معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

معاد و رستاخیز انرژى ها!

سومین راه
*هر کبریتى که آتش مى زنیم و انرژى حرارتى خاصى که از آن آزاد مى شود، رستاخیزى را با چشم خود مى بینیم، گرما و حرارتى که شاید پنجاه سال پیش از خورشید جدا شده و همه گمان کردند نابود گردیده اما به طرز مرموزى در دل این چوب کبریت ذخیره شده و الآن رستاخیز اوست.
*و آن قطره نفت یا بنزینى که آتش مى زنیم و انرژى حرارتى از آن آزاد مى گردد، به احتمال قوى گرمائى است که میلیونها سال قبل، از خورشید جدا شده، و به گونه اسرارآمیزى در اعماق زمین در این مواد، قرار گرفت و اکنون ناظر رستاخیز آن هستیم.
*چگونه قرآن در بحث معاد براى ترسیم صحنه هائى از آن در این دنیا به این موضوع اشاره مى کند و رستاخیز انرژیها را با مثال جالبى در برابر دیدگان ما مجسم مى سازد!
این بحث را با دقت مطالعه فرمایید.
سرچشمه تمام انرژیهایى که روى زمین وجود دارد (به جز انرژى اتمى) همه از آفتاب است. این سخن نه اغراق آمیز است و نه مبالغه بلکه
﴿ صفحه 100﴾
یک واقعیت است.
به عنوان مثال همه سرچشمه هاى انرژى زا را مورد بررسى قرار مى دهیم، زغال سنگ، نیروى برق، بادها، حیوانات و انسان و موجوادات زنده بطور کلى، که هر کدام از خود تولید انرژى مى کنند و چوبهاى درختان.
هنگامى که تاریخچه هر یک را ورق مى زنیم به عامل اصلى که نور آفتاب است برخورد مى کنیم.
1- «ذغال سنگ» چنانکه از نامش پیداست باقیمانده جنگلها و درختان اعصار و قرون پیشین است که بر اثر حوادث گوناگون که بر کره زمین گذشته است در اعماق زمین مدفون شده، و با گذشت زمان و تحت شرایط مخصوص، تبدیل به «ذغال روسیاه» شده و به زودى خواهیم دانست که انرژى ذخیره شده در درختان از نور آفتاب مى باشد.
2- «نفت» طبق آخرین نظریه ها از باقیمانده حیوانات کوچک و بزرگ دریایى اعصار گذشته است که بر اثر تغییر شرایط جوى و ارضى در اعماق زمین دفن شده اند، و لاشه هاى آنها پس از فعل و انفعالات مختلف، با قدرت نمائى عجیب دستگاه آفرینش، تبدیل به این طلاى سیاه مذاب گردیده که مى گویند چند هزار نوع فرآورده دارد که هر یک از دیگرى جالبتر و مفیدتر است و به زودى خواهیم دانست که سرچشمه پیدایش حیوانات و مواد انرژى زاى بدن آنها از دولت سر نور آفتاب است.
3- «توربین ها و موتورهاى مولد برق» یا باید و وسیله فشار آب آبشارها و سدها و حرکت در آیند، که ارتباطشان با نور آفتاب - که عامل تبخیر آب دریاها و تشکیل ابرها و نزول باران مى باشد - روشن است، و یا
﴿ صفحه 101﴾
به کمک مواد نفتى و امثال آن به جنبش در آیند که دیدیم آنها نیز به نوبه خود از نور آفتاب سرچشمه گرفته اند.
4- «حرکت بادها» که عاملى براى حرکت پاره اى از دستگاههاى کوچک مانند آسیابهاى بادى و یا کشتیهاى بادبانى هستند، نیز بیش از همه چیز مربوط به نور آفتاب است که تابش آن بر نقاط مختلف کره زمین موجب اختلاف درجه حرارت مى شود، و مى دانیم اختلاف درجه حرارت دو نقطه از کره زمین موجب وزش باد است.
