معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

رستاخیز را بارها با چشم خود دیده ایم

دومین راه
در جهان بینى اکثر ما این عیب بزرگ به چشم مى خورد که:
در زندگى روزانه تنها چیزهایى جلب توجه ما را مى کند که به گونه استثنایى با آن برخورد کنیم، اما آنها که همیشه با ما هستند - هر چند جالب، عجیب و آموزنده باشند - کمتر مى توانند توجه ما را به سوى خود بکشانند!
یک منظره، یک تابلو، یک لباس، هر قدر بى اهمیت باشد اگر با آنچه تا کنون دیده ایم تفاوت داشته باشد، به عنوان یک موضوع اعجاب انگیز مردم را دور خود جمع مى کند امام ظریفترین، زیباترین و اسرار آمیزترین موجودات این جهان اگر همیشه در کنار ما باشند هیچ گاه نمى توانند موجى در فکر و روح ما بر انگیزند.
انسانهاى برجسته و فوق العاده اى را سراغ داریم که تنها عیبشان این است که زنده اند و در میان ما و در دسترس ما هستند و به همین دلیل نه به نبوغشان اهمیت مى دهیم و نه به افکار بلند و روح مواجشان اعتنایى داریم!
بعکس افراد بى ارزشى را مى شناسیم که هزار گونه احترام براى آنها قائلیم، زیرا تنها حسنشان این است که مرده اند و از دسترس ما بیرونند.
این یک طرز تفکر سطحى و عوامانه است که متأسفانه در همه
﴿ صفحه 94﴾
اجتماعات در میان قشرهاى وسیعى - حتى جمعى از خواص! - به اشکال مختلفى دیده مى شود.
از اصل سخن دور نشویم، در همین جهان طبیعت، بارها منظره زنده شدن مردگان را دیده ایم اما چون همیشه در دسترس ما بوده، جلب نظر ما را نکرده است.
فصل پائیز فرا مى رسد، قدمى به صحرا و بیابان مى گذاریم آنجا که هنوز رنگ طبیعى خود را حفظ کرده است، همه چیز را پژمرده، افسرده و رنگ پریده مى بینم. برگهاى نیمه جان و محتضر، آخرین تلاش مذبوحانه خود را براى چسبیدن به شاخه ها کرده و سرانجام تسلیم باد سرد پائیزى شده اند، دست از دامان مادر خود برداشته و بى اراده روى تابوتى که از امواج باد ساخته شده، به سوى قبرستان فراموشى پیش مى روند.
شاخه هاى افسرده، آخرین فعالیت حیاتى خود را تعطیل کرده اند و آهسته در خواب عمیقى- که برادر و برابر مرگ است - فرو مى روند، چنان سرد و خشک و بى روح مى شوند که گوئى هرگز نسیم حیات به آنها نوزیده بود.
فصل زمستان که فشار عوامل طبیعى را روى آنها بیشتر مى کند، یکباره برهنه و عریان و ساکت و خاموش مى شوند، نه طرواتى، نه برگى، نه گلى، نه سایه اى دارند، و جز اسکلت غم انگیزى همچون اسکلت بى روح مردگان چیزى از آنها باقى نمى ماند.
این صحنه مخصوصاً در بیابانهاى خشکى همچون بیابانهاى حجاز - که تنها رگبارهاى موسمى آنها را آبیارى مى کند - به شکل واضحترى خودنمائى مى کند، منظره آنها در زمستان درست منظره قبرستانهاى کهنه و
﴿ صفحه 95﴾
متروک است و حتى آواى جغد (دوست دیرین ویرانه ها) هم از آن شنیده نمى شود!
اما چند ماه بعد، بهار با نسیم حیات بخشش، با رگبارهاى جان پرورش، با حرارت مطبوع و دل انگیزش، و با تمام برکاتش فرا مى رسد، زمینهاى مرده جان مى گیرند، و با نفس مسیحائى بهار، اسکلتهاى بى روح درختان زندگى را از نو آغاز مى کنند، همان بیابانها که بوى قبرستانهاى متروک و قدیمى مى داد، غرق سبزه و گل، غرق حیات و جنبش، غرق خنده و شادى مى شوند. و رستاخیزى عظیم سرتاسر جهان طبیعت را فرا مى گیرد، و قیامتى بر پا مى گردد.
