معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

عامل دیگر وحشت از مرگ

جمعى دیگر نیز هستند که از مردن وحشت دارند، نه به خاطراینکه مرگ را به معنى فنا و نیستى مطلق تفسیر کنند، و منکر زندگانى پس از آن باشند، بلکه به خاطر اینکه آنقدر پرونده اعمال خود را سیاه و تاریک مى بینند که شکنجه هاى طاقت فرسا و مجازات هاى دردناک بعد از مرگ را گویا با چشم خود مشاهده مى کنند و یا لااقل چنین احتمالى را مى دهند.
اینها نیز حق دارند از مرگ بترسند، زیرا به مجرمى مى مانند که از پشت میلمه هاى زندان آزاد شده و به سوى چوبه دار مى رود، البته آزادى خوب است، اما نه آزادى از زندان به سوى چوبه دار!
آزادى اینها هم از زندان بدن، یا زندان دنیا، نیز توأم با رفتن به سوى چوبه دار است، «دار» نه به معنى اعدام بلکه به معنى شکنجه هایى بدتر از آن.
اما آنها که نه مرگ را فنا مى بینند، نه پرونده تاریک و سیاه دارند چرا از مرگ بترسند؟ چرا از مرگ در راه هدف هاى پاک وحشت داشته باشند؟ چرا؟...
﴿ صفحه 31﴾

