معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

یک عامل مؤثر تربیت

یک عالم مؤثر بازدارنده و یک عامل محرک نیرومند

جوان تحصیل کرده اى مى گفت: «من فکر مى کنم از وجدان نیرومندى برخوردارم و با داشتن یک وجدان نیرومند به اصول حق و عدالت پایبندم و به این ترتیب نیازى به مذهب و تعلیمات مذهبى در خود نمى بینم، زیرا آنچه را مذهب در پرتو ایمان به خدا و ترس از کیفر و مجازات جهان دیگر،به انسان مى بخشد من در پرتو وجدان بیدار دارم.
آیا با این حال فکر نمى کنید که ضرورت مذهب براى کسانى باشد که در سطوح پایین ترى قرار دارند و بدون یک ایمان نیرومند مذهبى اصلاح نمى شوند و گوشت و پوست یکدیگر را مى خورند. تازه ایمان مذهبى نیز با تمام قدرتش گاهى نمى تواند آنها را اصلاح کند، بلکه با کلاه بازى هاى شرعى از همان قوانین در مسیر غلط کارهایشان، بهره بردارى مى کنند؟»
مى دانیم این طرز تفکر مخصوص به این جوان نیست، در میان فلاسفه و دانشمندان نیز بعضى خود را به اصطلاح «مافوق مذهب!» مى دانند و عقیده دارند مذهب وسیله تربیتى مؤثرى براى مردمى است که در سطوح پایین قرار دارند، اما خودشان به کلى از این تعلیمات بى نیازند!
﴿ صفحه 58﴾
ولى گویا اینها توجه ندارند که همیشه جنایات بزرگ را شخصیت هاى بزرگ و دانشمندان بزرگ، و همان افراد سطوح بالا انجام مى دهند:
بمب هاى اتمى و هیدروژنى را آنها مى سازند، طرح جنگ هاى الکترونیکى را آنها مى ریزند، نقشه هاى استعمار سیاسى و اقتصادى کشورها را آنها مى کشند.
خلاصه همین «دانشمندان و متفکران» هستند که همواره در اختیار «قدرت هاى جهنمى» دنیا بوده و هستند و با فروش معلومات و ابتکارات و استعدادهاى سرشار خودپایه هاى استعمار، استبداد خودکامگى آنها را محکم مى سازند.
این موضوع منحصر به دنیاى امروز نیست، در گذشته تاریخ نیز همواره در کنار فرعون ها، صفى از هامانهاى باهوش، و قارون هاى دانشمند و ثروتمند که هم پسر عموى موسى است، و هم نماینده فرعون در بنى اسرائیل، و هم ثروت کلانى دارد که معتقد است با علم و دانشش آنها را به دست آورده است، و در کنار دست معاویه ها عمرو عاصها و ابوهریره ها نشسته بودند.
بنابراین نیاز دانشمندان و باهوش ها و با استعدادها و افراد سطح بالا، به کنترل مذهب از همه بیشتر است که اینها مى توانند دنیا را به آتش بکشند و یا به سوى صلح رهبرى نمایند!
و مردمى که در سطوح پایین هستند غالباً سر بر فرمان آنهایند و مهره هایى در دست آنها که ضررشان به هنگام انحراف به مراتب کمتر و ضعیف تر است.
﴿ صفحه 59﴾
اما اینها -و به طور کلى تمام مردم جهان - اگر ایمان داشته باشند مرگ پایان دفتر زندگى نیست، بلکه آغاز دفتر است و آنچه در این دنیا مى گذرد فقط دیباچه اى بر آن است، همه چیز رنگ ابدیت به خود مى گیرد، اعمال و گفتار، نیکى ها و بدى ها، هیچ کدام فانى نمى شوند، و همان ها هستند که در زندگى طولانى که در پیش داریم مزاحم و آزاده ما هستند و یا وسیله آرامش و نیکبختى ما.