5- «حیوانات» که منبعى از انرژى محسوب مى شوند، بدون «گیاهان» نمى توانند زندگى کنند زیرا هر حیوانى - معمولاً - یا گیاه خوار است، یا از گوشت حیواناتى که گیاه خوارند، تغذیه مى کند، حتى حیوانات دریائى که از گیاهان بسیار کوچک دریائى به نام «دیاتمه»ها و «پلانگتون»ها تغذیه مى نمایند، از این قانون مستثنا نیستند.
6- «پرورش گیاهان و درختان» بدون استفاده از نور آفتاب - خواه بصورت تابش مستقیم یا تابش غیر مستقیم - ممکن نیست به همین دلیل در اعماق دریاها آنجا که نور آفتاب نمى تابد (عمق ششصد متر به پائین) مطلقاً گیاهى نمى روید.
البته موارد نادرى از انرژى را مى توان یافت که از نور آفتاب سرچشمه نگیرد، مانند انرژى حاصل از جزر و مد دریاها بوسیله جاذبه ماه که در پاره اى از موارد براى آبیارى، و تولید برق مورد استفاده قرار مى گیرد، و همچنین انرژى مهار نشده آتشفشانها و امثال آن، ولى همانطور که گفتیم، اینها بسیار نادرند.
﴿ صفحه 102﴾

گرمى آتش از آفتاب است!

درست است که مى گویند گرمى آتش از خود اوست، و از یک نظر هم صحیح است، زیرا هر کجا آتشى هست گرم و سوزان است و اگر سوزندگى و حرارت از آتش گرفته شود، دیگر آتش نیست و به اصطلاح این کیفیت از خواص ذاتى آتش محسوب مى شود.
ولى از سوى دیگر اگر درست بنگریم این گرمى یک روز در دل خورشید بود که وسیله تابش آفتاب به زمین انتقال یافت و در دل چوب درخت به طرز مرموزى جاى گرفت، و گذشت ماهها و سالها و نزول صدها برف و باران بر درخت نتوانست آن را خاموش کند.
و به عبارت ساده تر: اگر چوب کبریت شعله اى براى آتش زدن بیرون مى فرستد و یا در حریق مُدهشى در یک جنگل یا یک انبار چوب عظیم، انرژیهاى حرارتى فوق العاده اى پخش مى گردد، همه ذخایرى است که در طى دهها یا صدها یا هزاران سال آرام آرام از نور آفتاب گرفته شده، و چون یک مرتبه آن را بیرون مى دهند با چنان صحنه اى روبه رو مى شویم. خواهید گفت چطور؟...
قانونى در علم شیمى داریم که توضیح آن اساس بحث فوق را روشن مى سازد و آن اینکه:
هر «ترکیب» و «تجزیه شیمیایى» از دو صورت بیرون نیست یا یک انرژى مى گیرد یا آزاد مى کند.
مثلا هنگامى که مى خواهیم چند قطره آب به دست آوریم مقدارى «اکسیژن» و «ئیدروژن» را در شیشه محکم و خشکى مى کنیم، اما مى بینیم
﴿ صفحه 103﴾
با هم ترکیب نشدند، و تشکیل آب ندادند، یک کبریت روشن مى کنیم و در دهانه شیشه نگاه مى داریم، صداى عظیمى که بى شباهت به صداى انفجار مواد منفجره نیست، بلند مى شود، و این دو عنصر دست به گردن هم انداخته و در هم فرو مى روند و ترکیب مى شوند، و به صورت قطرات آب در اطراف شیشه ظاهر مى گردند.
از اینجا نتیجه مى گیریم که: آب برابر است با حرارت بعلاوه اکسیژن بعلاوه ئیدروژن.
ممکن است سالها این آب را در شیشه در بسته اى نگهداریم اما به هنگامى که آن را با وسائل مخصوص آزمایشگاهى تجزیه مى کنیم مى بینیم علاوه بر اینکه «اکسیژن» و «ئیدروژن» سابق بدون کم و کاست برگشت، «حرارت» آن یک کبریت هم بازگشت نموده و دستگاه تجزیه کننده ما را داغ کرد.
در صورت اول مى گوئیم: ترکیب شیمیائى ما یک انرژى گرفت، و در صورت دوم مى گوئیم: تجزیه شیمیائى ما انرژى را آزاد کرد.
