معاد و جهان پس از مرگ

آیت الله مکارم شیرازی

پاسخ یک ایراد مهم

در اینجا ایرادى به نظر بعضى مى رسد که ممکن است مهم جلوه کند و آن اینکه:
در میان مسأله زندگى انسان پس مرگ، و تجدید نشاط و حیات زمینهاى مرده در فصل بهار فرق بسیار است، زیرا مى دانیم در مثال زمین و گیاهان مرگ حقیقى در کار نیست، بلکه فرو کشیدن شعله حیات است. درختان هرگز در فصل زمستان نمى میرند، بلکه به خواب مى روند و خاموش مى شوند، اما جرقه حیات در درون ریشه ها و شاخه ها و ساقه ها وجود دارد و به همین دلیل با درختان خشکیده و سرما زده فرق بسیار دارند.
همچنین زمینهاى به ظاهر مرده، مرده واقعى نیست، چه اینکه بذرهاى زنده گیاهان در لابه لاى آن گسترده اند و همین که محیط مساعدى بیابند، شروع به نمو و رشد مى کنند، و گرنه خاک فاقد بذر اگر هزاران سال هم باران بخورد، زنده نخواهد شد و این با مرگ حقیقى بدن انسان فرق دارد.
﴿ صفحه 98﴾
در پاسخ این ایراد باید به دو نکته توجه داشت:
1- باید دید بذر گیاه و یا هسته درخت که تنها یک سلول زنده بیش ندارد، چگونه تبدیل به صدها خروار شاخه و ساقه و ریشه و برگ زنده مى گردد؟ آیا جز این است که خاکهاى بى جان و مرده و ذرات زمین و قطرات آب و اکسیژن و کربن هوا که همه از مواد مرده عالم طبیعتند جزء اندام خود ساخته و از این موجودات بى جان، موجوداتى جاندار مى سازد؟ آیا این درختى که سایه گسترده، این غنچه اى که مى خندد، این گیاهانى که با وزش نسیم مى رقصند، آیا همه و همه تا چند روز و چند ماه قبل همان ذرات مرده خاک نبوده که اکنون به این شکل در آمده اند؟
آیا اگر بگوییم زمین مرده تبدیل به موجودات زنده شده است خلاف گفته ایم؟
قابل توجه اینکه قرآن نمى گوید درختان مرده زنده مى شوند (زیرا آنها نمرده اند) مى گوید: زمینهاى مرده و ذرات خاک زنده مى شوند! یعنى جزئ اندام گیاه و درخت شده و تبدیل به سلولهاى زنده مى گردند.
2- اگر نگاهى به آغاز آفرینش حیات در کره زمین بیفکنیم، مسأله باز روشنتر مى شود، زیرا که در آغاز، کره زمین سوزان بود و هیچ موجود زنده اى در آن وجود نداشت، دوران بارانهاى سیلابى شروع شد. گاز خفه کننده ئیدوژن با اکسیژن ترکیب گردید و میلیونها سال بارانهاى سیل آسا زمین را شلاق زدند و خنک کردند و شخم نمودند، و پس از آن که محیط آماده حیات شد نخستین جوانه هاى حیات به کیفیتى که هنوز اسرارش بر دانشمندان مخفى است از همان مواد مرده زمین آشکار گشت و زمین مرده زنده شد.
﴿ صفحه 99﴾

معاد و رستاخیز انرژى ها!