همان طور که اگر «جنین» عقل داشته باشد و در دوران کوتاه زندگى خود در شکم مادر - که دوران سازندگى جسم و جان است - در ساختن خود کوتاهى کند، و با افراط کارى ها نقایصى در خود ایجاد نماید، یک عمر طولانى (یکصد ساله مثلاً) باید عواقب آن را تحمل کند و رنج ببرد، کسانى که در این زندگى دنیا نیز در سازندگى خود کوتاهى کنند و با نقایص و عیوب و انواع بیمارى هاى اخلاقى و روانى گام در جهان دیگر و عالم پس از مرگ بگذارند باید براى همیشه رنج و شکنجه ببینند.
این عقیده مى تواند زندگى انسان را به کلى دگرگون کند و به عنوان یک درس عالى تربیتى، روح و جان انسان را پرورش دهد، و از آن همه جنایاتى که از یک انسان مادى ممکن است سربزند و به عقیده او با فنا و نابودیش همه آنها نیز نابود مى شوند، باز دارد.
عقیده به عالم پس از مرگ و بقاى اثر اعمال آدمى، هم مى تواند یک «عامل بازدارنده قوى» در برابر گناه و خطاکارى، و هم یک «عامل محرک نیرومند» براى تشویق سرمایه گذارى مادى و معنوى در راه خدمت به خلق خدا و نیکى ها گردد.
اثراتى که ایمان به عالم پس از مرگ مى تواند در اصلاح افراد فاسد و
﴿ صفحه 60﴾
منحرف و تشویق افراد فداکار و مجاهد و لایق بگذارد به مراتب بیش از اثرات دادگاه ها و کیفرهاى معمولى، و بیش از پاداش ها و تشویق هاى عادى است.
زیرا: از مشخصات دادگاه رستاخیز این است که نه تجدید نظر در آن راه دارد، و نه توصیه و پارتى بازى، و نه مى توان فکر قضات آن را با پشت هم اندازى و ارائه مدارک دروغین تغییر داد، و نه تشریفات آن نیازمند به طول و تفصیل خواهد بود.
بلکه همان طور که مشروحاً خواهیم گفت کیفرها و پاداش ها در آن عالم از جهات زیادى شبیه به آثار و خواص طبیعى است. یعنى همان طور که مثلاً یک داروى شفابخش یا یک سم کشنده، در تأثیر خود خطا و اشتباه بردار نیست و رشوه و توصیه نمى تواند آن را عوض کند، اعمال و کارهاى انسان در زندگى پس از مرگ نیز تقریباً چنین وضعى را دارند این از یکسو.
و از سوى دیگر در دادگاه هاى عادى این جهان - که هزار و یک عیب دارد - مسأله تشویق مفهوم ندارد و مثلاً اگر کسى پنجاه سال از مرز قانون تجاوز نکرد و مرتکب یک خلاف کوچک هم نشد پاداشى در برابر عمل به قانون به او نمى دهند. یعنى پاداشى ندارند که بدهند.
بنابراین ضمانت اجرایى این قوانین یک جانبه است، یعنى همیشه سراغ قانون شکن و متجاوز مى رود، نه قانون شناس و پایبند به قانون، در حالى که ضمانت اجراى قوانین مذهبى دو جانبه است، و کفه پاداش به همان اندازه سنگین است که کفه مجازات و کیفر.
بدون شک کسى که مؤمن به چنین جهانى باشد، در اصلاح خود، در انجام اعمال گوناگون فوق العاده سختگیر و موشکاف است و همانطور که
﴿ صفحه 61﴾
یک فرد مطلع از خواص داروهاى شفابخش و سموم کشنده، نسبت به اولى فوق العاده علاقه مند و از دومى بسیار وحشت دارد او هم هر لحظه که مى خواهد اقدام به کارى کند آثار قطعى آن عمل را در برابر چشمان خود مجسم مى بیند!
و به این ترتیب همواره تحت یک مراقبت دائمى و دقیق از درون وجود خویش قرار دارد، و به طور خودکار در برابر جنایات و تبهکارى ها و مفاسد کنترل مى شود.
