معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

کتب تاریخى به جاى کتب آسمانى

بد نیست بدانید کتب مقدسى که از یهود ونصارى امروز در دست است، از نظر خود آنها فقط کتب مقدس است نه کتاب آسمانى ولذا نام کتاب آسمانى بر آنها نمى گذارند، هیچ یهودى و مسیحى پیدا نمى کنیم که بگوید این کتب همان وحى آسمانى است که بر مسیح و موسى نازل شده است، بلکه همه معترفند که اینها بعد از این دو پیامبر بزرگ به وسیله شاگردان و پیروان آنها به رشته تحریر در آمده، اگر چه در آنها چیزى از وحى آسمانى وجود دارد و به همین دلیل بیوگرافى مسیح (ع) و موسى (ع) و حتى حوادث بعد از آنها در این کتابها به وضوح نوشته شده است.
توضیح اینکه:
عهد عتیق (کتب مقدس یهودیان) مشتمل بر 39 کتاب است که پنج
﴿ صفحه 81﴾
کتاب آن اسفار پنجگانه تورات است و مثلا در آخرین فصل سفر پنجم - که سفر تثنیه یا «تورات مثنى» نام دارد - مى خوانیم: «پس موسى بنده خداوند در آنجا به زمین «مواب» موافق قول خداوند وفات کرد واو را در دره زمین مواب برابر یعور دفن کرد...»
و این خود گواه تألیف آنها بعد از وفات موسى (ع) است.
و هفده کتاب آن که به نام «مکتوبات مورخان» آمده است چنانکه از نامشان پیداست تاریخى از ملوک و پادشاهان و مانند آنها مى باشد و هفده کتاب باقیمانده به عنوان مکتوبات انبیاء و پیامبران بنى اسرائیل است که شرح حال و بیان کلمات قصار و پند و اندرزها و مناجاتهاى پیامبران خداست.
و اما کتب عهد جدید (کتب مقدس مسیحیان) مشتمل بر 27 کتاب است چهار کتاب آن که «اناجیل اربعه» نام دارند به وسیله شاگردان مسیح (ع)، یا شاگردان شاگردان مسیح (ع) نوشته شده و بیست و دو کتاب از آن، نامه هایى است که پولس و رجال برجسته دیگر مسیحیت براى مناطق مختلف فرستاده اند و آخرین کتاب آن هم کتاب «مکاشفات یوحنا» است که شرح مکاشفات او را مى دهد.
و به هر حال در میان عهد عتیق و جدید یک تفاوت روشن به چشم مى خورد و آن اینکه در کتب یهود، سخن از دنیا فراوان است و از رستاخیز بسیار کم! در حالى که در انجیل چنین نیست و سخن از رستاخیز و عالم پس از مرگ و پاداش و کیفر نسبتاً زیاد است تا آنجا که «مستر هاکس» آمریکایى نویسنده «قاموس کتاب مقدس» تصریح مى کند که افکار قوم یهود در پاره اى از مسائل مربوط به عالم پس از مرگ نامعلوم و غیر واضح است.
﴿ صفحه 82﴾
آنچه مى توان با توجه به وضع خاص روحى قوم یهود در این جا حدس زد این است که: یهود- که در میان مردم دنیا به مادى بودن و خودخواهى و ثروت پرستى بى قید و شرط مشهورند، تا آنجا که گفته اند: خداى آنها نیز پول است - به هنگامى که دست تحریف به سوى کلمات و حالات پیامبران گشودند آنچه سخن از زندگى مادى بود به خوبى ثبت کردند ولى آنچه سخن از رستاخیز و کیفر دنیا پرستان و ستمکاران و غاصبان بازگو مى کرد حذف نمودند.
آنها تنها اخبار جهان را به سود خود تحریف نمى کنند بلکه سخنان انبیا و کتب آسمانى را نیز هم!