سومین راه
*هر کبریتى که آتش مى زنیم و انرژى حرارتى خاصى که از آن آزاد مى شود، رستاخیزى را با چشم خود مى بینیم، گرما و حرارتى که شاید پنجاه سال پیش از خورشید جدا شده و همه گمان کردند نابود گردیده اما به طرز مرموزى در دل این چوب کبریت ذخیره شده و الآن رستاخیز اوست.
*و آن قطره نفت یا بنزینى که آتش مى زنیم و انرژى حرارتى از آن آزاد مى گردد، به احتمال قوى گرمائى است که میلیونها سال قبل، از خورشید جدا شده، و به گونه اسرارآمیزى در اعماق زمین در این مواد، قرار گرفت و اکنون ناظر رستاخیز آن هستیم.
*چگونه قرآن در بحث معاد براى ترسیم صحنه هائى از آن در این دنیا به این موضوع اشاره مى کند و رستاخیز انرژیها را با مثال جالبى در برابر دیدگان ما مجسم مى سازد!
این بحث را با دقت مطالعه فرمایید.
سرچشمه تمام انرژیهایى که روى زمین وجود دارد (به جز انرژى اتمى) همه از آفتاب است. این سخن نه اغراق آمیز است و نه مبالغه بلکه
﴿ صفحه 100﴾
یک واقعیت است.
به عنوان مثال همه سرچشمه هاى انرژى زا را مورد بررسى قرار مى دهیم، زغال سنگ، نیروى برق، بادها، حیوانات و انسان و موجوادات زنده بطور کلى، که هر کدام از خود تولید انرژى مى کنند و چوبهاى درختان.
هنگامى که تاریخچه هر یک را ورق مى زنیم به عامل اصلى که نور آفتاب است برخورد مى کنیم.
1- «ذغال سنگ» چنانکه از نامش پیداست باقیمانده جنگلها و درختان اعصار و قرون پیشین است که بر اثر حوادث گوناگون که بر کره زمین گذشته است در اعماق زمین مدفون شده، و با گذشت زمان و تحت شرایط مخصوص، تبدیل به «ذغال روسیاه» شده و به زودى خواهیم دانست که انرژى ذخیره شده در درختان از نور آفتاب مى باشد.
2- «نفت» طبق آخرین نظریه ها از باقیمانده حیوانات کوچک و بزرگ دریایى اعصار گذشته است که بر اثر تغییر شرایط جوى و ارضى در اعماق زمین دفن شده اند، و لاشه هاى آنها پس از فعل و انفعالات مختلف، با قدرت نمائى عجیب دستگاه آفرینش، تبدیل به این طلاى سیاه مذاب گردیده که مى گویند چند هزار نوع فرآورده دارد که هر یک از دیگرى جالبتر و مفیدتر است و به زودى خواهیم دانست که سرچشمه پیدایش حیوانات و مواد انرژى زاى بدن آنها از دولت سر نور آفتاب است.
3- «توربین ها و موتورهاى مولد برق» یا باید و وسیله فشار آب آبشارها و سدها و حرکت در آیند، که ارتباطشان با نور آفتاب - که عامل تبخیر آب دریاها و تشکیل ابرها و نزول باران مى باشد - روشن است، و یا
﴿ صفحه 101﴾
به کمک مواد نفتى و امثال آن به جنبش در آیند که دیدیم آنها نیز به نوبه خود از نور آفتاب سرچشمه گرفته اند.
4- «حرکت بادها» که عاملى براى حرکت پاره اى از دستگاههاى کوچک مانند آسیابهاى بادى و یا کشتیهاى بادبانى هستند، نیز بیش از همه چیز مربوط به نور آفتاب است که تابش آن بر نقاط مختلف کره زمین موجب اختلاف درجه حرارت مى شود، و مى دانیم اختلاف درجه حرارت دو نقطه از کره زمین موجب وزش باد است.
5- «حیوانات» که منبعى از انرژى محسوب مى شوند، بدون «گیاهان» نمى توانند زندگى کنند زیرا هر حیوانى - معمولاً - یا گیاه خوار است، یا از گوشت حیواناتى که گیاه خوارند، تغذیه مى کند، حتى حیوانات دریائى که از گیاهان بسیار کوچک دریائى به نام «دیاتمه»ها و «پلانگتون»ها تغذیه مى نمایند، از این قانون مستثنا نیستند.
6- «پرورش گیاهان و درختان» بدون استفاده از نور آفتاب - خواه بصورت تابش مستقیم یا تابش غیر مستقیم - ممکن نیست به همین دلیل در اعماق دریاها آنجا که نور آفتاب نمى تابد (عمق ششصد متر به پائین) مطلقاً گیاهى نمى روید.
البته موارد نادرى از انرژى را مى توان یافت که از نور آفتاب سرچشمه نگیرد، مانند انرژى حاصل از جزر و مد دریاها بوسیله جاذبه ماه که در پاره اى از موارد براى آبیارى، و تولید برق مورد استفاده قرار مى گیرد، و همچنین انرژى مهار نشده آتشفشانها و امثال آن، ولى همانطور که گفتیم، اینها بسیار نادرند.
﴿ صفحه 102﴾

گرمى آتش از آفتاب است!

