگانیسم بدن آنها بسیار با هم متفاوت است و اگر گفتار دانشمندان علوم طبیعى را بپذیریم که فقط در کهکشانى که منظومه شمسى ما یک عضو ساده آن مى باشد دهها میلیون ستاره مسکونى دیگر وجود دارد، با موجودات زنده گوناگون دیگر، که حتى تصور اشکال و دستگاههاى حیاتى و چگونگى زندگى آنها براى ما غیر ممکن است، پى به تنوع عجیب حیات و زندگى در این جهان مى بریم.
اینجاست که قرآن ندا مى دهد: «أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّهَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ وَ لَمْ یَعْیَ بِخَلْقِهِنَّ بِقادِر عَلى أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتى بَلى إِنَّهُ عَلى کُلِّ شَیْء قَدیرٌ; آیا آنها نمى دانند خداوندى که آسمانها و زمین را
﴿ صفحه 115﴾
آفریده و از آفرینش آنها ناتوان نشده است، مى تواند مردگان را زنده کند؟ آرى او بر هر چیز تواناست».(46)
و آیا زنده کردن مردگان چیزى بالاتر و مهمتر و پیچیده تر از پیدایش این جهانهاى وسیع و آن همه موجودات گوناگون آن است؟
آیا آن قدرت نمایى خیره کننده دلیل بارز این قدرت نیست؟
تنها کسانى که در خود، و قدرت محدود ناچیز خویش فرو رفته اند ممکن است چنین چیزى را «مشکل» بپندارند، اما دانشمند فرزانه اى که از دیدگاه علم به افقهاى وسیعترى مى نگرد و چشم انداز عالم هستى را با شگفتیهایش بررسى مى کند بر چنان فکرى لبخند مى زند، و امکان بازگشت انسان را به زندگى امرى ساده مى داند.
در آیات آخر سوره یس نیز این منطق به گونه دیگرى منعکس شده:
«إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ * فَسُبْحانَ الَّذی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْء وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ; فرمان او چنین است که هر گاه چیزى را اراده کند مى گوید: موجود باش، آن هم بلافاصله موجود مى شود، پس منزه است آن کس که حکومت همه چیز جهان در دست اوست و به سوى او بازگشت مى کنید».(47)
این دو آیه با توجه به آیات قبل، امکان رستاخیز را از طریق عمومیت قدرت خداوند اثبات مى کند.
﴿ صفحه 116﴾