این مرگ و حیات طبیعت که هر سال در برابر چشم ما تکرار مى گردد، و به تعداد سالهاى عمرمان آن را دیده ایم، نمونه زنده اى از رستاخیز آدمیان و زندگى آنها پس از مرگ است.
چه فرق مى کند، قانون مرگ و حیات همه جا یکى است.
اگر زندگى پس از مرگ غیر ممکن باشد، باید زمینهاى مرده نیز از این قانون مستثنا نباشند.
اگر ممکن است براى آدمیان هم ممکن است.
اگر بیابان خشکیده دیروز که هیچ اثرى از حیات در آن به چشم نمى خورد و حتى جغدهایى که به ویرانه ها علاقه دارند از آن فرار کرده بودند امروز در پرتو بالا رفتن چند درجه حرارت هوا، و وزش چند نسیم لطیف، و ریزش چند رگبار، آنچنان زنده و خرم و سر سبز شده اند که گویى همیشه غرق حیات و زندگى و نشاط بوده، چرا این قانون را به زندگى و مرگ انسانها تعمیم ندهیم و راستى چه تفاوتى این دو با هم دارند.
﴿ صفحه 96﴾
و این است یکى از صحنه هاى رستاخیز که بارها از کنار آن گذشته ایم.
اینجاست که مى بینیم قرآن مجید در آیات متعددى براى نشان دادن چهره رستاخیز آدمیان همین حقیقت را به طرز لطیفى مطرح ساخته است:
1- «وَ اللّهُ الَّذی أَرْسَلَ الرِّیاحَ فَتُثیرُ سَحابًا فَسُقْناهُ إِلى بَلَد مَّیِّت فَأَحْیَیْنا بِهِ اْلأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها کَذلِکَ النُّشُورُ; خداوند کسى است که بادها را فرستاد تا ابرهایى را به حرکت در آوردند. سپس ما این ابرها را بسوى زمین مرده اى راندیم و به وسیله آن زمین را پس از مردنش زنده مى کنیم، رستاخیز نیز چنین است».(42)
همانطور که مشاهده مى کنیم مسأله رستاخیز انسانها با رستاخیز جهان گیاهان مقایسه شده است.
2- «وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکًا فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنّات وَ حَبَّ الْحَصیدِ * وَ النَّخْلَ باسِقات لَّها طَلْعٌ نَّضیدٌ * رِّزْقًا لِّلْعِبادِ وَ أَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَةً مَّیْتًا کَذلِکَ الْخُرُوجُ; از آسمان آب پر برکتى فرستادیم، و به وسیله آن باغستانها و دانه هاى درو شده و نخلهاى سر به آسمان کشیده با شکوفه هاى فراوان پرورش دادیم، اینها همه به خاطر روزى بندگان است - و زمینهاى مرده را با آن زنده کردیم - خروج مردگان در رستاخیز نیز چنین است».(43)
3- «وَ تَرَى اْلأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْج بَهیج * ذلِکَ بِأَنَّ اللّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ یُحْیِ الْمَوْتى وَ أَنَّهُ عَلى کُلِّ شَیْء قَدیرٌ; زمین را (به هنگام زمستان) افسرده مى بینى اما
﴿ صفحه 97﴾
هنگامى که قطره هاى باران را بر آن نازل کردیم جنبشى پیدا مى کند، و بالا مى آید و از هر زوج گیاه خوش منظره مى رویاند، این به خاطر آن است که بدانید خدا بر حق است و مردگان را زنده مى کند و بر هر چیزى تواناست».(44)
و به این ترتیب مسأله زندگى پس از مرگ که روزى براى عربهاى جاهلیت به صورت یک امر محال و غیر معقول و حتى جنون آمیز بود، به گونه یک امر «حسى» و ملموس که همه سال پیش چشم ما تکرار مى شود، جلوه مى کند.