ریشه هاى معاد در اعماق فطرت

الهامات فطرى به ما مى گویند: مرگ پایان زندگى نیست، این الهامات منحصر به ما نمى باشد، تمام اقوام حتى انسان هاى نخستین که قبل از تاریخ مى زیسته اند به گواهى مدارک موجود به طرز جالبى به آن ایمان داشته اند.
مى گویند: پیوسته از اعماق آسمانها، از درون کهکشان ها، امواج مرموزى - شبیه امواج رادیویى - پخش مى شود که روى دستگاه هاى گیرنده قوى اثر مى گذارد.
هیچ کس نمى داند این امواج از کجا مخابره مى شود و سرچشمه اصلى آن از کجاست؟ آیا تمدنهایى به مراتب پیشرفته تر از تمدن زمینیان در ماوراى منظومه شمسى ما وجود دارد که صاحبان آنها به وسیله این امواج پیام هایى به جهانیان مخابره مى کنند؟ و یا سرچشمه دیگرى دارد؟ نمى دانیم.
عجیب تر اینکه از اعماق وجود ما، از درون جان ما، نیز پیامهاى مرموزى مرتباً به ما مى رسد که سرچشمه آن نیز ناشناخته است و به ناچار نام «فطرت» یا «نهاد» بر آن مى گذاریم، همین قدر مى دانیم الهامات مختلفى به ما مى شود، بر سر دو راهى ها خطوط اصلى را به ما نشان
﴿ صفحه 32﴾
مى دهند، و این الهامات به طرز مرموزى از درون ما مى جوشد.
مثلاً: یک حادثه ناگهانى در نزدیک ما یا در دورترین نقطه جهان رخ مى دهد، همین نیروى مرموز درونى; ما را به دنبال کسب خبر مى فرستد و بدون اینکه خودمان بدانیم چرا و به چه علت این همه اشتیاق به دیدن و شنیدن ماجراى حادثه اى که معلوم نیست ارتباطى به ما داشته باشد داریم نیروهاى خود را در این راه به کار مى اندازیم و تا نفهمیم چه بوده آرام نمى گیریم.
این حالت از نخستین لحظات عمر همراه ماست و تا آخر عمر هم از ما جدا نمى شود. بعد مى بینیم نام آن را «حس کنجکاوى» گذارده اند و مى گویند جزء فطرت و نهاد آدمى است.
نظیر این غرایز و الهامات فطرى فراوان است، ولى هیچ کس نمى تواند توضیح بیشترى درباره سرچشمه این الهامات فطرى در اختیار ما بگذارد، اما به هر حال در اصل وجود آنها و نفش آنها در راهنمایى تکوینى ما تردیدى نیست.
ایمان به زندگى پس از مرگ از جلمه همین «الهامات فطرى» است:
شواهد تاریخى فراوانى در دست داریم که بشر در طول تاریخ خود بلکه در دوران قبل از تاریخ نیز به زندگى پس از مرگ ایمان راسخ داشته و آثار مختلفى که از انسان هاى پیشین به یادگار مانده و چگونگى ساختمان قبرهاى آنان و اشیایى که همراه مردگان به خاک مى سپردند - چنان که مشروحاً توضیح آن خواهد آمد - همه گواه بر این موضوع است که انسان مسأله زندگى پس از مرگ را طبق یک الهام درونى دریافته.
﴿ صفحه 33﴾
زیرا باور نمى توان کرد مسأله اى فطرى نباشد و بتواند با این استحکام، خود را در تمام طول تاریخ و پیش از آن تا دورترین زمان هایى که امروز شعاع کم رنگى از آن در ذهن و فکر ما تابیده است حفظ کند.
اینگونه مسائل ریشه دار که هرگز از بشر جدا نمى شود حتماً یک هسته غریزى و فطرى دارند و به همین دلیل، همیشگى و جاودانى خواهند بود.
«ساموئیل کنیگ» جامعه شناس معروف، تصریح مى کند که:
«اسلاف انسان امروزى - که آثار آنها در حفریات به دست آمده - یعنى «نئاندرتالها» داراى مذهب بوده اند، به دلیل اینکه مرده هاى خود را به وضع مخصوصى به خاک مى سپردند و ابزار کارشان را کنارشان مى نهادند و بدین طریق عقیده خود را به وجود دنیاى دیگر به ثبوت مى رساندند».(12)
مى دانیم انسان هاى نئاندرتال ده ها هزار سال قبل مى زیسته اند، به هنگامى که هنوز نه خط اختراع شده بود و نه تاریخ بشر آغاز گشته بود.
درست است که در زندگى پس از مرگ - هر چه باشد - ابزار زندگى فعلى به کار نمى آید، اما منظور این است که این اعمال گواه بر ایمان اسلاف انسان امروزى به زندگى پس از مرگ است.
نخستین خط ابتدایى پا به مرحله وجود مى گذارد و انسان مى تواند شرح سرگذشت خود را براى آیندگان در دل تاریخ بنویسدو ثبت نماید، در اینجا از همه پیشگام تر مردم مصر هستند که به گفته مورخ معروف «آلبرماله»: «در میان تواریخى که از ملل دنیا در دست داریم تاریخ ملت مصر از همه قدیمیتر مى باشد، زیرا وقایعى را ذکر مى کند که در زمانى
﴿ صفحه 34﴾
دورتر از پنج هزار سال پیش واقع شده است».(13)
تاریخ کهن مصر نشان مى دهد که مردم آن سامان عقیده محکمى به زندگى پس از مرگ داشته و براى آن تشریفات زیادى قائل بوده اند، گرچه آن را - مانند بسیارى از اقوام دیگر - با خرافاتى آمیخته بودند.
مورخ نامبرده در اینجا بحث جالبى دارد که نقل آن از جهاتى مفید است، او مى نویسد: «مردم مصر بر این عقده بودند که روح مرده از قبر مفارقت کرده و در محضر خداوند بزرگ «آزیریس» حضور مى یابد... هنگامى که او را به محضر «احکم الحاکمین» آزیریس رهبرى مى نمایند قلب او را در میزان حقیقت مى سنجند، روحى که از حساب پاک بیرون آید، رهسپار مزرعه (و باغى) مى شود که حد برکتش در تصور نگنجد... .
در کنار اموات نامه اى مى گذاشتند که در سفر به آن دنیا راهنماى آنها باشد این نامه عجیب و جالب جمله هایى را در برداشت که مرده باید در محضر خداوند بزرگ (آزیریس) بگوید تا ذمه اش برىء گردد و پاک شود به این ترتیب:
بزرگى به تو مى برازد اى خداوند عالى مقام و اى خداوند راستى و عدالت!
من در برابر مردم پیرامون تقلب نگشته ام... .
هیچ بیوه زنى را نیازرده ام.
در محکمه اى دروغ نگفته ام.
به نیرنگ و تزویر آلوده نشده ام.
به کارگر بیش از آنچه بتواند در یک روز انجام دهد تحمیل نکرده ام.
﴿ صفحه 35﴾
در انجام وظیفه تکاهل نورزیده ام. گرد تنبلى نگشته ام.
هتک احترام مقدسات را روا نداشته ام.
از بنده اى نزد آقایش سعایت نکرده ام.
نان کسى را نبریده ام.
کسى را گریه نینداخته ام.
آدم نکشته ام.
نوارها و آذوقه اموات را ندزدیده ام.(14)
زمین کسى را غصب نکرده ام... .
شیر از دهان اطفال شیر خوار نگرفته ام.
هیچ نهرى را قطع نکرده ام.
من پاکم، پاک... .
اى قضات! امروز که روز حساب است این مرحوم را به خود راه دهید که گرد گناهى نگشته دروغ نگفته. بدى نمى داند چیست در زندگى و معاش جانب حق و انصاف را فرو نگذارده، اعمال او مورد توجه مردم و موجب خشنودى خدایان (فرشتگان) بوده، او گرسنگان را پوشانیده، در راه خدا قربان کرده و به اموات غذا رسانیده، دهانش پاک است و هر دو دستش نیز پاک...».
«آلبرماله» پس از نقل این سخن مى گوید: «از این عبارات به خوبى روشن مى شود که مردم مصر معاصى کبیره و حسنات و مستحبات را
﴿ صفحه 36﴾
چگونه تشخیص مى داده اند».(15)
مسلّم است منظور آنها از این «بیلان زندگى» صحنه سازى و فورمالیته کارى امروز ما نبوده، زیرا بعید به نظر مى رسد که آدمهاى آن روز این راهها را کشف کرده بودند که مثلا انسان مى تواند چنین بیلانى را ارائه دهد بدون اینکه کوچکترین حرف درستى در آن باشد و روشن است که اگر انسانى بیلان عملش این باشد چه آدم خوبى خواهد بود و توجه به زندگى پس از مرگ چه اثر تربیتى عمیقى روى او گذارده است.
به هر حال تاریخ به ما مى گوید که در تمدنهاى کهن دیگر که مقارن تمدن مصر یا پس از آن به وجود آمدند مانند تمدن کلدانیان، آشوریان، یونانیان و ایرانیان، مذهب بطور کلى و اعتقاد به زندگى پس از مرگ بخصوص موقعیت خاصى داشته است.
توجه به این موضوع در مذاهب بزرگ جهان نیز کاملا آشکار است و نیازى به توضیح ندارد و در آینده نمونه هایى از آن را خواهیم دید.
در اینجا توجه شما را به نکته قابل توجهى که دانشمند معروف اسلامى نویسنده کتاب «روح الدین الاسلامى» از مجله «ریدرزد ایجست» نوامبر 1975 از «نورمان فن سنت بیل» نقل مى کند جلب مى کنیم، او مى گوید: «حقیقت این است که شور غریزى به وجود جهان دیگر پس از مرگ یکى از محکمترین دلایل این مسئله است زیرا هر گاه خدا مى خواهد انسان را به حقیقتى قانع سازد، ریشه آن را در سرزمین غرائز و فطرت او غَرْس مى کند.
عقیده به زندگى جاویدان در سراى دیگر یک نوع احساس عمومى
﴿ صفحه 37﴾
در درون وجود همه انسانهاست، به طورى که نمى توان با نظر حقارت به آن نگریست. مسلماً چیزى که ما با این سرعت به سوى آن مى رویم عکس العمل یک ریشه اساسى است که در درون ما وجود دارد.
ما به این گونه حقایق از طریق دلائل مادى ایمان نمى آوریم بلکه از طریق الهام و درک درونى است. همیشه الهام به تنهایى عامل مهمى براى درک حقایق محسوب مى شود و همانطور که «برگسون» مى گوید:
«هنگامى که دانشمندان به یک واقعیت علمى که نیازمند به اثبات است مى رسند ناگهان با برقى از الهام، حقیقت را درک مى کنند».(16)
و عقیده به زندگى بعد از مرگ از همین الهامات فطرى است.

