معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

پیمودن بیراهه ها!

با اینکه الهامات فطرى، انسان را در کشف معماى زندگى پس از مرگ کمک مى کنند، اگر درست رهبرى نشوند سر از خرافات عجیب و غریب در مى آوردند. چگونه در افریقا و مکزیک دلقکها و کاهنها، دختران زیبا را همراه پادشاهان به خاک مى سپردند!
تقریباً شش هزار سال پیش دنیا چهره دیگرى داشت که با امروز بسیار متفاوت بود.
از این همه ابزارهاى گوناگون فلزى اثرى نبود، و انسان تنها با سنگ و چوب و استخوان و پوست حیوانات سرو کار داشت و چه مشکل است تنها با این وسایل زندگى کردن.
﴿ صفحه 38﴾
ولى با این حال دنیا از امروز بسیار آرامتر بود، نه صداى ماشین هاى غول پیکر و نه غوغاى انفجار بمبها و نه غرش هواپیماهاى مافوق صوت از هیچ یک خبرى نبود، زندگى - همچون مرگ- بى نهایت ساده و بدون تشریفات بود!
به درستى نمى دانیم انسان آن روز چه احساسى از زندگى و مرگ داشته، اگر نوشتن را مى دانست شاید گوشه اى از احساسات خود را براى فرزندان کنجکاو امروز خویش به یادگار گذارده بود، اما متأسفانه هنوز خط اختراع نشده بود و این کار صورت نگرفت.
اما غارها و اعماق زمین گنجینه هاى گرانبهایى از آثار زندگى انسان هاى آن روز را براى امروز در خود حفظ کردند و همان طور که در بحث گذشته اشاره کردیم این آثار - و مخصوصاً چگونگى قبرهایى که از آنها به یادگار مانده - نشان مى دهد آنها عقیده به زندگى پس از مرگ داشتند و به همین دلیل ابزار کار مردگان را با آنها به خاک مى سپردند به خیال اینکه پس از بازگشت به زندگى مورد استفاده آنها قرار خواهد گرفت.
اعتقاد انسان به رستاخیز، پس از ورود او به «عصر تاریخ» (پیدایش خط و کشف فلزات) جاى هیچ گونه ابهامى نیست، و در پیشانى تاریخ اقوام و ملل ثبت شده است.
و همه اینها - چنانکه گفتیم - از آمیخته بودن این عقیده با فطرت و سرشت آدمى خبر مى دهد.
﴿ صفحه 39﴾

انحراف از فطرت و سرگردانى در بیراهه ها!

«الهامات فطرى» همواره به صورت یک انگیزه ناخودآگاه و خودکار، انسان را به دنبال مسائل مختلفى که مورد نیاز روح و جسم اوست مى فرستند واگر این الهامات فطرى نبودند، و بنا بود همه چیز را ما با آزمایش و تجربه و نیروى عقل کشف کنیم، کار بر ما بسیار مشکل مى شد.
هماهنگى این دو دستگاه (الهامات فطرى و اکتشافات عقلى و تجربى) سبب شده است که انسان با این سرعت در مسیر تمدن و تکامل پیشروى کند.
اما نباید فراموش کرد که نتیجه گیرى صحیح از این الهامات فطرى همواره بستگى به طرز فکر و محتویات ذهنى انسان دارد، یعنى اگر افرادى از نظر تفکر و علم ضعیف و ناتوان باشند الهامات فطرى آنها به صورت منحط و ناقص و گاهى واژگونه خودنمایى مى کند.
به عبارت دیگر: الهامات فطرى باید همواره با آب علم و دانش آبیارى شوند تا محصول زنده و ارزنده اى داشته باشند در غیر این صورت آمیخته با انواع خرافات و موهومات خواهند شد و گاه ممکن است نتیجه معکوس بدهند.
مثال روشنى براى این موضوع مى توان زد: «غریزه جنسى» یک نوع الهام طبیعى و فطرى براى «حفظ نسل» است و انسان را براى ابقاى نسل خود بسیج مى کند، ولى اگر با افکار پست و اخلاق منحط آمیخته شد، سر از فحشا بیرون مى آورد که نابود کننده نسل است، یعنى درست در جهت عکس مقصود به جریان مى افتد.
﴿ صفحه 40﴾
از سوى دیگر، همه اقوام جهان براى اینکه هرج و مرج جنسى نسل آنها را متزلزل نسازد و نظام اجتماعى را به هم نریزد، مقرراتى براى پیمان زناشوئى قائل شده اند، اما گاه این گونه مقررات و نظامات بر اثر کوته فکرى و نادانى، آنچنان پیچیده و سنگین مى گردد که افراد را به ترک ازدواج و یا تن در دادن به فحشا دعوت مى نماید که هر دو به زیان حفظ نسل خواهد بود.
بنابراین رهبرى غلط غریزه جنسى نتیجه معکوس براى حفظ نسل مى دهد.
در نیازهاى روحى، و الهامات مربوط به آن، نیز مسأله همین طور است. مثلاً انسان - طبق یک الهام فطرى - در جستجوى آفریدگار جهان هستى است ولى گاهى افکار کوتاه و جهل و نادانى او را در چنگال «تشبیه و قیاس» گرفتار مى سازد، زیرا این عادت همیشگى کوته فکران است که خود را محور همه چیز قرار مى دهند و همه چیز را با خود قیاس و تشبیه مى کنند.
به دنبال این تشبیه و قیاس کار به جایى مى رسد که همه چیز را جز «خداى حقیقى» مى پرستند و به گفته مورخ مشهور «ویل دورانت» تقریباً مى توان گفت: «هر حیوانى از سوسک مصرى گرفته تا فیل هندى روزى در یک گوشه از زمین به عنوان خدا مورد پرستش بوده است»!(17)
و عجیب تر اینکه مسافراتى که از ژاپن امروز مى آیند به ما مى گویند با چشم خود بتخانه هایى را دیده اند که بتهاى کوچک و بزرگى به شکل «آلات تناسلى مرد و زن»! در آنها وجود داشته و جمعى آن را تقدیس
﴿ صفحه 41﴾
مى کرده اند!
در مسأله معاد و رستاخیز که الهام فطرى به یارى انسان شتافته، و راه را براى توجه عقلانى به جهان پس از مرگ براى او هموار نموده اند نیز همین اشکال پیش آمده، زیرا عبور پرتو این الهام فطرى از شیشه هاى کج و معوج افکار مردم کوته بین سبب انحرافات و کج روى هاى فراوانى شده و قیافه این مسأله را دگرگون ساخته است.
در حقیقت همان «تشبیه و قیاسها» سبب شده است که بشر در مسأله رستاخیز گرفتار خرافات عجیب و غریب و باورنکردنى گردد، و به گمان اینکه زندگى آن جهان، از هر نظر عین زندگى این جهان است، باید تمام وسایل و لوازم و اسباب مورد نیازش را از اینجا همراه او بفرستد.

