معاد و جهان پس از مرگ

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

مرگ آنقدر وحشتناک نیست

با تمام اختلافاتى که در میان مردم جهان هست، و با همه اختلاف مسیرها و روشهایى که دارند، از هر کجا و هر نقطه شروع کنند بالاخره در یک جا به هم مى رسند و آن نقطه مرگ و پایان این زندگى است.
نقطه آغاز زندگى فقر باشد یا ثروت، در محیط جهل باشد یا دانش، با خوشبختى توأم باشد یا بدبختى، به هنگام مرگ ناگهان به طرز عجیبى همه در یک سطح قرار مى گیرند و مساوات کامل - که هیچ کس نتوانسته آن را پیاده کند - برقرار مى شود.
به همین دلیل در مقدار عمر و طول زندگى مى توان بحث کرد، ولى در مرگ جاى بحث نیست، حتى اگر آب حیات را از ظلمات بیرون آوریم و لا جرعه سر بکشیم زندگى ابدى ممکن نیست. زیرا طول عمر به مفهوم ابدیت نمى باشد.
﴿ صفحه 21﴾
روى همین جهات است که مردم جهان با تمام تفاوتهائى که در طرز تفکر دارند، در ایمان به مرگ اتفاق نظر دارند. و شاید انتخاب نام «یقین» در دو آیه از آیات قرآن براى «مرگ» اشاره به همین حقیقت است یکى از این دو آیه مى گوید «پروردگار خود را تا لحظه یقین (مرگ) بندگى کن».(9)
و آیه دیگر از قول بدکارن مى گوید: «ما تا لحظه یقین (مرگ) روز جزا را تکذیب مى کردیم».(10)
یعنى; هم نیکوکاران و هم بدکاران در این لحظه قطعى و یقینى به هم مى رسند.

در لحظه مرگ چه احساسى به انسان دست مى دهد؟

هیچ کس نمى داند در لحظه مرگ چه احساسى به انسان دست مى دهد، چون کسى از این راه برنگشته است که احساس خود را در آن لحظه خاص براى دیگران شرح دهد.
آیا وداع با این زندگى همچون کشیدن یک دندان در حال سر شدن و بى حسى کامل است بدون هیچ ناراحتى، بلکه بازوال تدریجى همه ناراحتیها و در میان آرامش کامل.
و یا آنکه دردناک ترین رنج و عذابى که زبان از شرح آن عاجز است به انسانها دست مى دهد؟
و یا بستگى به روحیات و اخلاقیات و صفات و اعمال افراد دارد؟
﴿ صفحه 22﴾
براى بعضى به آسانى و سادگى بوئیدن یک گل، و براى بعضى به اندازه کشیدن بار سنگینى به عظمت یک کوه.
و شاید احساس دیگرى غیر از آنچه به فکر و اندیشه ما مى گنجد و در شرایط این زندگى ابداً براى ما قابل درک نیست در لحظه مرگ به انسان دست مى دهد، بطورى که اگر مردگان به این جهان باز گردند نتوانند آنچه را دیده اند و احساس کرده اند شرح دهند.
اگر دو قلویى را فرض کنیم که یکى از آنها پس از تولد مجدداً به رحم در کنار برادرش باز گردد و بخواهد آنچه را در لحظه تولد و پس از ورود به این جهان پهناور بیرون رحم، مشاهده کرده براى برادرش شرح دهد، آیا توانایى بر این کار هرگز پیدا مى کند؟
آیا همچون «یک گنک خواب دیده» که بخواهد براى «آدمى کر» رؤیاهایش را تشریح کند نخواهد بود؟

فرار از واقعیت ها عاقلانه نیست

بدترین راه مبارزه با واقعیت هاى تلخ فرار از درک آنها و یا به دست فراموشى سپردن آنهاست.
کم عقلى از این بالاتر نمى شود که چیزى را که هرگز ما را فراموش نمى کند فراموش کنیم، و یا انتظار تجدید نظر از مطلبى که حتمى و غیر قابل اجتناب است داشته باشیم.
چرا به مسأله مرگ، و حوادث بعد از آن و سرنوشت روح پس از وداع با این زندگى و صدها مسأله مهم مربوط به آن نیندیشیم؟ در حالى که مسلمترین و قطعى ترین حادثه اى که در زندگى آینده ما رخ مى دهد
﴿ صفحه 23﴾
همین مسأله است.
هنگامى که تاریخ را ورق مى زنیم و مى بینیم بزرگ ترین زورمندان بشر، اسکندرها و چنگیزها و ناپلئونها، و نیرومندترین دانشمندان و قوى ترین شعرا و نویسندگان، همگى در آستانش زانو زدند و سرتسلیم در برابرش فرود آوردند; معقول نیست که ما آن را فراموش کنیم یا از آن بهراسیم و بى دلیل از آن بترسیم.
همانطور که پیشواى بزرگ اسلام امیرمؤمنان على(ع) در بیان مستدل خود مى فرماید: «وَ کَیْفَ غَفَلْتُکُمْ عَمَّا لَیْسَ یُغْفِلُکُمْ وَ طَمَعُکُمْ فِیمَنْ لَیْسَ یُمْهِلُکُمْ; چگونه از چیزى غافل مى شوید که او از شما غافل نخواهد بود، و طمع در چیزى مى کنید که هیچ گاه شما را مهلت نمى دهد»؟ (11)
پس چه بهتر که براى دریافت پاسخ هاى صحیح و منطقى به معماهاى مربوط به پایان زندگى، با شجاعت و واقع بینى گام جلو بگذاریم و به بررسى دقیق این مسائل بپردازیم.