پیمودن بیراهه ها!

با اینکه الهامات فطرى، انسان را در کشف معماى زندگى پس از مرگ کمک مى کنند، اگر درست رهبرى نشوند سر از خرافات عجیب و غریب در مى آوردند. چگونه در افریقا و مکزیک دلقکها و کاهنها، دختران زیبا را همراه پادشاهان به خاک مى سپردند!
تقریباً شش هزار سال پیش دنیا چهره دیگرى داشت که با امروز بسیار متفاوت بود.
از این همه ابزارهاى گوناگون فلزى اثرى نبود، و انسان تنها با سنگ و چوب و استخوان و پوست حیوانات سرو کار داشت و چه مشکل است تنها با این وسایل زندگى کردن.
﴿ صفحه 38﴾
ولى با این حال دنیا از امروز بسیار آرامتر بود، نه صداى ماشین هاى غول پیکر و نه غوغاى انفجار بمبها و نه غرش هواپیماهاى مافوق صوت از هیچ یک خبرى نبود، زندگى - همچون مرگ- بى نهایت ساده و بدون تشریفات بود!
به درستى نمى دانیم انسان آن روز چه احساسى از زندگى و مرگ داشته، اگر نوشتن را مى دانست شاید گوشه اى از احساسات خود را براى فرزندان کنجکاو امروز خویش به یادگار گذارده بود، اما متأسفانه هنوز خط اختراع نشده بود و این کار صورت نگرفت.
اما غارها و اعماق زمین گنجینه هاى گرانبهایى از آثار زندگى انسان هاى آن روز را براى امروز در خود حفظ کردند و همان طور که در بحث گذشته اشاره کردیم این آثار - و مخصوصاً چگونگى قبرهایى که از آنها به یادگار مانده - نشان مى دهد آنها عقیده به زندگى پس از مرگ داشتند و به همین دلیل ابزار کار مردگان را با آنها به خاک مى سپردند به خیال اینکه پس از بازگشت به زندگى مورد استفاده آنها قرار خواهد گرفت.
اعتقاد انسان به رستاخیز، پس از ورود او به «عصر تاریخ» (پیدایش خط و کشف فلزات) جاى هیچ گونه ابهامى نیست، و در پیشانى تاریخ اقوام و ملل ثبت شده است.
و همه اینها - چنانکه گفتیم - از آمیخته بودن این عقیده با فطرت و سرشت آدمى خبر مى دهد.
﴿ صفحه 39﴾