معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

در لحظه مرگ چه احساسى به انسان دست مى دهد؟

هیچ کس نمى داند در لحظه مرگ چه احساسى به انسان دست مى دهد، چون کسى از این راه برنگشته است که احساس خود را در آن لحظه خاص براى دیگران شرح دهد.
آیا وداع با این زندگى همچون کشیدن یک دندان در حال سر شدن و بى حسى کامل است بدون هیچ ناراحتى، بلکه بازوال تدریجى همه ناراحتیها و در میان آرامش کامل.
و یا آنکه دردناک ترین رنج و عذابى که زبان از شرح آن عاجز است به انسانها دست مى دهد؟
و یا بستگى به روحیات و اخلاقیات و صفات و اعمال افراد دارد؟
﴿ صفحه 22﴾
براى بعضى به آسانى و سادگى بوئیدن یک گل، و براى بعضى به اندازه کشیدن بار سنگینى به عظمت یک کوه.
و شاید احساس دیگرى غیر از آنچه به فکر و اندیشه ما مى گنجد و در شرایط این زندگى ابداً براى ما قابل درک نیست در لحظه مرگ به انسان دست مى دهد، بطورى که اگر مردگان به این جهان باز گردند نتوانند آنچه را دیده اند و احساس کرده اند شرح دهند.
اگر دو قلویى را فرض کنیم که یکى از آنها پس از تولد مجدداً به رحم در کنار برادرش باز گردد و بخواهد آنچه را در لحظه تولد و پس از ورود به این جهان پهناور بیرون رحم، مشاهده کرده براى برادرش شرح دهد، آیا توانایى بر این کار هرگز پیدا مى کند؟
آیا همچون «یک گنک خواب دیده» که بخواهد براى «آدمى کر» رؤیاهایش را تشریح کند نخواهد بود؟

فرار از واقعیت ها عاقلانه نیست

بدترین راه مبارزه با واقعیت هاى تلخ فرار از درک آنها و یا به دست فراموشى سپردن آنهاست.
کم عقلى از این بالاتر نمى شود که چیزى را که هرگز ما را فراموش نمى کند فراموش کنیم، و یا انتظار تجدید نظر از مطلبى که حتمى و غیر قابل اجتناب است داشته باشیم.
چرا به مسأله مرگ، و حوادث بعد از آن و سرنوشت روح پس از وداع با این زندگى و صدها مسأله مهم مربوط به آن نیندیشیم؟ در حالى که مسلمترین و قطعى ترین حادثه اى که در زندگى آینده ما رخ مى دهد
﴿ صفحه 23﴾
همین مسأله است.
هنگامى که تاریخ را ورق مى زنیم و مى بینیم بزرگ ترین زورمندان بشر، اسکندرها و چنگیزها و ناپلئونها، و نیرومندترین دانشمندان و قوى ترین شعرا و نویسندگان، همگى در آستانش زانو زدند و سرتسلیم در برابرش فرود آوردند; معقول نیست که ما آن را فراموش کنیم یا از آن بهراسیم و بى دلیل از آن بترسیم.
همانطور که پیشواى بزرگ اسلام امیرمؤمنان على(ع) در بیان مستدل خود مى فرماید: «وَ کَیْفَ غَفَلْتُکُمْ عَمَّا لَیْسَ یُغْفِلُکُمْ وَ طَمَعُکُمْ فِیمَنْ لَیْسَ یُمْهِلُکُمْ; چگونه از چیزى غافل مى شوید که او از شما غافل نخواهد بود، و طمع در چیزى مى کنید که هیچ گاه شما را مهلت نمى دهد»؟ (11)
پس چه بهتر که براى دریافت پاسخ هاى صحیح و منطقى به معماهاى مربوط به پایان زندگى، با شجاعت و واقع بینى گام جلو بگذاریم و به بررسى دقیق این مسائل بپردازیم.

دو ترسیم مختلف از چشم انداز سرنوشت انسان

آیا لحظه مرگ لحظه وداع با همه چیز است؟ لحظه پایان راه زندگى؟ لحظه بیگانگى ابدى و جدایى مطلق از این جهان؟ و تجزیه و بازگشت مواد ترکیبى بدن انسان به عالم طبیعت است؟
یا لحظه تولد ثانوى؟
بیرون شتافتن از رحم دنیا به جهان وسیع و پهناور دیگر؟
﴿ صفحه 24﴾
شکسته شدن یک زندان وحشتناک؟
آزاد شدن از یک فقس کوچک و تنگ و گشوده شدن دریچه اى به سوى جهانى وسیع و روح پرور، دور از آلایش ماده این جهان، پاک از غمها و اندوه ها، رنج ها و خصومت ها، دروغ ها و بى عدالتى ها، ستمگرى ها و تن به ستم دادن ها، تنگ چشمى ها و کوته نظرى ها، کینه توزى ها و جنگ ها و آنچه در این جهان محدود و زندگى پر دردسر رخ مى دهد و با جان و سرشت آدمى بیگانه است، کدام یک؟...
قطع نظر از این که کدام یک از این دو «چشم انداز» به حقیقت و منطق نزدیک تر است - که طبعاً در بحث هاى آینده از آن سخن خواهیم گفت - اولى چقدر تاریک و وحشت زا و هول انگیز و درد آلود است، و دومى چقدر زیبا و دلپذیر و دل انگیز و آرام بخش.
تصویر مرگ در قیافه نخست کافى است که همین شربت زندگى را - هر قدر هم زندگى مرفه باشد - در کام آدمى تلخ و ناگوار سازد و یا او را براى فرار از مرگ به تن در دادن به هر چیز وادارد و در برابر هر شرطى تسلیم کند.
در حالى که تصویر آن در چهره دوم، مى تواند شربت زندگى گوارا و شربت شهادت را در راه حق و هدف هاى پاک از آن گواراتر سازد و به انسان بگوید به خاطر این زندگى در برابر هر شرطى تسلیم نشو، و به هر قیمتى آن را مپذیر، آزادباش و از مرگ افتخارآمیز نترس! خلاصه مرگ همیشه وحشتناک نیست، گاهى این زندگى از آن وحشتناک تر است.
﴿ صفحه 25﴾