معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

انحراف از فطرت و سرگردانى در بیراهه ها!

«الهامات فطرى» همواره به صورت یک انگیزه ناخودآگاه و خودکار، انسان را به دنبال مسائل مختلفى که مورد نیاز روح و جسم اوست مى فرستند واگر این الهامات فطرى نبودند، و بنا بود همه چیز را ما با آزمایش و تجربه و نیروى عقل کشف کنیم، کار بر ما بسیار مشکل مى شد.
هماهنگى این دو دستگاه (الهامات فطرى و اکتشافات عقلى و تجربى) سبب شده است که انسان با این سرعت در مسیر تمدن و تکامل پیشروى کند.
اما نباید فراموش کرد که نتیجه گیرى صحیح از این الهامات فطرى همواره بستگى به طرز فکر و محتویات ذهنى انسان دارد، یعنى اگر افرادى از نظر تفکر و علم ضعیف و ناتوان باشند الهامات فطرى آنها به صورت منحط و ناقص و گاهى واژگونه خودنمایى مى کند.
به عبارت دیگر: الهامات فطرى باید همواره با آب علم و دانش آبیارى شوند تا محصول زنده و ارزنده اى داشته باشند در غیر این صورت آمیخته با انواع خرافات و موهومات خواهند شد و گاه ممکن است نتیجه معکوس بدهند.
مثال روشنى براى این موضوع مى توان زد: «غریزه جنسى» یک نوع الهام طبیعى و فطرى براى «حفظ نسل» است و انسان را براى ابقاى نسل خود بسیج مى کند، ولى اگر با افکار پست و اخلاق منحط آمیخته شد، سر از فحشا بیرون مى آورد که نابود کننده نسل است، یعنى درست در جهت عکس مقصود به جریان مى افتد.
﴿ صفحه 40﴾
از سوى دیگر، همه اقوام جهان براى اینکه هرج و مرج جنسى نسل آنها را متزلزل نسازد و نظام اجتماعى را به هم نریزد، مقرراتى براى پیمان زناشوئى قائل شده اند، اما گاه این گونه مقررات و نظامات بر اثر کوته فکرى و نادانى، آنچنان پیچیده و سنگین مى گردد که افراد را به ترک ازدواج و یا تن در دادن به فحشا دعوت مى نماید که هر دو به زیان حفظ نسل خواهد بود.
بنابراین رهبرى غلط غریزه جنسى نتیجه معکوس براى حفظ نسل مى دهد.
در نیازهاى روحى، و الهامات مربوط به آن، نیز مسأله همین طور است. مثلاً انسان - طبق یک الهام فطرى - در جستجوى آفریدگار جهان هستى است ولى گاهى افکار کوتاه و جهل و نادانى او را در چنگال «تشبیه و قیاس» گرفتار مى سازد، زیرا این عادت همیشگى کوته فکران است که خود را محور همه چیز قرار مى دهند و همه چیز را با خود قیاس و تشبیه مى کنند.
به دنبال این تشبیه و قیاس کار به جایى مى رسد که همه چیز را جز «خداى حقیقى» مى پرستند و به گفته مورخ مشهور «ویل دورانت» تقریباً مى توان گفت: «هر حیوانى از سوسک مصرى گرفته تا فیل هندى روزى در یک گوشه از زمین به عنوان خدا مورد پرستش بوده است»!(17)
و عجیب تر اینکه مسافراتى که از ژاپن امروز مى آیند به ما مى گویند با چشم خود بتخانه هایى را دیده اند که بتهاى کوچک و بزرگى به شکل «آلات تناسلى مرد و زن»! در آنها وجود داشته و جمعى آن را تقدیس
﴿ صفحه 41﴾
مى کرده اند!
در مسأله معاد و رستاخیز که الهام فطرى به یارى انسان شتافته، و راه را براى توجه عقلانى به جهان پس از مرگ براى او هموار نموده اند نیز همین اشکال پیش آمده، زیرا عبور پرتو این الهام فطرى از شیشه هاى کج و معوج افکار مردم کوته بین سبب انحرافات و کج روى هاى فراوانى شده و قیافه این مسأله را دگرگون ساخته است.