در قرآن مجید نیز آیاتى وجود دارد که نشان مى دهد یهودیان معاصر پیامبر اسلام (ص) نیز مردمى بودند فوق العاده حریص به زندگى مادى.
«وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النّاسِ عَلى حَیاة»(34)
این روحیه اى است که امروز در آنها دیده مى شود و دیروز هم وجود داشته و گویا به مرور ایام جزء خون آنها شده است «و ریشه دربه درى گذشته، و سرسختى و لجاجت امروز آنها را که سر از دربه درى دیگرى بیرون خواهد آورد در همین باید جستجو کرد».
مگر اینکه به راستى در برنامه زندگى خود تجدید نظر کنند و با مردم دنیا از در آشتى در آیند و براى غیر «ماده» نیز ارزشى قائل شوند.
به هر حال، با همه بى اعتنائى کتب عهد قدیم به مسأله رستاخیز باز تعبیرات روشنى در پاره اى از کتابهاى آن در این زمینه دیده مى شود که به عندان نمونه چند قسمت را یادآور مى شویم:
﴿ صفحه 83﴾
1- در کتاب اول سموئیل (باب 2 جمله 6) مى خوانیم:
«خداوند مى میراند و زنده مى کند، به قبر فرود مى آورد و بر مى خیزاند».
این جمله - همانطور که مى بینیم - علاوه بر اصل مسأله رستاخیز صراحت در معاد جسمانى دارد، چه اینکه قبر جاى جسم انسان است که تبدیل به خاک شده، و الّا قبر جایگاه روح نیست که از آن بر خیزد، و این درست شبیه آن است که در قرآن مى خوانیم:
«وَ أَنَّ اللّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ; و خداوند تمام کسانى را که در قبرها هستند زنده مى کند»(35)
2- در کتاب اشعیاى نبى (باب 26 جمله 19) مى خوانیم:
«مرگان تو زنده خواهند شد، و جسدهاى من خواهند برخاست اى شما که در خاک ساکنید بیدار شوید و ترننم نمایید!»
در این جمله رستاخیز یک نوع بیدارى (شبیه بیدارى از خواب) معرفى شده همانطور که در روایات اسلامى نیز مى خوانیم: «اَلنّاسُ نِیامٌ اِذا ماتُوا انْتَبَهُوا; مردم خوابند، هنگام مرگ (و ورود در آستانه رستاخیز) بیدار مى شوند».
این تشبیه «مرگ» یا «رستاخیز» به بیدارى از خواب بسیار چیزها به ما مى آموزد که بعداً - به خواست خدا - مورد بررسى قرار مى گیرد.
ضمناً تعبیر به جسدهاى من (با اینکه هر کس یک جسد بیشتر ندارد). شاید به منظور اجزاء و اعضاى مختلف جسد - و یا جسدهائى است - که در طول عمر و با گذشت زمان عوض مى شود.
﴿ صفحه 84﴾
3- در مزامیر داوود (مزمور 23، جمله 4 تا 6) مى خوانیم:
«چون در وادى سایه موت نیز راه روم از بدى نخواهم ترسید زیرا تو با منى. هر آینه نیکوئى و رحمت تمام عمرم در پى من خواهد آمد و در خانه خداوند ساکن خواهم بود تا ابد الاباد».
و از این جمله ها پیوند انسان، در عالم پس از مرگ، با اعمالى که در این جهان انجام داده است به خوبى به دست مى آید، که اعمال او همه جا به دنبال او خواهد شتافت و هرگز از او جدا نمى شود.
و به این ترتیب در سخنان پیامبرانى همچون «سموئیل» و «اشعیاء» و «داود» اشارات قابل ملاحظه اى درباره رستاخیز آمده است ولى قوم یهود آنچنان رستاخیز را فراموش کردند که گوئى جز این زندگى مادى دنیا، زندگى دیگرى در کار نبوده است!