ایمان صریح به این واقعیت، انسان را به جایى مى رساند که مى گوید:
«به خدا سوگند اگر شب ها تا به صبح بستر من نوک خارهاى جانگداز باشد، و روزها زنجیر در دست و پاى من نهند و در کوچه و بازار بکشانند، از آن خوشتر دارم که در دادگاه بزرگ پروردگار خویش حاضر شوم در حالى که ستمى بر بنده اى از بندگان خدا کرده باشم و حق کسى را غصب نموده باشم!».(25)
چنین کسى آهن تفتیده و سوزان نزدیک دست برادرش - برادرى که خواهان تبعیض در بیت المال خلق است - مى برد و هنگامى که از مشاهده این صحنه فریادش بر مى خیزد به او اندرز مى دهد و مى فرماید:
«تو از شعله آتش کوچکى که به سان بازیچه اى در دست انسانى است، فریاد مى کشى و فرار مى کنى، اما برادرت را به سوى آتشى مى کشانى که شعله قهر و غضب پروردگار آن را برافروخته است؟!»(26)
و هنگامى که پاره اى از اطرافیان نزدیک بین، او را براى تقویت
﴿ صفحه 62﴾
پایه هاى حکومتش به تبعیض هاى ناروا در جامعه مسلمین دعوت مى کنند به آنها فریاد مى زند:
«واى بر شما، به من مى گویید پیروزى خود را در ستم کردن به آنها که در پناه حکومت من زندگى مى کنند جستجو کنم! به خدا سوگند تا ستاره اى در آسمان مى درخشد چنین نخواهم کرد!»(27)راستى اگر همه زمامداران جهان، و همه مردم عادى، گوشه اى از این ایمان صریح و قاطع در اعماق وجودشان روشن باشد دنیاى ما چه قیافه اى خواهد داشت؟
آیا اثرى از این خود خواهى ها، خودکامگى ها، خودپرستى ها و ظلم و تجاوزها در آن خواهد بود؟
به همین دلیل، همه ادیان و مذاهب آسمانى براى تربیت افراد و اصلاح اجتماعات، کوشش وسیعى براى پرورش ایمان به عالم پس از مرگ، در دل مردم، به عمل آورده اند.
مخصوصاً در قرآن قسمت مهمى از مسائل تربیتى از همین راه تعقیب مى شود و به همین جهت تعجب آور نیست اگر بشنویم در قرآن در حدود 1400 مرتبه به این مسأله و خصوصیات آن اشاره شده است که از میان آنها به چند تعبیر جالب اشاره مى کنیم.
1- قرآن مى گوید: نه تنها ایمان و یقین قطعى به آن روز بزرگ براى تربیت انسان کافى است، بلکه «ظن و گمان» به آن هم اثر عمیق دارد:
﴿ صفحه 63﴾
أَ لا یَظُنُّ أُولئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ * لِیَوْم عَظیم * یَوْمَ یَقُومُ النّاسُ لِرَبِّ الْعالَمینَ
آیا آنان (کم فروشان که حق خود را به طور کامل مى گیرند و حق مردم را به آنها نمى دهند) گمان نمى کنند در روز بزرگى برانگیخته خواهند شد، روزى که همه مردم در پیشگاه پروردگار حاضر مى شوند». (28)
2- در موارد مختلفى تأکید مى کند که تنها «امید» و «رجا» به آن جهان براى جلویگرى از طغیان انسان و ترک لجاجت در برابر حق و انجام عمل صالح کافى است - توجه داشته باشید در مفهوم امید و رجاء قطع و یقین نیفتاده است.
«فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحًا; کسیکه امید ملاقات پروردگار دارد باید عمل صالح انجام دهد». (29)
«وَ قالَ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلائِکَةُ أَوْ نَرى رَبَّنا; آنها که امید ملاقات ما را نداشتند (از طریق غرور و لجاجت) گفتند: چرا فرشتگان بر ما نازل نمى شوند و خدا را با چشم خود نمى بینیم؟»(30)
3- در قرآن مخصوصاً تصریح شده که اعمال و رفتار و گفتار انسان رنگ ابدى، به خود مى گیرد، و در آن جهان همگى در کنار انسان حاضر مى شوند و با او خواهند بود:
«یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْس ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْر مُحْضَرًا وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوء; آن روز که انسان هر کار نیک و بدى کرده در برابر خود حاضر مى بیند.»(31)
﴿ صفحه 64﴾
و در جاى دیگر تأکید مى کند: «وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حَاضِراً; همه اعمال خویش را در حضور خود مى یابند».(32)
و به این ترتیب موجى نیرومند از احساس مسؤولیت در برابر همه رویدادهاى زندگى در اعماق روح انسان، انسانى که مؤمن به زندگانى پس از مرگ است به وجود مى آورد.