پاسخ یک ایراد مهم

در اینجا ایرادى به نظر بعضى مى رسد که ممکن است مهم جلوه کند و آن اینکه:
در میان مسأله زندگى انسان پس مرگ، و تجدید نشاط و حیات زمینهاى مرده در فصل بهار فرق بسیار است، زیرا مى دانیم در مثال زمین و گیاهان مرگ حقیقى در کار نیست، بلکه فرو کشیدن شعله حیات است. درختان هرگز در فصل زمستان نمى میرند، بلکه به خواب مى روند و خاموش مى شوند، اما جرقه حیات در درون ریشه ها و شاخه ها و ساقه ها وجود دارد و به همین دلیل با درختان خشکیده و سرما زده فرق بسیار دارند.
همچنین زمینهاى به ظاهر مرده، مرده واقعى نیست، چه اینکه بذرهاى زنده گیاهان در لابه لاى آن گسترده اند و همین که محیط مساعدى بیابند، شروع به نمو و رشد مى کنند، و گرنه خاک فاقد بذر اگر هزاران سال هم باران بخورد، زنده نخواهد شد و این با مرگ حقیقى بدن انسان فرق دارد.
﴿ صفحه 98﴾
در پاسخ این ایراد باید به دو نکته توجه داشت:
1- باید دید بذر گیاه و یا هسته درخت که تنها یک سلول زنده بیش ندارد، چگونه تبدیل به صدها خروار شاخه و ساقه و ریشه و برگ زنده مى گردد؟ آیا جز این است که خاکهاى بى جان و مرده و ذرات زمین و قطرات آب و اکسیژن و کربن هوا که همه از مواد مرده عالم طبیعتند جزء اندام خود ساخته و از این موجودات بى جان، موجوداتى جاندار مى سازد؟ آیا این درختى که سایه گسترده، این غنچه اى که مى خندد، این گیاهانى که با وزش نسیم مى رقصند، آیا همه و همه تا چند روز و چند ماه قبل همان ذرات مرده خاک نبوده که اکنون به این شکل در آمده اند؟
آیا اگر بگوییم زمین مرده تبدیل به موجودات زنده شده است خلاف گفته ایم؟
قابل توجه اینکه قرآن نمى گوید درختان مرده زنده مى شوند (زیرا آنها نمرده اند) مى گوید: زمینهاى مرده و ذرات خاک زنده مى شوند! یعنى جزئ اندام گیاه و درخت شده و تبدیل به سلولهاى زنده مى گردند.
2- اگر نگاهى به آغاز آفرینش حیات در کره زمین بیفکنیم، مسأله باز روشنتر مى شود، زیرا که در آغاز، کره زمین سوزان بود و هیچ موجود زنده اى در آن وجود نداشت، دوران بارانهاى سیلابى شروع شد. گاز خفه کننده ئیدوژن با اکسیژن ترکیب گردید و میلیونها سال بارانهاى سیل آسا زمین را شلاق زدند و خنک کردند و شخم نمودند، و پس از آن که محیط آماده حیات شد نخستین جوانه هاى حیات به کیفیتى که هنوز اسرارش بر دانشمندان مخفى است از همان مواد مرده زمین آشکار گشت و زمین مرده زنده شد.
﴿ صفحه 99﴾

معاد و رستاخیز انرژى ها!

سومین راه
*هر کبریتى که آتش مى زنیم و انرژى حرارتى خاصى که از آن آزاد مى شود، رستاخیزى را با چشم خود مى بینیم، گرما و حرارتى که شاید پنجاه سال پیش از خورشید جدا شده و همه گمان کردند نابود گردیده اما به طرز مرموزى در دل این چوب کبریت ذخیره شده و الآن رستاخیز اوست.
*و آن قطره نفت یا بنزینى که آتش مى زنیم و انرژى حرارتى از آن آزاد مى گردد، به احتمال قوى گرمائى است که میلیونها سال قبل، از خورشید جدا شده، و به گونه اسرارآمیزى در اعماق زمین در این مواد، قرار گرفت و اکنون ناظر رستاخیز آن هستیم.
*چگونه قرآن در بحث معاد براى ترسیم صحنه هائى از آن در این دنیا به این موضوع اشاره مى کند و رستاخیز انرژیها را با مثال جالبى در برابر دیدگان ما مجسم مى سازد!