خرافات مضحک و اسف انگیز!

این طرز فکر خرافى در طول تاریخ موجب اعمال اسف انگیز و احیاناً خنده آورى شده است.
مثلاً در میان مردم «کنگو» معمول بوده که به هنگام مرگ سران قبایل، دوازده دختر زیبا زنده زنده با او دفن مى کردند تا ملال از خاطر عاطر او در آن جهان، بزدایند.
و یا اینکه بعضى اهالى «مکزیک» دلقک (به اصطلاح هنر پیشه کمدین) رئیس قبیله را همراه او به خاک مى سپردند که از تکدر خاطر وى در آن دنیا جلوگیرى کند.
و گاهى یک کاهن را زنده زنده با بزرگان خود دفن مى کردند تا مشاور
﴿ صفحه 42﴾
مذهبى و روحانى او در سراى دیگر گردد!(18)
در میان پاره اى از اقوام رسم بوده که لباسهاى مردگان را با آنها دفن نکنند بلکه به درختى (به جاى رخت آویز) بیاویزند تا مردگان پس از زندگى فوراً آن را بپوشند و از برهنگى ناراحت نشوند!
مومیایى کردن مردگان در مصر قدیم، فلسفه اى جز استفاده از آن بدن پس از بازگشت روح نداشته است.
مومیایى کردن براى جلوگیرى از فساد و پوسیدگى بدن مرده بوده، به این ترتیب که بدن مرده را با مواد شیمیائى مخصوصى خشک مى کردند و پس از آنکه جسد کاملا خشک مى شد آن را با چندین لایه نوارهاى کتانى آغشته به صمغهاى مخصوص مى پوشانیدند و چند صد متر کتان براى این کار لازم بود. سپس آنها را در تابوتهاى مخصوصى گذاشته و گاهى آن را در چندین تابوت دیگر جاى مى دادند و روى تابوت بزرگ آخر، نقشهاى جالبى ترسیم مى کردند.
مومیایى کردن یک جسد گاهى هفتاد روز وقت لازم داشت!
مومیایى، مخصوص کشور مصر نبود، ولى مصریان در این کار مهارت زیادى داشتند بطورى که امروز در بسیارى از موزه هاى جهان مومیائى هاى مصرى وجود دارد و این مومیایى ها به همان صورتى هستند که قرنها پیش بوده اند و گذشت قرون و اعصار در آن اجساد اثرى نگذاشته است.(19)
مردم مصر دیوار مقبره ها را از تصویرهائى که شرح حال دقیقى از
﴿ صفحه 43﴾
گزارش روزانه شخص مرده و خدمتکاران و شغل و تفریح او در دنیا بود مى پوشانیدند. مثلا در یک گوشه تصویر، کارکنان او نان مى پختند و یا آبجو و شراب به سبو مى ریختند. و در جاى دیگر خدمتکاران، بز یا گاو مى کشتند و یا از رودخانه ماهى مى گرفتند، در جاى دیگر گاوها را مى دوشیدند و آشپزى مى کردند.(20)
گویا به این ترتیب مى خواسته اند با تجدید خاطرات گذشته، ارواح مردگان را شاد نگهدارند!
اینها همه نشان مى دهد که پیروان عقاید مزبور چنین مى پنداشتند که انتقال به جهان دیگر همانند مسافرتهاى این دنیاست که باید مشمول تمام کیفیات و مقررات این زندگى باشد.
در حقیقت این موضوع درست به آن مى ماند که کودکى در رحم مادر آگاهى از لزوم مسافرت به خارج رحم پیدا کند و براى اینکه پس از آمدن به این دنیا از گرسنگى نمیرد مقدارى از خون درون رحم را که با آن تغذیه مى کند همراه خود بیاورد، آیا این طرز فکر صحیح است!
ولى به هر حال، وجود اینگونه خرافات و انحرافات دلیلى جز آمیخته شدن الهام فطرى با جهل و نادانى ندارد و در عین حال یک واقعیت در لابه لاى همه آنها نهفته است و آن اینکه بشر طبق یک الهام درونى به رستاخیز ایمان داشته اگر چه با افکار کوتاه خود گاهى شکل خرافى به آن بخشیده است.
﴿ صفحه 44﴾

﴿ صفحه 45﴾