﴿ صفحه 65﴾

رستاخیز در درون شماست

این دادگاه که قاضى و گواه و مجرى احکامش یکى است و در درون جان همه ماست نمونه زنده اى از دادگاه رستاخیز است.
امروز معمولاً هنگامى که مى خواهند ساختمان، یا کارخانه اى بسازند قبلاً نمونه بسیار کوچکى از آن را که داراى تمام مشخصات آن ساختمان عظیم و کارخانه غول پیکر است درست مى کنند تا الگویى براى کار آنها باشد و آن را «ماکت» مى نامند.
«انسان» این اعجوبه جهان آفرینش نیز ماکت بسیار کوچک و فشرده اى از آن است با این تفاوت که این ماکت را بعدا از همه آنها ساخته اند، چون سازنده آن همچون سازندگان انسانى که علمشان محدود است براى حل اشتباهات خود آن را نساخته است. اصولاً «کوچکى» و «بزرگى» براى ما که محدودیم مفهوم دارد، اما براى آن کس که علم و قدرتش بى انتهاست هر دو یکسانند.
در این ماکت عجیب جهان خلقت، از همه چیز به دقت نمونه بردارى شده، ازآن همه رازها، نیروها، اسرار، شگفتى ها، انگیزه ها، خورشیدها، ستارگان، حیوانات با خلق و خوى شان، فرشتگان و روحانیتشان، همه چیز و همه چیز در این جهان کوچک و پرغوغا هست.
﴿ صفحه 66﴾
و زیباترین و رساترین تعبیر همان است که در شعر منسوب به پیشواى آزادگان امیرمؤمنان على(ع) دیده مى شود:
«آیا گمان مى کنى ذره کوچکى هستى؟ نه
جهان بزرگى در تو، در هم پیچیده شده است!»
امروز در کتاب خانه هاى بزرگ دنیا براى اینکه مشکل محل اشغال کتاب، حل شود، طرحى براى استفاده از میکروفیلم به وجود آمده است که با استفاده از فیلم هاى بسیار بسیار کوچک، کتاب خانه بزرگى را مى توان مثلاً در جعبه اى جاى داد، و در موقع لزوم فیلم ها را با ذره بینهاى مخصوصى بزرگ مى کنند و مى خوانند.
گویا انسان هم مجموعه میکروفیلمى است از کتابخانه بزرگ آفرینش، و همین یک افتخار، او را بس است.
این همانندى جالب، میان کوچک و بزرگ جهان، با پیشرفت روز افزون علم، روشن تر مى شود و نمونه هاى کوچک ترى از آن را در موجودات دیگر جهان نیز مى بینیم.
ساختمان حیرت انگیز «اتم» ماکتى است از منظومه عظیم شمسى با همان سیارات و همان گردش سرسام آور، و منظومه شمسى به نوبه خود ماکتى است براى ساختمان کهکشان ها، و همچنین ساختمان یک سلول که با ذره بین باید به تماشاى زیبایى هاى آن پرداخت، ماکتى است از ساختمان یک درخت، یک حیوان و یک انسان.