چهره رستاخیز در اناجیل

همان طور که گفته شد در اناجیل، مسأله رستاخیز با صراحت بیشتر و تعبیرات زنده ترى به چشم مى خورد از جمله:
1- در انجیل یوحنا (باب 5، جمله 27-28) مى خوانیم:
«ساعتى مى آید که جمله کسانى که در قبور مى باشند آواز او را خواهند شنید و بیرون خواهند آمد، هر کس اعمال نیکو کرد براى قیامت حیات و هر کس بد کرد به جهت قیامت داورى».
منظور از قیامت حیات، همان حیات جاودانى در نعمت خداست که
﴿ صفحه 85﴾
پاداش نیکوکاران است و منظور از قیامت داورى کیفر بدکاران به مقتضاى داورى و عدل پروردگار است.
این جمله - با توجه به ذکر قبور که جایگاه جسم انسان است - اشاره به معاد جسمانى است.
2- در انجیل متى - که نخستین اناجیل است - صریحاً به مسأله جزا و پاداش روز رستاخیز اشاره شده آنجا که مى گوید:
«زیرا پسر انسان خواهد آمد در جلال پدر خویش، به اتفاق ملائکه خود و در آن وقت هر کسى را موافق اعمالش جزا خواهد داد» (انجیل متى، باب 16، جمله 27).
و نظیر این تعبیرات که حکایت از پاداش و کیفر و بهشت و دوزخ و داورى در جهان پس از مرگ مى کند در انجیل و کتب عهد جدید فراوان است.
امّا افسوس! مسیحیان گنهکار و آتش افروز با بدعت خطرناکى که در مورد مسأله نجات و قربانى شدن مسیح (ع) در برابر گناهان پیروان خود، و مسأله گناه بخشى به وسیله کشیشان گذاردند، چنان اثرات تربیتى عقیده به معاد و رستاخیز را از کار انداختند که گوئى پاکى و ناپاکى عمل براى نجات از کیفر و برخوردارى از حیات آرام بخش جاویدان چندان اثرى ندارد و آنچه هست در مسأله شفاعت مسیح (ع) و گناه بخشى کشیش گنهکار است!
﴿ صفحه 86﴾

﴿ صفحه 87﴾

قرآن و عالم پس از مرگ

نخستین راهنمایى
ذراتى که امروز بدن ما را تشکیل مى دهد روزى در میان آنها میلیونها کیلومتر فاصله بود و در همه جا پراکنده، آیا بعد از مرگ که مجدداً از هم متلاشى مى شود ممکن است بار دیگر به هم بپیوندند؟
در میان بت پرستان جنب و جوش عجیبى افتاده بود، زیرا پایه هاى کاخ بتان به شدت مى لرزید.
آیین جدید، آیین توحید، آیین پرستش خداى یگانه، به سرعت در افکار نفوذ مى کرد و مخصوصاً جوانان را بیش از همه شیفته خود ساخته بود.
انجمنها و جلسات کوچک و بزرگ براى مقابله و پیشگیرى از نفوذ این آئین در کوچه و بازار و مسجد الحرام و دورن خانه هاى مشرکان تشکیل مى شد، و هر کس به فکر این بود نقطه ضعف تازه اى از آیین نوین که لرزه بر ارکان آیین کهن افکنده بود پیدا کند.
ناگهان یک نفر از گوشه مجلس با لحن خشونت بارى فریاد زد: «هَل نَدُلُّکُمْ عَلى رَجُل یُنَبِّئُکُمْ اِذا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّق اِنَّکُمْ لَفى خَلْق جَدید * اَفْتَرى عَلَى اللهِ کَذِباً اَمْ بِه جِنَّة; آیا مردى را به شما نشان بدهم که مى گوید هنگامى که بدن شما بکلى از هم متلاشى و در هر سو پراکنده شد دوباره آفرینش جدیدى
﴿ صفحه 88﴾
مى یابید، راستى آیا این مرد عمداً به خدا افترا مى زند یا دیوانه است؟!...»(36)
آرى آن روز عقیده به عالم پس از مرگ، و رستاخیز مردگان یک نوع جنون یا تهمت بر خداوند محسوب مى شد، و جوشش چشمه حیات از ماده بى جان مطلبى عجیب، باور نکردنى و جنون آمیز تلقى مى گردید.