درست است که مى گویند گرمى آتش از خود اوست، و از یک نظر هم صحیح است، زیرا هر کجا آتشى هست گرم و سوزان است و اگر سوزندگى و حرارت از آتش گرفته شود، دیگر آتش نیست و به اصطلاح این کیفیت از خواص ذاتى آتش محسوب مى شود.
ولى از سوى دیگر اگر درست بنگریم این گرمى یک روز در دل خورشید بود که وسیله تابش آفتاب به زمین انتقال یافت و در دل چوب درخت به طرز مرموزى جاى گرفت، و گذشت ماهها و سالها و نزول صدها برف و باران بر درخت نتوانست آن را خاموش کند.
و به عبارت ساده تر: اگر چوب کبریت شعله اى براى آتش زدن بیرون مى فرستد و یا در حریق مُدهشى در یک جنگل یا یک انبار چوب عظیم، انرژیهاى حرارتى فوق العاده اى پخش مى گردد، همه ذخایرى است که در طى دهها یا صدها یا هزاران سال آرام آرام از نور آفتاب گرفته شده، و چون یک مرتبه آن را بیرون مى دهند با چنان صحنه اى روبه رو مى شویم. خواهید گفت چطور؟...
قانونى در علم شیمى داریم که توضیح آن اساس بحث فوق را روشن مى سازد و آن اینکه:
هر «ترکیب» و «تجزیه شیمیایى» از دو صورت بیرون نیست یا یک انرژى مى گیرد یا آزاد مى کند.
مثلا هنگامى که مى خواهیم چند قطره آب به دست آوریم مقدارى «اکسیژن» و «ئیدروژن» را در شیشه محکم و خشکى مى کنیم، اما مى بینیم
﴿ صفحه 103﴾
با هم ترکیب نشدند، و تشکیل آب ندادند، یک کبریت روشن مى کنیم و در دهانه شیشه نگاه مى داریم، صداى عظیمى که بى شباهت به صداى انفجار مواد منفجره نیست، بلند مى شود، و این دو عنصر دست به گردن هم انداخته و در هم فرو مى روند و ترکیب مى شوند، و به صورت قطرات آب در اطراف شیشه ظاهر مى گردند.
از اینجا نتیجه مى گیریم که: آب برابر است با حرارت بعلاوه اکسیژن بعلاوه ئیدروژن.
ممکن است سالها این آب را در شیشه در بسته اى نگهداریم اما به هنگامى که آن را با وسائل مخصوص آزمایشگاهى تجزیه مى کنیم مى بینیم علاوه بر اینکه «اکسیژن» و «ئیدروژن» سابق بدون کم و کاست برگشت، «حرارت» آن یک کبریت هم بازگشت نموده و دستگاه تجزیه کننده ما را داغ کرد.
در صورت اول مى گوئیم: ترکیب شیمیائى ما یک انرژى گرفت، و در صورت دوم مى گوئیم: تجزیه شیمیائى ما انرژى را آزاد کرد.
اکنون برگردیم به بررسى «چوب درختان» مطالعات شیمیائى روى آن به ما مى گوید که آنها ترکیبى هستند از اکسیژن و ئیدروژن و کربن و مقدارى املاح مختلف.
املاح را که مى دانیم از زمین گرفته اند و اکسیژن و ئیدروژن را هم از آب. باقى مى ماند «کربن» آن را هم از هوا به دست آورده اند، زیرا یکى از گازهاى موجود در هوا گاز کربنیک است که ترکیبى از «اکسیژن» و «کربن» مى باشد.
سلولهاى درختان در پرتو نور آفتاب این گاز را تجزیه کرده کربن آن را
﴿ صفحه 104﴾
به خود جذب مى نمایند، و اکسیژن آن را آزاد مى کنند (به همین دلیل مى گوئیم درختان هوا را تصفیه مى کنند و اکسیژن به ما مى دهند، و جنگلها و فضاى سبز شهرها، براى مردمش حیات آفرینند).
ولى فراموش نکنید که گفتیم «در پرتو نور آفتاب»; این جمله پر معنى است یعنى; به هنگام پرورش درختان و تشکیل سلولز گیاهى و ترکیب مرموز، مقدارى انرژى آفتاب نیز در درخت ذخیره مى شود و طبیعى است به هنگام سوختن چوب درخت و تجزیه شدن آن به اکسیژن و ئیدروژن (یعنى آب) و آزاد شدن کربن، و ترکیب آن با اکسیژن، همان حرارت ذخیره شده آفتاب را که سالیان دراز ضمن عمل «کربن گیرى» در خود اندوخت، یکباره بیرون مى فرستد.
در پایان این سخن یک نکته را فراموش نکنید که درخت مادام که سبز و زنده است و مصداق «شجر اخضر» مى باشد عمل کربن گیرى و ذخیره نور آفتاب را انجام مى دهد و به هنگامى که بخشکد کارى از او ساخته نیست.
اکنون که این بحث روشن شد، باز گردیم به قرآن مجید و ببینیم چگونه معاد و رستاخیز انرژیها را با همین مثال در برابر ما مجسم مى کند.
﴿ صفحه 105﴾