معاد و جهان پس از مرگ

آیت الله مکارم شیرازی

رستاخیز انرژیها بعد از مرگشان

از کبریتى که آتش مى زنیم تا کوره هاى عظیمى که با چوب یا ذغال سنگ مى سوزند هر کدام صحنه اى از رستاخیز انرژیهاست، چگونه قرآن این حقیقت را در جمله کوتاهى بازگو کرده است؟
سخن از صحنه هاى گوناگون بازگشت به حیات و زندگى در همین جهان بود که با چشم خود مى بینیم یا از کنار آن مى گذریم و به آن دقت نمى کنیم.
قرآن مجید در عبارات کوتاه و پر مغز خود، مردم را به دقت در این مظاهر شگفت انگیز رستاخیز دعوت مى کند، از جمله تجدید حیات انرژیهاى به ظاهر مرده است.
در بحث گذشته با استدلال روشنى ثابت کردیم که تقریباً همه انرژیهاى موجود روى زمین - به جز انرژى هسته اى - از «نور آفتاب» سرچشمه مى گیرند و مثلاً هنگامى که چوب و هیزم و برگ درختان خشک مى سوزند این حرارت و نورى که به ما تحویل مى دهند، مجموعه نور و حرارتى است که طى سالیان دراز تدریجاً از آفتاب گرفته اند، و اکنون در یک لحظه کوتاه، یا چند ساعت که به سرعت مى گذرد، همه را یک جا پس مى دهند و در واقع به میدان «رستاخیز» کشیده اند!
﴿ صفحه 106﴾
اکنون باز گردیم به قرآن و ببینیم در این زمینه چگونه بحث مى کند.
در ضمن آیات آخر سوره یس (آیه 80) به دنبال بحث درباره رستاخیز و معاد چنین مى خوانیم:
«الَّذی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ اْلأَخْضَرِ نارًا فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ; آن خدایى (قادر است انسان ها را بار دیگر زنده کند) که از درخت سبز براى شما آتش آفرید و شما از آن براى آتش افروختن استفاده مى کنید» چه تعبیر عجیب و جالبى!
اما باید توجه داشت این آیه همانند بسیارى از آیات قرآن داراى چند معنى است: بعضى «ساده» براى فهم عموم، و در هر زمان و مکان، بعضى «عمیق» براى خواص، بعضى «کاملاً عمیق» براى زبده هاى خواص، یا اعصار و قرون آینده (نسبت به زمان نزول آیه).
نخستین معنى براى آیه که بعضى از مفسران پیشین به آن اشاره کرده اند این است که در اعصار قدیم عربها براى آتش افروختن، از چوب درختان مخصوصى به نام «مرخ» و «عفار»(45) که در بیابانهاى حجاز مى رویند استفاده مى کردند. آیه مزبور اشاره به آنها کرده و مى گوید: آن خدایى که مى تواند از درون آب (درختان سبز که قسمت مهم آنها آب است) آتش بیرون بفرستد مى تواند از درون مردگان زندگى بیافریند! آیا فاصله «آب» و «آتش» شبیه فاصله «مرگ» و «حیات» نیست؟!
براى آن هستى آفرینى که آتش را در درون آب، و آب را در درون آتش نگاه مى دارد، پوشانیدن لباس زندگى بر اندام انسان پس از مرگ مشکل
﴿ صفحه 107﴾
نیست.
و اگر از این معنى گام فراتر بگذاریم مى بینیم مسأله خاصیت آتش افروزى بوسیله چوب درختان! منحصر به چوبهاى درختان «مرخ» و «عفار» نیست، بلکه در همه درختان این خاصیت هست - اگر چه آن دو چوب بر اثر مواد و وضع مخصوص خود آمادگى بیشتر براى این کار دارند- و تمام چوبهاى درختان اگر محکم به هم بخورند جرقه مى دهند.
به همین دلیل گاهى آتش سوزیهاى وحشتناک و وسیع در دل جنگلها روى مى دهد که هیچ انسانى عامل آن نبوده، و فقط این «آتش» زیر سر «بادها» است که شاخه هاى درختان را به هم کوفته اند و جرقه اى در میان برگهاى خشک افتاده، و سپس ادامه وزش باد به آن آتش دامن زده است.
این همان جرقه الکتریسته است که بر اثر اصطکاک و مالش آشکار مى گردد. این همان آتشى است که در حقیقت در دل تمام ذرات موجودات جهان (حتى در دل درختان و آبها) نهفته است، و در شرایط خاصى خود را نشان مى دهد و از «شجر اخضر» ، «نار» مى آفرینند!
این معنى وسیعترى است که چشم انداز جمع اضداد را در آفرینش گسترده تر مى سازد، و بقاى در فنا را مشخص تر نشان مى دهد.
اما تفسیر و معنى عمیقترى که به کمک دانشهاى روز بر آن دست یافته ایم همان بازگشت انرژى ذخیره شده نور آفتاب به هنگام ترکیب سلولز نباتى (از کربن و اکسیژن و ئیدروژن) مى باشد که وقت سوزاندن چوب و هیزم و تجزیه شدن سلولز و ترکیب «کربن» آن با «اکسیژن» هوا، آزاد مى گردد.
این نور و حرارت مطبوعى که در زمستان درون کلبه آن روستایى را
﴿ صفحه 108﴾
روشن و گرم مى سازد، رستاخیز خود را آغاز کرده، و آنچه یک عمر از آفتاب گرفته بود، اکنون پس مى دهد، بدون کم و کاست، حتى به اندازه روشنى یک شمع در یک لحظه از آن کم نشده! (دقت کنید).
شکى نیست که این معنى در زمان نزول آیه بر توده مردم روشن نبود، ولى همانطور که گفتیم این موضوع هیچ مشکلى ایجاد نمى کند، زیرا که آیات قرآن معانى چند مرحله اى دارند که در سطوح مختلف براى اعصار و قرون گوناگون قابل درک و استفاده اند. معاصران قرآن از آن چیزى مى فهمیدند، و ما امروز چیزى بیشتر از آن.