در حقیقت همان «تشبیه و قیاسها» سبب شده است که بشر در مسأله رستاخیز گرفتار خرافات عجیب و غریب و باورنکردنى گردد، و به گمان اینکه زندگى آن جهان، از هر نظر عین زندگى این جهان است، باید تمام وسایل و لوازم و اسباب مورد نیازش را از اینجا همراه او بفرستد.

خرافات مضحک و اسف انگیز!

این طرز فکر خرافى در طول تاریخ موجب اعمال اسف انگیز و احیاناً خنده آورى شده است.
مثلاً در میان مردم «کنگو» معمول بوده که به هنگام مرگ سران قبایل، دوازده دختر زیبا زنده زنده با او دفن مى کردند تا ملال از خاطر عاطر او در آن جهان، بزدایند.
و یا اینکه بعضى اهالى «مکزیک» دلقک (به اصطلاح هنر پیشه کمدین) رئیس قبیله را همراه او به خاک مى سپردند که از تکدر خاطر وى در آن دنیا جلوگیرى کند.
و گاهى یک کاهن را زنده زنده با بزرگان خود دفن مى کردند تا مشاور
﴿ صفحه 42﴾
مذهبى و روحانى او در سراى دیگر گردد!(18)
در میان پاره اى از اقوام رسم بوده که لباسهاى مردگان را با آنها دفن نکنند بلکه به درختى (به جاى رخت آویز) بیاویزند تا مردگان پس از زندگى فوراً آن را بپوشند و از برهنگى ناراحت نشوند!
مومیایى کردن مردگان در مصر قدیم، فلسفه اى جز استفاده از آن بدن پس از بازگشت روح نداشته است.
مومیایى کردن براى جلوگیرى از فساد و پوسیدگى بدن مرده بوده، به این ترتیب که بدن مرده را با مواد شیمیائى مخصوصى خشک مى کردند و پس از آنکه جسد کاملا خشک مى شد آن را با چندین لایه نوارهاى کتانى آغشته به صمغهاى مخصوص مى پوشانیدند و چند صد متر کتان براى این کار لازم بود. سپس آنها را در تابوتهاى مخصوصى گذاشته و گاهى آن را در چندین تابوت دیگر جاى مى دادند و روى تابوت بزرگ آخر، نقشهاى جالبى ترسیم مى کردند.
مومیایى کردن یک جسد گاهى هفتاد روز وقت لازم داشت!
مومیایى، مخصوص کشور مصر نبود، ولى مصریان در این کار مهارت زیادى داشتند بطورى که امروز در بسیارى از موزه هاى جهان مومیائى هاى مصرى وجود دارد و این مومیایى ها به همان صورتى هستند که قرنها پیش بوده اند و گذشت قرون و اعصار در آن اجساد اثرى نگذاشته است.(19)
مردم مصر دیوار مقبره ها را از تصویرهائى که شرح حال دقیقى از
﴿ صفحه 43﴾
گزارش روزانه شخص مرده و خدمتکاران و شغل و تفریح او در دنیا بود مى پوشانیدند. مثلا در یک گوشه تصویر، کارکنان او نان مى پختند و یا آبجو و شراب به سبو مى ریختند. و در جاى دیگر خدمتکاران، بز یا گاو مى کشتند و یا از رودخانه ماهى مى گرفتند، در جاى دیگر گاوها را مى دوشیدند و آشپزى مى کردند.(20)
گویا به این ترتیب مى خواسته اند با تجدید خاطرات گذشته، ارواح مردگان را شاد نگهدارند!
اینها همه نشان مى دهد که پیروان عقاید مزبور چنین مى پنداشتند که انتقال به جهان دیگر همانند مسافرتهاى این دنیاست که باید مشمول تمام کیفیات و مقررات این زندگى باشد.
در حقیقت این موضوع درست به آن مى ماند که کودکى در رحم مادر آگاهى از لزوم مسافرت به خارج رحم پیدا کند و براى اینکه پس از آمدن به این دنیا از گرسنگى نمیرد مقدارى از خون درون رحم را که با آن تغذیه مى کند همراه خود بیاورد، آیا این طرز فکر صحیح است!