البته این طرز تفکر از آن مردمى که در «ظلال مبین» و گمراهى آشکار بودند، و براى محیطى که سالیان دراز نسیم علم و دانش در آن نوزیده بود غیر منتظره نبود.
اما جالب اینجاست که بدانیم قرآن به چه استدلالهاى زیبا و مثالهاى جالب و منطق سهل و ممتنعى که هم عوام بى سواد از آن بهره مى گیرند و هم دانشمندان موشکاف، دست زد، و چگونه رستاخیزى عظیم در مسئله رستاخیز به پا کرد.
شاید کمتر صفحه اى از قرآن باشد که ذکرى از عالم پى از مرگ، و مسائل گوناگون مربوط به آن، در آن نباشد، و این خود اهتمام قرآن را نسبت به این مسأله مهم روشن مى سازد.
بطور کلى آیات رساخیز را از نظر منطق و استدلال مى توان به هفت دسته تقسیم کرد که هر کدام براى خود راهى به سوى این مسأله بزرگ گشوده است، راهى روشن، مطمئن و دلپذیر.
﴿ صفحه 89﴾
نخستین راه: یادآورى آفرینش نخستین
«آیا از آفرینش نخست عاجز و ناتوان شدیم که از تجدید آن در رستاخیز عاجز بمانیم».(37)
مرد عرب بیابانى همین که چشمش به قطعه استخوان پوسیده در وسط بیابان افتاد که معلوم نبود صاحب آن در کدام کشمکش قبیله یا غارتگرى کشته شده و یا به مرگ خدائى از دنیا رفته است، برقى در مغز جامد او زد، پیش خود فکر کرد محمد مى گوید: این استخوان پوسیده بار دیگر لباس زندگى در بر مى کند و انسانى شاداب و جوان و سرحال و باهوش مى شود. چه افسانه عجیبى!... به بت ها سوگند، که با همین دلیل دندان شکن منطق او را در هم مى کوبم.
استخوان پوسیده را برداشت و با عجله به سوى شهر روانه شد و سراغ پیامبر اسلام (ص) را گرفت و به هنگامى که حضرت را یافت فریاد زد:
«مَنْ یُحْىِ الْعِظامَ وَ هِىَ رَمِیم; چه کسى قادر است این استخوان پوسیده را زنده کند؟»(38)
در این موقع آیات قرآن همچون قطرات حیات بخش باران بهار بر قلب پیامبر (ص) ریزش کرد، و با منطقى صریح و شیرین به او پاسخ داد:
«بگو: همان کس که در آغاز او را (از ماده بى جان) ایجاد کرد بار دیگر زنده مى کند».(39)
﴿ صفحه 90﴾
«آیا آن کس که آسمانها و زمین را آفرید قادر بر آفرینش همانند آنها نیست؟»(40)
و در آیات دیگر نیز همین منطق در جمله کوتاه ترى به چشم مى خورد: کَمَا بَدَأنا اَوَّلَ خَلْق نُّعیدُهُ; همانطور که در آغاز آفریدیم باز مى گردانیم».(41)
اکنون تاریخچه پیدایش بشر را ورق مى زنیم و به عقب بر مى گردیم و به آغاز آفرینش او مى نگریم:
ناگهان گوى آتشین عظیمى که بعدها نام «زمین» به خود گرفت از کره خورشید به خارج پرتاب شد، و بلافاصله شروع به حرکت به دور خورشید کرد، امّا آنقدر شعله ور و سوزان بود که اگر ناظرى به آن مى نگریست چیزى که احتمال نمى داد این بود که روزى این کره سوزان مرکز باغهاى زیبا و گلستانها و آبشارها و مرغان خوشرنگ و انسانها گردد.