این بحث را با دقت مطالعه فرمایید.
سرچشمه تمام انرژیهایى که روى زمین وجود دارد (به جز انرژى اتمى) همه از آفتاب است. این سخن نه اغراق آمیز است و نه مبالغه بلکه
﴿ صفحه 100﴾
یک واقعیت است.
به عنوان مثال همه سرچشمه هاى انرژى زا را مورد بررسى قرار مى دهیم، زغال سنگ، نیروى برق، بادها، حیوانات و انسان و موجوادات زنده بطور کلى، که هر کدام از خود تولید انرژى مى کنند و چوبهاى درختان.
هنگامى که تاریخچه هر یک را ورق مى زنیم به عامل اصلى که نور آفتاب است برخورد مى کنیم.
1- «ذغال سنگ» چنانکه از نامش پیداست باقیمانده جنگلها و درختان اعصار و قرون پیشین است که بر اثر حوادث گوناگون که بر کره زمین گذشته است در اعماق زمین مدفون شده، و با گذشت زمان و تحت شرایط مخصوص، تبدیل به «ذغال روسیاه» شده و به زودى خواهیم دانست که انرژى ذخیره شده در درختان از نور آفتاب مى باشد.
2- «نفت» طبق آخرین نظریه ها از باقیمانده حیوانات کوچک و بزرگ دریایى اعصار گذشته است که بر اثر تغییر شرایط جوى و ارضى در اعماق زمین دفن شده اند، و لاشه هاى آنها پس از فعل و انفعالات مختلف، با قدرت نمائى عجیب دستگاه آفرینش، تبدیل به این طلاى سیاه مذاب گردیده که مى گویند چند هزار نوع فرآورده دارد که هر یک از دیگرى جالبتر و مفیدتر است و به زودى خواهیم دانست که سرچشمه پیدایش حیوانات و مواد انرژى زاى بدن آنها از دولت سر نور آفتاب است.
3- «توربین ها و موتورهاى مولد برق» یا باید و وسیله فشار آب آبشارها و سدها و حرکت در آیند، که ارتباطشان با نور آفتاب - که عامل تبخیر آب دریاها و تشکیل ابرها و نزول باران مى باشد - روشن است، و یا
﴿ صفحه 101﴾
به کمک مواد نفتى و امثال آن به جنبش در آیند که دیدیم آنها نیز به نوبه خود از نور آفتاب سرچشمه گرفته اند.
4- «حرکت بادها» که عاملى براى حرکت پاره اى از دستگاههاى کوچک مانند آسیابهاى بادى و یا کشتیهاى بادبانى هستند، نیز بیش از همه چیز مربوط به نور آفتاب است که تابش آن بر نقاط مختلف کره زمین موجب اختلاف درجه حرارت مى شود، و مى دانیم اختلاف درجه حرارت دو نقطه از کره زمین موجب وزش باد است.
5- «حیوانات» که منبعى از انرژى محسوب مى شوند، بدون «گیاهان» نمى توانند زندگى کنند زیرا هر حیوانى - معمولاً - یا گیاه خوار است، یا از گوشت حیواناتى که گیاه خوارند، تغذیه مى کند، حتى حیوانات دریائى که از گیاهان بسیار کوچک دریائى به نام «دیاتمه»ها و «پلانگتون»ها تغذیه مى نمایند، از این قانون مستثنا نیستند.
6- «پرورش گیاهان و درختان» بدون استفاده از نور آفتاب - خواه بصورت تابش مستقیم یا تابش غیر مستقیم - ممکن نیست به همین دلیل در اعماق دریاها آنجا که نور آفتاب نمى تابد (عمق ششصد متر به پائین) مطلقاً گیاهى نمى روید.
البته موارد نادرى از انرژى را مى توان یافت که از نور آفتاب سرچشمه نگیرد، مانند انرژى حاصل از جزر و مد دریاها بوسیله جاذبه ماه که در پاره اى از موارد براى آبیارى، و تولید برق مورد استفاده قرار مى گیرد، و همچنین انرژى مهار نشده آتشفشانها و امثال آن، ولى همانطور که گفتیم، اینها بسیار نادرند.
﴿ صفحه 102﴾