ولى به هر حال، وجود اینگونه خرافات و انحرافات دلیلى جز آمیخته شدن الهام فطرى با جهل و نادانى ندارد و در عین حال یک واقعیت در لابه لاى همه آنها نهفته است و آن اینکه بشر طبق یک الهام درونى به رستاخیز ایمان داشته اگر چه با افکار کوتاه خود گاهى شکل خرافى به آن بخشیده است.
﴿ صفحه 44﴾

﴿ صفحه 45﴾

دروازه هایى به جهان دیگر

چگونه پژوهش هاى علمى جدید، بسیارى از مشکلاتى را که بر سر راه زندگى پس از مرگ به نظر مى رسید و آن را به صورت یک محال در نظر کوته بینان جلوه مى داد، از میان برداشت و دروازده ها را گشود؟
مرده عرب از پیدا کردن یک قطعه استخوان پوسیده انسانى که شاید طعمه حیوان درنده اى گشته بود و یا از تشنگى در بیابان سوزان حجاز جان داده بود، خوشحال و سرمست فریاد کشید «لَأَخْصِمَنَّ مُحَمَّداً; با این دلیل دندان شکن به مخاصمه با «محمد» بر مى خیزم و به او ثابت مى کنم که چیزى را که او به عنوان زنده شدن مردگان مى گوید محال است».
شاید پیش خود چنین فکر مى کرد: «آیا هیچ کس دیده یا شنیده میوه گندیده و سپس پوسیده و خشکیده اى، دوباره میوه تر و تازه اى شود؟
آیا هیچ کس شنیده این شیر که بچه شتر از مادر مى خورد و جزء گوشت و پوست او مى شود، بار دیگر به شکل شیر در آید و به پستان برگردد؟
وانگهى این استخوان پوسیده امروز، فردا خاک مى شود، و در میان طوفان هاى شن در این بیابان هاى وسیع پخش و گم مى گردد، و کمترین اثرى از آن باقى نمى ماند، کدام عقل مى گوید بار دیگر به صورت کودک زیبا و جوان نیرومند و پیرمرد فرزانه اى خواهد شد؟»
﴿ صفحه 46﴾
این سخن را جز دیوانگان باور نمى کنند!
«و کافران گفتند آیا کسى را به شما نشان دهیم که مى گوید: هنگامى که شما مردید و از هم متلاشى شدید آفرینش جدیدى پیدا خواهید کرد؟ این شخص یا به خدا تهمت مى زند و یا دیوانه است».(21)
و به این ترتیب بعد از مسئله ایمان به خداى نادیده، این مشکلترین مطلبى بود که بر فکر جمعى از مردم جاهلیت سنگینى مى کرد با اینکه از درون فطرت خود زمزمه لطیف رستاخیز را مى شنیدند اما جنجالى که از رهگذر جهل و نادانى آنها بر مى خاست این زمزمه را در خود گم مى کرد.
آنها نمى دانستند همین دانه خرماى خشکیده و پوسیده اى که در لا به لاى خاک ها گم مى شود، شاید تاکنون ده ها بار جزء زمین شده و سپس از مجراى ریشه درخت خرمایى سر از شاخه ها برآورده و دوباره شکوفه و سپس خرماى لذیذ وتر و تازه اى شده و باز هم خکشیده و به روى خاک افتاده است.
و یا آن شیر شتر، بارها جزء بدن بچه شترى شده و پس از مردن و خاک شدن او به زمین برگشته و از مجراى ریشه گیاه و یا بوته خارى جزء بدن شتر دیگرى گشته و از عروق او به پستانش انتقال یافته و سپس شیر تازه اى گردیده است!
این فکر جاهلى که موجودات زنده این جهان معدوم مى گردند و بازگشت معدومان ممکن نیست، تنها در مغز آن عرب بیابانى نبود، بلکه شاید از مغز یک فیلسوف نیز در شکل دیگرى خودنمایى کرده باشد که اگر بنا باشد رستاخیز و معاد صورت گیرد «اعاده معدوم»! لازم مى آید و اعاده معدوم محال است!