اکنون برگردیم به بررسى «چوب درختان» مطالعات شیمیائى روى آن به ما مى گوید که آنها ترکیبى هستند از اکسیژن و ئیدروژن و کربن و مقدارى املاح مختلف.
املاح را که مى دانیم از زمین گرفته اند و اکسیژن و ئیدروژن را هم از آب. باقى مى ماند «کربن» آن را هم از هوا به دست آورده اند، زیرا یکى از گازهاى موجود در هوا گاز کربنیک است که ترکیبى از «اکسیژن» و «کربن» مى باشد.
سلولهاى درختان در پرتو نور آفتاب این گاز را تجزیه کرده کربن آن را
﴿ صفحه 104﴾
به خود جذب مى نمایند، و اکسیژن آن را آزاد مى کنند (به همین دلیل مى گوئیم درختان هوا را تصفیه مى کنند و اکسیژن به ما مى دهند، و جنگلها و فضاى سبز شهرها، براى مردمش حیات آفرینند).
ولى فراموش نکنید که گفتیم «در پرتو نور آفتاب»; این جمله پر معنى است یعنى; به هنگام پرورش درختان و تشکیل سلولز گیاهى و ترکیب مرموز، مقدارى انرژى آفتاب نیز در درخت ذخیره مى شود و طبیعى است به هنگام سوختن چوب درخت و تجزیه شدن آن به اکسیژن و ئیدروژن (یعنى آب) و آزاد شدن کربن، و ترکیب آن با اکسیژن، همان حرارت ذخیره شده آفتاب را که سالیان دراز ضمن عمل «کربن گیرى» در خود اندوخت، یکباره بیرون مى فرستد.
در پایان این سخن یک نکته را فراموش نکنید که درخت مادام که سبز و زنده است و مصداق «شجر اخضر» مى باشد عمل کربن گیرى و ذخیره نور آفتاب را انجام مى دهد و به هنگامى که بخشکد کارى از او ساخته نیست.
اکنون که این بحث روشن شد، باز گردیم به قرآن مجید و ببینیم چگونه معاد و رستاخیز انرژیها را با همین مثال در برابر ما مجسم مى کند.
﴿ صفحه 105﴾

رستاخیز انرژیها بعد از مرگشان

از کبریتى که آتش مى زنیم تا کوره هاى عظیمى که با چوب یا ذغال سنگ مى سوزند هر کدام صحنه اى از رستاخیز انرژیهاست، چگونه قرآن این حقیقت را در جمله کوتاهى بازگو کرده است؟
سخن از صحنه هاى گوناگون بازگشت به حیات و زندگى در همین جهان بود که با چشم خود مى بینیم یا از کنار آن مى گذریم و به آن دقت نمى کنیم.
قرآن مجید در عبارات کوتاه و پر مغز خود، مردم را به دقت در این مظاهر شگفت انگیز رستاخیز دعوت مى کند، از جمله تجدید حیات انرژیهاى به ظاهر مرده است.
در بحث گذشته با استدلال روشنى ثابت کردیم که تقریباً همه انرژیهاى موجود روى زمین - به جز انرژى هسته اى - از «نور آفتاب» سرچشمه مى گیرند و مثلاً هنگامى که چوب و هیزم و برگ درختان خشک مى سوزند این حرارت و نورى که به ما تحویل مى دهند، مجموعه نور و حرارتى است که طى سالیان دراز تدریجاً از آفتاب گرفته اند، و اکنون در یک لحظه کوتاه، یا چند ساعت که به سرعت مى گذرد، همه را یک جا پس مى دهند و در واقع به میدان «رستاخیز» کشیده اند!
﴿ صفحه 106﴾
اکنون باز گردیم به قرآن و ببینیم در این زمینه چگونه بحث مى کند.
در ضمن آیات آخر سوره یس (آیه 80) به دنبال بحث درباره رستاخیز و معاد چنین مى خوانیم:
«الَّذی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ اْلأَخْضَرِ نارًا فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ; آن خدایى (قادر است انسان ها را بار دیگر زنده کند) که از درخت سبز براى شما آتش آفرید و شما از آن براى آتش افروختن استفاده مى کنید» چه تعبیر عجیب و جالبى!