بذر کوچک گل ها و سلول زنده اى که در کنار هر هسته اى نهفته است، و نطفه کوچکى که در کنار زرده تخم مرغ آویزان است هر یک نمونه ظریف و زیبایى از یک شاخه گل، یا یک درخت بزرگ میوه، یا یک
﴿ صفحه 67﴾
مرغ دل انگیز است و تمام آنچه در آنها وجود دارد در اینها نیز به طور سر بسته دیده مى شود، و باید هم چنین باشد، مگر عالم هستى یک واحد به هم پیوسته نیست؟
این همانندى میان جهان کوچک (انسان) و جهان بزرگ گاهى سبب مى شود که از آنچه در آن عالم بزرگ است به مشابه آن در انسان توجه کنیم و گاهى به عکس، از آنچه در انسان وجود دارد پى به مشابه آن در «عالم کبیر» ببریم. (این را به خاطر داشته باشید).
در درون وجود انسان دادگاه کوچکى است که امروز آن را «وجدان» و فلاسفه آن را «عقل عملى» و در لسان قرآن «نفس لوامه» یا «نفس» نامیده شده است و عرب ها به آن «ضمیر» مى گویند، و به راستى دادگاه عجیبى است که دادگاه هاى دنیاى ما با آن همه عرض و طول و زرق و برق و یال کوپالش در برابر آن چیز مسخره اى است.
دادگاهى است که «قاضى» و «شاهد» و «مجرى احکام» و «تماشاچى» در آن، همه یکى است، همان نیروى مرموزى که نام «وجدان» به آن داده ایم.
این دادگاه بر خلاف دادگاه هاى پر سر و صدایى که گاهى یک محاکمه اش پانزده سال! طول مى کشد نیاز به وقت ندارد، یک ساعت، یک دقیقه و گاهى یک لحظه، همه چیز در آن تمام است.
اثرى از دادگاه هاى استیناف و تجدید نظر، و دیوان هاى عالى و عالى تر که همگى نشانه عدم اعتماد به کار دادگاه هاى قبلى است، در آن دیده نمى شود و حکمش فقط یک مرحله دارد، زیرا در اینجا اعتماد حکومت
﴿ صفحه 68﴾
مى کند، اعتماد.
انحراف هایى که در کار قضات در دادگاه هاى رسمى روى مى دهد مانند: ترس از مقامات بالاتر، و چرخاندن شاهین ترازوى عدالت به آن سمت! و یا توصیه هایى که همچون طوفان به این کفه ها مىوزد و این کفه هاى ظریف را که با اندک نسیمى مى لرزند و کج مى شوند به هم مى زند!
و با حق و حساب هایى که با استفاده از بسته بودن چشم فرشته عدالت - که اگر چشمش هم باز بود نمى دید چون مسجمه فرشته است نه فرشته - گرفته مى شود... هیچ یک از این ها در دادگاه و محکمه وجدان مطرح نیست و صاحبان زر و زور و توصیه و پارتى به حریم آن نمى توانند راه یابند که این یک نیروى الهى است و مافوق جهان طبیعت.
تنها عیبى که این دادگاه دارد این است که چون معصوم نیست و علم و دانش آن هر چه باشد حدودى دارد، گاهى ممکن است از پاکى و صفاى آن سوءاستفاده کرد و آن را فریب داد و حقى را در نظر او ناحق یا به عکس ناحقى را حق جلوه داد.
و به همین دلیل مى گوییم جدان به تنهایى نمى تواند جانشین مذهب شود ولى باز با مقایسه به انحرافاتى که در دادگاه هاى رسمى بشرى روى مى دهد انحراف آن شاید از یک در هزار هم کمتر است.
این محکمه، هم کیفر به مجرمان مى دهد، هم پاداش به وظیفه شناسان. بر خلاف محاکم رسمى که اگر من صد سال هم سر سوزنى از مرز قانون تجاوز نکنم و یک نقطه سیاه در تمام پرونده عمر من نباشد
﴿ صفحه 69﴾
یک «آفرین کاغذى» یا حرفى هم به من نمى گوید و اصولاً محکمه اى براى رسیدگى به کار خوب ندارد و تنها کارش رسیدگى به کارهاى بد است.
کیفر آن هم هیچ شباهتى با کیفرهاى عادى ندارد چنان از درون مى سوزاند و شلاق مى زند که گاهى دنیا با تمام وسعتش براى انسان تنگ مى شود، تنگ تر از یک سلول زندان وحشتناک.