﴿ صفحه 47﴾
ولى پیشرفت و تکامل علوم طبیعى - بر خلاف انتظار ماده پرستان و ماتریالیست ها - پرده از اسرارى برداشت که در پرتو آنها جاده معاد و زندگى جدید بعد از مرگ، روشنتر گردید.
در حقیقت دانشمندان علوم طبیعى به سان کاوشگرانى هستند که هر روز در حفارى هاى خود به آثار تازه و جالبترى از تمدن هاى پیشین پى مى برند. ممکن است این کاوشگران روى حساب سود مالى به دنبال این اشیاء قدیمى و عتیقه در تلاش و کوشش باشند ولى مسلماً کاوش هاى آنها اثر مهمتر دیگرى دارد و آن کشف چگونگى تمدن هاى کهن و میزان هنر بنیانگذاران این تمدن هاست.
توضیح اینکه:
پیشرفت علوم تجربى براى نخستین بار نشان داد که فناى مطلق و نابودى مواد جهان که فکر جمعى از پیشینیان را به خود مشغول داشته بود، مطلقاً وجود ندارد.
«لاوازیه» دانشمند بزرگ فرانسوى اثبات کرد هیچ ماده اى در جهان از بین نمى رود بلکه مواد جهان دائماً در حال تغییر شکل هستند.
اگر درختى را بسوزانیم و خاکسترش را بر باد دهیم، و یا اگر مقدارى بنزین را به طور کامل بسوزانیم به طورى که کمترین دود سیاهى از آن برنخیزد و تا آخرین قطره شعله گیرد و تمام شود، هیچ گونه تفاوتى در مواد موجود جهان صورت نگرفته، بلکه در فرض اول ذرات درخت تجزیه و در زمین و هوا پراکنده شده، قسمتى خاکستر و قسمتى تبدیل به گازهاى کربن (ترکیببى از کربن درخت و اکسیژن هوا) گردیده است و اگر با وسایلى آنها را از لابه لاى اجزاى زمین و آسمان جمع آورى کنیم و اکسیژن هوا را از
﴿ صفحه 48﴾
آنها جدا کرده و سپس همه اجزاى آن را با هم ترکیب نماییم همان درخت اول، حتى بدون اینکه یک هزارم گرم از آن کاسته شود، به دست مى آید.
و در فرض دوم (سوختن کامل بنزین) همه آن تبدیل به گازها مى شود که با جمع آورى و تجزیه آن، همان بنزین نخستین بدون اینکه سرسوزنى از آن کم شود به دست خواهد آمد، منتها سهل انگاریها وعدم دقت ما به ما اجازه مى دهد که بگوییم آنها نابوده شده اند.
در حقیقت همان طور که در تبدیل پول ها به یکدیگر با نرخ هاى ثابت - مثلا تبدیل ریال به لیره - تنها شکل پول عوض مى شود، وگرنه ارزش آن ثابت است و هر زمان قابل تبدیل به صورت اول مى باشد مواد این جهان نیز با نرخ ثابتى قابل تبدیل به یکدیگرند.
و به این ترتیب در مسئله متلاشى شدن ذرات بدن انسان نیز هیچ چیز از میان نرفته و در صندوق پس انداز جهان طبیعت ذخیره شده و هر زمان قابل پس گرفتن است.
البته در اینجا مسئله دیگرى طرح مى شود که این اجزا گاهى جزء بدن انسان هاى دیگر مى شوند، و به نظر مى رسد مشکلى در امر تجدید حیات مردگان ایجاد خواهد کرد زیرا ممکن است ارواح متعددى بر سر تصاحب اجزاء معینى به مبارزه و دعوا برخیزند و هر کدام آن را از آن خود بدانند.
ولى به زودى خواهیم دید که این یک اشتباه بیش نیست و هیچ گونه دعوایى از این نظر وجود نخواهد داشت، و حتى اگر انسانى فرضاً تمام بدن انسان دیگرى را بخورد، مشکلى در امر معاد به وجود نخواهد آمد.
به هر حال محاسبات «لاوازیه» در همه جا درست بود جز در یک مورد که ماده در آنجا وجود خود را به کلى از دست مى داد بدون اینکه به
﴿ صفحه 49﴾
ماده دیگر تبدیل شده باشد، و آن در مورد تجزیه اتم ها و انفجارات اتمى بود که ماده تبدیل به انرژى مى شد.