درست نمى داینم از آن لحظه تا کنون چقدر مى گذرد، اما شاید پنج هزار میلیون سال پیش بوده است!
هزاران میلیون سال گذشت و زمین داغ و سوزان بود.
گازهاى ئیدروژن و اکسیژن در جو زمین با هم ترکیب شدند و بخار آب پیدا شد و باگذشت زمان که طبقات بالاى جو سرد مى شد و به حد کافى از بخار آب اشباع مى گردید بارانهاى سیلابى وحشتناکى آغاز گشت.
﴿ صفحه 91﴾
اما زمین هنوز آنقدر داغ بود که باران ها را به خود راه نمى داد، و پیش از آنکه به او برسند مجدداً بخار شده به بالا پرتاب مى شدند، و به این ترتیب سالیان دراز - که شاید میلیونها سال بود- دریاها در وسط زمین و آسمان سرگردان و معلق بودند!
نه در زمین راه داشتند نه در جو آسمان، هر گاه به زمین فرستاده مى شدند زمین بر اثر گرمى اجازه ورود به آنها نمى داد، و هنگامى که به آسمانها فرستاده مى شدند قدرت حل این همه بخار آب را در خود نداشتند، و آنها دائماً در رفت و آمد بودند.
اما این رفت و آمد همچون بادبزنى کره زمین را رفته رفته سرد کرد، و از جوش و خروش انداخت.
آبها با زمین آشتى کردند، و زمین آنها را به آغوش خود پذیرفت و در گودالهاجاى داد، ولى جز صداى رعد و برق و غرش آبشارها و امواج دریاهاو غریو طوفانها، نغمه اى در کره زمین به گوش نمى خورد.
نه گلى مى خندید، نه شکوفه اى مى شکفت، نه پروانه اى روى گلبرگها حرکت داشت، و نه صداى همهمه بالهاى پرندگانى که دسته جمعى پرواز داشتند سکوت این قبرستان را در هم مى شکست، نه نعره جانورى به گوش مى رسید ونه صداى بلبلى... همه جا خاموش بود، همه جا سکوت بود!
ناگهان انقلاب عجیب و تحول بى سابقه اى روى داد و نخستین موجودات زنده در دریاها پیداشدند، تدریجاً گیاهان در همه جا گستردند، و به دنبال آن نخستین جنبندگان ذره بینى و سپس حیوانات گوناگون صحنه دریاها و خشکیها را جولانگاه خود قرار دادند.
﴿ صفحه 92﴾
اما هنوز هیچ کس نمى داند چه عاملى سبب شد که از ماده بى جان، موجودى جاندار به وجود آمد، همین قدر مى دانیم عوامل مرموزى دست به دست هم دادند و این ابداع خیره کننده صوت گرفت، اما جزئیات آن هنوز از اسرارى است که دانشمندان بشر به آن راه نیافته اند.
بنابراین به روشنى مى بینیم اجزاى این بدن کنونى ما، قبلاً هر کدام در گوشه اى از این زمین پهناور و بى جان پراکنده بوده، و شاید میان ذرات آن میلیونها کیلومتر فاصله وجود داشته است.
اما نه آن پراکندگى و نه این فاصله ها مانع از این نشد که روزى گرد هم آیند و دست به دست هم بدهند و بدن ما را بسازند.
آیا جاى تعجب است که این کار بار دیگر تکرار گردد ذرات خاک شده و پراکنده بدن ما گرد هم آیند و لباس حیات بپوشند و آفرینش نخستین مکرر گردد؟
اگر آن عرب جامد و بى سواد این سخن را محال و نشانه جنون مى دانست ما امروز در پرتو پیشرفت علم و دانش آن را کاملا عملى و انجام شده مى دانیم و این همان است که فلاسفه هم در عبارت کوتاه و پرمعنیشان مى گویند: «حُکْمُ الاَمْثالِ فیما یَجُوزُ وَ فیما لا یَجُوزُ واحِد».
﴿ صفحه 93﴾