گاهى که گناه انسان بسیار بزرگ است آنچنان شکنجه و فشار به انسان مى دهد که سر از جنون و دیوانگى در مى آورد و گاه فشار عذاب آن به حدى است که انسان ترجیح مى دهد اعدام شود و از عذابى که شعله آتش آن به اندازه کوه هاست ولى کسى آن را نمى بیندنجات یابد.
پاداش آن هم همین قدر پر شکوه و نشاط انگیز و وصف ناکردنى است که ما آن را «آرامش وجدان» مى نامیم، چون لغت دیگرى براى آن نداریم.
مى گویند: یکى از عوامل توسعه بیماریهاى روانى در عصر ما گسترش گناه در اجتماعات امروز است، گناهکاران از هر چه خود را برهانند از فشار و شکنجه وجدان نمى توانند خود را رهایى بخشند و همین مجازات هاى وجدان است که به صورت بیماریهاى مختلف روانى خودنمایى مى کند.
بسیارى از شخصیت هاى معروف سیاسى را مى شناسیم که به هنگامى که پست خود سقوط کردند در مدت بسیار کوتاهى همچون بادکنکى که سوزن به آن بزنند، تمام قواى خود را از دست دادندو در برابر مرگ زانو زدند.
شاید یکى از عوامل مهم آن این باشد که به هنگامى که در مصدر کار بودند وقت آن را که صداى وجدان خود را - در برابر کارهاى خلافى که
﴿ صفحه 70﴾
داشتند - بشنوند نداشتند، اما به هنگامى که سر و صداها فرو نشست محاکمات وجدان پى در پى شروع شد و ضربات سنگین مجازاتش آنها را در هم کوبید.
این بود گوشه کوچکى از فعالیت هاى این دادگاه عجیب که نام آن وجدان است.
آیا مى توان باور کرد در این ماکت کوچک انسان چنین دادگاه مرموزى با چنان دستگاهى باشد، اما در دل این جهان بزرگ دادگاه و رستاخیزى عظیم براى رسیدگى به کارهاى ما - اعم از نیک و بد - نباشد.
آیا وجود این دادگاه به ما بیدار باش نمى دهد که در باطن این جهان، در عمق این عالم بزرگ، دادگاهى عظیم به وسعت این عالم به عظمت آفریدگار آن، خالى از هر گونه محدودیت و نارسایى هست که سرانجام همه باید در آنها حضور یابند و پرونده هاى اعمال همه، حتى اعمالى که به کلى از نظر ما محو و فراموش شده اما بایگانى عظیم این جهان که هیچ چیز در آن نابود نمى شود آن را حفظ کرده، در آن محکمه مطرح گردد و آتشى سوزنده تر و عمیق تر و وحشتناک تر از آتش مجازات وجدان، و پاداشى شورانگیزتر از پاداش نشاط انگیز وجدان در برابر اعمال هرکس قرار داده شود؟ مسلماً نمونه این دادگاه در عالم بزرگ هم هست و آن را مى توان وجدان عالم نام نهاد.
شاید به خاطر همین است که در کتاب بزرگ آسمانى ما هنگامى که سخن از قیامت و رستاخیز عظیم به میان آمده در کنار آن و دوش به دوش
﴿ صفحه 71﴾
آن محکمه وجدان مطرح شده است: «لا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیامَةِ * وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوّامَةِ* أَ یَحْسَبُ اْلإِنْسانُ أَلَّنْ نَّجْمَعَ عِظامَهُ* بَلى قادِرینَ عَلى أَنْ نُّسَوِّیَ بَنانَهُ; به روز رستاخیز سوگند، و به وجدان بیدار سرزنش کننده قسم، آیا انسان چنین مى پندارد که استخوان هاى پراکنده او را جمع آورى نمى کنیم، (نه چنین نیست) ما قادریم که حتى انگشتان او را (و حتى خطوطش را که معرف هر شخص است همچون روز نخست) بسازیم».(33)
دراین آیات این دو دادگاه در کنار هم نشسته اند.
﴿ صفحه 72﴾

﴿ صفحه 73﴾