دو نکته جالب

اتفاقاً در آیه مورد بحث دو تعبیر به چشم مى خورد که با تفسیر اخیر سازگارتر و هماهنگ تر است.
1- نخستین نکته این است که قرآن مى گوید: «فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ; از آن آتش روشن مى کنید».
«تُوقِدُونَ» از ماده «وقود» است و در لغت عربت «وُقُود» به معنى «آتشگیره» است نه «آتش زنه».
به عبارت دیگر هنگامى که با کبریت یا فندک چوبى را آتش مى زنیم، «چوب» را در فارسى «آتش گیره» و کبریت و فندک را «آتش زنه» مى نامیم، و در عربى چوب را «وقود» و کبریت و فندک را «زند، و یا زناد» مى نامند (دقت کنید).
بنابراین قرآن مى گوید آن خدایى که درختان را «آتش گیره» شما قرار داد نه «آتش زنه» و به کمک آن نور و حرارت ایجاد مى کنید هم او قادر
﴿ صفحه 109﴾
است که مردگان را به زندگى باز گرداند و این سخن کاملا با رستاخیز انرژیها منطبق است.
ولى آنچه مفسران درباره درختان آتش زنه «مرخ» و «عفار» گفته اند با «زناد» متناسبتر است در حالى که آیه تعبیر به وقود کرده نه زناد.
2- نکته دیگر تعبیر «اَلشَّجَرُ الاخْضَرُ» (درخت سبز) است که ابتدا به ذهن مى زند که با چوب تر آتش افروختن ممکن نیست، چه خوب بود به جاى آن «الشجر الیابس» (چوب خشک) مى فرمود تا با این معنى سازگار باشد، ولى نباید فراموش کرد که تنها درختان سبزند که مى توانند عمل کربن گیرى و ذخیره کردن نور و گرمى آفتاب را انجام دهند، درختان خشک، صد سال هم در معرض تابش آفتاب باشند ذره اى بر ذخیره انرژى حرارتى آنها افزوده نمى شود بلکه فقط موقعى که درختان، زنده و سبزند قادر بر این کار مهم مى باشند.
پس تنها درخت سبز است که آتش گیره براى ما مى سازد و همانند یک انبار ذخیره انرژى، گرما و نور را به شکل مرموزى در چوب سرد و مرطوب خود نگاه مى دارد، اما هنگامى که درختها خشکیدند عمل کربن گیرى و ذخیره کردن انرژى در آنها تعطیل مى شود. این بود چهره اى از رستاخیز انرژیها در قرآن مجید و هم یک معجزه علمى از این کتاب آسمانى.
﴿ صفحه 110﴾

﴿ صفحه 111﴾

چرا رستاخیز ممکن نباشد؟

چهارمین راه
تا کنون منطق عمیق قرآن را درباره عالم پس از مرگ از سه طریق مورد بررسى قرار داده ایم:
1- از طریق چگونگى آفرینش نخستین.
2- از طریق رستاخیز عمومى در جهان گیاهان که بارها با چشم خود دیده ایم.
3- از طریق رستاخیز انرژیها حتى در مورد موجودات به ظاهر بى جان و بى روح!
اکنون به بررسى چهارمین طریق، یعنى توجه به مظاهر قدرت او در جهان هستى مى پردازیم:
در آیه 33 سوره احقاف مى خوانیم: «کسى که آسمانها و زمین را آفریده و از آفرینش آنها ناتوان و خسته نشد چگونه نمى تواند مردگان را زنده کند، آرى او بر همه چیز تواناست!»
﴿ صفحه 112﴾