اما باید توجه داشت این آیه همانند بسیارى از آیات قرآن داراى چند معنى است: بعضى «ساده» براى فهم عموم، و در هر زمان و مکان، بعضى «عمیق» براى خواص، بعضى «کاملاً عمیق» براى زبده هاى خواص، یا اعصار و قرون آینده (نسبت به زمان نزول آیه).
نخستین معنى براى آیه که بعضى از مفسران پیشین به آن اشاره کرده اند این است که در اعصار قدیم عربها براى آتش افروختن، از چوب درختان مخصوصى به نام «مرخ» و «عفار»(45) که در بیابانهاى حجاز مى رویند استفاده مى کردند. آیه مزبور اشاره به آنها کرده و مى گوید: آن خدایى که مى تواند از درون آب (درختان سبز که قسمت مهم آنها آب است) آتش بیرون بفرستد مى تواند از درون مردگان زندگى بیافریند! آیا فاصله «آب» و «آتش» شبیه فاصله «مرگ» و «حیات» نیست؟!
براى آن هستى آفرینى که آتش را در درون آب، و آب را در درون آتش نگاه مى دارد، پوشانیدن لباس زندگى بر اندام انسان پس از مرگ مشکل
﴿ صفحه 107﴾
نیست.
و اگر از این معنى گام فراتر بگذاریم مى بینیم مسأله خاصیت آتش افروزى بوسیله چوب درختان! منحصر به چوبهاى درختان «مرخ» و «عفار» نیست، بلکه در همه درختان این خاصیت هست - اگر چه آن دو چوب بر اثر مواد و وضع مخصوص خود آمادگى بیشتر براى این کار دارند- و تمام چوبهاى درختان اگر محکم به هم بخورند جرقه مى دهند.
به همین دلیل گاهى آتش سوزیهاى وحشتناک و وسیع در دل جنگلها روى مى دهد که هیچ انسانى عامل آن نبوده، و فقط این «آتش» زیر سر «بادها» است که شاخه هاى درختان را به هم کوفته اند و جرقه اى در میان برگهاى خشک افتاده، و سپس ادامه وزش باد به آن آتش دامن زده است.
این همان جرقه الکتریسته است که بر اثر اصطکاک و مالش آشکار مى گردد. این همان آتشى است که در حقیقت در دل تمام ذرات موجودات جهان (حتى در دل درختان و آبها) نهفته است، و در شرایط خاصى خود را نشان مى دهد و از «شجر اخضر» ، «نار» مى آفرینند!
این معنى وسیعترى است که چشم انداز جمع اضداد را در آفرینش گسترده تر مى سازد، و بقاى در فنا را مشخص تر نشان مى دهد.
اما تفسیر و معنى عمیقترى که به کمک دانشهاى روز بر آن دست یافته ایم همان بازگشت انرژى ذخیره شده نور آفتاب به هنگام ترکیب سلولز نباتى (از کربن و اکسیژن و ئیدروژن) مى باشد که وقت سوزاندن چوب و هیزم و تجزیه شدن سلولز و ترکیب «کربن» آن با «اکسیژن» هوا، آزاد مى گردد.
این نور و حرارت مطبوعى که در زمستان درون کلبه آن روستایى را
﴿ صفحه 108﴾
روشن و گرم مى سازد، رستاخیز خود را آغاز کرده، و آنچه یک عمر از آفتاب گرفته بود، اکنون پس مى دهد، بدون کم و کاست، حتى به اندازه روشنى یک شمع در یک لحظه از آن کم نشده! (دقت کنید).
شکى نیست که این معنى در زمان نزول آیه بر توده مردم روشن نبود، ولى همانطور که گفتیم این موضوع هیچ مشکلى ایجاد نمى کند، زیرا که آیات قرآن معانى چند مرحله اى دارند که در سطوح مختلف براى اعصار و قرون گوناگون قابل درک و استفاده اند. معاصران قرآن از آن چیزى مى فهمیدند، و ما امروز چیزى بیشتر از آن.