این موضوع را نخستین بار «مادام کورى» و همسرش «پیر کورى» به هنگام مطالعه روى اجسام رادیواکتیو (اجسامى که تشعشع اتمى دارند و به اصطلاح، اتمهاى آنها در حال پوسیدن و متلاشى شدن است) کشف کردند.
آنها در سال 1898 در آزمایشگاه غیر مجهز خود در پاریس، عنصر جدیدى را به نام «رادیوم» کشف کردند، از خاصیت عجیب این عنصر آن بود که دائماً حرارت و نور از خود بیرون مى داد و خاطره گوهرهاى شب چراغ افسانه اى را در دلها زنده مى کرد.
این وضع بسیار جالب به نظر مى رسید و پس از تحقیق کافى در این زمینه دانشمندان به این نتیجه رسیدند که اتم هاى «رادیوم» مرتباً در حال تجزیه شدن و پوسیدن است.
در حقیقت این اجسام در همان موقع که انرژى حرارتى و نورانى از خود بیرون مى فرستند جزئى از وجود خود را از دست مى دهند، این اکتشاف بزرگ، قانون بقاء ماده لاوازیه را اصلاح کرد و قانون «بقاء ماده - انرژى» جاى آن را گرفت یعنى ثابت شد که مجموعه «ماده - انرژى» جهان کاملاً ثابت است و سرسوزنى از آن کم نمى شود، تبدیل ماده به ماده ممکن است، تبدیل انرژى به انرژى ممکن است، تبدیل ماده به انرژى ممکن است امّا فنا و نیستى به هیچ وجه در این جهان راه ندارد.
بنابر این نه تنها ذرات وجود ما در جهان هرگز از میان نمى روند، بلکه به نام خود ما در این دفتر بزرگ بایگانى مى گردند افعال و اعمال و گفتار و کردار ما و حتى امواج مغناطیسى مغز ما به هنگام فکر کردن که همگى
﴿ صفحه 50﴾
اشکال مختلفى از انرژى هاى ما هستند نیز در این صندوق بزرگ به امانت سپرده مى شوند و اگر دستگاه ها و وسایل کافى در دست داشته باشیم مى توانیم تمام امواج صوتى پیشینیان و حتى نقش چهره هاى آن ها را از محیط زیست آنها بگیریم.
مى دانیم هم اکنون این کار در مقیاس کوچکى انجام شده و دانشمندان توانسته اند با استفاده از امواج صوتى که به روى ظروف سفالینى که از دو هزار سال پیش به یادگار مانده، صداى کوزه گران آن زمان را زنده کنند، به طورى که همه آن را بشنوند.(22)
مطالعه روى بدنه این ظروف سفالین نشان مى دهد که به هنگام ساختن آنها امواج صوتى سازندگان از طریق ارتعاشات دستشان روى بدنه آنها نقش بسته است و به کمک همین ها صداى آنها باز مى گردد.
آیا اینها هر کدام گام برجسته تازه اى به سوى اثبات علمى رستاخیز نیست! اگر آن مرد عرب بیابانى امروز هم زنده بود و دوره تحصیلات عالى رامیدید باز حاضر بود استخوان پوسیده را دستاویزى براى اثبات محال بودن معاد قرار دهد و به خدمت پیامبر برد؟
اگر آن مرد عرب تحصیلاتى هم نمى کرد و دستگاه هاى ضبط صدا و فیلم بردارى هاى امروز را مى دید، باز نمى توانست امکان معاد را انکار کند.
آیا بااین حال نباید اعتراف کنیم: همان طور که به گفته «آدلف بوهلر» شیمى دان معروف: «هر قانونى که بشر کشف مى کند او را یک گام به خدا نزدیک تر مى سازد، هر قانونى که کشف مى شود، او را یک قدم به رستاخیز و زندگى پس از مرگ نیز نزدیک تر مى نماید»؟
﴿ صفحه 51﴾
«أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثًا وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ:
آیا گمان کردید بیهوده آفریده شده اید و به سوى ما باز نمى گردید»؟(23)